اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود پاورپوینت مقدمات نوروپسیکولوژی

اختصاصی از اس فایل دانلود پاورپوینت مقدمات نوروپسیکولوژی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود پاورپوینت مقدمات نوروپسیکولوژی


دانلود پاورپوینت مقدمات نوروپسیکولوژی

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب پاورپوینت:
1- عصب ـ روان‌شناسی چیست؟
2- روشهای مطالعه و بررسی در نوروپسیکولوژی  
3-اصول سازمان کارکردی مغز
4- جانبی شدن
5-  حرکت
6- زبان و مغز
7- یادگیری و حافظه
8- ارزیابی عصب ـ روان‌شناختی
9- توانبخشی عصب ـ روان‌شناختی در آسیب‌های مغزی

تعداد اسلاید: 158 صفحه

با قابلیت ویرایش

مناسب جهت ارائه سمینار و تحقیقات


دانلود با لینک مستقیم


دانلود پاورپوینت مقدمات نوروپسیکولوژی

دانلود تحقیق بورس

اختصاصی از اس فایل دانلود تحقیق بورس دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود تحقیق بورس


دانلود تحقیق بورس

دانلود تحقیق بورس

 نوع فایل Word دانلود انواع تحقیق

تعداد صفحات : 23

فهرست محتوا 

گذار از اقتصاد توسعه نیافته به اقتصاد توسعه یافته نیازمند سرمایه و سرمایه گذاری است. از این رو در این فرآیند گذار؛ از یک سو تامین و تجهیز منابع سرمایه ای و از سوی دیگر تخصیص مطلوب این منابع شرط لازم برای موفقیت است. تکوین و توسعه نظام بانکی یکی از تمهیداتی است که عموماً برای تامین مالی به کار می رود ، اما تنها بخشی از منابع مالی جذب شبکه بانکی می شود.
از این رو، باید برای جلب و جذب منابع مالی دیگر و تخصیص آن در فعالیت های مطلوب بازار سرمایه توجه داشت که نهادی برای تامین مالی وجوه بلند مدت است. تجربه کشورهای مختلف در امر توسعه به خوبی گویای این است که چگونه ساز و کارهای بازار سرمایه در خدمت هدف تامین مالی بلند مدت قرار می گیرد.
ساختار مالی کشورها می تواند به دو محور بازار پول و بازار سرمایه قرار داشته باشد. در اغلب کشورهای توسعه یافته بازار سرمایه در کانون ساختار مالی قرار دارد و نظام مالی مبتنی بر اوراق بهادار بر این بازار چیره شده است...

  • جایگاه بورس اوراق بهادار در بازار سرمایه ایران 
  • ساختار سازمانی بورس اوراق بهادار 
  • 1- شورای بورس : 
  • 2- هیات پذیرش اوراق بهادار : 
  • 3- هیات داوری بورس : 
  • 4- سازمان کارگزاران بورس : 
  • نحوه فعالیت کارگزاران در بورس 
  • دستور خرید وفروش 
  • ساعت کار تالار بورس 
  • شاخص های اصلی بازار سهام 
  • 1- شاخص قیمت سهام : 
  • 2- شاخص قیمت و بازده نقدی : 
  • 3- شاخص بازده نقدی سهام : 
  • ساختار بورس در ایران 
  • الف ـ ساختار قبلی بازار اوراق بهادار 
  • ب ـ ساختار بازار اوراق بهادار در قانون جدید 
  • چگونگی پذیرش شرکت‌ها در بورس 
  • فرآیند پذیرش شرکت‌ها در بورس اوراق بهادار 
  • شرایط عمومی پذیرش در بورس 
  • شرایط اختصاصی پذیرش شرکت‌های سرمایه‌گذاری 
  • شرایط اختصاصی پذیرش انواع شرکت‌ها در بورس 
  • شرکت‌های بیمه 
  • بانک‌ها و سایر موسسات اعتباری غیربانکی 
  • شرکت‌های خدمات انفورماتیک 
  • شرکت‌های لیزینگ 
  • دستورالعمل پذیرش سهام دولت در بورس در جریان خصوصی‌سازی

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلود تحقیق بورس

دانلود تحقیق زندگی ارسطو و اندیشه هایش

اختصاصی از اس فایل دانلود تحقیق زندگی ارسطو و اندیشه هایش دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود تحقیق زندگی ارسطو و اندیشه هایش


دانلود تحقیق زندگی ارسطو و اندیشه هایش

 

تعداد صفحات : 175 صفحه     -     

قالب بندی : word              

 

 

 

زندگی ارسطو

ارسطو در 384 پ.م ، در شهر کوچک استاگیرا ، استاوروی جدید، در ساحل شمال شرقی شبه جزیره ی خاکیده یک متولد شد. گاهی کوشیده اند رگه ای غیر یونانی در منش او بیابند، و آن را به شمالی بودنش نسبت دهند. اما استاگیرا کاملا شهری یونانی بود، که از آندروس و خالکیس به آن جا کوچ کرده بودند و دارای گونه ای از گویش ایونی بودند پدرش ، نیکوماخوس ، به فرقه یا صنف آسکلیپاد تعلق داشت و محتمل است که خانواده ی او در سهده هشتم یا هفتم از مسنیا مهاجرت کرده  باشند. خانواده ی مادرش، فایستیس ، به خالکیس متعلق بود، جایی که ارسطو در روزهای آخر عمرش، از دست دشمنانش به آن جا پناه برد. پدرش طبیب، و با آمونتاس دوم پادشاه مقدونی، دوست بود، و ممکن است که بخشی از کودکی ارسطو در دربار سلطنتی سپری شده باشد. معقول است که علاقه ی ارسطو به علوم طبیعی و بیش از همه به زیست شناسی را حاصل تعلقش به نسل خانواده ی پزشکی بدانیم. گالینوس ( جالینوس) به ما می گوید که خانواده های اسکلپیاد به پسران تشریح را می آموختند، و محتمل است که ارسطو بعضی از اینگونه تعلیمات را دیده باشد، علاوه بر آن، ممکن است او پدرش را در اعمال جراحی کمک کرده باشد، و احتمالاً منشا داستانی که او را پزشکی قلابی معرفی می کند همین موضوع است. خانواده اش، زمانی که او پسر کوچکی بود، در گذشتند، و او تحت قیمومت خویشاوندی به نام پروکسنوس درآمد، که ارسطو بعدها پسر او نیکانور را به فرزندی پذیرفت.

او در هیجده سالگی وارد مدرسه ی افلاطون در آتن شد، و نوزده سال ، تامرگ افلاطون، در آن جا بود. لازم نیست که فرض کنیم کشش خاصی به زندگی فلسفی وجود داشته است که او را به آکادمی کشانده است، او صرفاً در صدد دیدن بهترین تعلیمی بود که یونان می توانست در اختیار او بگذارد. انگیزه ی او در پیوستن به مدرسه هر چه باشد، روشن است که در فلسفه ی افلاطون مهم ترین تاثیر زندگی اش را یافت. غیر ممکن بود که ذهنی این چنین قدرتمند مستلزمات همه ی آموزه های افلاطون را بپذیرد. اختلافات بزرگی در باب موضوعات مهم به تدریج برای ارسطو اشکارتر شدند. اما بر خلاف آثار علمی اش، هیچ برگی از آثار فلسفی اش نیست که اثری از افلاطون گرایی نداشته باشد .

 حتی هنگامی که با برخی آموزه های افلاطونی برخورد می کند خودش را در جرگه ی کسانی قرار می دهد که به نقد آنها مشغول است و اصول مشترک شان را خاطر نشان می کند. او نیز مانند هر مرد بزرگی در قدیم، افترا زنندگانی داشت او بعدها به گستاخی نسبت به افلاطون متهم شد. زمانی به شدت طرفدار افلاطون بود، و افلاطون او را « دانشجو» ئی تمام عیار و « مغز مدرسه» می نامید . بعدها زمانی که دیدگاه های خود را متمایز تر شد، روابط آنها صمیمیت قبل را نداشت. اما تا زمانی که افلاطون زنده بود، ارسطو عنصر وفادار مدرسه باقی ماند. او در فقره ی معروفی از وظیفه ی ناخوشایند نقد کسانی سخن می گوید که به عنوان مدرسه ی افلاطونی برایش عزیزند.

با این حال ، نباید فرض کنیم که او در خلال این بیست سال صرفا شاگرد بوده است. مکاتعب قدیم فلسفه از مردانی تشکیل شده بودند که رویه ی مشترک و دیدگاه های بنیادین واحدی به آنها وحدت بخشیده بود، اما هر کدام به طور مستقل به پژوهش های خویش مشغول بود. به ویژه، میتوان فرض کرد که ارسطو در خلال این سال ها مطالعاتش را در علم طبیعی به جایی رساند که افلاطون یا هیچ کدام از اعضای مدرسه نمی توانست بدان دست یابد. به نظر می رسد که او تدریس نیز می کرده است، اما شاید فقط درباره ی خطابه، و در مخالفت  باایسوکراتس، به نظر می رسد که تحت نظر ایسوکراتس درس نخوانده است، اما حتی سبک اسان و دقیق و بی حشو و زوایدش، و استعدادش برای صعود به مقامی موثر، بیشتر  مدیون « این مرد فصیح قدیم » است که تاثیرش در سبک یونانی و لاتین بسیار بزرگ است. در خطابه از هیچ نویسنده ای ( به جز هومر) تا این اندازه نقل نمی کند. اما در سرزنش فقر اندیشه ی ایسوکراتس، و ستایش موفقیت های خطیبانه ی او با افلاطون هم عقیده است، و این امر موجب است که ارسطو در روزهای جوانی اش خطابه را، آن چنان که مکتب ایسوکراتی حفظ کرده بود، به نقد کشد. احتمالاً چند اثر مفقود شده اش به این دوره متعلق هستند، اثاری که وی در آن ها کم و بیش به صورت عامیانه بحث کرده است نه به صورت فلسفی اصیل. همچنین به نظر می رسد که بعضی از اثار موجودش در این دوره شروع شده باشند.

هنگامی که در 7-348 پ. م اسپوسیپوس جانشین افلاطون شد و گرایش های افلاطون گرایی ای را که ارسطو آن ناراضی بود- به ویژه تمایل به « برگرداندن فلسفه به ریاضیات» عرضه کرد، ارسطو نسبت به ماندن در مدرسه بی میل شد اما ظاهراً قصد نداشت که مدرسه ای از آن خودش تاسیس کند. هم چنین این نیز ممکن است که طغیان احساس ضد مقدونی در آتن در نتیجه ی شکست الینتوس و نابودی اتحاد یونانی اتن را برای اقامت بیگانه ای دارای ارتباط های مقدومی ناامن ساخته باشد اما این دلیل به سختی می توانست کسنو کراتس را تحت تاثیر قرار دهد کسی که عضو اکادمی بود وارسطو را در مهاجرت از اتن همراهی کرد دلایل ارسطو هر چه باشد به هر حال او دعوت یکی از شاگردان قدیمی آکادمی یعنی هرمیاس  را کسی که از بردگی به رهبری اتارنئوس و آسوس در موسیا رسیده پذیرفت و حلقه ی افلاطونی کوچکی در اطراف خویش به وجود اورده بود او با پوتیاس ازدواج کرد، که زیبا و دختر خوانده ی هرمیاس بود، و او دختری به همین نام به دنیا آورد و ظاهراً در خلال اقامت بعدی ارسطو در اتن در گذشت. پس از درگذشت او، ارسطو با زنی از استاگیرا با نام هرپولیس پیوند دائمی و عاشقانه، هر چند غیر قانونی ، بست و از او پسری داشت به نان نیکوماخوس، که اخلاق نیوکاخوسی به نام اوست.

در پایان این سه سال، ارسطو به میتولنه در جزیره ی مجاور لسبوس رفت. نمی دانیم چه چیزی او را به آن جا کشاند، اما محتمل است که تئوفراستوس ، بومی جزره و کسی که ارسطو قبلا با او به عنوان عضو اکادمی آشنایی داشت، آن جا را در نظر ارسطو برای اقامت، مناسب ساخته باشد. بسیاری از پژوهش های او در زیست شناسی به اقامتش در اسوس و بیشتر از آن به اقامتش در میتولنه متعلق است در این اثار غالبا به پدیده های مربوط به تاریخ طبیعی مشاهده شد و در آن حول و حوش، و به ویژه در تالاب پورها اشاراتی شده است.

اشاره ی ایستوکراتس ، تقریباً در این تاریخ ، به فیلسوفان تازه کاری را که در لوکیوم گرد آمدند و او را چند محترم نداشتند، عموماً اشاره به ارسطو و دیگران دانسته اند، اگر چنین باشد، پس  ارسطو باید دوره از آتن دیدار کره باشد، زندگی نامه نویسان قدیم درباره ی این دیدار چیزی نمی دانند اما به نظر می رسد که این حدس بی مبناست .

در 2- 343  فیلیپ مقدونی که احتمالا ارسطو را آنگاه که نوجوانی هم سن او بوده است می شناخت و قطعا از هر میاس درباره ی  او چیزهایی شنیده بود از او دعوت کرد که آموزش و پرورش اسکندر را که در ان زمان سیزده سال داشت بر عهده بگیرد ارسطو که مایل بود پیوند قدیم با دربار مقدونیه را تجدید کند و چنانکه از سیاست بر می اید به تربیت قرمانروایان آینده اهمیت بسیار قایل بود این دعوت را پذیرفت  این موقعیت به نقوذ ارسطو در درباره منتهی شد و او راقادر ساخت تا به نفع استاگیرا و آتن و ارسوس شهر آبا و اجدادی تئوفراستوس که همراه ارسطو به پلا رفت با موفقیت پادرمیانی کند درباره ی آنچه او به این شاگرد برجسته یاد داد چیز اندکی می دانند یا اصلا چیزی نمی دانند احتمالا موضوع اصلی تعلیم او هومر و درام نویسان بوده است که رشته ی اصلی آموزش و پرورش یونانی بوده است می گویند ارسطو متن ایلیاد را برای اسکندر تجدید نظر کرده است اما شاگردان او به سنی رسیده بود که بتواند از آموزش پیش رفته تر ببیند به ویژه مسلم است که ارسطو باید با او درباب وظایف رهبران و هنر فرمانروایی بحث کرده باشد ارسطو برای او کتابی در باب مونارشی و کتابی درباب مستعمرات تصنیف کرد، که موصوع هر دو برای کسی که بزرگ ترین پادشاه یونانی و بزرگ ترین استعمارگر جالب بود.

می توان فرض کرد که در خلال اقامت وی با اسکندر نخست در پلا و سپس در قصر سلطنتی میزا در حومه ی آن شهر بود که توجه ارسطو  مخصوصا به موضوعات سیاسی جلب  شد و ایده اش در باب مجموعه ی بزرگ قوانین اساسی را شکل داد نبوغ و هوش اسکندر او را به زندگی عملی سوق داد نه به زندگی علمی – به استیلا بر آسیا که ارسطو بر ضد این اندیشه ی اسکندر فیلیپ را در جریان گذاشت و به کوشش برای ادغام تمدن شرقی با یونانی کاری که البته با عقیده ی ارسطو در باب برتری بی چون و چرای یونانی بر غیر یونانی ناسازگار بود به نظر می رسد که رابطه ی این  دو مرد هرگز به کلی گسسته نشده است اما نشانی از صمیمیت واقعی بین آن دو پس از پایان یافتن دوره ی شاگردی اسکندر با انتخاب شدن اش به مقام ولیعهدی پدرش در 340 در دست نیست احتمالا ارسطو از این پس در استاگیرا مستقر شد تردید نیست ارسطو در دوره ای که با اسکندر بود پایدارترین دوستان مقدونی اش را پیدا کرد و از جمله با آنتیپاتر دوست شد کسی که به زودی در طول غیبت اسکندر در آسیا گمارده ی او شد  و به این ترتیب مهم ترین یونان گردید .

ارسطو در 4-335 اندکی پس از مرگ فیلیپ به آتن بازگشت و پر ثمرترین دوره ی حیات او از این جا آغاز می شود در شمال شرقی خارج شهر احتمالا بین کوه لوکابتوس و ایلیسوس باغی قرار داشت که به آپولون و لوکئیوس و موساها وقف شده بود و قبلا پاتوق دلخواه سقراط بود ارسطو در این جا چند  ساختمان اجاره کرد او چون غریبه و بیگانه بود حق خریدن آنها را نداشت و مدرسه اش را بنیاد گذاشت او در این جا هر بامداد با شاگردانش در لوگیه یا میان درختان قدم می زد و درباره ی انتزاعی ترین مسایل فلسفه بحث می کرد و هر شامگاه مسایل کمتر مشکل را برای تعداد زیادتری از شنوندگان تبیین می کرد از این روی روایتی کهن بین گفتارهای آکرواماتیک یا پیشرفته و گفتارهای عمومی فرق می گذارد بی تردید این تمایز درست است اما برخلاف تصور بعضی ها هیچ نکته ی مرموزی در گفتارهای آکرواماتیک نیست یا در گفتارهای عمومی به هیچ وجه در گفتن حقایق مضایقه نشده است موضوعات انتزاعی تر منطق طبیعات مابعد الطبیعه مستلزم بررسی دقیق و برای تعداد اندکی جالب است در حالی که موضوعاتی مانند خطابه مغلطه یا سیاست به خواسته ها و نیازهای وسیع تری پاسخ می دهند و می توان آنها را برای عموم توضیح داد.

همچنین احتمالاً ارسطو در این جا صدها نسخه های دست نویس جمع آوری کرد یعنی اولین کتابخانه ی بزرگ را بنا نهاد که الگوی کتاب خانه های اسکندریه و پرگامون گردید نیز تعدادی نقشه و همچنین موزه ای از اشیا برای وضوح بخشیدن به سخنرانی هایش ، به ویژه سخنرانی های تاریخ طبیعی، تهیه کرد. می گویند اسکندر 800 قنطار به او داد تا بتواند این مجموعه را درست کند،  و به همه ی شکارچیان و شکار کنندگان پرندگان و صیادان ماهیان امپراتوری مقدونیه دستور داد که همه ی موضوعات جالبی را که در می یابند به ارسطو گزارش کنند. بی تردید همه ی این سخنان اغراق آمیز است و دانش ارسطو در باب نقاط دور دست  امپراتوری به گونه ای نیست که بتوان از اینگونه دستورات انتظار داشت اما در این داستان شاید حقیقتی وجود داشته باشد. می گویند ارسطو در مدرسه قانونی وضع کرده بود که بر اساس آن، فی المثل، اعضا موظف بودند مدرسه را به نوبت ده روز  « اداره کنند» که ممکن است از جمله  به این معنا باشد که شخص در خلال این مدت با ذکر کردن بر نهادها در برابر همه ی تازه  واردها سهمی در مدیریت داشته باشد، و این شیوه ای بود که در دانگشاه های قرون وسطایی متعارف شد. همچنین در باب غذا خوردن های دسته جمعی و مهمانی های ماهانه، که ارسطو  بر آن قواعدی وضع کرده بود، سخنانی گفته اند. اما اطلاعات ما در مورد کار مدرسه و تقسیم وظایف در اندرون ان بسیار ناچیز است . درس هایی که آثار موجود ارسطو یادداشت های انهاست، احتملاً به دوازده یا سیزده سال اصلی ریاست او بر لوکیوم متعلق هستند. واندیشه و پژوهشی که این درس ها  در خود گنجانده اند، حتی اگر فرض کنیم که بعضی از آثار را شاگردانش برایش فراهم آورده اند، متضمن نیروی ذهنی ای است که شاید بی همتا باشد ارسطو در خلال این مدت طرح های اصلی طبقه بندی علوم را به صورتی که هنوز هم باقی می مانند وضع کرده، و بعضی از علوم را به نقطه ای بسیار فراتر از آنچه  تا آن زمان رسیده بودند رساند در بعضی از آنها، مانند منطق، به درستی می تواند ادعا کند که هیچ سلفی نداشته است، و سده ها هیچ خلف ارزش مندی نیز نداشت . و در عین حال مدرسه، به سبب علاقه ی او به موضوعات عملی مانند اخلاق و سیاست، تاثیری در زندگی عملی گذاشت که با تاثیر سقراط و افلاطون سنجیدنی است و بیشتر است از تاثیر شاگردان گوشه نشین اکادمی آن عصر.

به هنگام مرگ اسکندر در 323 آتن دوباره مرکز احساسات ضد مقدونی گردید و ارتباطات ارسطو با مقدونیه او را در مظان اتهام قرار داد. ممکن است. خصومت مکاتب افلاطونی و ایسوکراتی احساسات سیاسی بر ضد او را افزوده باشد. در هر حال، بر اساس سرود و سنگ نوشته ای که او درباره ی هرمیاس نوشته بود، او را به اتهام پوچ بی دینی متهم کردند. برای آنکه اجازه ندهد آتنیان « دوباره بر ضد فلسفه گناه کنند» ، مدرسه را به تئوفراستوس سپرد، و خودش به خالکیس، پایگاه محکم مقدونی ، رفت. او در این جا به سال 322 در اثر بیماری ای که مدت ها به آن مبتلا بود در گذشت. دیوگنس وصتی نامه اش را برای ما حفظ کرده است که در ان برای خویشانس به دقت آینده نگری می کند، و بردگانش را از افروخته شدن ایمن می سازد و یکی از مستلزمات سیاست را با آزاد کردن چند تن از آنان عملی می سازد. ما گاهی می خواهیم او را فقط تجسم عقل بدانیم، اما وصیت نامه اش شاهدی گویا بر طبیعیت مهربان و قدر دان اوست.

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلود تحقیق زندگی ارسطو و اندیشه هایش

دانلود پاورپوینت داستانک پیرمرد - 11 اسلاید قابل ویرایش

اختصاصی از اس فایل دانلود پاورپوینت داستانک پیرمرد - 11 اسلاید قابل ویرایش دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود پاورپوینت داستانک پیرمرد - 11 اسلاید قابل ویرایش


دانلود پاورپوینت داستانک پیرمرد - 11 اسلاید قابل ویرایش

 

 

 

 

پیرمردی که در حمل چمدان هایش مشکل داشت، با تکان دادن دست از او کمک خواست.
 به طرفش رفت.

برای دانلود کل پاورپوینت از لینک زیر استفاده کنید:

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلود پاورپوینت داستانک پیرمرد - 11 اسلاید قابل ویرایش

دانلود مقاله اثبات اراده و مشیت الهی

اختصاصی از اس فایل دانلود مقاله اثبات اراده و مشیت الهی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود مقاله اثبات اراده و مشیت الهی


دانلود مقاله اثبات اراده و مشیت الهی

در میان اوصاف ثبوتى خداوند, صفت اراده از اهمیت خاصى برخوردار است. هر چند عموم متکلمان اسلامى در اتصاف خداوند به ((اراده)) همراىاند در تبیین این صفت و پاره اى احکام آن اختلاف شدیدى وجود دارد. بخشى از پرسشهاى مهمى که در این زمینه وجود دارند, عبارت اند از:

الف: تعریف دقیق اراده الهى چیست ؟

ب: اراده از صفات ذاتى خداست یا صفات فعلى؟

ج: اراده خداوند قدیم است یا حادث؟

د: تفاوت اراده با مفاهیمى همچون ((اختیار)) و ((مشیت)) چیست؟

گفتنى است که علاوه بر متکلمان, فیلسوفان اسلامى نیز بحثهاى دقیق و پیچیده اى در باب حقیقت اراده الهى کرده اند که آنها, بى تردید, برپیچیدگى و سنگینى این بحث خواهد افزود. ما در اینجا مى کوشیم تا متناسب با سنخ این نوشتار, به بررسى اراده الهى پرداخته, و به پرسشهایى که در بالا مطرح شد, پاسخ دهیم.

حقیقت اراده در انسان

ما انسانها هنگامى که در صدد انجام کارهاى اختیارى بر مىآییم, در درون خود حالتى را مى یابیم که از آن به ((اراده)) تعبیر مى کنیم. حالت مزبور, حالتى نفسانى است و همچون سایر احوال درونى, به علم حضورى درک مى شود. با این حال, حضورى بودن علم ما به این حالت, به معناى آن نیست که تبیین آن در قالب مفاهیم ذهنى (علم حصولى) کار ساده اى باشد و همین امر سبب شده است تا تعاریف مختلفى از اراده انسان داده شود.

گروهى گفته اند که اراده همان اعتقاد به سودمندى فعل است; ما پیش از انجام یک عمل, مفید بودن آن را تصدیق مى کنیم و این تصدیق همان اراده ما بر انجام عمل مزبور است. گاه به این تصدیق ((داعى)) نیز گفته مى شود. بنابراین, براساس تفسیر بالا, اراده همان داعى ما بر انجام فعل است.

در مقابل, گروه دیگرى اراده را غیر از داعى مى دانند و معتقدند صرف اعتقاد به مفید بودن یک عمل, اراده انجام آن عمل نیست. در اینجا نیز آراى مختلفى وجود دارد: بر اساس یک دیدگاه, در پى اعتقادى به سودمندى فعل شوقى نسبت به انجام آن در نفس ما حاصل مى شود و این شوق همان اراده است. گاه نیز گفته مى شود که اراده,میل ما به انجام کار کار و کراهت, که در مقابل اراده قرار دارد, میل ما به ترک یک عمل است. در دیدگاهى دیگر, اراده با شوق و میل به انجام کار نیز تفاوت دارد; اراده, کیفیتى نفسانى است که پس از علم به سودمندى فعل و قبل از انجام آن, در نفس حاصل مى شود و سبب ترجیح انجام فعل بر ترک آن مى گردد.

هر یک از آراى یاد شده بر ادله اى متکى است که نقل و بررسى آن از حوصله بحث ما خارج است. 1 اما نکته اى که در این میان اهمیت دارد آن است که نمى توان معنایى را که براى اراده انسان در نظر مى گیریم, بدون حذف آن جهاتى که موجب نقص و محدودیت و شایسته موجودات ممکنى نظیر انسان است, بر خداوند اطلاق کرد. براى مثال, اراده انسان, به هر معنایى که در نظر گرفته شود, حالتى نفسانى و حادث است که بر نفس انسان عارض مى گردد. بدیهى است که چنین معنایى به هیچ وجه شایسته مقام الوهى نیست, زیرا ذات الهى از هر گونه تغییر و تحول و ااز اینکه معروض عوارضى باشد منزه است .

آراى گوناگون متکلمان در بیان حقیقت اراده الهى

همانگونه که اشاره کردیم, بحث از حقیقت اراده الهى معرکه آراى مختلف متکلمان(و فیلسوفان) است در اینجا, به اختصار برخى از آراى مزبور را یادآور مى شویم:

1ـ معنى اراده الهى آن است که خداوند افعال خود را بدون اجبار و اکراه انجام مى دهد. بنابراین, مرید بودن خداوند به معناى سلب اجبار و اکراه از افعال اوست .2

براساس تعریف بالا, صفت اراده از جمله صفات سلبى خواهد بود.

2ـ اراده الهى, اعمال قدرت و حاکمیت خداوند است. 3

3ـ اراده الهى, در مقام ذات, محبت خداوند نسبت به ذات خویش و کمالات آن است و در مقام فعل, عبارت است از رضاى الهى به وقوع فعل. 4

4ـ مقصود از اراده خداوند, همان علم ذاتى او به نظام احسن است .

گروهى از حکما در تبیین اراده الهى, به مثابه یکى از اوصاف ذاتى, آن را مساوق با علم ذاتى خداوند به نظام اصلح عالم دانسته اند; علمى که خود در سلسله على وجود عالم قرار دارد و از مبادى ایجاد آن است. 5

5ـ اراده خداوند عبارت است از اختیار ذاتى او ; خدا ذاتاً فاعل مختار است و اراده او چیزى جز مختار بودن او نیست هر چند ممکن است اختیار او را به ((مجبور نبودن یا مکره نبودن)) او تفسیر کنیم, ولى چنین تفسیرى مستلزم سلبى بودن صفت اراده (که مساوق با اختیار ذاتى است) نمى شود, همان گونه که تفسیر علم به ((عدم جهل)) مستلزم سلبى بودن صفت علم نیست .6

اراده ذاتى و اراده فعلى

چنین به نظر مى رسد که براى روشنتر شدن بحث باید ابتدا به این پرسش پاسخ دهیم که اراده از صفات ذاتى خداوند است یا از صفات فعلى. اهمیت این مساله از آنجا آشکار مى شود که مى بینم برخى از تعاریف یاد شده صرفاً به اراده ذاتى نظر دارند (مانند تعریف چهارم) و برخى نیز تنها ناظر به اراده فعلى اند (مانند تعریف دوم) و گروهى نیز در مقام تعریف هر دو قسم مى باشند (مانند تعریف سوم) بنابراین, شایسته است که قبل از بررسى تعاریف مشخص کنیم که اراده الهى را از جمله اوصاف ذاتى یا فعلى به شمار مىآوریم .

در پاسخ به پرسش فوق به نظر مى رسد که مى توان دو مرتبه اراده ذاتى و اراده فعلى را از یکدیگر باز شناخت و براى هر کدام تعریفى جداگانه ارائه داد.

هر چند بسیارى از متکلمان و فیلسوفان اسلامى اراده ذاتى را مساوق با علم ذاتى خداوند به نظام احسن دانسته اند بیان ساده این نظریه آن است که خداوند به خصوصیات نظام احسن عالم, یعنى بهترین وضعیت ممکن جهان, علم دارد و همین علم منشا پیدایش جهان مى گردد و اراده ذاتى خداوند نیز چیزى جز علم مذکور نیست. اما به نظر مى رسد پذیرش این راى حالى از پاره اى اشکالات نیست: ما با تامل در معناى اراده و با مراجعه به ارتکازات لغوى خود در مى یابیم که معناى اراده غیر از معناى علم است. 7 از سوى دیگر, همان گونه که خواهیم دید, در برخى روایات بر تفکیک علم از مشیت تصریح شده است .

اگر مساوقت اراده ذاتى با علم خداوند به نظام احسن را نپذیریم, تصویر اراده الهى, به مثابه یک صفت ذاتى, مشکل مى شود, مگر آنکه در اینجا تعریف پنجم را برگزیده, اراده ذاتى خداوند را همان اختیار ذاتى بدانیم; یعنى, ذات خداوند واجد نوعى کمال وجودى است که براساس آن مقهور و مغلوب هیچ موجود دیگرى نمى شود و افعال را از سر اختیار, و به دور از اکراه و اجبار غیر, انجام مى دهد.

در مورد اراده فعلى نیز ممکن است آن را به صفاتى همچون حب و رضا ارجاع دهیم بر این اساس, اراده خداوند به وقوع فعل خاصى عبارت است از تعلق محبت و رضاى خداوند به وقوع آن فعل. ولى در اینجا نیز ممکن است اشکال شود که براساس یافته هاى وجدانى و درونى ما, معناى اراده غیر از معناى محبت یا رضایت است .

احتمال دیگر آن است که بگوییم صفت اراده, به عنوان یک صفت فعلى, از مرتبه فعل واجب تعالى, یعنى همان احداث و ایجاد موجودات (البته با ملاحظه خاصى) انتزاع مى شود. توضیح آنکه, عقل انسان در مى یابد که وجود هر مخلوقى در زمان و مکانى خاص و با کیفیتى مخصوص, متعلق علم و محبت خداوند قرار گرفته و خدا آن را بخواست خود, بدون آنکه کسى او را مجبور کرده باشد آفریده است. بدین ترتیب, ملاحظه این رابطه خاص بین خداوند و مخلوقات او منشا انتزاع صفت اراده مى گردد.

در اینجا راى دیگرى نیز وجود دارد که براساس آن, اراده (به عنوان یک صفت فعلى) از رابطه خداوند با فعلى که اسباب و علل آن تام است, انتزاع مى شد. بر این اساس, هرگاه رابطه فعلى را که علت تامه آن موجود است با ذات الهى در نظر مى گیریم, صفت اراده را انتزاع کرده, مى گوییم: خداوند تحقق فعل مزبور را اراده کرده است.

حدوث یا قدم اراده الهى

پس از آنکه تا حدودى معناى اراده خداوند روشن گردید, جا دارد به بحث دیگرى درباره قدیم یا حادث بودن آن بپردازیم. با مرورى کوتاه بر آراى متکلمان در این باب, روشن مى شود که اختلاف شدیدى در این مساله وجود دارد: در نظر اشاعره اراده صفتى ثبوتى و زاید بر ذات الهى است و همچون ذات, قدیم است. در طرف مقابل, گروهى قائل به حدوث صفت اراده شده و سپس در اینکه ((محل)) حدوث آن چیست, اختلاف کرده اند.8

با توجه به توضیحى که درباب اراده ذاتى و فعلى دادیم, مى توان گفت: اراده ذاتى عین ذات خداوند است و لذا قدیم بودن ذات شامل آن نیز مى شود. بنابراین, اراده (به عنوان صفت ذاتى) به تبع قدیم بودن ذات, قدیم است. اما اگر بحث بر سر اراده فعلى باشد, از آن رو که از رابطه بین ذات و افعال الهى انتزاع مى شود و یکى از طرفین این رابطه (یعنى فعل) حادث است, اراده نیز صفتى حادث خواهد بود. البته, همان گونه که در بحث تفاوت اوصاف ذاتى و فعلى گفتیم, منشا انتزاع صفت فعلى ذات خداوند نیست تا حادث دانستن آن مشکل آفرین باشد, بلکه از مقام فعل انتزاع مى شود.

تفاوت اراده و مشیّت و اختیار

علاوه بر صفت اراده, خداوند به صفت ((مشیت)) و ((اختیار)) نیز متصف مى گردد. آیا این سه صفت مترادف اند یا آنکه هر یک معنایى مستقل و جداگانه دارند؟ از پاره اى عبارات چنین استفاده مى شود که ((اراده)) و ((مشیت)) تفاوتهایى ندارند و هر دو به یک معنا به کار مى روند, اما در نظر گروهى از متکلمان تفاوتهایى بین این دو وجود دارد. براى مثال, کسانى اراده را علم به مصلحت یا مفسده فعل)) و مشیت را خواستن انجام یا ترک فعل)) مى دانند; خواستى که مبتنى بر علم به مصلحت یا مفسده است .9

همچنین گفته شده است که متعلق مشیت ((ماهیت)) معلول و متعلق اراده ((وجود)) آن است. 10

همانگونه که دیدیم, بر اساس برخى تفاسیر اراده (ذاتى), بین اراده و اختیار تفاوتى نیست و حقیقت اراده به مختار بودن خدا باز مى گردد. براساس راى دیگر, اختیار عبارت از آن است که انجام فعل مسبوق به علم, مشیت ,اراده و قدرت باشد و از رابطه فاعل با چنین فعلى, صفت ((مختار)) انتزاع مى گردد.

دلیل متکلمان بر اراده الهى

پس از توضیحى که درباره معناى اراده الهى و اقسام آن داده شد, اینک نوبت آن رسیده است که ببینیم متکلمان چه دلایلى بر اراده الهى اقامه کرده اند.

چکیده یکى از مشهورترین ادله متکلمان در این باب آن است که : برخى افعال الهى در وقت خاصى محقق مى شوند مثلاً , موجودى را مى بینیم که در زمان خاصى آفریده مى شود در حالى که قبل از آن معدوم بوده است . از سوى دیگر, اختصاص چنین افعالى به زمانهاى خاص نیاز به مخصص دارد. مقصود از مخصص عاملى است که سبب مى شود فعلى خاص در زمان خاصى( نه زودتر و نه دیرتر) رخ دهد. با تامل در امورى همچون قدرت و علم الهى روشن مى شود که صلاحیت مخصص بودن ندارند . مثلاً نسبت قدرت با تمام زمانها مساوى است و چنین نیست که خدا در زمان خاصى قادر به انجام فعل خود باشد و در زمان دیگرى چنین قدرتى نداشته باشد . در مورد علم نیز همین مطلب جارى است . بنابراین , مى باید باز مخصص دیگرى (غیر از قدرت و علم ) در میان باشد و این مخصص, همان اراده است.

اراده تکوینى و تشریعى

آنچه تاکنون درباره اراده الهى گفته شد, در حوزه اراده تکوینى خداوند قرار مى گرفت, اما علاوه بر این نوع از اراده, متکلمان براى خداوند اراده تشریعى نیز در نظر مى گیرند که متعلق آن افعال خاصى در انسانهاست . از تعلق اراده تشریعى ( که در مقابل اراده تشریعى قرار دارد) به برخى افعال, صفت وجوب (یا استحباب) انتزاع مى شود و تعلق کراهت تشریعى به برخى افعال دیگر, مبدا انتزاع وصف حرمت (یا کراهت) مى گردد. بنابراین , اراده فعلى و تکوینى خداوند سرچشمه وجود کائنات و هستى موجودات است و یا به تعبیر دیگر, از رابطه خاص ذات الهى با مخلوقات خود انتزاع مى شود, اما منشا انتزاع اراده تشریعى رابطه خاص خداوند با برخى افعال اختیارى انسان است.

از دیگر تفاوتهاى این دو آن است که عدم تحقق مراد (= آنچه اراده به آن تعلق گرفته است) در اراده تکوینى ممتنع است ولى در اراده تشریعى , امکان دارد.

اراده و مشیت الهى در قرآن و روایات

واژه ((اراده)) از ریشه ((رود)) گرفته شده که در اصل به معناى رفت و آمد همراه با ملایمت در طلب و جستجوى چیزى است . معناى این واژه , در واقع از سه عنصر ترکیب یافته است : خواستن چیزى همراه با علاقه و همراه با امیدوارى به وصول آن و حکم به انجام آن از سوى خود یا دیگرى. مشیت نیز در نظر بسیارى از ارباب لغت به معناى اراده است , ولى در نطر برخى از آنان مشیت تمایلى است که بعد از تصور (و تصدیق) حاصل مى شود و

بعد از آن عزم و تصمیم و سپس اراده تحقق مى یابد.11

هر چند در قرآن کریم دو وصف اراده و مشیت به صیغه اسم فاعل (یا صفت مشبهه و امثال آن ) به خداوند نسبت داده نشده ولى صیغه فعلى این دو مصدر در آیات متعددى در مورد خدا به کار رفته است .

در برخى آیات قرآن بیان مى شود که اراده و مشیت تکوینى الهى در همه جا نافذ است و فعلى که متعلق اراده او قرار گیرد, بدون هیچ قید و شرط و درنگى , محقق مى شود:

انما قولنا لشى اذا اردناه ان نقول له کن فیکون (نحل : 40)

ما وقتى چیزى را اراده کنیم, فقط به آن مى گوییم : باش. پس بى درنگ موجود مى شود. البته, روشن است که مقصود از اینکه خدا به اشیا مى گوید: ((باش)) , کلام لفظى نیست, بلکه این تعبیر کنایه از آن است که تخلف مراد از اراده الهى, ولو براى یک لحظه, ممکن نیست. 12در برخى آیات نیز, از عمومیت مشیت الهى و عدم محدودیت آن سخن رفته است :

یخلق الله ما یشا ان الله على کل شى قدیر (نور45:)

خدا هر چه بخواهد مىآفریند . در حقیقت, خدا بر هر چیزى تواناست.

همچنین , قرآن کریم بر این حقیقت پاى مى فشرد که هیچ موجودى نمى تواند در مقابل اراده تکوینى خداوند بایستد و از تحقق آن جلوگیرى کند که این, تعبیر دیگرى از مقهور و محدود نبودن اراده الهى است :

قل فمن یملک لکم من الله شیئاً ان اراد بکم ضراً او اراد بکم نفعاً بل کان الله بما تعملون خبیراً (فتح: 11)

بگو : اگر خدا بخواهد به شما زیانى یا سودى برساند چه کسى در برابر او براى شما اختیار چیزى را دارد؟ بلکه (این) خداست که به آنچه مى کنید همواره آگاه است .

شامل 23 صفحه فایل word قابل ویرایش


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله اثبات اراده و مشیت الهی