اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله انتظار بشر از دین

اختصاصی از اس فایل دانلود مقاله انتظار بشر از دین دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

آیا باید پرسید: “انتظار بشر از دین چیست؟” یا: “انتظار دین از بشر چیست؟” چرا؟
استاد ملکیان دو پرسش “انتظار بشر از دین چیست؟” و “انتظار دین از بشر چیست؟” مانعةالجمع نیستند، تا سؤال کنیم که کدامیک از آن دو را باید پرسید .هر دو پرسش پرسیدنی‌اند و می‌توان آنها را با هم پرسید.
در همین جا و قبل از این که به جواب سایر سؤالات بپردازم، تذکار این نکته را لازم می‌بینم که، با توجه به این که همه سؤالات دوازده‌گانه شما حول محور “دین” می‌چرخد، ضرورت دارد که مراد از لفظ “دین” را تعیین کنیم .قصد ندارم که دین را تعریف کنم، که، از سویی، کاری است بسیار دشوار، بل مُحال، و، از سوی دیگر، کاری است غیرضروری، بیفایده، و حتی بیمعنا .اما عدول از تعریف دین، هر وجهی داشته باشد، به هیچ روی، ما را مُجاز نمی‌دارد که مراد خود را از لفظ “دین” تعیین نکنیم؛ چرا که این کار دوم، یعنی تعیین مراد، اگر صورت نپذیرد گفت‌وگو و دادوستد فکری ما در فضایی غبارآلود و مِه‌گرفته انجام می‌گیرد، که در آن نه هیچ اختلافِ‌نظرِ ظاهری‌ای دلالت بر اختلاف‌نظرِ واقعی دارد و نه هیچ اتفاق‌نظرِ ظاهری‌ای دال بر اتفاق‌نظرِ واقعی است؛ یعنی اصلاً گفت‌وگو و دادوستدی در میان نیست.
مراد من از “دین”، در جواب‌هایی که به سؤالات شما می‌دهم، مجموعه تعالیم و احکامی است که، بنا بر ادعایِ آورنده آن احکام و تعالیم و پیروان او، حاصل ذهن بشر نیست، بلکه، برعکس، دارای منشأ الهی است، خواه وَحیانی باشد (مانند اسلام) و خواه عرفانی (مانند آیین بودا) .بدین قرار، فی‌المثل، کمونیزم، لیبرالیزم، و امانیزم که گاهی “دین” خوانده می‌شوند، با توجه به خاستگاه و گرایش‌هایشان و این که چیزی بیش از دستاورد فکر بشر نیستند، در مواضعه و اصطلاح ما “دین” نامیده نمی‌شوند (و البته این امر هیچ چیزی را، در عالم واقع، اثبات یا نفی نمی‌کند؛ زیرا قراردادهای زبانی نفیاً و اثباتاً به عالم واقع کاری ندارند.) اگر “دین” را به این معنا اخذ کنیم ادیان بزرگ روزگار ما عبارتند از: اسلام، مسیحیت، دین یهود، آیین هندو، آیین بودا، آیین دائو، شینتو، و زرتشتی‌گری؛ و می‌توان گفت که در این سؤال و جواب‌ها بیشتر به این هشت دین ناظریم.
آیا معتقدان به حقانیت متون مقدس دینی می‌توانند جواب سؤالِ “انتظار بشر از دین چیست؟” را از متونِ مقدسِ دینی خود طلب کنند یا باید پاسخ را از غیر این طریق بجویند؟ چرا؟ اگر به غیر متون مقدس رجوع باید کرد آن غیر چیست؟
به نظر می‌رسد که معتقدان به حقانیتِ متونِ مقدسِ دینی نمی‌توانند جواب سؤال “انتظار بشر از دین چیست؟” را از متونِ مقدس دینیِ خود طلب کنند؛ زیرا، به نحوِ پَسین و از طریق رجوع به متونِ مقدسِ ادیانِ مختلف، می‌دانیم که جواب این سؤال در هیچیک از آن متون نیامده است .وانگهی، حتی اگر جواب سؤال مذکور در متن مقدس دینی‌ای هم آمده بود، باز آدمیان می‌بایست صحت و سقم آن جواب را با خویشتن‌نگری و درونبینی معلوم می‌داشتند و، در این صورت، در واقع جواب را از خود طلب می‌کردند .ظاهراً باید پاسخ را از غیرِ طریقِ رجوع به متونِ مقدسِ جُست و یافت؛ و آن غیر هم، چنانکه به اشارت گذشت، خویشتن‌نگری و درون‌بینی است: یکایک متدینان باید به خود رجوع کنند و دریابند که از تدین خود، یعنی از التزام همه جانبه به دین خود، انتظار و توقع حصول چه مطلوبی را دارند .البته از این که جواب سؤال مذکور را باید با خویشتن‌نگری و درونبینی دریافت لزوماً استنتاج نمی‌شود که انتظار بشر از دین امری است خصوصی، بدین معنا که در آن جایی برای حجت و دلیل و نیز رد و تکذیب نیست، بلکه کاملاً امکان دارد که مشاهدات و گردآوری آمارها نشان دهد که همه یا اکثریت قریب به اتفاق یا بیشتر متدینان یا انسان‌ها چشمداشتشان از دین امر واحدی است (که فعلاً با تعیین آن امر واحد کاری نداریم).
بلی، سؤال دیگری می‌توان کرد، و آن این که: آیا نمی‌توان با رجوع به متون مقدس پاسخ این پرسش را یافت که: “انتظار بشر از دین چه باید باشد؟” به تعبیر دیگر، اگر متون مقدس انتظار بشر از دین را گزارش نمی‌کنند، لااقل، به اصلاح و تصحیح آن نمی‌پردازند؟ و باز، به تعبیر سوم، آیا متون مقدس بیان نمی‌کنند که چه انتظاراتی از دین داشتن بجاست و چه انتظاراتی نابجا؟ بعید نیست که جواب این سؤال مثبت باشد، یعنی متون مقدس بیان کرده باشند که دین فقط چه انتظار یا انتظاراتی را برآورده می‌کند یا، به عبارت دیگر، چه وعده یا وعده‌هایی می‌دهد و، به عبارتی که اندکی مسامحه‌آمیز است، چه کارکرد یا کارکردهایی برای خود قائل است .اما اگر هم چنین باشد، باز، باید دانست که در صورتی بشر به دین اقبال می‌کند که وعده‌ای که دین می‌دهد در جای دیگری، به نحو بهتر یا لااقل به همان نحو، انجاز نشود.
آیا یافتن پاسخی برای پرسشِ “انتظار بشر از دین چیست؟” فقط نتیجه عملی دارد یا نتیجه نظری هم دارد؟ فی‌المثل آیا در فهم متون مقدس هم تأثیری دارد یا نه؟ اگر بلی، چگونه؟
یافتن پاسخی برای پرسش “انتظار بشر از دین چیست؟” فقط نتیجه عملی ندارد، بلکه نتیجه نظری هم دارد و، فی‌المثل، در فهم متون مقدس هم مؤثر است .اگر فهم احکام و تعالیم مندرج در متون مقدس را به معنای عام آن بگیریم که شامل علم به معنای احکام و تعالیم، علم به اهمیت نسبی هر یک از احکام و تعالیم در قیاس با سایر احکام و تعالیم، علم به علت و جهت (یا فلسفه وجودی) آنها، و تفسیر آنها بشود، با اندک تأمل، می‌توان دریافت که انتظار هر فرد از دین در فهمی که وی از متون مقدس می‌تواند داشت تأثیر تام و قاطع دارد .البته نه به این معنا که هیچ گزارة دینی و مذهبی‌ای نیست اِلا این که انتظار از دین در فهم آن اثر دارد؛ اما، به صورت موجبه‌ای جزئیه، می‌توان گفت که فهم بسیاری از گزاره‌های دینی و مذهبی بر تعیین انتظار از دین توقف دارد.
به نظر شما، انتظار ما انسان‌ها از دین چیست؟
ما انسان‌ها، در طی زندگی اینجهانی و دنیوی، همواره، خود را در اوضاع و احوالی نامطلوب می‌یابیم .این زندگی آگنده است از دردها و رنجهای جسمانی، روحی، فردی، و جمعی؛ و این واقعیت با چنان وضوح و بداهتی مشهود و معلومِ یکایکِ ما انسان‌هاست که کسی در آن چون و چرا ندارد و، در نتیجه، کسی هم خود را محتاج اقامه حجت و دلیل بر آن نمی‌بیند و حتی می‌توان گفت که هر گونه شرح و بسط و تفصیل و اطناب در باب آن نه فقط چیزی بر معلومات مخاطب نمی‌افزاید بلکه از شدتِ وضوح و ظهورِ این واقعیت همیشگی و همه‌جایی و همگانی می‌کاهد. امورِ واقعِ دردانگیز و رنج‌آور را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: یکی آن گروه از امور واقع دردانگیز و رنج‌آور که تغییرپذیر و، به تعبیری، قابلِ اِمحاءاند، و دیگری آن گروه که چنین نیستند .این که هر امر واقع دردانگیز و رنج‌آوری متعلق به کدامیک از این دو گروه باشد، البته، بستگی تمام عیاری دارد به زمان و زمانه‌ای که بشر در آن می‌زید؛ به عبارت دقیق‌تر، بستگی دارد به میزان پیشرفت علمی و فکری بشر در هر عصر .ممکن است در عصری تغییر و امحاء یک امر واقع در حدِ وُسعِ بشر نباشد، اما در عصری متأخرتر، به یُمنِ پیشرفت علوم و معارف بشری، آن تغییر و امحاء مقدور و میسور گردد. ناگفته پیداست که از این قول نمی‌توان لزوماً نتیجه گرفت که هرچه زمان می‌گذرد و پیشرفت علمی و فکری بشر، و به تَبَعِ آن فنون و صناعات و اسباب و آلات او، بیشتر می‌شود از شمار امور واقع دردانگیز و رنج‌آور می‌کاهد، زیرا ممکن است ـ و این امر امکانی به وقوع هم پیوسته است ـ که گذر زمان، از سویی، بعضی از تغییرناپذیرهای قبلی را تغییرپذیر و، طبعاً، نابود کند و، از سوی دیگر، پاره‌ای امور جدید پدید آورد که موجِبِ درد و رنج بشر گردند .و، به هر حال، همیشه آدمی گرفتار درد و رنج‌هایی بوده است، و هست، و خواهد بود که عِلَل و موجباتِ آنها را نمی‌توانسته است از میان بردارد، و نمی‌تواند، و نخواهد توانست .آدمی حقیقت‌طَلَب است و این امر که امکان دارد و بلکه بسیار محتمل است که دستخوش جهل و خطا و وهم باشد او را آزار می‌دهد؛ خیرخواه، و به تعبیری عصمت‌جو، است و این امر که ممکن و بسیار محتمل است که دچار بدکرداری و نادرستی شده باشد او را آزرده می‌کند؛ خواستار خلاقیت است و این که فرصت و مَجال بسا کارها که می‌خواهد کرد را ندارد آزرده‌اش می‌کند؛ جاودانگی‌جوست و واقعیت مرگ “جسمانی” او را می‌آزارد؛ زیاده‌طلب، و به عبارتی بی‌نهایت‌طلب، است و نقصان‌ها و محدودیت‌ها موجب درد و رنج او می‌شوند؛ تنهاست و از احساس تنهایی در رنج است؛ از این که می‌بیند که از حیث همان سرمایه‌‌‌های نخستین که با آنها پای به این جهان گذاشته است با دیگران تفاوت دارد و تُنُکمایه‌تر از آنان است رنج می‌برد و کیست آن که هیچ کس دیگری را از خود پُرمایه‌تر نبیند؟ و… اینهاست بخشی از ماندگارترین موجِباتِ درد و رنج آدمی .اما، از طرف دیگر، همین درد و رنج‌های ماندگار، که ماندگاری و پایایی‌شان معلول پایایی علل آنهاست، اگرچه نابودشدنی نیستند، ممکن است تحمل‌پذیر و هموار شوند؛ و تحمل‌پذیری و همواری درد و رنج بدین معناست که آنچه در ساحت و لایه‌ای از وجود انسان درد است و رنج در ساحت و لایه‌ای ژرفتر و والاتر متعلقِ رضا، و حتی رغبت، واقع گردد. اما این امر، یعنی تحمل‌پذیری و همواری درد و رنج‌های ماندگار، تنها در صورتی امکان وقوع دارد که درد و رنج‌ها معنا بیابند .معنایافتگی درد و رنج همان و مورد رضا و رغبت قرار گرفتنِ آن همان .فرق کسی که، فی‌المثل، خودآگاهانه و خودخواسته گرسنگی می‌کشد و کسی که نه از سرِ علم و عَمد بلکه از سر ناچاری تن به گرسنگی می‌دهد در این است که اولی برای رنج ناشی از گرسنگی‌‌اش معنایی یافته است و دومی نه؛ و هم از این روست که قدرت تحملی در اولی، متناسب با قدر و عظمت معنایی که حالت گرسنگی برای او دارد، هست که در دومی نیست.
پس از تمهید این مقدمات، می‌توان گفت که انتظار ما انسان‌ها از دین این است که دین به درد و رنج‌های ما، و به تعبیری عامتر به زندگی ما، معنا بدهد، و با معنا دادن به درد و رنج‌های ما، ما را از آنها، به تعبیری، برهاند و به اوضاع و احوالی مطلوب برساند. از این رو، بجاست اگر مدعی شویم که انتظار آدمیان از دین این است که آنان را از وضع و حالِ موجودِ نامطلوب به وضع و حالِ مطلوبِ مفقود برساند، از این راه که به زندگی معنا ببخشد و عدم مطلوبیت آن را بزداید.
در این موضع چند نکته شایان ذکر است: نخست این که: ممکن است، با توجه به این که بعضی از صاحب‌نظران در مطالعات تطبیقی ادیان گفته‌اند که نقطه شروع آیین بودا رنج است و حال آن که نقطه شروع مسیحیت گناه است و نقطه شروع اسلام و آیین هندو، یعنی جدیدترین و قدیمی‌ترین ادیان، خودِ انسان است
و نیز با توجه به تأکید آیین بودا بر راه رهایی از رنج، گمان رود که جوابی که، در اینجا، به سؤال “انتظار ما انسان‌ها از دین چیست؟”،
داده شده جوابی است موافق مشرب بودا .اما، گذشته از این که حق و حقیقت نه شرقی است و نه غربی و صرفِ انتسابِ جواب به، فی‌المثل، بودا موجب سقم یا صحت آن نمی‌شود، باید دانست که اختلاف آیین بودا با سایر ادیان بیشتر بر سَرِ خاستگاه رنج است و راه رهایی از آن، نه خودِ آن.
دوم این که نباید گمان بُرد که اگر انتظار بشر از دین این است که به زندگی معنا دهد، بسیاری از احکام و تعالیم موجود در کُتُبِ مقدسِ ادیانِ مختلف زاید و بیهوده است، چرا که به معنا دادن به زندگی ربطی ندارد؛ زیرا درست است که ادیان به پرسش‌هایی از قبیلِ ما از کجا آمده‌ایم؟ به کجا خواهیم رفت؟ در کجاییم؟ در فاصله میان زایش و مرگ چه باید بکنیم و چه باید بشویم؟ هم می‌پردازند، اما، می‌توان گفت که همه این قبیل مسائل هم تمهید مقدمه می‌کنند برای جواب آن مسأله عظیمِ معنای زندگی و درد و رنج .مثلاً نظریه تناسخ در ادیان هندی در صدد توجیه نابرابری‌های عظیمی است که انسان‌ها، به هنگام ولادت، با یکدیگر دارند: (شخصی با بدن سالم و بهره هوشی بالا به دنیا می‌آید، با پدر و مادری مهربان و دارای درآمدی سرشار، در جامعه‌ای پیشرفته و مرفه، بطوری که همه گنجینه فرهنگ بشری در اختیار کسی است که، به همین سَبَب، آزادی چشمگیری در گزینش شیوه زندگی خود دارد. شخص دیگری با بدن علیل و بهره هوشی پایین به دنیا می‌آید، با پدر و مادری نامهربان، کم‌درآمد و نافرهیخته، در جامعه‌ای که، در آن، شخص مذکور احتمال قوی می‌رود که جنایتکار شود و به مرگ زودرس و فجیع بمیرد .آیا عادلانه است که این دو شخص با سرمایه‌هایی تا این حد نابرابر به دنیا بیایند؟ اگر هر وقت که نطفه طفل جدیدی منعقد می‌شود نَفس جدیدی خَلق می‌گردد، آیا می‌توان خالق را، که سَببَ سازِ مَواهِبِ نابرابرِ همه نفوس است، مهربان دانست؟ هرچه بیشتر درباره نابرابری‌هایِ فاحشِ آدمیان به هنگام ولادت، و درباره این اصل مفروض و مسلم دینی ما غربیان که انسان‌ها را خدا با این وضع و حال‌های متفاوت آفریده است، می‌اندیشیم احتمال بیشتری می‌رود که بیعدالتی‌های عظیمی در این کار ببینیم.
(Hick, John H., Philosophy of Religion, 3rd ed., Prentice-Hall, Inc., 1983, pp.133-4)
نظریه تناسخ، برای توجیه این نابرابر‌‌ی‌های چشمگیر، می‌گوید: «ما همگی زندگی‌‌های قبلی‌ای داشته‌ایم و وضع و حال زندگی کنونی‌مان نتیجه مستقیم زندگی‌های سابق ماست .پس هیچ نوع بُلهوسی، بینظمی و اغتشاش، و بیعدالتی‌ای در نابرابرهایی سرنوشت ما آدمیان نیست، بلکه فقط علت و معلول در کار است، و اکنون چیزی را می‌درویم که خودمان در گذشته کاشته‌ایم .خودِ اصیلِ ما در طول زندگی‌های گونه‌گون می‌پاید و مُدام از نو به دنیا می‌آید یا تناسخ می‌پذیرد و چند و چون کل افعال او در هر یک از این زندگی‌های وضع و حال زندگی بعدیش را تعیین می‌کند.» (Ibid, p. 134.) فِعلاً با قدرتِ اقناعِ این راه‌حل کاری ندارم. فقط می‌خواهم نشان دهم که چگونه پرداختن به مسأله “از کجا آمده ایم؟” می‌تواند در خدمتِ معنادار ساختنِ یکی از درد و رنج‌های همیشگی ما انسان‌ها باشد، یعنی درد و رنج ناشی از مشاهده نابرابری سرمایه‌‌‌های نخستین .نظریه گناه ذاتی یا فطری در مسیحیت هم برای معنادار ساختن بعضی از درد و رنج‌های دیگر ماست.
سِدیگر آن که مراد از معنابخشیِ دین به درد و رنج‌ها و زندگی ما، چنانکه معلوم است، بخشی از مسأله معنای وجود است که به وجود و حیاتِ منِ آدمی ناظر است، نه آن بخش از این مسأله که به جهان هستی، به طور کلی، نظر دارد .به عبارت دقیق‌تر، آنچه مقصود اصلی ماست معنایافتگی زندگی خودمان است؛ و اگر احیاناً به معنا و فلسفه وجودی سایر اجزاء عالَمِ وجود هم بپردازیم به طفیل همان مقصود اصلی و به قدری است که در حل مسأله اصلی ضرورت دارد. برای تفصیل این سخن، رجوع کنید، از جمله، به:
(Britton, Karl, Philosophy and the Meaning of life, Combridge: Combridge University Press, 1971) ,Chs 1 and 9(.
و چهارم آن که یکی از وجوه تفاوت میان شأن و کارکرد دین و شأن و کارکرد علم هم از آنچه گذشت آشکار شد .از شؤون و کارکردهای علم، و فنون و صناعات و اسباب و آلاتِ زاده علم، یکی این است که کمابیش بعضی از موجِباتِ درد و رنج زندگی را از میان بردارد. اما علم نمی‌تواند به درد و رنج موجود و بالفعل و هنوز از بین نرفته معنا ببخشد و آن را قابل فهم و هضم و قبول کند .و این کاری است که، به گمان من، بشر از دین انتظار می‌برد .از سوی دیگر، بشر از دین انتظار ندارد که هرگونه درد و رنجی را، با نابود ساختن علل و موجباتِ آن، ریشه‌کن کند، لااقل بدین دلیل که، در طول تاریخ، عدم اقدام دین به این کار یا عدم توفیق دین در این کار سَبَبِ رویگردانی و اِدبارِ بشر از دین نشده است.
حقانیت یک دین به چیست؟ آیا حقانیت یک دین، برای این که آن دین پذیرفته شود، کفایت می‌کند؟ اگر نه، به چه شرط یا شروط دیگری هم نیاز هست؟ و، اساساً، چگونه می‌توان حقانیت دینی را احراز کرد؟
این سؤال که “حقانیت دین به چیست؟” ممکن است بدین معنا تلقی شود که: اساساً حقانیت دین یعنی چه؟ معنای حقانیت دین چیست؟ در جواب باید گفت که مراد از “حقانیت” یک دین گاه این است که آن دین منشأ الهی دارد و حاصل کَشف یا جَعلِ فرد یا نوع انسانی نیست، و گاه این است که آن دین مطابق با واقع، یعنی دارای صدق منطقی، است، و گاه این می‌تواند بود که آن دین انتظار یا انتظاراتی را که بشر از دین دارد برمی‌آورد .در معنای اول، دین بیشتر به چشم نوعی پیام نگریسته می‌شود که حق بودنش به این است که عین گفته یا نوشته فرستنده پیام باشد، نه این که مدعی پیام‌آوری آن را از خود برساخته باشد .معنای دوم پیشفرضش این است که همه احکام و تعالیم دینی گزاره‌هایی ناظر به واقع و حاکی از واقعیات‌اند، یعنی به اصطلاح منطقی “قضیه”اند .و در معنای سوم برای دین کارکردی قائل شده‌اند و برحسب این که دینی آن کارکرد مطلوب را داشته باشد یا نه به دین حقیقی یا “واقعی” و دین غیرحقیقی یا “بَدَلی” متصفش می‌سازند، درست مانند این که برای طلا کارکردی قائل شویم و آنگاه هرچه را به نام طلا به ما عرضه می‌کنند، برحسب وجود یا عدم آن کارکرد در آن، به طلای واقعی یا بَدَلی متصف کنیم.
اگر مرادمان از “خدا” موجودی دارای علم مطلق، قدرت مطلقه، و خیرخواهی علی‌الاطلاق باشد، می‌توان گفت که اگر حقانیت دینی، به معنای اول این اصطلاح، احراز شود این احراز کفایت می‌کند برای این که آن دین پذیرفته شود .و نیز می‌توان گفت که اگر، به معنای دوم یا سوم، حقانیت دینی احراز گردد آن دین پذیرفته خواهد شد. بلی، در باب معنای سوم “حقانیت” دین، شاید بتوان گفت که، چون برآوردن انتظار، خود، امری ذومراتب است، بعید نیست که انسان حقجو فقط به این اکتفا نکند که فلان دین انتظار یا انتظارات او را برمی‌آورد، بلکه بخواهد بداند که آیا این کار را بهتر از سایر ادیان انجام می‌دهد یا نه.
و اما این که، اساساً، چگونه می‌توان حقانیت دینی را احراز کرد سؤالی است که، چون قرابت فراوانی با سؤال دوازدهم دارد، بهتر آن است که جوابش را به هنگام جوابگویی به آن سؤال بیاوریم.
کمال یک دین به چیست؟ آیا کمالِ دین امری ذومراتب است (چنانکه تعبیرِ “کاملترین دین” به ذهن القاء می‌کند)؟ و چگونه می‌توان کمال یک دین را احراز کرد؟
اگر کمال را وصف چیزی بدانیم که غَرضی که از آن داریم حاصل آمده است، شک نیست که کمال امری ذومراتب نخواهد بود و نمی‌توان از کمال بیشتر و کمال کمتر دم زد؛ زیرا هر چیز از دو حال بیرون نیست: یا غرضی که از آن داریم حاصل آمده، که در این حال آن چیز کامل است، یا حاصل نیامده است، که در این حال کامل نیست یا ناقص است؛ پس حالِ هر چیز دائر بین کمال و عدم کمال است، نه کمال بیشتر و کمال کمتر .همچنین اگر کمال را وصف چیزی بدانیم که همه اثری که از آن مطلوب است بر آن مترتب شده است، یا آن را وصف چیزی بدانیم که هر آنچه را که بدان نیازمند است دارد، باز، کمال امری ذومراتب نخواهد بود .بنابراین، در هیچیک از این شقوق سه‌گانه نمی‌توان گفت که، فی‌المثل، دین A از دین B کامل‌تر است یا دین X کامل‌ترین ادیان است، بلکه باید گفت که دین A کامل است و دین B کامل نیست یا دین X تنها دین کامل است و سایر ادیان ناقصند.
به هر تقدیر، کمال “یک” دین به این است که انتظار یا انتظاراتی را که بشر از دین دارد برآورد، و راه احراز “و زمان احراز” آن هم، بسته به این که چه انتظار یا انتظاراتی از دین داشته باشیم، فرق می‌کند.
در عین حال، به گمان این بنده، بعید نیست که مراد از کمال دین، که در بعضی از متون مقدس دینی و مذهبی آمده است، نفیِ پیشرفتِ تاریخیِ دین (یعنی تطور استکمالی آن در طول تاریخ) باشد، به معنایی که، فی‌المثل و علی‌الخصوص، در باب علوم تجربی قائل به پیشرفتیم. در نظر آورید وضعِ مثلاً علم فیزیک امروز را، و آن را با وضع همین علم در قرن‌های نوزدهم، هیجدهم، و هفدهم مقایسه کنید .به احتمال قریب به یقین، اگر نگویم یقیناً، حاصل این مقایسه قائل شدن به پیشرفت تاریخی فیزیک است، و این پیشرفت تاریخی به این معناست که فیزیک در قرن‌های هفدهم، هیجدهم، و نوزدهم کامل نبوده است و چون، باز هم به احتمال قریب به یقین، اگر نگویم یقیناً، معتقدیم که وضع این علم در قرن بیست ویکم و قرن‌های بعدی نیز پیشرفته‌تر از وضع کنونی آن خواهد شد، بالنتیجه، فیزیک در قرن بیستم هم کامل نیست. حاصل آن که قول به پیشرفت تاریخی یک پدیده، در واقع، قول به عدم کمال آن پدیده، در هر مقطع تاریخی، است .پس قول به کمال یک پدیده قول به نفی پیشرفت تاریخی آن است، و شاید مراد از کمال دین همین نفی پیشرفت تاریخی آن باشد. البته توجه دارید که نفی پیشرفت تاریخی دین، به هیچ روی، به معنای نفی افزایش تعداد پیروان آن یا افزایش قدرت و شوکت آنان یا هر امر دیگری از این سنخ نیست.
آیا دین باید فقط مصالح و مفاسد ما انسان‌ها را ملحوظ دارد یا باید به خوشایند و بدآیند ما هم نظر کند؟ در صورت دوم، آیا جمع این دو امکانپذیر است؟ چگونه و تا چه حد؟
مراد از “مصالح” را، در این سؤال، اموری می‌گیریم که بالمال به سود انسانند و، طبعاً، مراد از “مفاسد” را اموری که بالمال به زیان انسانند. “اگرچه مقصود از “بالمال” و “سود” و “زیان” هم خالی از ابهامی نیست” .اگر مراد از ,خوشایند” یا “بدآیند” گونه ویژه‌ای از احساس “رضایت” یا “عدم رضایت” از یک وضع خاص باشد، یعنی آن گونه احساس که ناشی از عدم تأمل و تروی در باب آثار و نتایج آن وضع خاص است، باید گفت که دین مُلزم به توجه به خوشایندها و بدآیندهای ما آدمیان نیست و فقط باید مصالح و مفاسد ما را ملحوظ دارد.
اما اگر مراد از “خوشایند و بدآیند” ساحَتِ عاطفیِ روح ما، در برابر ساحَتِ علمیِ آن، باشد که، به نوبه خود، به دو بخش لذت و الم و اراده انقسامپذیر است، “هرچند بعید می‌بینم که مرادتان این باشد” باید گفت که دین چاره‌ای جز عنایت و اهتمام به این ساحت روح انسان ندارد .توضیح این که، درست به همان نحو که روح انسان چنان ساخته و پرداخته شده است که به بعضی از امور می‌تواند علم حاصل کند و به بعضی از امور نمی‌تواند، چنین نیز هست که از پاره ای از امور لذت یا الم می‌تواند بُرد و از پاره‌ای از امور نمی‌تواند و، قهراً، بسا چیزها هست که متعلَّقِ طَلب و اراده او می‌تواند بود و بسا چیزهای دیگر هست که طَلب و اراده‌‌اش به آنها تعلق نمی‌تواند گرفت؛ یعنی انسان هم در ساحت علمی روح خود محدودیت دارد و هم در ساحت عاطفی روح خود؛ نه همه چیز را می‌تواند دانست ـ البته این مطلب اخیراً مورد بحث و مناقشه‌هایی قرار گرفته است .از جمله، رجوع کنید به مقاله آیا چیزی می‌تواند فراتر از طَورِ فهم بشر باشد؟
و نه همه چیز را می‌تواند خواست .اکنون، سخن این است که دین گریز و گزیری از توجه به محدودیت‌های عاطفی روح انسان ندارد، بلکه باید از آنچه انسان، به مقتضای ساخت و کارکرد عاطفی‌‌اش، دوست می‌دارد یا نمی‌دارد تغافل نورزد و در احکام و اوامر و نواهی‌ای که متوجه انسان می‌کند ساخت و کارکرد روح او را هم ملحوظ دارد تا تکلیف مالایُطاق نکرده باشد .بدین معنا، دین باید هم مصالح و مفاسد ما را ملحوظ دارد و هم خوشایندها و بدآیندهای طَبعی و طبیعی ما را. جمع این دو هم امکانپذیر است، از این راه که تصویری از جهان هستی ارائه کند که در آن تصویر مصلحت بودنِ هر یک از مصالح و مفسده بودنِ هر یک از مفاسد روشن و نُمایان باشد تا به آستانه آگاهی ما برسد. اگر ما آگاه شویم از این که چیزی از مصالح یا مفاسد ماست، یعنی بالمال به سود یا زیان ماست بدان چیز گرایشی یا از آن چیز گریزشی می‌یابیم. این یکی از مواردی است که می‌توان گفت: تا دین انسانی نباشد انسان دینی نمی‌تواند شد.
آیا دین، اساساً، برای سعادت دنیوی آمده است یا برای سعادت اخروی یا برای هر دو؟ به چه دلیل؟ اگر به شق سوم قائلید، جمع دو سعادت را چگونه ممکن می‌بینید؟

 

واقع این است که لفظ “سعادت” وضوح معنایی ندارد تا بتوان به این سؤال جواب واحدی داد .لفظ مذکور، عادتاً، به عنوانِ معادلِ لفظِ یونانیِ eudaimonia به کار می‌رفته و می‌رود؛ و خود متفکران و فلاسفه یونانی در ایضاح مفهوم و تشخیص مصداق آن با یکدیگر وِفاق نداشته‌اند .کافی است که به آثار بازمانده از متفکرانی مانند دموکریتوس، افلاطون، ارسطو، سنکا، و فلوطین نظری بیفکنید تا چند و چون اختلافاتشان را در این باب به رأی‌العین ببینید. بعضی “مانند دموکریتوس” خَیراتِ بیرون از خودِ آدمی، مانند ثروت، را در سعادت ذی‌دخل نمی‌دانسته‌اند، و بعضی می‌دانسته‌اند. برخی “مانند افلاطون” سعادت را به “بهترین وضع ممکن در زندگی” تعریف می‌کرده‌اند، و برخی این تعریف را زیاده از حد انتزاعی و کلی‌گویانه می‌دیده‌اند. بعضی “مانند ارسطو که سعادت را به خیرِ اعلایِ عملیِ انسان‌ها تعریف می‌کرد” آن را غایت و هدف و مطلوب لذاته تلقی می‌کرده‌اند، و بعضی “مانند رواقیون” آن را آلت و وسیله و مطلوب لغیره می‌انگاشته‌اند .برخی “مانند افلاطون” زندگی عادلانه را مصداق زندگی سعادتمندانه می‌دانسته‌اند، و برخی زندگی قرین تعقل و تفکر را؛ و… .حتی پاره ای از متفکران و فلاسفه از سعادت چنان تصوری داشته‌اند که، بر طبق آن، تعبیر “سعادت اُخروی”، که در متن سؤال شما آمده است، به نظرشان تعبیری متنافی‌الاجزاء می‌آمده است .از ذکر این نکته جالب توجه هم نگذرم که، تا آنجا که این بنده باخبر است، اساساً تفکیک سعادت دنیوی و زودگذر از سعادت اُخروی و ابدی تا قبل از اگوستین قدیس در هیچیک از کُتُب و رسائل و مقالات فلاسفه نیامده است.

 

از این رو، برای پاسخگویی به پرسش شما، بهتر آن است که، بنا به قرارداد، سعادت را به “بهترین اوضاع و احوال ممکن” تعریف کنیم و آن را به دو قسم “سعادت دُنیوی” و “سعادت اُخروی” تقسیم کنیم و مرادمان از “سعادت دنیوی” بهترین اوضاع و احوال ممکنی باشد که قبل از مرگ روی می‌تواند داد و مقصودمان از “سعادت اخروی” بهترین اوضاع و احوال ممکنی باشد که بعد از مرگ رُخ می‌تواند نُمود و سعادت دنیوی را هم، به نوبه خود، به سعادت مادی و سعادت معنوی منقسم سازیم.
مرادم از “سعادت دنیوی مادی” همان چیزی است که امروزه از آن به بالاترین سطح “یا معیار” زندگی تعبیر می‌کنند. سطح زندگی شامل اموری است که به رفاه می‌افزاید .هرچه ثروت یا درآمد یا اشیای مصرفی یا خدماتی که شخص یا خانواده یا گروه اجتماعی‌ای در اختیار دارد بیشتر باشد، هرچه میزان مرگ و میر اطفال کمتر و امید زنده ماندن در حین تولد بیشتر باشد، هرچه مقدار کالری و پروتئین حیوانی مصرفی بیشتر باشد، هرچه تعداد تختخواب‌‌‌های بیمارستان‌ها و پزشکان نسبت به جمعیت بیشتر باشد، هرچه شرایط مسکن بهتر باشد، هرچه تعداد تحصیل‌کنندگان بیشتر و تعداد بیسوادان کمتر باشد، هرچه میزان پس‌انداز و قدرت خرید بیشتر شود، هر چه تعداد ساعات کار در هفته کمتر و شرائط کار بهتر شود، هرچه مصرف الکتریسیته و فولاد بیشتر باشد، و… .سطح زندگی بالاتر است .با توجه به این معنای جدید تعبیر “سطح زندگی”، می‌توان گفت که دین، اساساً، برای هرچه بالاتر بردن سطح زندگی نیامده است و شأن و کارکَردش، به هیچوجه، این نیست. در تمدن جدید، که تمدنی اینجهانی است، سطح زندگی تقریباً تنها معیاری است که در ارزیابی‌‌های‌ بجد گرفته می‌شود و بدان اهتمام و عنایت می‌ورزند؛ اما، به گمان این بنده، تمدن دینی مبنا و معنا و مقصود و مراد دیگری دارد.
مرادم از “سعادت دنیوی معنوی” عدالت، آزادی، نظم، و امنیت در ساحت جمعی و رضای باطن “شامل آرامش، امید، و شادی” در ساحت فردی است .شک نیست که سعادت دنیوی معنوی، بدین معنا، و علی‌الخصوص بخشی از آن که به احوال فردی مربوط می‌شود، یعنی رضای باطن، مورد اهتمام و عنایت دین هست، هرچند پاره‌ای از صاحب‌نظران، مانند لُرد نُرث بُورن، معتقدند که از نظرگاه دینی حتی این سعادت نیز اهمیت ثانوی دارد.
و اما سعادت اخروی، که از آن به “رستگاری”، “فَلاح”، “نجات”، “رهایی” ، و امثال اینها تعبیر می‌شود، سخت موردِ تأکیدِ ادیانِ سنتی است و همان خیر اعلی و غایت قُصوی‌ای است که این ادیان ارائه می‌کنند.
در اینجا، یکی ـ دو نکته شایان ذکر است: از آنچه درباره سطح زندگی گفته شد نباید دستخوش سوءتفاهم شد و چنین استنباط کرد که زندگی در چارچوب یک فرهنگ و تمدن دینی و سنتی مستلزم نوعی چشم پوشیدن و دست کشیدنِ ریاضت‌کشانه از مَواهِب و نعمات دنیوی است .حاشا و کلاّ .هیچ موهبت و نعمتی، از این حیث که مطبوع و لذت‌بخش است، ممنوع نیست .جان کلام این است که: اولاً: هدف دین بالا بردن هرچه بیشتر سطح زندگی، به معنایِ امروزین و جدیدِ این اصطلاح، نیست؛ و ثانیاً: اگر مواهب و نعمات دنیوی را یا به خاطر خودشان طَلب کنیم، نه از این رو که می‌توانند مقدمه حصولِ امرِ شریف‌تری باشند، یا بدان‌ها از این چشم بنگریم که گویی حق مایند، نه این که از سَرِ لطف در اختیار ما نهاده شده‌اند، و یا نپذیریم که، در ازای آنها، باید از خودگذشتگی‌هایی داشته باشیم، در هریک از این سه شق، آن مواهب و نعمات تبدیل به بُتهایی می‌شوند که ما را اسیر و برده خود می‌کنند و به جای آن که تعالی بخشند تدنی می‌دهند؛ چرا که، از نظرگاه دینی، مقدس بودن یا بُت بودن یک چیز، به هیچوجه، به صورت ظاهری آن بستگی ندارد، بلکه وابسته است به نحوه استفاده‌ای که از آن می‌کنیم و طرز تلقی‌ای که از آن داریم.
از این گذشته، هدف دین را ارتقای هرچه بیشتر سطح زندگی قلمداد کردن، در واقع، یکی از آثار و نتایجِ کاربردِ دیدگاهِ غیردینی و اینجهانی در باب دین است، و دین را به حد نوعی آرمان‌گرایی یا ایدئولوژی تنزل می‌دهد که با آرمانگرای‌های و ایدئولوژی‌های دنیوی در جهت وصول به هدف واحدی، که همان رفاه نوع بشر است، رقابت دارد و مسابقه می‌دهد .هم از این روست که، بدون مبالغه، می‌توان گفت که امروزه، غالباً، هدف دین چیزی در حد تحقق کامل آرمان‌های یک دولت ـ رفاه تصور می‌شود. به نظر می‌رسد که همه آرمانگرایی‌ها و ایدئولوژی‌های غیردینی نیک می‌دانند که دینی که هدفش تأمین رفاه انسان‌‌ها تلقی شود فلسفه وجودی خود را از دست داده است و در مواجهه با آنها، لامحاله، طعم تلخ شکست را خواهد چشید.
درآخر، به حکم “سخن از سخن شکفد”، این را نیز ناگفته نگذاریم که دو مطلب را از یکدیگر تمیز باید داد: یکی این که: آیا ارتقای هرچه بیشتر سطح زندگی را هدف اصلی قرار دادن رواست یا نه؟ دوم این که: آیا این ارتقا، هدف دین هست یا نه؟ در اینجا، ما را با مطلب اول هیچ کاری نبود و، از این رو، در باب آن مطلب نفیاً و اثباتاً چیزی گفته نشد. سخن ما یکسره درباره مطلب دوم بود .به تعبیر دیگر، مقصود، در اینجا، این نیست که میان مکاتب غیردینی و مکاتب دینی سنجش و داوری کنیم؛ مقصود صرفاً این است که مَبادی و مَقاصد این دو دسته مکتب را با هم خَلط نکنیم.
آیا تقسیم دین به قِشر و لُب یا حِجاب و لُباب یا صدف و گوهر را می‌پذیرید؟ یا همه بخش‌های دین را یکسان و هم‌ارز می‌دانید؟ اگر تقسیم را می‌پذیرید، آیا همه ادیان را، از حیث لُب، واحد و مشترک می‌بینید یا نه؟ اگر بلی، لُب همه ادیان چیست؟ و اگر نه، لااقل، لب دین اسلام را چه می‌دانید؟
شک نیست که همه بخش‌های دین یکسان و هم‌ارز نیستند. در دین، یک سلسله تعالیم، در قالبِ “عقائد” و “اساطیر”، هست که از طریق آنها در باب جهان هستی و مراتب آن، انسان و مراتب وجودی او، موجود مطلق، عوالم ماوراءطبیعت، عالم طبیعت، گذشته و آینده انسان، وضع و حال کنونی انسان و نقاط قوت و ضعف او آگاهی‌هایی ارائه می‌شود؛ و نیز یک رشته احکام، در قالبِ “اخلاقیات” و “عبادیات”، هست که به توسط آنها، در باب ارتباطات و مناسبات انسان با موجود مطلق، با خودش، با انسان‌های دیگر، و با سایر موجودات، خوب و بدها و درست و نادرست‌ها و باید و نباید‌ها و وظیفه و مسؤولیت‌ها تعیین می‌شود و افعال ظاهری و باطنی انسان مورد ارزشداوری قرار می‌گیرد. آن تعالیم و این احکام مجموعاً شأن و کارکردی دارند و در خدمت هدفی‌اند، یعنی می‌خواهند در مراتب مختلف وجود انسان “که شاید بتوان گفت، از دیدگاه دینی، چهار مرتبه‌اند: بدن، ذهن، نَفس، و روح” دگرگونی‌هایی پدید آورند .بر این اساس، می‌توان گفت که ایجاد این دگرگونی‌ها لب دین است و همه احکام و تعالیم دینی، که مقدمات و شروطِ به وجود آمدنِ این دگرگونی‌هایند، نسبت به آن لُب، در حکم قشرند .روشن است که در درونِ خودِ احکام و تعالیم نیز می‌توان به رابطه قشر ـ لُب قائل شد و بعضی از آنها را نسبت به بعضی دیگر قشر و بعض دوم را نسبت به بعض اول لُب قلمداد کرد.
و اما این که آن لُب و لُباب دین چیست و آیا همه ادیان، از حیث لُب، واحد و مشترکند یا نه مسأله‌ای است که حل آن توقف بر مطالعات و تحقیقات وسیع و عمیق در دو حوزه تاریخ ادیان و دینشناسی مقایسه‌ای دارد .حتی کسانی که لُب همه ادیان را واحد و مشترک می‌دانند، مانند هگل، فیلسوف معروف آلمانی (1831ـ1770)، شلایرماخر، عالم الهیات آلمانی (1834ـ 1768)، هاکینگ، فیلسوف امریکایی (1964ـ1873)، اتو، فیلسوف آلمانی (1937ـ1869)، و یونگ، روانشناس و روانکاو امریکایی (1961ـ 1875)، در تعیین این لب وفاق ندارند .همان طور که هاکینگ، که، به گمان بنده، روشمندانه‌تر و منطقی‌تر از سایر ذاتگرایان و قائلان به وحدت متعالی ادیان در جهت تعیین ذات و لُب ادیان و تمیز آن از اعراض و قُشور ادیان سعی کرده است، می‌گوید، کشف این که ذات واحد و مشترک ادیان چیست کار آسانی نیست؛ و باز، همان طور که وی، کاملاً بحق، می‌گوید

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 31   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله انتظار بشر از دین

دانلودمقاله معماری موزه

اختصاصی از اس فایل دانلودمقاله معماری موزه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 


ردپای زن ایرانی در معماری موزه
ایرانی بودن و مسلمان بودن برای من یک جامه فرهنگی است که بدون آن احساس عریانی می‌کنم. تأثیر ملیت، در کارهایم به وضوح پیداست.به عنوان مثال من معماری را همیشه از داخل شروع می‌کنم و می‌توانم بگویم که مشغله ذهنی‌ام فضا به معنی متعارف آن نیست . مشغله من یک نوع انفجار و انبساط از درون به بیرون است. بیرون همیشه منتج از درون است

 

تهران_ 14 آبان 1384
پایگاه اطلاع رسانی شهرسازی و معماری، سولماز نراقی:
نسرین فقیه،معماری‌است پرکار، جستجوگر و فعال در صحنه بین‌المللی . حساسیتی هنرمندانه و هندسه‌ای معمارانه در کردار و گفتار او نمایان است. او را زنی خواهید یافت با ظرافت و جدیت توأمان، خصلتی که در آثار و رفتارش به یکسان بروز یافته‌است.
فقیه تحصیلات معماری را در ونیز، و طراحی محیط را در دانشگاه یل امریکا به پایان رساند و به ایران آمد. مدیریت طرح تفضیلی اصفهان برای مهندسین مشاور ارگانیک و مدیریت بخش معماری موزه هنرهای معاصر تهران از عمده مسوولیت‌های او در ایران پیش از انقلاب بود.
فقیه در سال 1362 به فرانسه رفت و فعالیت معماری را در دفتر خود آغاز کرد. همزمان مرمت و طراحی داخلی موزه اورسی را به عهده‌گرفت.در فرانسه بازسازی گالری‌های گنجینه دائم ژرژ پمپیدو و مرمت چندین موزه در شهرهای مختلف به کارنامه تجارب او اضافه شد.
فقیه هم اکنون در ایران زندگی می‌کند و در کنار حرفه اصلی خود، به کار پژوهشی نیز‌ مشغول است. با او در دفتر کارش به گفتگو نشستیم.

 

 

 

•لطفا از نخستین پروژه خود در شهر اصفهان بگویید. چه شد که این کار را شروع کردید و سرانجام طرح چه بود؟
در آن وقت طرح‌های جامع شهرهای بزرگ که به وسیله مهندسین مشاور تهیه‌‌شده بود به سرعت در دستور کار دستگاه‌های اجرایی قرارمی‌گرفت.بولوارکشی‌ها و بی‌اعتنایی آقایان به بافت‌های موجود تاریخی، شهری مانند اصفهان را در یک وضعیت بحرانی قرارمی‌داد .
وزارت مسکن وقت این طرح را به من واگذار کرد و من تلاش کردم طرح تفضیلی اصفهان را در مسیر جدیدی قراردهم. این تلاش موفقیت‌آمیز بود و از آن به بعد شهر تاریخی اصفهان به غیر از یکی دو بولوار که در زمان رضاشاه کشیده‌شده و بافت شهر را از هم گسیخته ‌بود، آسیب مهمی ندید.
عده ای می‌گویند من اولین کسی بودم که اصطلاح بافت تاریخی را در ایران به کار بردم.این اصطلاح، ترجمه تحت‌اللفظی یک عبارت ایتالیایی(tessuto urbano) است. ایتالیایی‌ها همواره در امر بزرگداشت و مرمت بافت‌های تاریخی به کشورهای دیگر برتری داشتند. درآن زمان همه فکر می‌کردند کافی است چند ساختمان‌قدیمی ارزشمند حفظ و نگهداری شود.
اما من سعی کردم این نکته را تفهیم کنم که بافت تاریخی بخشی از میراث هر شهر است.ما از آن پس تجزیه و تحلیل سه بعدی و تصویری منازل و کوچه‌های قدیمی را آغاز کردیم.این حرکت پس از مدتی اشتهار بین‌المللی پیدا کرد و همین مساله باعث شد که ما بتوانیم خیابان‌کشی‌ها را در اصفهان متوقف کنیم.
من به این دوره از مسوولیت خود اهمیت زیادی می‌دهم. برای اینکه پس از رفتن من، توسعه شهری اصفهان در مسیر صحیحی هدایت شد.

 

•کار در موزه هنرهای معاصر را از چه زمانی آغاز کردید؟

 

در آن وقت موزه هنرهای معاصر تازه داشت شکل می‌گرفت. برای همین مشغول خرید آثار تجسمی هنرمندان جهان بود. از من دعوت کردند که مدیریت گرافیک،عکاسی و معماری آن را برعهده بگیرم اما من فقط بخش معماری را انتخاب کردم و از آن پس سه خط مشی را در پیش گرفتم: اولین کار خرید دِسن‌های اصل معماران معروف بود. در دهه 70 هنوز کامپیوتر رواج نداشت و در نتیجه این دسن‌ها از ارزش فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند. حتی امروز هم کروکی‌های دستی یک معمار معروف ارزش فراوانی دارد چه رسد به آن زمان.
به هر حال، ما شروع کردیم به خریداری طرح‌های افرادی مثل مایکل گریوز، لئون کریر، ماسیمو اسکولاری و پیتر آیزنمن. این آثار هنوز هم در موزه هنرهای معاصر نگهداری می‌شوند.
دومین کار، اجرای پروژه‌های پژوهشی مستقل درباره موضوعات مختلف معماری ایران،با هدف برپایی نمایشگاه‌های موضوعی بود، و سوم معرفی معماران جهان با توجه به نیاز معماران ایرانی.
من ازهمان وقت بااطلاع‌رسانی پراکنده درباره هر نوع مقوله فرهنگی مخالف بودم و می‌خواستم اگر قرار است که ما از تجربیات کشورهای دیگر حرف بزنیم با مسائل خودمان ارتباط داشته باشد.
در همین راستا دو نمایشگاه برگزارکردم ؛ یکی نمایشگاه "محله"، که مقایسه دو شهر تهران و بروکلین بود. پژوهش تهران را من انجام دادم و پژوهش بروکلین را یک محقق امریکایی.
دوم نمایشگاهی از معماری فنلاند که به معرفی موزه فنلاند، معماری این کشور در دهه 50 و چهره شاخص آن، آلوار آلتو اختصاص داشت. دلیل برپایی این نمایشگاه اتفاقات کم و بیش مشابهی بود که در ایران آن دهه نیز می‌‌افتاد.

 

•درباره پروژه‌های پژوهشی قدری توضیح بدهید. چه موضوعاتی بیشتر در مرکز توجه شما بود؟

 

ما در بخش موزه‌داری موزه هنرهای معاصر تهران فعالیتی بنیادی را برای مطالعه دوران گذار از سنت به مدرنیسم در معماری ایرانی آغاز کردیم. این کار بیشتر به منظور تدارک یک دائره المعارف معماری ایران انجام می‌شد.
ما در سه بخش کار خود را شروع کردیم: اول معماری صنعتی و دگرگونی‌های کاربرد مصالح، دوم معماری کلاسیک ایران و طبقه‌بندی تیپولوژیک آن که کار شناسایی باغ‌های ایرانی اولین قدم آن بود و سوم شهر و شهرسازی.
پژوهش معماری صنعتی ایران با ارائه چند نمونه منجر به نمایش و چاپ یک کاتالوگ معتبر شد. پژوهش شهرسازی هم همانطور که گفتم به نمایشگاه محله انجامید. ولی باغ ایرانی هم بالاخره بعد از بیست سال و اندی، سال گذشته به سرانجام رسید و حاصل آن نمایشگاهی در موزه هنرهای معاصر تهران بود.
یک رشته موضوعات دیگر از قبیل حمام‌ها،کاروانسراها، و منازل را هم آغاز کرده‌بودیم که بتوانیم یک سلسله پژوهش‌های سیستماتیک و گونه‌شناسی را روی آنها آغاز کنیم.

 

•ظاهرا شما در فرانسه روی موضوع موزه متمرکز شدید . تخصص شما در چه بخشی از معماری موزه بود و به چه آثاری منجر شد؟

 

من در سال 1362 به فرانسه رفتم و به مدت 4سال مدیر پروژه مرمت موزه اورسی بودم.
ساختمان این موزه ابتدا یک ایستگاه راه‌آهن بود که تبدیل به 30000 متر مربع موزه و حدود 10000 مترمربع بخش اداری شد. همکاری با معمار ایتالیایی خانم گی آلنتی Gae Aulenti که طرح او در کنکور موزه پذیرفته شده بود برای من تجربه مهم و بزرگی بود.
ما نخستین هدف را در برنامه کاری خود همکاری با موزه‌دارها تعریف کردیم . معماری برای ما عبارت بود از تطبیق فضاها با اثر هنری و اگر امروز بعد از 27 سال به موزه اورسی بروید خواهید دید که هرکدام از فضاهایی که برای تابلوهای رنگ و روغن،مجسمه یا ظروف طراحی شده‌است با دیگری فرق دارد.
ممکن است این فضاها مطابق با آخرین مدهای معماری نباشند اما پیرو طبیعت اشیایی هستند که در آن نمایش داده‌شده‌اند.پس از این تجربه مجدداً با همین خانم، کار مرمت و نوسازی دو طبقه از موزه ژرژ پومپیدو را در پاریس آغاز کردیم. ساختمان این موزه را دو نفر به نام‌های"پیانو" و "راجرز" در اواخر سال‌های 60 طراحی کرده‌بودند.
در اینجا ما فقط روی آثار هنری مدرن کار می‌کردیم. چندی بعد طرح من برای سالن نقاشی فرانسه در موزه لوور پذیرفته شد.این سالن یک گالری بزرگ به مساحت 1400 متر مربع بود که برای اولین بار همه کار را شخصاً به عهده گرفتم. از جمله نوآوری‌هایی که من در این گالری کردم این بود که شکستن نور مستقیم سقف شیشه‌ای با حائل‌های عمودی بود.
کار دیگری که کردم و واکنش‌های مثبت و منفی خیلی‌ها را برانگیخت این بود که دیوارهای نصب تابلو را به رنگ آبی زنده درآوردم. از آن تاریخ 15 سال می‌گذرد این رنگ آبی هنوز بر دیوار موزه می‌درخشد. حالا پس از گذشت زمان می‌بینید که رنگ گذاشتن روی دیوارهای موزه رایج شده و معماران،دیگر از گذاشتن رنگ‌های تیره و زنده پشت آثار ابایی ندارند.
به این ترتیب تا 2سال پیش که به ایران برگشتم مرتباً مرمت و طراحی موزه‌ای در دستور کار دفتر من بود. مثلاً موزه شهر ورنو که ساختمان جدیدی چسبیده به ساختمان قدیمی شهرداری بود و چند موزه در شهرستان های دیگر فرانسه.

 

•با توجه به نیاز مبرم موزه‌‌های ایران به افراد متخصص، چرا در ایران کار موزه را ادامه‌ندادید؟

 

وقتی من هنوز ساکن فرانسه بودم، سازمان میراث فرهنگی برای مرمت موزه ایران باستان با من تماس‌هایی برقرار کرد و از من خواست که پیشنهادهایی دراین باره بدهم.این کار انجام شد.من به ایران آمدم اما دیگر هیچ کس تماسی با من نگرفت و سرنوشت این مرمت تا امروز هم نامعلوم باقی مانده است.
اما من در موزه هنرهای معاصر کارهای ناتمام خود را دنبال کردم. اولین کار این بود که مواد اولیه پژوهش باغ‌های ایرانی را از آرشیو موزه معاصر بیرون آوردم و شروع کردیم به مطالعه و گردآوری اسناد و عکس‌ها. اقدامات دیگری هم انجام دادیم که منجر شد به نمایشگاه باغ ایرانی در شهریود 1383.
در حال حاضر با توجه به شناختی که از گنجینه هنری دهه 70 موزه معاصر دارم مشغول بررسی انتقادی این گنجینه هستم که اتفاقاً همزمان شده با نمایش این آثار در موزه تحت عنوان جنبش هنر مدرن. البته این خود موضوع بحث دیگری است.

 

•آیاارزیابی بخصوصی از نحوه اداره موزه‌های قدیم ایران، و موزه‌هایی که بعد از انقلاب ساخته‌شده‌اند دارید؟

 

من موزه های ایران را بعد از انقلاب ندیده ام و نمی‌توانم قضاوتی بکنم. اما شنیده‌ام که سازمان میراث فرهنگی مرمت های تاسیساتی و مستحکم‌سازی خوبی را در موزه‌ها و کاخ‌-موزه‌ها انجام داده و جای خوشبختی است.

 

•فکر می‌کنید فرق معماری داخلی، چیدمان و ارائه آثار در کاخ‌هایی که تبدیل به موزه شده‌اند با موزه‌های متعارف چیست باید و به چه صورتی باشد؟

 

اقامتگاه پادشاهان باید همانطور که بوده حفظ شود. اگر ما بخواهیم کاخی را تبدیل کنیم به بنایی برای بازدید عموم باید در نظر داشته‌باشیم که این بنا مکان‌های حساس، یا شاه‌فضاهایی دارد که طبیعتاً نباید در آن دست برد. زیرا هدف از آن، نشان دادن نحوه زندگی و حال و هوای حاکم بر یک دوران است.البته وقتی یک کاخ تبدیل به موزه می‌شود، نمایشگاه‌های موقتی و فعالیت‌های جانبی دارد. برای این کار می‌توان از برخی فضاهای خاص استفاده جدید کرد.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   17 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله معماری موزه

دانلود مقاله شاه اسماعیل صفوی

اختصاصی از اس فایل دانلود مقاله شاه اسماعیل صفوی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

اسماعیل میرزا، ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینى، فرزند سلطان حیدر و نواده دخترى اوزون حسن آق قویونلو بود.
اسماعیل در 892 ق / 1487 م در اردبیل دیده به جهان گشود. وى پس از کشته شدن پدرش، سلطان حیدر «893 ق / 1448 م» در جنگ با یعقوب بیگ آق قویونلو و متحدش فرخ یسار شروانشاه، به همراه برادرانش در حصار استخر زندانى شد «عالم آراى عباسى، ص 32؛ جهانگشاى خاقان، صص 44 - 46». رستم بیگ آق قویونلو در 898 ق / 1493 م فرزندان حیدر را از زندان آزاد ساخت «حبیب السیر، ج 4، صص 439 - 440» و آنان را به تبریز فرا خواند. در پى کشته شدن سلطان على، برادر بزرگتر اسماعیل در نبرد با رستم بیگ، یاران و مریدان، اسماعیل میرزا را که در آن هنگام کودکى شش ساله بود، با اجازه مادر از اردبیل به گیلان «لاهیجان» بردند. در گیلان، کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوى بود در نگه داشت شیخ اغلى خردسال اهتمام کرد.
اسماعیل پنج سال در آنجا ماند و با مراقبتهاى شمس الدین لاهیجى که از فضلاى آن دیار بود؛ فارسى، عربى، قرآن و مبانى و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت «احسن التواریخ، ص 9؛ جهانگشاى خاقان، صص 64 - 67». افزون بر این، در این مدت، زیر نظر هفت تن از اعیان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت «جهانشگاى خاقان، ص 57».
اسماعیل با آنکه هنوز کودکى خردسال بود از جانب مریدان پدر، صوفى اعظم، مرشد کامل و شیخ و سلطان محسوب مى‏شد و حتى او را به عنوان شاه تلقى مى‏کردند. رستم بیگ چند بار فرستادگانى به طلب دو کودک شیخ حیدر به گیلان فرستاد و هر بار، کارکیا، فرستادگان او را با عذرهاى عاقلانه عودت مى‏داد. رستم گمان مى‏کرد ابراهیم هم در گیلان است و از جستجو کردن او و مادرش در اردبیل غافل ماند. اما اسماعیل که در همین سالهاى خردسالى در دستگاه کارکیا آزموده شده بود، به تدریج از اعتقاد غلات که وى را مظهر الهى تلقى مى‏کردند فاصله گرفت و آن گونه که به بعضى ونیزیهاى مقیم ایران در آن ایام گفته شد، از اینکه یاران وى را به چشم خدایى بنگرند اظهار نفرت مى‏کرد. اینکه شمسه‏اى از این دعوى الوهیت در اشعار ترکى او هست، اگر جعلى و ساختگى نباشد، ممکن است مبنى بر مصلحت وقت و ضرورت تسلیم به اعتقاد مریدان باشد که بدون آن، جانبازى آنها در حق شیخ و مرشد جوان غیر ممکن مى‏شد. این مریدان در گرماگرم هنگامه کارزار، عنایت این شیخ و مرشد را حامى‏و حافظ خود مى‏دانستند و «قربان صدقه» او مى‏رفتند. در واقع شیخ اغلى خردسال که نزد مریدان مظهر الوهیت و صوفى اعظم بود، وقتى به تشویق و الزام مریدان در محرم 905 ق / اوت 1499 م به قصد تسخیر ولایات ایران به حرکت درآمد، هنوز تا حدى آلت دست و اغراض سرکردگان قزلباش بود و سیزده سالى بیش نداشت.
اسماعیل میرزا و تلاش برای گرفتن انتقام خون پدر
اختلافات خانگى بازماندگان اوزون حسن که قلمرو او را تجزیه کرده بودند، براى اعلام خروج دین حق از سوى اسماعیل میرزا، فرصت مناسبى قلمداد شد. در اردبیل، شیخ جوان، بقعه و خانقاه صفوى را زیارت کرد و از دیدار مادر و برادر خرسندى یافت. چندى بعد براى مقابله با دشمنان که الوند بیگ آق قویونلو و فرخ یسار شروانشاه از آن جمله بودند، همراه یاران خویش به نواحى قراباغ و وان عزیمت کرد. در بین راه عده زیادى صوفیان جانسپار دیگر از حوالى سیواس و ارزنجان به وى ملحق شدند. اسماعیل به دنبال مشورت با یاران، حمله به شروان و کشیدن انتقام خون پدر را از فرخ یسار پیر بر هر کار دیگرى مقدم داشت. با هشت هزار تن صوفیان جنگجوى و جان نثار که در موکب خویش داشت عازم شروان شد. در جنگى که نزدیک قلعه گلستان روى داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار مرد جنگى که با او همراه بود، مغلوب و کشته شد «906 ق / 1500 م؛ جهانگشاى خاقان، صص 119 و 113». اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جاى آنکه وقت خود را براى محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالى شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در حدود نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب و پراکنده ساخت «907 ق / 1502 م» و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت «تاریخ جهان آرا، صص 465 - 226؛ لب التواریخ، صص 394 - 395».
اسماعیل میرزا و تجدید عهد با عقاید شیعه
اما اکثریت خاموش نامتحد و نامصمم اهل سنت در مقابل اقلیت فعال و پر شور و مصمم ضد خود چه کارى مى‏توانست کرد? قدرت صوفیان سلح و تهدید تبراییان تبرزین به دوش پادشاه صفوى که او را در آن ایام صوفى اغلى مى‏خواندند، هر گونه مقاومت جدى ضد شیعه را از جانب اهل تبریز غیر ممکن ساخت. در تاریخ ایران اسلامى، این یک نقطه عطف و یک تحول بود و تحقق یا عدم تحقق آن به تصمیم و تهور یکى از دو طرف ماجرا بستگى داشت و این اوصاف در بین مخالفان اسماعیل میرزا وجود نداشت.
در یک روز جمعه، خطیب شهر به امر فاتح قهار در مسجد تبریز خطبه اثنى عشرى خواند. در هنگام اذان، عبارت اشهد ان علیا" ولى الله، و حى على خیر العمل که شعار شیعه بود و طى قرنها تقریبا" جز در عهد آل بویه و سربداران در مسجد هیچ شهرى از مأذنه به گوش نخورده بود گفته شد. در تعقیب نماز هم، لعن ابابکر، عمر و عثمان و سایر خلفاى بنى امیه و بنى عباسیه خوانده شد. نمونه ناخرسندى شدید اهل سنت از غلبه تشیع و حکمرانى طایفه قزلباش در ایران در چند بیت خواجه ملاى اصفهانى که خطاب به سلطان سلیم عثمانى سروده، آمده است و او را به عنوان خلیفه خدا و خلیفه رسول به تسخیر ایران و دفع فتنه رافضه دعودت کرده است :
تویى اکنون ز اوصاف شریفه خدا را و پیمبر را خلیفه
روا دارى که گبر و ملحد دد دهد دشنام اصحاب محمد
بیا از قصر دین کسر صنم کن به تخت روم، ملک پارس ضم کن
به روایتى خطبه را مولانا احمد اردبیلى از اکابر علماى شیعه عصر خواند و این محل تردید است. به هر حال چون خطبه، با اظهار تبرى نسبت به صحابه رسول و خلفاى مقبول و محبوب اهل سنت خوانده شد، مجلس به جنب و جوش آمد و عده کثیرى از حاضران آماده اظهار مخالفت شدند. شاه جوان به سرعت و قاطعیت، شمشیر از غلاف بیرون آورد و به صوفیان مجلس و دیگران حکم کرد که بى درنگ تبرا کنند و از مخالفان ترس به خود راه ندهند. در جواب لعن بر صحابه و خلفا، از مردم بانگ بیش باد و کم مباد بلند شد و تبراییان تبرزین به دوش از همانجا در شهر راه افتادند و با لعن و سب خلفا و صحابه رسول اکرم، پیشاپیش موکب شاه خویش به حرکت درآمدند. شهر پر از غوغاى تبراییان شد و اظهار تولاى اهل بیت در شعارها انعکاسى و تکرار یافت. عده‏اى هم براى چشم ترس دیگران یا بدان سبب که از اظهار تبرى خوددارى کردند، کشته شدند. در جواب ناصحان محافظه کار که گفته بودند این اظهار تبرى ممکن است اهل سنت را بر شاه جدید شوراند و به ایجاد اغتشاش وا دارد، صوفى اعظم پاسخ داد؛ اگر در اینجا جمیع خلق هم سر به مخالفت بردارند همه را بى دریغ به دست تیغ خواهم سپرد.

 


اسماعیل میرزا نخستین پادشاه صوفی
به دنبال این راهپیمایى و تظاهرات صوفیان مسلح شاه اسماعیل که با مقاومت عمومى‏هم رو به رو نشد و یا نمى‏توانست بشود، شاه اسماعیل، نخستین پادشاه صوفى، در تبریز، تختگاه آق قویونلو، سلطنت شیعى برقرار و اعلام نمود. شاه جوان حکم کرد که در تمام قلمرو وى در ممالک محرومه، بعد از این به همین دستور عمل کنند و همه جا «در اسواق تبراییان همچنان لعن و طعن ملاعین ثلاثه - ]که نزد شاه عبارت از سه خلیفه نخست بود[ - گشوده و هر کس خلاف کرد او را به قتل رسانند». سکوت و تسلیم نهایى اکثریت خاموش مخالفان در تبریز و در سایر بلاد نشان داد که اعلام و اخطار پادشاه جوان به کلى بى هنگام نبود؛ شاید هم کینه‏اى که در نهانگاه سینه ها از سالهاى فتوحات اعراب پر ماجرا باقى مانده بود، این سکوت و قبول را دست کم در نزد برخى از عوام و خواص تاجیک ولایات به صورت نوعى تشفى و تسکین در آورده بود.
تلاش برای شناساندن عقاید تشیع
آیین تشیع هم، چنانکه شاه صفوى پیش بینى کرده بود، بعد از چندین نسل دعوت و تبلیغ پنهان و آشکار که از جانب پدران او در جریان بود، اکنون آماده آن بود که گستره پنهان خود را که سالها زیر نقاب تقیه پنهان و ناشناخته گذاشته بود، آشکار کند، و چنین نیز کرد.
با این حال از تمام اصول و فروع آیین تشیع آنچه در مدت دعوت پدران شاه اسماعیل آشکار و پنهان تبلیغ شده بود، ظاهرا" تنها مسئله امامت بود که ولایت و جانشینى على بن ابى طالب «ع» را بعد از وفات رسول اکرم تبلیغ و تعزیر مى‏کرد. این قول هم هر چند همراه با الزام محبت آل رسول از عهد ایلخانان به تدریج در بین بسیارى از مسلمین و صوفیان رایج بود، اما براى آن که تشیع را به عنوان یک مذهب رسمى‏با تمام اصول و فروع بایسته و لازم یک آیین، براى عام مردم قابل تمسک و اعتماد سازد، کافى به نظر نمى‏رسید. از این رو، تعزیر عقاید در باب توحید و نبوت و معاد نیز براى تکمیل آن ضرورت پیدا کرد. به علاوه در مسایل فروع، تعزیر احکام ائمه شیعه و مسأله تقلید و اجتهاد در این گونه مسایل هم براى رسمى‏کردن مذهب تشیع ضرورت داشت و این جمله، با مجرد اظهار تولا و تبرا و یا بر سر گذاشتن کلاه سرخ فام دوازده ترک، قابل قبول نمى‏افتاد.

 

طرفه آنکه در این زمینه‏ها نه خاندان صفوى سابقه و ضابطه‏اى استوار و قابل استناد داشت، نه صوفیان ترکمان که از زمان شیخ حیدر، به کلاه سرخ خویش شناخته مى‏شدند. در تمام تبریز هم که دست کم یک سوم اهالى آن خود را شیعه مى‏خواندند، هیچ کتاب مدون و جامعى در باب تمام فروع و اصول مذهب اثنى عشرى وجود نداشت. فقط بعد از اعلام رسمیت تشیع، به دنبال جستجوى بسیار، یک بخش از کتاب «قواعد الاسلام» علامه حلى، فقیه شیعى، از کتابخانه شخصى کافى نورالله زیتونى به دست آمد که معدودى علماى شهر آن را مى‏خواندند و هنوز شهرت و قبولى هم نداشت.
بالاخره معلوم شد بدون جلب علماى شیعه از خارج، تشیع نمى‏تواند در عمل، در تمام ایران مذهب رسمى‏واقع شود؛ سپس شاه جوان لازم دید علماى مذهب را از بحرین و کوفه و حله و جبل عامل، براى نشر معارف شیعه و تعلیم و اجراى احکام آن مذهب به ایران دعوت کند و کرد. از این جمله؛ شیخ نورالدین کرکس از علماى معروف جبل عام بود، که به دعوت پادشاه از بین النهرین به ایران آمد و عامل عمده‏اى در نشر و تبلیغ مذهب جعفرى در ایران گشت.

 

 

 

اعلام تشیع ، اعلام جنگ توسط اسماعیل میرزا
اما اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمى‏دولت در ایران، نوعى اعلام جنگ ایران صفوى به دولتهاى سنى همسایه بود؛ دولت عثمانى که سلطان آن داعیه خلافت یا احیاء آن را داشت، و دولت تازه تأسیس شیبانیان ازبک که سلطان سنى و متعصب آن را چاپلوسان اطرافش، امام الزمان و خلیفة الرحمان مى‏خواندند. به علاوه طوایف ترک و تاجیک اهل سنت هم که در داخل ایران صفوى و یا در حواشى مرزهاى آن وجود داشتند، با اظهار مقاومت علنى یا پنهان، اجراى حکم شاه صوفى را در تحمیل اجبارى مذهب تشیع با دشواریهایى مواجه مى‏ساختند و مقاومت آنها، اسماعیل صفوى را در داخل و خارج به چالش و زور آزمایى مى‏خواند. با وجود علاقه‏اى که برخى ایرانیان اهل سنت در آن ایام نسبت به آل على نشان مى‏دادند و از جمله میر جمال الدین عطاءالله دشتکى، واعظ هرات با نشر کتابى به نام روضة الاحباب، این علاقه را که متضمن غلو وى در محبت و ارادت به آل على بود، در بین عامه رواج داده بود، باز اکثریت اهل سنت از غلبه قزلباش ناخرسندى شدید خود را پنهان نمى‏کردند. شدت این ناخرسندى در داخل ایران را در این ایام از شرحهاى جالب و مؤثرى که روزبهان خنجى در مهمان نامه بخارا، و زین الدین واصفى در بدایع الوقایع آورده اند، مى‏توان دریافت. شواهد نشان مى‏دهد که متعصبان اهل سنت در ایران تا به حدى از غلبه «اوباش قزلباش» ناخرسند بودند که تسخیر و تصرف ایران را به دست ترک و ازبک بر استقلالى که قزلباش صفوى براى آنها به ارمغان آورده، و آن را به مرحله نیل به دولت ملى ارتقاء داده بود، ترجیح مى‏دادند.

 

 

 

تلاش برای تحکیم مبانی انقلاب
بدین گونه یک انقلاب تمام عیار، با خمیر مایه مذهبى، در ایران آغاز شده بود که رهبرى آن در دست شاه اسماعیل جوان و صوفیان قزلباش او قرار داشت. اما جلوگیرى از خاموش شدن شور و هیجان آن، به نوبه خود، سعى مجدانه و شور بى فتور طلب مى‏کرد؛ لاجرم، تمام مدت سلطنت رهبر این انقلاب صرف مبارزه و تلاش دائم براى تحکیم مبانى انقلاب و تأمین دوام و بقاى آن شد.
شاه اسماعیل از سال 908 تا 918 ق / 1502 م تا 1512 م، طى جنگهاى متعدد هم قلمرو فتوحات خود را گسترش داد و آن را به اقصا نقاط کشور رساند و هم با دولتهاى همسایه عثمانى و ازبک درگیر شد. وى در اغلب این نبردها پیروزمندانه به پیش رفت، اما در جنگ با سلطان عثمانى در چالدران شکست سختى خورد و از آن پس تا پایان عمر دیگر خیال مبارزه با عثمانیها را از سر به در کرد. پادشاه جوان به هنگامى‏که به زحمت سى و شش سال از عمرش مى‏گذشت؛ در پایان یک فرمانروایى بیست و چهار ساله، در نواحى شروان و قراباغ که به شکار و تفریح رفته بود، بیمار شد و در راه بازگشت به تبریز در حوالى سراب در رجب 930 ق / مه 1524 م دیده از جهان فرو بست. جسد او را به اردبیل آوردند و در بقعه جدش شیخ صفى الدین اردبیلى به خاک سپردند.
سلطان اسماعیل جنگجویی صاحب ذوق
بنیانگذار دولت صفوى، که به هر حال با سلطنت او، ایران پس از قرنها بعد از هجوم اعراب، توانست بار دیگر به مرحله یک دولت واحد ملى قدم گذارد؛ فرمانروایى جنگجو، متهور و فوق العاده شجاع بود. وى به علم وهنر هم علاقه نشان مى‏داد و به زبان ترکى و حتى فارسى، شعر مى‏سرود. فرزندان اسماعیل هم تقریبا" همه صاحب ذوق شعر و قریحه هنرى بودند.
بعد از او، به سعى امیران قزلباش، پسرش طهماسب، در تبریز به سلطنت نشست.
شاه عباس اول صفوى
«996 - 1038 ق / 1588 - 1629 م»
شاه عباس در رمضان «978 ق / فوریه 1571 م» در هرات دیده به جهان گشود. هنگام ولادت او، پدرش محمد میرزا حکومت هرات داشت. سالهاى کودکى عباس در همین تختگاه پر آوازه خراسان گذشت؛ در همانجا، و در همان سالهاى کودکى، مدتها حکومت اسمى خراسان به او تعلق داشت و از همان دیار هم بود که در آغاز جوانى، عازم تختگاه صفوى در قزوین شد و تخت و تاج پدر را در عهد حیات او به دست گرفت.
هنگام دست یابى به تاج و تخت صفویان هجده سال داشت و به سعى امراى قزلباش خراسان که در واقع بر پدر او شوریده بودند به تخت سلطنت نشست «ذى‏الحجه 996 ق / 1588 م». هنگام جلوس او بر تخت سلطنت، اغتشاش و آشوب ناشى از سستى و بى لیاقتى پدرش سراسر ایران را فرا گرفته بود. خراسان از همان هنگام که او عازم قزوین شد، عرصه تاخت و تاز ازبک واقع شد. عبدالله خان ثانى، فرمانرواى ازبک، این تختگاه خراسان را با وجود یک مقاومت طولانى هشت ماهه در برابر محاصره او، از دست حکام قزلباش بیرون آورد. پسرش عبدالمؤمن خان، حتى مشهد را هم بر قلمرو ازبکان افزود و دامنه تاخت و تاز را تا نواحى قومس و بسطام کشاند. شروان و گرجستان و حتى لرستان هم تحت اشغال یا نظارت آنها قرار داشت. در دولتخانه قزوین هم قدرت واقعى در دست مرشد قلى خان استاجلو متمرکز بود که خود را مربى پادشاه جوان مى‏دانست و حتى گه گاه به او تحکم نیز مى‏کرد.
حضور سران قزلباش که در توطئه قتل برادرش حمزه میرزا دست داشتند و برخى از آنها حتى متهم به دخالت در قتل مادرش مهد علیا بودند، جو دربار را براى وى آزار دهنده مى‏کرد و قدرت و نفوذ این قاتلان را براى خود نوعى کابوس موحش مى‏یافت که بدون دفع آنها حفظ حیات و دوام سلطنت برایش غیر ممکن یا آکنده از تشویش و تزلزل بود.
با آنکه هنوز کم تجربه و جوان بود، غریزه حفظ حیات و تجربه سرنوشت پدر و برادر، این اندازه به او آموخته بود که تمام این عوامل تهدید و خطر را نمى‏توان یک باره از میان برداشت و باید با سعه صدر، یک به یک و به نوبت ، از سر راه دور کرد. بدین گونه از احتمال اتحاد آنها بر ضد خویش در امان ماند. شاه عباس با حوصله و تأنى، سران گستاخ و نافرمان قزلباش را که مادر و برادرش به تحریک یا مداخله آنها به قتل رسیده بودند، به کمک مرشد قلى خان از بین برد. خود مرشد هم که مزاحم قدرت او بود و دخالتش در جزییات امور عرصه را بر وى تنگ مى‏کرد، به تدبیر و حیله، در اولین فرصت از میان برداشت؛ بدین گونه، نیروهایى را که در داخل دربار قدرت او را تهدید یا محدود مى‏کرد، به تدریج سرکوب کرد و در آنچه به کار فرمانروایى مربوط مى‏شد به قدرت مطلقه که لازمه استبداد او در تمام امور فرمانروایى بود، دست یافت. سرکشان داخلى را هم به مجرد آن که فرصت مناسب براى سرکوبى آنها برایش حاصل شد، دفع یا آرام کرد و خود را براى مبارزه با تهاجمات خارجى که قلمرو او را از شرق و غرب اشغال یا مورد تهدید قرار داده بودند آماده یافت.
این دشمنان خارجى، هر دو اهل تسنن و هر دو مهاجم بودند و چون به شدت تعصب ضد تشیع داشتند، احتمال اتحاد آنها و درگیر شدن شاه عباس در دو جبهه، متضمن خطر و ریسک فراوان بود. پادشاه قزلباش که شروع جنگ همزمان در دو جبهه را با دشمنان خود، محرک حصول اتحاد مابین آنها مى‏یافت، ترجیح داد اول با دولت عثمانى که قواى آنها در آذربایجان به تختگاه او در قزوین نزدیکتر بود و درگیرى با آنها دشواریهاى بیشترى داشت، کنار بیاید؛ تا براى دفع ازبکان که فقدان ارتش منظم و قدرت منسجم بودند؛ بدین سان، جنگ با قواى ازبک را آسانتر یافت و با آسایش خاطر به آن دست زد. از این رو، حیدر میرزا، برادر زاده خود را که بعد از کشته شدن پدرش حمزه میرزا به موکب او پیوسته بود، جهت مذاکره صلح نزد سلطان عثمانى فرستاد. در معاهده صلحى که بسته شده شاه جوان، ولایات آذربایجان، کردستان، شروان و گرجستان را که در دست قواى عثمانى بود، به آنها واگذاشت، تا در وقت مقتضى آنها را باز پس گیرد و در عین حال مانع اتحاد آنها با ازبکان شود.
شاه عباس اول و سرکوب مخالفان
عبدالمؤمن خان، معروف به خان خرد، پسر عبدالله خان دوم که در حوالى خراسان مشغول تاخت و تاز بود، به محض شنیدن خبر حرکت پادشاه قزلباش از تهران، با عجله آن دیار را ترک و به ماوراءالنهر بازگشت «1005 ق / 1596 م». شاه عباس که نیازى به تعقیب او در آن سوى جیحون ندید، چندى در خراسان، کرمان و یزد به تنبیه سرکشان و برقرارى نظم در داخل مملکت پرداخت. در عین حال، هم به تسخیر لرستان که در دست بازماندگان امراى لر کوچک بود توفیق یافت و هم حکام محلى ولایت استمداد را در مازندران به اطاعت درآورد. چون در همین ایام، عبدالمؤمن خان که بار دیگر در خراسان به تاخت و تاز مشغول بود به دست امراى خود به قتل رسید و خراسان همچنان عرصه غارت ازبک ماند، شاه، بار دیگر، لشکر به خراسان برد و مشهد را در محرم 1006 ق / اوت 1597 م گرفت و ازبکان را به سختى شکست داد؛ پس از آن تاخت و تازى در ماوراءالنهر کرد و خراسان را از دست راهزنى و غارتگرى قوم ایمن ساخت.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  14  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله شاه اسماعیل صفوی

جزوه آموزش کاربرد روش تفاضل محدود (Finite Difference Method) در تئوری صفحات نازک

اختصاصی از اس فایل جزوه آموزش کاربرد روش تفاضل محدود (Finite Difference Method) در تئوری صفحات نازک دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

جزوه آموزش کاربرد روش تفاضل محدود (Finite Difference Method) در تئوری صفحات نازک


جزوه آموزش کاربرد روش تفاضل محدود (Finite Difference Method) در تئوری صفحات نازک

 

 

 

 

 

مسائل متعددی در زمینه پیکره های تغییر شکل پذیر با پارامترهایی توصیف می شوند که وابسته به مختصات، زمان، دما و... می باشند. این گونه سیستم ها اغلب به صورت معادلاتی از مشتق های جزئی بیان می شوند. برای حل اینگونه معادلات به طور کلی دو روش تحلیلی و عددی وجود دارد. در روش های تحلیلی تابع پاسخ بدست می آید. این در حالی است که خروجی حاصل از روش های عددی به صورت عدد و نه تابع می باشند. در این جزوه از روش تفاضل محدود (Finite Difference Method) برای تحلیل صفحه خمشی با ضخامت نازک بهره گرفته شده است. روش تفاضل محدود یکی از روش های عددی برای حل تقریبی معادلات دیفرانسیل است. در این روش مشتق توابع با تفاضلات معادل انها تقریب زده می شود. در این روش یک پروسه تکراری با گام های کافی و بهینه، برای تقریب زدن تابع مورد نظر انجام می پذیرد...

جزوه آموزش کاربرد روش تفاضل محدود (Finite Difference Method) در تئوری صفحات نازک، مشتمل بر 42صفحه، با فرمت pdf، به زبان فارسی، همراه با ذکر نکات، فرمول های مهم و کاربردی، به ترتیب زیر گردآوری شده است:

  • مقدمه
  • تئوری ها و فرضیات
  • رابطه سازی مسئله بر اساس روش تفاضل محدود
  • الگوریتم و برنامه نویسی
  • اعمال شرایط مرزی و حل دستگاه معادلات
  • تعریف توابع لنگر، تنش و کرنش
  • معرفی معیارهای تسلیم
  • بررسی صحت عملکرد برنامه و مقایسه پاسخ ها با روش تحلیلی
  • مساله نمونه 1
  • مساله نمونه 2
  • مساله نمونه 3
  • نتیجه گیری
  • منابع

جهت خرید جزوه آموزش کاربرد روش تفاضل محدود (Finite Difference Method) در تئوری صفحات نازک به مبلغ فقط 3000 تومان و دانلود آن بر لینک پرداخت و دانلود در پنجره زیر کلیک نمایید.

!!لطفا قبل از خرید از فرشگاه اینترنتی کتیا طراح برتر قیمت محصولات ما را با سایر محصولات مشابه و فروشگاه ها مقایسه نمایید!!

!!!تخفیف ویژه برای کاربران ویژه!!!

با خرید حداقل 10000 (ده هزارتومان) از محصولات فروشگاه اینترنتی کتیا طراح برتر برای شما کد تخفیف ارسال خواهد شد. با داشتن این کد از این پس می توانید سایر محصولات فروشگاه را با 20% تخفیف خریداری نمایید. کافی است پس از انجام 10000 تومان خرید موفق عبارت درخواست کد تخفیف و ایمیل که موقع خرید ثبت نمودید را به شماره موبایل 09016614672 ارسال نمایید. همکاران ما پس از بررسی درخواست، کد تخفیف را به شماره شما پیامک خواهند نمود.


دانلود با لینک مستقیم


جزوه آموزش کاربرد روش تفاضل محدود (Finite Difference Method) در تئوری صفحات نازک

دانلود مقاله بودجه بندی چیست؟ و چرا بودجه بندی انجام می گیرد

اختصاصی از اس فایل دانلود مقاله بودجه بندی چیست؟ و چرا بودجه بندی انجام می گیرد دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

بودجه به عنوان بیان رسمی طرحها، اهداف و آرمان های مدیریت یک مجموعه تعریف شده است که همه جنبه های عملیاتی برای یک دوره زمان بندی شده را تحت پوشش قرار می دهد. بودجه ابزاری است برای تعیین اهداف و جهت های یک مجموعه بودجه ها بر کنترل بی واسطه محیط سازمان یا مجموعه را فراهم می کنند. و به حرفه ای کارکردن جنبه های مالی شغل و اداره کمک می کنند و مشکلات را قبل از اینکه اتفاق بیفتند، حل نمایند.
بودجه ها بر اهمیت ارزیابی اقدامات و عملکردهای دیگر، تمرکز دارند ( هدف اصلی آنها ارزیابی مالی است ) قبل از اینکه تصمیمات اتخاذ شده ، بطور واقعی اجرا شوند. یک بودجه یک طرح و برنامه مالی است برای کنترل کردن عملیات های آتی و نتایج آنها. آن بصورت اعداد و ارقام بیان می شود مثل دلار، واحد، پوند، ساعت، نیروی انسانی و غیره .
در این مورد لازم است بطور مفید وموثری کار شود. بودجه بندی وقتی بطور موثر و مفید استفاده گردد. یک تکنیکی است که منجر به مدیریت نظم و سیستماتیک و ثمر بخشی خواهد شد.
بودجه بندی کنترل و ارتباط را امکان پذیر می سازد و به کارکنان انگیزه می بخشد. بودجه بندی منابع مالی یا سرمایه هایی را برای نیل و رسیدن به نتایج دلخواه و مطلوب اختصاص می دهد. یک بودجه ممکن است هر دوره زمانی را احاطه کرده و تحت پوشش قرار دهد ( در هر دوره زمانی بودجه وجود دارد)،یا بلند مدت ( سه سال یا بیشتر) باشد.
بودجه های کوتاه مدت، ویژگیها و جزئیات وسیعتری را شامل می شوند. بودجه های میان مدت، پروژه هایی را بررسی می کند که شرکت در حال حاضر آن را پذیرفته و برنامه هایی را شروع می کند که برای رسیدن به اهداف بلندمدت ضروری است.
طرحهای بلند مدت، خیلی گسترده هستند و ممکن است بصورت کوتاه مدت عرضه و بیان شوند. دوره و زمان بودجه براساس اهداف آن، استفاده از بودجه و وابستگی داده ها ( اطلاعاتی ) که برای آماده کردن آن استفاده شده ، متغییر است. دوره بودجه احتمالی و اقتضائی است براساس ریسک تجارت، فروش و ثبات عملیاتی، شیوه های تولید و طول دوره فرآوری ( تولید ).
بودجه ها بین برنامه ها و طرحهای غیرمالی و کنترلهایی که عملیات های مدیریتی روزانه را شکل می دهند و برنامه ها و طرحهای مطابقتی و کنترلهایی که برای درآمدهای رضایت بخش و موقعیت مالی طراحی شده اند، ارتباط برقرار می کنند ( رابطه ایجاد می کنند ).
بودجه بندی مفید و اثربخش ( کارآمد ) نیاز به وجود:
- توانایی و قدرت پیش بینی و پیشگویی
- کانالهای ارتباطی روشن و شفاف، اقتدار و مسئولیت پذیری
- اطلاعات زمان دار، مطمئن و دقیق حسابداری
- حمایت در تمامی سطوح سازمان : فوقانی، میانی و پائینی
بودجه باید توسط یک گروه تجدیدنظر شود و از اساس و پایه دانش گسترده برخوردار باشد.
ارقام بودجه باید درست و دقیق باشد برای اینکه اعتماد احزاب و گروهها را جلب نماید.
در سطح سازمانی و جمعی، بودجه، فروش و تولید را جهت برآورد کردن درآمدهای تجاری و شرکتی و جریان نقدی، بررسی می کند. در سطح اداری، بودجه، تاثیر نتیجه و کار را بر هزینه ها بررسی می نماید. یک بودجه ادرای، منابع موجود کپی چگونه از آنها استفاده خواهد شد و موفقیت های منتظره از کارکنان را نشان می دهد.
برنامه ریزی Planning
بودجه بندی، یک برنامه ریزی و کنترل سیستم است. آن به همه اعضای سازمان که از آنها انتظار می رود، مرتبط می شود. برنامه ریزی، تعیین فعالیت هایی است که برای نیل به اهداف و آرمان های سازمان باید انجام شود. لازم است برنامه ریزی طوری صورت گیرد که یک شرکت بتواند، ادارات، بخش ها و واحدهایش را بطور موفقیت آمیزی اداره نماید. برنامه ریزی یعنی آنچه که باید انجام گیرد، چگونه باید انجام شود و توسط چه کسانی برنامه ریزی مستلزم تعیین و مشخص کردن اهداف، ارزیابی مسیرها و روش های عملکردی و اقتدار و توانایی برای انتخاب برنامه ها می باشد. باید یک واسطه و ارتباط خوبی در بخش های یک سازمان وجود داشته باشد.
انواع بودجه ها Types of Budgets
لازم است با انواع گوناگون بودجه ها بای درک کل تصویر آن و اینکه چگونه این بودجه ها به هم مرتبط می شوند، آشنا شویم. انواع بودجه ها شامل بودجه اصلی، عملیاتی ( برای اعلام درآمد تشکیل شده از عایدات و هزینه ها )، مالی ( برای ترازنامه ها )، نقدینگی، ثابت، انعطاف پذیر ( متغییر )، هزینه های سرمایه ای ( امکانات ) و برنامه ( تناسب هایی نسبت هایی برای فعالیت های ویژه مثل تحقیقات و توسعه و تبلیغات ) می شوند. این بودجه ها بطور خلاصه در زیر توضیح داده می شوند:
بودجه اصلی Master Budget
یک بودجه اصلی، یک طرح عملیاتی و مالی کلی است برای یک تقویم آتی یا سال مالی آینده . آن معمولاً سالانه یا 4 ماهه تنظیم می گردد. بودجه اصلی در واقع تعدادی زیر بودجه است که به هم گره خورده و فعالیت های طراحی شده آن تجارت یا شرکت تجاری را شامل می شود. شکل بودجه اصلی بستگی به اندازه و ماهیت آن تجارت دارد.
بودجه های مالی و عملیاتی Operating and Financial Budgets
بودجه عملیاتی با هزینه ها جهت خرید یا خدمات تولیدی سر و کار دارد. بودجه مالی، سرمایه های موجود ( دارائی های مورد انتظار ) دیون ( بدهی ها ) و دارائی سهام داران آن مرکز تجاری را بررسی می کند. لازم است به سلامت مالی شرکت نگریسته شود.
بودجه نقدی Cash Budget
بودجه نقدی برای برنامه ریزی نقدی و کنترل آن است. آن جریان ورودی نقدی مورد انتظار و جریان خروجی آن را برای یک دوره زمانی طراحی شده عرضه و بیان می دارد ( نشان می دهد). بودجه نقدی به مدیریت کمک می کند تا تراز نقدی را در ارتباط منطقی با نیازها و کمک هایش نگه دارد تا از هرگونه نقد بیهوده و نقصان و کمبودهای احتمالی مالی و نقدی پرهیز شود. بودجه نقدی نوعاً، از 4 بخش مهم و عمده تشکیل شده است:
1 ) بخش پذیرش ها که آغاز تراز نقدی، مجموعه های نقدی از مشتریان و پذیرش های دیگر را شامل می شود.
2) بخش پرداخت که شامل همه پرداختی های هدفمند می باشد
(3 بخش کسری نقدی یا مازاد نقدی اختلاف بین پذیرش های نقدی و پرداختی های نقدی را نشان می دهد
(4 بخش مالی، تهیه یک حساب مفصل، جزئی تر از مقروضات و جبران هایی و تاوان هایی ( پرداخت های مجدد ) است که در طول دوره بودجه انتظار می رود.
بودجه پایا یا ثابت Static (Fixed) Budget
این بودجه، ارقام بودجه بندی شده است در سطح توانایی و ظرفیت مورد انتظار شرکت، ذخایر و اندوخته ها برای اهداف ویژه با محدودیت های پولی تنظیم شده اند. آن وقتی کاربرد دارد که یک شرکت بطور نسبی در ثبات باشد. ثبات و پایداری معمولاً به فروش بر می گردد. مشکل بودجه ثابت و پایا این است که آن فاقد انعطاف پذیری و تغییر پذیری لازم جهت تنظیم تغییرات غیقابل پیش بینی است. در صنعت، بودجه های ثابت برای بخش هایی مناسب هستند که با کارهایشان رابطه مستقیمی با فروش، تولید یا دیگر حجم های مربوط به عملیات ها و کارهای بخش ندارد.
کار بخش ها با تصمیم مدیریت تعیین و مشخص شود تا حجم فروش بیشتر بخش های اداری، بازاریابی وقتی مدیریت تولید در این مقوله جای می گیرند. تناسب های ثابت برای پروژه ها و برنامه های ویژه ضرورتاً در دوره مالی کامل نشده و تا حدی تبدیل بودجه های ثابتی می شوند که در طول سال هزینه و مصرف خواهند شد. نمونه های زیر تناسب هایی هستند برای هزینه های سرمایه ای، پروژه های تعمیراتی مهم یا برنامه های پیشرفتی و توسعه ای و تبلیغاتی .
بودجه ( هزینه ) انعطاف پذیر Flexible (Expense) Budget
بودجه یا هزینه تغییرپذیر اغلب و بطور عموم توسط کمپانیها و شرکت ها استفاده می شود، آن تغییرپذیری و دگرگونیها و تحولات غیرمنتظره در تجارت را شامل می شود. بودجه انعطاف پذیر ماهیتاً ( در ماهیت ) پویا است تا پایا و ثابت. بودجه های انعطاف پذیری، اندوخته های بودجه ای را برای فعالیت واقعی، تنظیم می نمایند. بودجه های انعطاف پذیر وقتی مفید و اثربخش هستند که حجم های کار در یک رنج ( range ) نسبتاً کمی، فرق داشته باشند.
این بودجه ها بطور آسان قابل تهیه و آماده شدن هستند در صفحات کامپیوتری مثل Excel .
چهار مرحله اساسی در تهیه و تنظیم یک بودجه انعطاف پذیر دخیلند :
- تعیین ( range ) مربوطه بر فعالیتی که قرار است در طول دوره و زمان آتی تغییر یابد و در نوسان باشد.
- تجزیه و تحلیل هزینه هایی که روی range مربوط تحقق خواهد یافت بر حسب تعیین الگوهای رفتاری هزینه ( متغییر ثابت یا مخلوط )
- جدا کردن و تفکیک هزینه ها با رفتار و عملکرد، تعیین فرمول برای هزینه های مخلوط ( مرکب) و متغییر
- استفاده از فرمول برای بخش متغییر هزینه ها، تهیه و تنظیم بودجه ای که نشان دهد چه هزینه هایی از نقاط مختلف در سرتاسر range مربوطه، بکار برده خواهد شد ( متحمل خواهد شد )
به دلیل بی اعتمادیها و عدم اطمینان های موجود در برنامه ریزی، 3 پیش بینی ممکن اس طرح شود:
1 ) در سطح خوش بینانه
2 ) در یک سطح بدبینانه یا خیلی محافظه کارانه
3 ) در یک سطح متعادل و بینابینی
بودجه هزینه سرمایه ای: Capital Expenditure Budget
آن یک فهرستی از پروژه های بلند مدت مهم است که باید به تصویب رسیده و سرمایه یا بودجه برای آن درنظر گرفته شود.
هزینه برآورد شده پروژه و زمان بندی هزینه های سرمایه ای، همراه با اینکه چگونه دارایی های سرمایه ای باید تامین شوند، محاسبه می شوند. زمان بودجه بندی نوعاً 3 الی 10 ساله است. کمیته پروژه های سرمایه ای که نوعاً جدا و سوا از کمیته بودجه است، ممکن است به تنهای به منظور بودجه بندی سرمایه ای بوجود آید. ( تشکیل شود )
بودجه هزینه های سرمایه ای، اغلب پروژه های انفرادی ( شخصی ) را با اهداف زیر طبقه بندی و تنظیم می کند :
- گسترش و افزایش خطوط تولید موجود
- کاهش و جایگزینی هزینه
- توسعه و تولیدات جدید
- هزینه های بهداشت و سلامت
Program Budget
بودجه برنامه و پروژه های کاری ( بودجه طرح اجرای کار)
برنامه نویسی یعنی تصمیم گیری بر روی برنامه هایی که باید تامین مالی شود و همین طور چقدر روی هر پروژه ، کاربد رایج بودجه های برنامه، به راه انداختن خطوط تولید و بهره گیری از آنهاست. منابع برای اجرای یک هدف خاصی با یک تجدیدنظر بر برنامه های جدید و کنونی اختصاص می یابند. بعضی از فعالیت هایی برنامه ای مناسب شامل تحقیقات و توسعه، بازاریابی، آموزش، حفظ و بقاء پیش گیرنده، فنی و مهندسی و روابط عمومی می باشند. منابع مالی معمولاً براساس اثربخش و مفید بودن هزینه ها، اختصاص می یابند.
در مذاکرات بودجه، ارقام بودجه پیشنهادی باید توضیح داده شده و مورد تائید قرار گیرند. بودجه برنامه نوعاض نمی تواند برای اهداف کنترل و نگهداری استفاده گردد زیرا هزینه های ارائه شده نمی توانند به مسئولیتهای افراد خاص مرتبط باشند. یعنی آنها بودجه جداگانه ای دارند.
بودجه نهایی ( سوء تفاضلی ) Incremental Budget
بودجه بندی نهایی ( افزایشی ) به افزایش و بودجه بر حسب دلار یا درصدهایی بدون درنظر گرفتن کل بدنه بودجه متمرکز است.
موارد اضافی از پروژه های وجود دارد که هرکدام به گونه ای از بودجه و منابع استفاده می کنند که البته دارای منافع زیادی هستند. بودجه آنها خودبخود تائید شده و مشغول می باشند. یک پروژه ممکن است به یک یا چند مورد اضافه تقسیم بندی شود. افزایش های اضافی لازم است تا پروژه کامل شود . منابع و نیروی انسانی نیز به هر افزایش تعلق می گیرد.

 



بودجه الحاقی Add – on Budget
یک بودجه الحاقی، بودجه ای است که در آن بودجه های سالهای پیش بررسی شده و برای موارد کنونی ( اطلاعات جاری ) تهیه و تنظیم می گردد. مثل افزایش کارکنان یا افزایش تورم.
پول به بودجه اضافه می شود تا نیازهای جدید را ارضا و برآورده نماید. با این بودجه الحاقی، هیچگونه انگیزه ای برای کارآیی و اثربخشی نمی ماند اما تکمیل نیروها برای ارائه بهتر و جدیدتر روشهای انجام کار می طلبد که بودجه اختصاص یابد.
برای مثال شرکت کونیکای آمریکا بودجه الحاقی را با تجدیدنظر بودجه بر مبنای صفر ترکیب کرده است.
بودجه تکمیلی ( مکمل ) Supplemental Budget
بودجه های تکمیلی، منابع مالی اضافی برای یک ناحیه هستند که در بودجه عادی گنجانده و لحاظ نشده است.
بودجه طبقه بندی شده Bracket Bugget
بودجه ای است احتمالی و فوق العاده که هزینه ها در سطوح بالاتر و پایین تر طبقه بندی می شوند نه در میزان پایه و اصلی آنگاه فروش برای این سطوح پیش بینی می گردد. هدف این روش این است که اگر بودجه اصلی فروش ناشی از آن به هدف موردنظر نرسد، ( به اهداف از پیش تعیین شده نائل نشود)، بودجه طبقه بندی شده مدیریت را وادار می کند تا با نگرش به درآمدها و تاثیر آن یک طرح هزینه فوق العاده ارائه نماید. یک بودجه احتمالی و فوق العاده ممکن است وقتی مناسب باشد که ریسک ها رو به پایین بوده باشد که در آن صورت باید برای یک کاهش سریع در عایدات برنامه ریزی صورت گیرد.
بودجه گسترش یافته Stretch Budget
یک بودجه ای است که ممکن است یک بودجه احتمالی و فوق العاده تلقی شود از جنبه خوش بینانه و درصد مطلوب . نوعاً این بودجه فقط به فروش و بازاریابی محدود می شود تا پروژه های دیگ و معمولاً فراتر از برآوردها و تخمین های بودجه است. آن به ندرت برای هزینه ها بکار می رود. اهداف توسعه یافتنی ممکن است به صورت غیر رسمی انجام شود بدون اینکه واحدهای عملیاتی مربوطه که مسئول آنها هستند. کاری انجام دهند. متناوباً اینکه اهداف بودجه توسعه یافتنی ممکن است برآوردها و تخمین های رسمی و علنی باشد برای پرسنل فروش و بازاریابی هزینه ها در بودجه استاندارد که اهداف فروش را دنبال می کنند، محاسبه می شود.

 

بودجه راهبردی ( استراتژیکی ) Strategic Budget
بودجه بندی راهبردی، تلفیقی از برنامه ریزی استراتژیکی و کنترل بودجه بندی را به همراه دارد. آن تحت شرایط عدم ثبات و بی اعتمادی، مفید و موثر است.
بودجه بر پایه فعالیت و کار Activity – based Budget
این بودجه هزینه ها را برای فعالیت های فردی و شخصی، بودجه بندی و تقسیم بندی می کند.
بودجه هدفمند ( هدفدار) Target Budget
یک بودجه هدفدار، طرحی است که در آن مقوله های مربوط به هزینه های عمده و مهم متناسب با اهداف شرکت مقایسه می شوند تاکید روی فرمول بندی کردن و به نظم درآوردن روشهای انجام هر پروژه است که برای آن تامین اعتبار شده و شرکت در جهت آن پیش می رود. در اینجا باید یک تائید و تصویب اکسیر برای پولهای کلان و تقاضاهای پروژه های ویژه وجود داشته باشد.
بودجه مستمر Contionuous Budget
یک بودجه در جریان و مستمر، بودجه ای است که روی یک پایه منظم و مستمری بنا و تجدید یافته است. نوعاً یک شرکت این چنین بودجه ای را برای یک ماه دیگر یا 4 ماه دیگر براساس اطلاعات جدید ادامه می دهد تا وقتی که ماه جاری یا 4 ماه به پایان برسد. برای مثال اگر بودجه ای برای 12ماه است، بودجه دیگری برای 12 ماه بعد درنظر گفته می شود که بطور مداوم قابل وصول خواهد بود تا وقتی که ماه بسر آید و به پایان برسد.
پروسه یا فرآیند بودجه ای Budgetary process
یک پروسه بودجه بندی سالم و درست، با اهداف سازمانی در ارتباط است. به همین دلیل منابع برای آن اختصاص می دهد، سیستم و کنترل بازخورد فراهم می نماید و کارکنانش را درجهت رسیدن به اهداف مدنظر، تحریک می کند ( فعال سازی کردن ) پروسه یا فرآیند بودجه ای، باید با استفاده از کنترل دستی بودجه، فرمهای بودجه و روشهای رسمی آن به استاندارد شده باشد.
نرم افزار، تکنیک تجدنظر وارزیابی برنامه ( PERT ) و سیستم گانت ( Gantt ) جریان و آماده سازی بودجه بندی را، تسهیل می کنند. جدول زمانی برای بودجه باید حفظ و درنظر گرفته شود. اگر بودجه یک کار جزئی و پیش پا افتاده باشد، مسلماً اهداف غیر واقع بینانه در آن تنظیم و ارائه می گردد.
6 مرحله در پروسه و فرآیند بودجه بندی :
1 ) تنظیم اهداف
2 ) تجزیه و تحلیل منابع موجود
3 ) گفتگو و مذاکره برای برآورد کردن و تخمین مولفه های بودجه
4 ) هماهنگ کردن و تجدیدنظر کردن مولفه ها
5 ) بدست آوردن و اکتساب تصویب نهایی
6 ) توزیع بودجه به تصویب رسیده ( مصوب )
پائین بالا و بالا پائین Botton – up Versus Top - down
یک بودجه برای کارهای تجارتی آتی، برنامه ریزی می شود. مدیران یک تئوری و نظریه پایین بالای مشارکتی را به نظریه بالا پائین مقتدرانه ( تک بعدی ) توضیح می دهند. روش پایین بالا در سطح زیریا پایین یا عملیاتی براساس اهداف آن بخش یا اداره، شروع می شود. هر چند سطوح عملیاتی باید اهداف کلی شرکت را ارضاء و برآورد نمایند. هر بخش یا اداره بودجه مخصوص خودش را آماده می کند قبل از اینکه آن داخل بودجه اصلی تلفیق و ادغام شود.
( مثل تخمین های فعالیت دهای اجزاء و خطوط تولید توسط بخش های مربوطه )
در نظریه بالا و پایین، پرسنل شرکت تحت نظارت مامور اجرایی یا رئیس اجرائیات استراتژیها و اهداف کلی شرکت را تعیین می کند. اجبار و فشارهای منبع را یک به یک می شمارد، رقابت را درنظر می گیرد، بودجه را تهیه می کند و در مقابل بودجه تعیین شده مارد اختصاص یافته را اعلام می کند.
مدیریت یک محیط اقتصادی و رقابتی را برای شرکت درنظر می گیرد. مدیریت ارشد نیز از اهداف، استراتژیها و منابع شرکت آگاه است. او همین طور از نقاط ضعف و قوت باخبر است. اهداف اداری نیز از طرحهای عملیاتی تبعیت می کنند.
هماهنگی و تطبیق بودجه Budget Coordination
باید یک شخص که مسئول کنترل و برعهده گرفتن بودجه است، در سازمان وجود داشته باشد که صمیمانه و از نزدیک با مدیریت کل و رؤسای بخشها و واحدها کار کند. یک بودجه، طرحی کمّی است که نیاز به تطبیق و هماهنگی و اجرا دارد. بودجه، اهداف و آرمانهای سازمان و شرکت را به همه بخشها در قالب ( درون ) شرکت، ارتباط می دهد. بودجه

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  23  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بودجه بندی چیست؟ و چرا بودجه بندی انجام می گیرد