اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد حضرت فاطمه

اختصاصی از اس فایل تحقیق در مورد حضرت فاطمه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد حضرت فاطمه


تحقیق در مورد حضرت فاطمه

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه10

 

فهرست مطالب

فهرست مطالب

 

عنوان                   صفحه

مقدمه                                 2

دستور آسمانی                         2

 

ولادت آن حضرت                          3

 

دوران شیر خوارگی و کودکی                     3

 

فوت مادر ازدواج فاطمه ( س )                     4

 

رحلت پدر- فاطمه در آستانه شهادت                 5

 

شهادت زهرا (س)                           6

 

تشییع و تدوین                            6

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

زندگانی حضرت فاطمه (س) در تاریخ بشر بهترین نمونه ایثار و مهربانی و از خود گذشتگی است . سراسر این زندگانی مملو از فداکاری و اعمالی است که بشر بی اختیار در برابر آنها سر فرود آورده و به مظلومیت و شخصیت این بانو ایمان می آورد .

دستور آسمانی

روزی فرشته آسمانی بر پیامبر نازل شد و عرض کرد خداوند بزرگ بر تو سلام می فرستد و می فرماید چهل شبانه روز از خدیجه کناره گیری کن و به عبادت و نماز مشغول باش پیامبر بر طبق دستور چنین کرد و به خانه خدیجه رفت و در آن مدت شب ها را به نماز و روزها را به روزه داری می گذراند . چون چهل روز بدین منوال گذشت فرشته خدا فرود آمد و غذایی از بهشت آورد و عرض کرد امشب از این غذای بهشتی تناول کن حضرت رسول (ص) با آن غذا افطار کرد . سپس فرشته آسمانی عرض کرد به خانه خدیجه برو زیرا خداوند به تو فرزندی عطا نماید . پیغمبر شتابان به خانه رفت و این خبر خوش را به خدیجه داد و او خوشحال نمود . کم کم آثار آبستن در خدیجه هویدا شد و آن بانوی شریف از آن روز تا حدی از غم و غصه تنهایی نجات یافت و با کودکی که در شکم داشت انس گرفت .

ولادت

دوران ولادت فرا رسید و خدیجه در پیچ و تاب درد واقع شد اما کسی از زنان قریش در امر زایمان کمکش نکردند اما فرشتگان به یاریش شتافتند و از کمک های غیبی برخوردار شد و فاطمه (س) اختر تابناک ولادت در روز جمعه بیستم جمادی پا به عرصه گیتی نهاد .

دوران شیر خوارگی و کودکی

دوران شیر خوارگی و ایام کودکی زهرا (س) در محیط بسیار خطرناکی گذشت که بدون شک در روح حساس او اثر شایانی داشت . در این زمان بود که رسول خدا (ص) به پیامبری مبعوث شد و دعوت خود را آغاز نمود وقتی که دعوت پیامبر علنی شد اذیت و آزار کفار زیاد شد و مسلمانان را مورد شکنجه و آزار قرار دادند . وقتی کفار به وسیله اذیت و آزار نتوانستند از دعوت پیامبر جلوگیری کنند تصمیم گرفتند پیامبر را به قتل

 

برسانند ، ابوطالب از این تصمیم باخبر شد و برای حفظ جان ایشان و مسلمانان آنان را به دره ای که شعب ابوطالب نام داشت منتقل ساخت . فاطمه (س) در چنین وضع بحرانی و وحشت آور به دنیا آمده و رشد نمود ، در سن پنج سالگی بود که فاطمه همراه پیامبر و بنی هاشم از این تنگنا نجات یافته و به منزل بازگشتند .

فوت مادر

اما افسوس و صد افسوس که روزگار خوشی دوامی نداشت تا خواست نفس راحتی بکشد مادر مهربانش را از دست داده . آه . این حادثه جانگداز چقدر روح حساس و نازنین فاطمه (س) را پژمرده کرده و بزرگترین ضربه را به روح و روانش وارد ساخت . اکثر ساعات اشک می ریخت و بهانه مادر می گرفت و از پدرش می پرسید مادر من کجاست ‍، پیغمبر در جواب می گفت :  مادرت با کمال آسایش در کاخی که از زبر جد ساخته شده است زندگی می کند .

 

ازدواج فاطمه (س )

 

فاطمه زهرا (س) دختر پیامبر از دختران ممتاز عصر خویش بود چرا که پدر و مادرش از شریف ترین خانواده های قریش بودند ، شخصیت و عزمت پدر بزرگوارش روز به روز در انظار مردم بالا می رفت به همین علت دختر عزیز و گرامیش همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال ثروتمند قرار می گرفت و گاه و بی گاه خواستگاری می کردند اما پیامبر به همه آنها جواب رد می داد چرا که رسول خدا فاطمه (س) را برای علی (ع) نگه داشته بود و دوست داشت او پیشنهاد ازدواج با زهرا (س) را بدهد تا اینکه روی علی (ع) به خانه پیامبر آمده و عرض کرد یا رسول ا . . . پدر و مادرم فدای تو باد من در خانه شما بزرگ شده ام و شما بیشتر از همه به روحیات من آشنا هستید ، لذا اکنون موقع آن شده که همسری انتخاب کنم اگر صلاح بدانید دختر خودتان زهرا (س) به عقد من در آورید رسول خدا که در انتظار چنین پیشنهادی بود با اجازه فاطمه (س) او را به عقد حضرت علی (ع) در آورد .

 

رحلت پدر

 

فاطمه در خواب دید قرآنی در دست دارد و می خواند نگاه قرآن از دستش افتاد وحشت زده بیدار شد و خوابش را برای پدر نقل کرد . رسول خدا فرمود : من آن قرآنم که در خواب دیدی به همین زودی از نظرها ناپدید می شوم . کم کم آثار کسالت در بدن رسول خدا ظاهر شد بیماری شدت یافت و در خانه بستری شد و در حالی که سر پیغمبر (ص) بر دامن علی (ع) بود و فاطمه (س) و حسین به صورت نازنین آن حضرت نگاه می کردند و می گریستند . چشم های حق بینش بسته و زبان حق گویش خاموش گشت و روحش به عالم ابدی پرواز کرد .

 

فاطمه در آستانه شهادت

 

حضرت بعد از پدر بزرگوارش چند ماهی بیش زندگی نکرد و در همان مدت به قدری گریه کرد که او را یکی از بکائین یعنی زیاد گریه کننده شمردند . هیچ گاه خنده بر لبانش دیده نشد مهم ترین چیزی که روح حساس و ظریف بانوی بزرگ اسلام را ناراحت می ساخت این بود که می دید ملت جوان اسلام از مسیر حقیقی منحرف شده اند .

 

علی ابن ابیطالب (ع) می فرماید :  فاطمه روزی پیراهن پدرش را از من خواست وقتی پیراهن را به وی دادم بوئید و بوسید و گریست تا بی حال شد وقتی چنین دیدم پیراهن را از او مخفی نمودم . فاطمه (س) بعد از پدر آنقدر گریه کرد که همسایگان خدمت حضرت علی (ع) آمده و گفتند : سلام ما را به فاطمه برسان و بگو یا شب گریه کن و روز آرام بگیر و یا روزها گریه کن و شب آرام بگیر زیرا گریه تو آسایش ما را سلب کرده است . فاطمه از آن به بعد دست حسین را می گرفت و بر سر قبر پدر می رفت و می گریست .

 

شهادت زهرا (س)

 

علی ابن ابیطالب می فرماید : زهرا (س) با درد چشم هایش را باز کرده و نگاه تندی به اطراف افکند و گفت :  السلام علیک یا جبرئیل السلام علیک یا رسول ا . . . خدا با پیامبرت محشورم کن در آخرین لحظه فرمود : پروردگارا به سوی تو می آیم نه به

 

سوی آتش . این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم نمود .

 

تشییع و تدوین

 

علی ابن ابیطالب (ع) در همان شب فاطمه (س) را غسل داد که مبادا دشمنان از دفن زهرا (س) مطلع و مانع شوند . کودکان فاطمه (س) اطراف جنازه گریه می کردند وقتی از غسل و کفن فارغ شد صدا زد ای حسن ، ای حسین ، ای زینب ، ای ام کلثوم بیایید با مادرتان وداع کنید که دیگر او را نخواهید دید ، یتیمان روی جنازه مادر افتاده و می گریستند ، علی (ع) بر جنازه نماز خواند و جنازه را در تاریکی شب آهسته آهسته و در سکوت به جناب قبر حرکت دادند . جنازه را بر کنار قبر بر زمین نهادند ، امیرالمؤمنین (ع) خودش بدن زهرا (س) را برداشت و داخل قبر گذاشت .

 

بنا به روایت فاطمه زهرا (س) در روز سه شنبه سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجرت وفات یافته است در ضمن محل دفن ایشان معلوم نیست و مخفی بودن قبر آن حضرت فلسفه ای دارد که باید این چنین بماند در پایان امید داریم مورد شفاعت آن حضرت واقع شویم .

 

 

 

‹‹  یا فاطمه اشفعی لنافی الجنه                          یا وجیعه عند ا . . . اشفعی لنا عند ا. . . ››

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع :

 

زندگی نامه حضرت فاطمه (س)

 

 

 

دبیر مربوطه :

 

سرکار خانم محمد پناه

 

 

 

تهیه و تنظیم :

 

فهیمه مختاری

 

کلاس سوم بهداشت (کودکیاری)

 

هنرستان فنی و حرفه ای

 

 

 

نام درس : دین و زندگی

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد حضرت فاطمه

تحقی در مورد حضرت زکریا

اختصاصی از اس فایل تحقی در مورد حضرت زکریا دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقی در مورد حضرت زکریا


 تحقی در مورد حضرت زکریا

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه12

 

فهرست مطالب ندارد 

حضرت زکریا(ع)

 

 

 

شیوه‏هاى تبلیغى حضرت زکریا(ع)

 

  1. پیشتازى در خیرات
  2. عبادت خالصانه و سفارش به آن

 

 

 

حضرت زکریا، پیامبرى از نسل سلیمان و پدر یحیى است که کفالت و سرپرستى مریم، مادر عیسى را نیز بر عهده داشت و خانواده‏اش بیت تقوا، عفات و عبادت بود. نام این پیامبر الهى هفت بار در قرآن در سوره‏هاى آل عمران، انعام، مریم و انبیا یادشده است. <قرآن مجید از زکریا تحت دو عنوان یاد کرده؛ یکى کفالت مریم و دیگر بشارت به تولد حضرت یحیى»(1) و همچنین خاندانش را به کار نیک و خشوع و دعا به درگاه حق ستوده است،

 

وَوَهَبْنا لَهُ یَحْیى‏ وَأَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِى الخَیْراتِ وَیَدْعُونَنا رَغَباً وَرَهَباً وَکانُوا لَنا خاشِعِینَ؛(2)

 

و یحیى را بدو بخشیدیم و همسرش را براى او شایسته و آماده حمل گردانیدیم. زیرا آنان در کارهاى خیر شتاب مى‏نمودند و ما را از روى رغبت و بیم مى‏خواندند و دربرابر ما فروتن بودند.

 

وَزَکَرِیّا وَیَحْیى‏ وَعِیسى‏ وَإِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحِینَ؛(3)

 

و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را (یاد آر)، همگى از صالحان بودند.

 

شیوه‏هاى تبلیغى حضرت زکریا(ع)

 

  1. پیشتازى در خیرات

 

فضاى حاکم بر آیات حکایتگر قصه زکریا و خاندانش فضایى آکنده از ایمان، تقوا، پایدارى و احسان است و یکى از صفات بارز این خاندان و در رأس آنها زکریا، شتاب در انجام‏دادن کارهاى نیکو است که شیوه‏اى از شیوه‏هاى تبلیغ عملى نیز محسوب مى‏شود؛

 

إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِى الخَیْراتِ؛(4)

 

آنان در کارهاى خیر شتاب مى‏نمودند.

 

به‏عبارت دیگر در روابط ایشان با همنوعان، همواره اصل نیکى، خدمت و احسان حاکم‏بود.

 

  1. عبادت خالصانه و سفارش به آن

 

عبادت و توجه باطنى خالص به خداى بزرگ حقیقتى است که مظاهر آن در اعمال و رفتارهاى اجتماعى جلوه گر مى‏شود و زکریا به خاطر خشوع باطنى و تضرع مخلصانه به‏درگاه الهى مى‏توانست به انجام‏دادن خیرات و احسان به بندگان خدا همت گمارد؛

 

وَیَدْعُونَنا رَغَباً وَرَهَباً وَکانُوا لَنا خاشِعِینَ؛(5)

 

و از روى رغبت و بیم ما را مى‏خواندند و دربرابر ما فروتن بودند.

 

توکل و اعتماد زکریا به عنایات الهى نیز در اثر آن ایمان و خشوع بسیار چشمگیر بود؛

 

وَزَکَرِیّا إِذْ نادى‏ رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِى‏فَرْداً وَأَنْتَ خَیْرُ الوارِثِینَ؛(6)

 

و زکریا را (یاد کن) هنگامى که پروردگار خود را خواند: پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترین ارث برندگانى.

 

او خود همواره به عبادت الهى سر گرم و حتى جایگاه مخصوصى بدان اختصاص داده بود. زمانى که ملائکه بشارت یحیى را برایش آوردند آن حضرت در محراب مشغول ابتهال و تضرع بود؛

 

فَنادَتْهُ المَلائِکَةُ وَهُوَ قائِمٌ یُصَلّى فِى المِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى‏؛(7)

 

پس در حالى که وى ایستاده در محراب خود دعا مى‏کرد، فرشتگان، او را ندا دردادند که؛ خداوند تو را به ولادت یحیى مژده مى‏دهد.

 

زکریا راهنما و مشوق دائمى مردم به نماز و دعاى پروردگار بود و حتى آن‏گاه که ازجانب خدا مأمور به سکوت گردید، مطابق برخى تفاسیر با اشاره، مردم را به نماز رهنمون شد.

 

قالَ آیَتُکَ أَلّاتُکَلِّمَ النّاسَ ثَلاثَ لَیالٍ سَوِیّاً * فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ المِحْرابِ فَأَوْحى‏ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَعَشِیّاً؛(8)

 

فرمود: نشانه تو این است که سه شبانه روز با این‏که سالمى با مردم سخن نگویى. پس از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را آگاه گردانید که روز و شب به نیایش بپردازید.

 

گفته‏اند که هر روز از غرفه خویش در هنگام نماز صبح و خفتن بیرون مى‏آمد و اذان مى‏گفت و بنى‏اسرائیل با او نماز مى‏کردند. چون وقت وعده خدا رسید و نتوانست با مردم سخن بگوید در زمان مقرر بیرون آمد و با اشاره آنها را اعلام کرد به نماز.(9)

 

به‏هر حال از جمله پیام‏هاى آیات فوق این است که این اسوه قرآنى همچون دیگر مبلّغان قرآنى، مردم را چه با سخن آشکار و چه با اشاره و نداى کوتاه به تسبیح و عبادت خداى یکتا سفارش مى‏کرده است.

 

‏‏ ‏جدول مشخصات و عناصر شیوه‏هاى تبلیغ حضرت زکریا(ع)

 

ردیف

شیوه‏ها

محل اجرا

نوع‏بیان

وسایل و ابزارها

زمینه‏ها(عوامل موجبه)

هدف

میزان‏پذیرش

1

 پیشتازى در خیرات

در همه‏جا

عملى

-

تخلّق پیامبر به ارزش‏هاى الهى

ترویج نیکى‏ها

‏خوب

2

عبادت خالصانه و سفارش به آن‏

همه‏جا به‏ویژه محراب و مسجد

عملى

نمازجماعت، خطابه

-

‏‏تبلیغ عملى توحید

‏خوب

 

 

 

1 - خزائلى، اعلام قرآن، ص 349.

 

2 - انبیاء (21) آیه 90.

 

3 - انعام (6) آیه 85.

 

4 - انبیاء (21) آیه 90.

 

5 - انبیاء (21) آیه 90.

 

6 - همان، آیه 89.

 

7 - آل عمران (3) آیه 39.

 

8 - مریم (19) آیات 10 - 11.

 

9 - محمدباقر مجلسى، حیاة القلوب، ج 1، ص 380

دعاهاى حضرت زکریا(ع) براى درخواست فرزند

زکریّا یکى از پیامبران الهى است. او یک عمر توحید و خدا پرستى و پاکى و درستى را تبلیغ کرد و مردم را به راه راست هدایت نمود. آن‏گاه که به سنّ پیرى رسید فکر مى‏کرد به زودى مرگ به سراغ او خواهد آمد و در غمى جانکاه فرورفت.
غم و اندوه زکریا براى آن بود که فرزندى نداشت و از نزدیکان او هم کسى نبود که راه او را ادامه دهد و از این نظر بسیار اندوهگین شد که مشعل هدایتى که از دیر باز در خاندان او و به دست پدران او بوده است به خاموشى گراید.
پیرى خود و عقیم بودن همسر، او را از چشم داشتن به لطف الهى باز نداشت او این خواسته و آرزوى خود را در موارد گوناگون از خداوند درخواست کرد که در سه‏جاى قرآن کریم از آن یاد شده است:
الف) حنّه همسر عمران در حال حاملگى نذر کرده بود فرزندى که به دنیا مى‏آورد خدمتگزار بیت المقدس شود. وقتى که زایمان کرد دختر زایید و گفت:
خداوند هم نذر او را قبول کرد. زکریا که شوهر خاله مریم و بزرگِ بیت المقدس بود سرپرستى مریم را برعهده گرفت و او را بزرگ کرد. و در میان مسجد براى او محرابى ساخت که مریم در آن به عبادت مى‏پرداخت. زکریا هر گاه براى سرکشى به مریم به محراب او داخل مى‏شد مشاهده مى‏کرد طعام گوارا و میوه‏هاى غیر فصل نزد مریم موجود است، از مریم مى‏پرسید:
جواب مى‏شنید:
در این هنگام، عبادت و معنویت و کمالات مریم، زکریا را تکان داد و باخود گفت: چه مى‏شد من چنین فرزندى داشتم و بلا فاصله دست به دعا برداشت و گفت:
رَبِّ هَبْ لى‏ مِنْ لَدُنْکَ ذُرِیَّةً طَیِّبَةً اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاء؛
بارالها، به من ذریه و فرزندانى پاکیزه از نزد خود ببخش، به درستى که تو شنونده دعایى.
سپس در حالى که در محراب نماز مى‏گزارد فرشتگان الهى به او بشارت دادند که خداوند فرزندى به نام یحیى که بزرگ و پاکدامن و پیامبر خواهد بود به تو عطا مى‏کند.
زکریا ناباورانه گفت:
جواب آمد:
ب) در آغاز سوره مریم آمده است: یاد کن رحمت پروردگارت را بر حضرت زکریا. آن‏گاه که آهسته پروردگارش را خواند و گفت:
رَبِّ إِنِّی وَهَنَ العَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیّاً وَإِنِّی خِفْتُ المَوالِیَ مِنْ وَرائِی وَکانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً؛
بارالها، استخوانم سست شده و موى سپید سرم را فرا گرفته است، تاکنون هر گاه تو را خوانده‏ام بدعاقبت نبوده‏ام. من از موالىِ پس از خود مى‏ترسم، همسرم نیز عقیم است، فرزندى به من عطا کن از جانب خود که وارث من و وارث آل یعقوب باشد، و او را پسندیده بدار.
از جانب خداوند ندا آمد:
زکریا گفت:
جواب آمد:
خداوند یحیى را با کتاب و حکمت به زکریا عطا فرمود.
ج) در سوره انبیاء، در مقام یاد پیامبران و اشاره به زندگى و بندگى‏شان، آن گاه که نوبت به زکریا مى‏رسد، خداوند مى‏فرماید: آن گاه که زکریا پروردگارش را ندا داد و گفت:
رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً وَأَنْتَ خیْرُ الوارِثینَ؛
بارالها، مرا تنها نگذار و تو بهترین وارثانى

 

قال رب انى وهن العظم منى و اشتغل الراءس شیبا ((گفت : خداوندا! بدرستى که سست شده استخوان از بدن من و سرم از پیرى چون شعله سفیدى برآورده است ،)) و لم اکن بدعائک رب شقیا ((و به دعاى تو اى پروردگار من هرگز محروم نبودم بلکه همیشه دعاى مرا مستجاب کرده اى ،)) و انى خفت الموالى من ورائى و کانت امراءتى عاقرا ((بدرستى که من مى ترسم از خویشان بدکردار خود که وارث من باشند بعد از من ، و بود زن من عقیم و فرزند نیاورد براى من ،)) فهب لى من لدنک ولیا# یرثنى ویرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا ((پس ببخش مرا از جانب خود فرزندى که اولى باشد به میراث من از سایر خویشان من که میراث برد از من و میراث برد از آل یعقوب - یعنى یعقوب پسر ماثان که عموى مریم بود، یا یعقوب پسر اسحاق علیه السلام - و بگردان آن فرزند را خداوندا پسندیده خود و پاکیزه اخلاق )).
و على بن ابراهیم گفته است : زکریا علیه السلام در آن وقت فرزندى نداشت که بعد از او قائم مقام او باشد و از او میراث برد، و هدایا و نذرهاى بنى اسرائیل از براى عباد و علماى ایشان بود، و زکریا در آن وقت سرکرده عباد و علماء ایشان بود، و زن او خواهر مریم دختر عمران بن ماثان بود، و یعقوب پسر ماثان بود، و سایر اولاد ماثان در آن وقت سرکرده هاى بنى اسرائیل و شاهزاده هاى ایشان بودند، و ایشان از اولادان سلیمان بودند.(382)
یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیى لم نجعل له من قبل سمیا پس حق تعالى فرستاد بسوى او که : ((اى زکریا! ما تو را بشارت مى دهیم به پسرى که نام او یحیى است و کسى را قبل او او همنام او نگردانیده بودیم یا آنکه پیش از او شبیه او نیافریده بودیم )).
قال رب انى یکون لى غلام و کانت امراتى عاقرا و قد بلغت من الکبر عتیا ((گفت : خداوندا! چگونه خواهد بود از براى من پسرى و حال آنکه زن من عقیم است که در جوانى فرزند نمى آورد و حال آنکه من رسیده ام از پیرى به حدى که بدنم خشک شده است و به نهایت پیرى رسیده ام )).
قال کذلک قال ربک هو على هین خلقتک من قبل و لم تک شیئا ((گفت خدا: بلکه چنین است امر خدا، گفت پروردگار تو: این بر من است و بتحقیق که تو را آفریدم پیشتر و نبودى هیچ چیز)).
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که : ولادت حضرت یحیى علیه السلام بعد از بشارت حضرت زکریا علیه السلام به پنج سال شد.(383)
قال رب اجعل لى آیه قال آیتک الا تکلم الناس ثلاث لیال سویا ((گفت : خداوندا! براى من علامتى قرار ده که بدانم چه وقت خواهد شد؟ فرمود: علامت تو آن است که نتوانى سخن گفت با مردم سه شب در حالى که صحیح باشى و لال نباشى و علتى نداشته باشى )).
و در چند حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : چون زکریا را در آن وقت علم بهم نرسید که آن ندا از جانب حق تعالى است و احتمال مى داد که از جانب شیطان باشد، از خدا آیتى و علامتى طلبید که حقیقت آن وعده براى او ظاهر گردد، پس حق تعالى وحى فرمود به او که : آیت تو آن است که بى آزارى و علتى سه روز با کسى سخن نتوانى گفت ، چون این حالت او را حادث شد دانست که آن ندا از جانب خدا بوده است و در آن سه روز سخنى که با مردم مى گفت اشاره به سر مى کرد.(384)
فخرج على قومه من المحراب فاوحى الیهم ان سبحوا بکره و عشیا ((پس بیرون آمد بر قوم خود از محراب نماز - یا از غرفه خود - پس اشاره کرد بسوى ایشان که تنزیه کنید و تسبیح بگوئید خداى خود را - یا نماز کنید براى او - در بامداد و پسین )).
و گفته اند که : هر روز از غرفه خود در وقت نماز صبح و خفتن بیرون مى آمد و اذان مى گفت و بنى اسرائیل با او نماز مى کردند، چون وقت وعده خدا رسید و نتوانست با مردم سخن بگوید در وقت مقرر بیرون آمد و به اشاره آنها را اعلام کرد به نماز، پس دانستند که وقت شده است که زنش حامله شود، و سه روز بر این حال بود که با کسى سخن نمى توانست گفت و تسبیح و دعا و نماز مى توانست نمود.(385)
یا یحیى خذ الکتاب بقوه و آتینا الحکم صبیا تقدیر کلام آن است که : پس یحیى را به او عطا کردیم و او را به حد کمال رسانیدیم و وحى فرستادیم بسوى او که ((اى یحیى ! بگیر کتاب را - یعنى تورات را - به قوت روحانى - که به تو عطا کرده ایم ، یا به جد و اهتمام بگیر و عزم کن بر عمل کردن به آن - و عطا کردیم به او حکم پیغمبرى را در وقتى که کودک بود)).
و گفته اند سه ساله بود؛ و بعضى گفته اند مراد از حکم ، حکمت و دانائى است چنانچه از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است در تفسیر این آیه که : کودکان ، حضرت یحیى را تکلیف به بازى کردند، در جواب ایشان فرمود: براى بازى خلق نشده ام .(386)
و مؤ ید اول است آنکه به سند معتبر منقول است که على بن اسباط گفت : به خدمت امام محمد تقى علیه السلام رفتم در وقت امامت آن حضرت ، و در آن وقت قامت مبارکش پنج شیر بود، پس من تاءمل مى کردم در قامت آن حضرت که براى اهل مصر نقل کنم ، پس نظر نمود به من و فرمود: خدا در امامت بر مردم حجت تمام مى کند چنانچه در پیغمبرى مى کند، و چنانچه گاهى پیغمبرى را در چهل سالگى مى دهد گاهى در کودکى چنانچه حضرت یحیى را داد و فرمود: (و آتینا الحکم صبیا)، همچنین در امامت گاهى در بزرگى مى دهد گاهى در خردسالى .(387)
و حنانا من لدنا وزکوه و کان تقیا ((شفقت و مهربانى و رحمتى از خود شامل حال او کردیم ، یا او را مهربان بر بندگان خود گردانیدیم و پاکیزگى از گناهان ، یا نمو در اعمال شایسته یا توفیق صدقات و زکات به او دادیم ، و بود متقى و پرهیزکار از هر چه پسندیده ما نیست )).
در حدیث معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که : لطف الهى نسبت به او به مرتبه اى بود که هر وقت یا رب مى گفت حق تعالى مى فرمود: لبیک اى یحیى .(388)
و برا بوالدیه ولم یکن جبارا عصیا ((و نیکوکار بود به پدر و مادر خود و نبود تجبر و تکبر کننده و معصیت نسبت به ایشان یا نسبت به پروردگار خود)).
و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا(389) ((و سلام ما بر او باد - یا سلامتى ما از براى اوست از بلاها - در روزى که متولد شد و روزى که مرد و روزى که زنده خواهد شد و از قبر مبعوث خواهد گردید)).
و در جاى دیگر فرموده است که و زکریا نادى ربه رب تذرنى فردا و انت خیر الوارثین ((یاد کن زکریا را در وقتى که ندا کرد پروردگار خود را که : پروردگارا! مگذار مرا تنها و بى فرزند و تو بهترین وارثانى ،)) فاستجبنا له ووهینا له یحیى و اصلحنا له زوجه انهم کانوا یسار عون فى الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین (390)
((پس مستجاب کردیم دعاى او را و بخشیدیم به او یحیى را و به اصلاح آوردیم از براى او جفت او را - على بن ابراهیم روایت کرده است که : حایض نمى شد و در آن وقت حایض شد(391) - بدرستى که ایشان پیشى مى گرفتند در نیکیها و اعمال شایسته و مى خواندند ما را براى رغبت به ثواب ما و ترس از عقاب ما و بودند از براى ما خشوع کنندگان )).
و به سند معتبر منقول است که : سعد بن عبدالله از حضرت صاحب الامر عجل الله تعالى فرجه الشریف سؤ الى چند کرد در هنگامى که آن حضرت کودک بود و در دامن حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام نشسته بود، و از جمله آن سؤ الها این بود که پرسید از تاءویل (کهیعص )؟
فرمود: این حروف از خیرهاى غیب است که مطلع گردانید خدا بر آنها بنده خود زکریا علیه السلام را و بعد از آن براى محمد صلى الله علیه و آله ذکر فرموده است ، و این قصه چنان بود که زکریا از حق تعالى سؤ ال نمود که تعلیم او نماید نامهاى آل عبا صلوات الله علیهم را، پس جبرئیل نازل شد و آن نامهاى مقدس را تعلیم او نمود، پس زکریا علیه السلام هرگاه محمد و على و فاطمه و حسن علیهم السلام را یاد مى کرد، دلگیرى و اندوه و الم او برطرف مى شد، و چون نام حسین علیه السلام را یاد مى کرد گریه در گلوى مى شد و از بسیارى گریستن نفسش تنگ مى شد، پس روزى مناجات کرد که : خداوندا! چرا آن چهار بزرگوار را که یاد مى کنم غمها از دلم بیرون مى رود و دلم گشاده مى شود، و چون حسین علیه السلام را یاد مى کنم دیده ام گریان و دلم محزون مى شود و آه و ناله ام بلند مى گردد؟
پس حق تعالى واقعه کربلا را به او وحى نمود چنانچه فرموده است کهیعص که ((کاف )) اشاره است به کربلا؛ و ((ها)) به هلاک عترت رسول صلى الله علیه و آله در آن صحرا؛ و ((یا)) به یزید علیه اللعنه الشدید که ظلم کننده بر حسین بود؛ و ((عین )) عطش و تشنگى آن حضرت است ؛ و ((صاد)) آن حضرت است .
چون زکریا علیه السلام این را شنید، سه روز از محراب خود بیرون نیامد و منع فرمود مردم را که به نزد او بروند و رو آورد به گریه و فغان و نوحه و مرثیه مى خواند بر این معصیت و مى گفت : الهى ! آیا به درد خواهى آورد دل بهترین جمیع خلقت را به مصیبت فرزندان او؟ آیا این بلیه و محنت را به ساحت عزت او فرود خواهى آورد؟ آیا جامه این ماتم را بر على و فاطمه علیهماالسلام خواهى پوشانید؟ آیا شدت این درد و محنت را به عرصه قرب و منزلت ایشان داخل خواهى نمود؟ پس مى گفت : الهى ! روزى فرما مرا فرزندى که با این پیرى دیده من به او روشن گردد، چون به من عطا فرمائى مرا به محبت او مفتون گردان ، پس دل مرا به مصیبت آن فرزند به درد آور چنانچه دل محمد حبیب خود را به فرزندش به درد خواهى آورد.
پس خدا حضرت یحیى علیه السلام را به آن حضرت عطا فرمود، و به مصیبت او دلش را به درد آورد و مدت حمل یحیى در شکم مادر شش ماه بود و مدت حمل امام حسین علیه السلام نیز شش ماه بود.(392)
به سندهاى معتبر و صحیح بسیار از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام منقول است که : چنانچه پیش از یحیى علیه السلام کسى به نام او مسمى نشده بود، همچنین به نام امام حسین علیه السلام کسى پیش از او مسمى نشده بود، و پى کننده ناقه صالح علیه السلام ولد الزنا بود و کشنده حضرت یحیى علیه السلام ولد الزنا بود و کشنده امیر المؤ منین علیه السلام ولد الزنا بود و کشنده امام حسین علیه السلام ولد الزنا بود، و نمى کشد پیغمبران و اولاد ایشان را مگر فرزندان زنا، و نگریست زمین و آسمان مگر بر یحیى و حسین علیهماالسلام ، و آفتاب بر ایشان گریست که سرخ طالع مى شد و سرخ فرو مى رفت .(393)
و در روایت دیگر آن است که : رشح خون از آسمان مى ریخت چنانچه جامه سفیدى که در هوا مى داشتند سرخ مى شد، و هر سنگ که از زمین برمى داشتند از زیرش خون مى جوشید.(394)
و به سند معتبر از امام زین العابدین علیه السلام منقول است که فرمود: یا پدرم امام حسین علیه السلام چون به کربلا مى رفتیم در هیچ منزل فرود نمى آمدیم و بار نمى کردیم مگر آنکه آن حضرت یاد حضرت یحیى علیه السلام مى کردند، و روزى فرمودند: از پستى و بى قدرى دنیا نزد خدا آن بود که سر یحیى بن زکریا علیه السلام را به هدیه فرستادند براى فاحشه اى از فاحشه هاى بنى اسرائیل .(395)
و ابن بابویه رحمه الله علیه به سند خود از وهب بن منبه روایت کرده است که : روزى ابلیس لعنه الله علیه در مجالس بنى اسرائیل مى گشت و ناسزا به مریم علیها السلام مى گفت ، و آن حضرت را نسبت به زکریا علیه السلام مى داد، تا آنکه بنى اسرائیل بر زکریا شوریدند و در مقام قتل آن حضرت شدند، و حضرت زکریا از ایشان گریخت تا به درختى رسید و آن درخت براى آن حضرت شکافته شد، و چون زکریا به میان درخت رفت ، شکاف درخت بهم آمد و آن حضرت از نظر ایشان پنهان شد و ابلیس علیه اللعنه با سفهاى بنى اسرائیل از پى آن حضرت مى آمدند، چون به آن درخت رسیدند ابلیس علیه اللعنه دست گذاشت از پائین تا بالاى درخت و موضع دل آن حضرت را شناخت ، پس امر کرد ایشان را که آن موضع را با اره بریدند و آن حضرت را در میان درخت به دو نیم کردند و آن حضرت را به آن حال گذاشتند و برگشتند، و ابلیس از ایشان غایب شد و دیگر پیدا نشد؛ و به آن حضرت از بریدن اره هیچ المى نرسید، پس حق تعالى ملائکه را فرستاد که آن حضرت را غسل دادند و سه روز بر او نماز کردند پیش از آنکه او را دفن کنند، و چنین مى باشند پیغمبران جسد مطهر ایشان متغیر نمى شود و در خاک نمى پوسد و پیش از دفن سه روز بر ایشان ملائکه و انس نماز مى کنند.(396)
و در تفسیر امام حسن عسکرى علیه السلام مذکور است در تفسیر قول حق تعالى که در قصه یحیى علیه السلام فرموده است لم نجعل له من قبل سمیا یعنى : ((کسى را پیش از او نیافریده بودیم که یحیى نام داشته باشد،)) و فرمود در تفسیر قول خداى تعالى (و آتیناه الحکم صبیا) از حکمتهائى که خدا به آن حضرت در کودکى عطا فرموده بود آن بود که اطفال به او گفتند: بیا تا بازى کنیم ، گفت : آه ، والله که ما را براى بازى نیافریده اند بلکه براى جد و امر بزرگى آفریده اند، (وحنانا من لدنا) یعنى : ((تحنن و مهربانى بر پدر و مادر و سایر بندگان خود به او داده بودیم ،)) (و زکوه ) یعنى : ((طهارت و پاکیزگى داده بودیم هر که را ایمان به او آورد و تصدیق او بکند،)) (و کان تقیا) یعنى : ((پرهیزکار بود از شرور و معاصى ،)) (و برا بوالدیه ) ((و احسان مى کرد نسبت به پدر و مادر خود و فرمانبردار ایشان بود،)) (و لم یکن جبارا عصیا) ((و نمى کشت مردم را بر وجه غضب و نمى زد ایشان را از روى غضب )) و هیچکس نیست مگر آنکه گناه کرده است یا قصد گناه در خاطرش گذشته است بغیر از یحیى که هرگز گناه نکرد و اراده گناه نیز در خاطرش خطور نکرد.
و امام علیه السلام فرمود در تفسیر این آیه (هنالک دعا زکریا ربه ) یعنى : چون زکریا دید نزد مریم میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان گفت به مریم : از کجاست این میوه ها از براى تو؟ مریم گفت : از جانب خدا است و خدا هر که را مى خواهد روزى مى دهد بى حساب و یقین دانست زکریا که او راست مى گوید زیرا که مى دانست کسى بغیر او به نزد مریم نمى رود، پس در آن وقت در خاطر خود گفت : آن کس که قادر است از براى مریم میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان بفرستد قادر است که مرا فرزند عطا فرماید هر چند پیر باشم و زنم سترون (397) باشد.
پس در آن وقت دعا کرد که : پروردگارا! ببخش مرا از جانب خود ذریت پاکیزه نیکوئى بدرستى که تو شنونده دعائى ؛ و ملائکه ندا کردند زکریا را در وقتى که در محراب به نماز ایستاده بود: بدرستى که خدا تو را بشارت مى دهد به یحیى که تصدیق کننده کلمه خدا - یعنى عیسى - خواهد بود، و سیدى یعنى سرکرده و بزرگى خواهد بود در طاعت خدا و بر اهل طاعت او، و حصور خواهد بود و با زنان نزدیکى نخواهد کرد، و پیغمبرى خواهد بود از شایستگان . و اول تصدیق یحیى علیه السلام عیسى علیه السلام را از آن بود که صومعه اى که حضرت مریم داشت و عبادت الهى در آنجا مى کرد غرفه اى بود که راهى نداشت و به نردبان به آن غرفه مى رفتند و کسى بغیر از زکریا به آن غرفه نمى رفت ، و چون بیرون مى آمد بر در غرفه قفل مى زد و از بالاى در روزنه اى کوچک گشوده بود که باد از آنجا داخل مى شد، پس چون مریم آبستن شده است غمگین شد و در خاطر خود گفت : کسى جز من به این غرفه بالا نمى آید و مریم آبستن شده است و من رسوا مى شوم در میان بنى اسرائیل و گمان خواهند کرد که من او را آبستن کرده ام .
پس به نزد زن خود آمد و این قصه را به او گفت ، آن زن گفت : اى زکریا! مترس که خدا براى تو نمى کند مگر آنکه خیر تو در آن است ، و بیاور مریم را که من ببینم و از حال او سؤ ال کنم ؛ پس زکریا علیه السلام مریم را به نزد زن خود آورد و حق تعالى از مریم مشقت جواب گفتن را برداشت ، و چون داخل شد به نزد زن زکریا که خواهر بزرگ او بود زن زکریا از براى او برنخاست ، پس یحیى علیه السلام به قدرت خدا در شکم مادر دست بر او زد و او را از جا کند و با مادر خود سخن گفت که : بهترین زنان عالمیان با بهترین مردان عالمیان که در شکم اوست به نزد تو مى آیند و تو از براى ایشان بر نمى خیزى ؟ پس زن زکریا از جا کنده شد و برجست و از براى مریم ایستاد، پس یحیى در شکم او سجده کرد براى تعظیم عیسى و این اول تصدیقى بود که او را کرد.(398)
مؤ لف گوید: مشهور آن است که مادر یحیى علیه السلام ((ایشاع )) بود و خلاف است که آیا خواهر مریم بود یا خاله او، و این حدیث دلالت بر اول مى کند.
و در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : در روز قیامت منادى ندا خواهد کرد: کجاست فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله ؟ کجاست خدیجه دختر خویلد؟ کجاست مریم دختر عمران ؟ کجاست آسیه دختر مزاحم ؟ کجاست ام کلثوم مادر یحیى ؟(399) (و تمام حدیث در جاى خود خواهد آمد).
از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که : زهد حضرت یحیى در این مرتبه بود که روزى به بیت المقدس آمد و نظر کرد به عباد و رهبانان و احبار که پیراهن ها از مو پوشیده اند و کلاه ها از پشم بر سر گذاشته اند و زنجیرها در گردن خود کرده و بر ستونهاى مسجد بسته اند، چون این جماعت را مشاهده نمود به نزد مادرش آمد و گفت : اى مادر! از براى من پیراهنى از مو و کلاهى از پشم بباف تا بروم به بیت المقدس و عبادت خدا بکنم با عباد و رهبانان ، مادر او گفت : صبر کن تا پدرت پیغمبر خدا بیاید و با او مصلحت کنم .
چون حضرت زکریا آمد، سخن یحیى را نقل نمود، زکریا علیه السلام فرمود: اى فرزند! چه چیز تو را باعث شده است که این اراده نمائى و تو هنوز طفلى و خردسالى ؟
یحیى علیه السلام گفت : اى پدر! مگر ندیده اى از من خردسالتر که مرگ را چشیده است ؟
فرمود: بلى .
پس زکریا به مادر یحیى گفت : آنچه مى گوید چنان کن ، پس مادر کلاه پشم و پیراهن مو از براى او بافت ، یحیى پوشید و رفت به جانب بیت المقدس و با عباد مشغول عبادت گردید تا آنکه پیراهن مو بدن شریفش را خورد، پس روزى نظر کرد به بدن خود دید که بدنش نحیف شده است و گریست ، پس خطاب الهى به او رسید: اى یحیى ! آیا گریه مى کنى از اینکه بدنت کاهیده است ؟ بعزت و جلال خودم سوگند که اگر یک نظر به جهنم بکنى پیراهن آهن خواهى پوشید به عوض پلاس !
پس یحیى علیه السلام گریست تا آنکه از بسیارى گریه رویش مجروح شد به حدى که دندانهایش پیدا شد.
چون این خبر به مادرش رسید با زکریا به نزد او آمدند و عباد بنى اسرائیل به گرد او برآمدند و او را خبر دادند که : روى تو چنین مجروح و کاهیده شده است .
گفت : من باخبر نشدم .
زکریا گفت : اى فرزند! چرا چنین مى کنى ؟ من از خدا فرزندى طلبیدم که موجب سرور من باشد.
گفت : اى پدر! تو مرا به این امر کردى و گفتى که در میان بهشت و جهنم عقبه اى هست که نمى گذرند از آن عقبه مگر جماعتى که بسیار گریه کنند از خوف الهى .
فرمود: بلى اى فرزند! من چنین گفتم ، جهد و سعى نما در بندگى خدا که تو را به امر دیگر امر فرموده اند.
پس مادرش گفت : اى فرزند! رخصت مى دهى که دو پاره نمد از براى تو بسازم که بر اطراف روى خود نهى تا دندانهایت را بپوشاند و آب چشمت را جذب نماید؟
گفت : تو اختیار دارى .
پس مادرش دو قطعه نمد براى او ساخت و بر رویش گذاشت ، در اندک زمانى از گریه او چنان تر شد که چون آن را فشرد آب از میان انگشتانش جارى شد!
چون حضرت زکریا علیه السلام این حال را بدید گریان شد و رو بسوى آسمان نمود و عرض کرد: خداوندا! این فرزند من است و این آب دیده اوست و تو از همه رحم کنندگان رحیم ترى .
پس هرگاه که زکریا مى خواست بنى اسرائیل را م

دانلود با لینک مستقیم


تحقی در مورد حضرت زکریا

تحقیق در مورد حضرت اسماعیل

اختصاصی از اس فایل تحقیق در مورد حضرت اسماعیل دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد حضرت اسماعیل


تحقیق در مورد حضرت اسماعیل

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه9

 

فهرست مطالب

  پیامبرى

اسماعیل هجرت ابراهیم به مصر تولد

حضرت اسماعیل(ع) هجرت ابراهیم و اسماعیل به

مکه پیدایش زمزم ذبح اسماعیل

بناى کعبه توسط ابراهیم و

اسماعیل ابراهیم

و همسر اسماعیل 

 

‏داستان حضرت اسماعیل(ع)پیامبرى اسماعیل

خداوند پیامبرى حضرت اسماعیل(ع) را به صراحت بیان داشته و فرموده است: <وَاذکُرْ فِى الکِتابِ إِسْمعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الوَعْدِ وَکانَ رَسُولاً نَبِیّاً». دعوت حضرت اسماعیل(ع) میان قبیله‏هاى عربى که آن حضرت بین آنها مى‏زیسته، صورت گرفته است. زندگى و ولادت اسماعیل(ع) شاهد برخى از حوادث هیجان‏انگیز بوده که در زیر بدان‏ها اشاره مى‏کنیم.

هجرت ابراهیم به مصر

ابراهیم(ع) مدتى در شهر حَرّان اقامت گزید و در همان شهر با دختر عمه‏اش ساره ازدواج کرد، ولى از آن‏جایى که مردم آن سامان به جز لوط و عدّه‏اى اندک، دعوت وى را اجابت نکردند، از مردم آن‏جا به ستوه آمد و تصمیم گرفت از آن شهر هجرت کند. قرآن کریم به این ماجرا اشاره مى‏کند: <فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقالَ إِنِّى مُهاجِرٌ إِلى‏ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ العَزِیزُ الحَکِیمُ».

سبب این هجرت، دشمنى زاید الوصفى بود که میان ابراهیم و ایمان‏آورندگان و میان بت‏پرستانى که از ایمان به خدا سر برتافتند، به وجود آمد. از این رو ابراهیم(ع)از آنها بیزارى جسته و روگردان شد.

خداوند در قرآن کریم‏ابراهیم(ع) را براى موضعى که در قبال قوم خود اتخاذ کرد، مورد ستایش قرار داده و مؤمنان را به پیروى از او تشویق و ترغیب فرموده است:

قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَبَدا بَیْنَنا وَبَیْنَکُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛(1)

ابراهیم و کسانى که بدو گرویدند، بهترین الگوهاى شمایند. آن‏گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه غیر از خدا مى‏پرستید، بیزارى مى‏جوییم. ما به شما اعتقاد نداریم و تا زمانى که به خداى یگانه ایمان نیاورید، میان ما و شما دشمنى و کینه‏توزى وجود خواهد داشت.

ابراهیم(ع) همراه کسانى که به وى ایمان آورده بودند، رهسپار شام گردید. به سرزمین شام در آن زمان کنعان مى‏گفتند. وى مدت نه چندان زیادى در آن‏جا اقامت گزید و پس ازآن‏که سرزمین شام گرفتار قحطى شدیدى شد و مردم آن سامان مورد تهدید گرسنگى قرار گرفتند، و عده زیادى از مردم آن‏جا براى کسب معاش و تهیه غذا و مراتع، شهر را ترک کردند، ابراهیم(ع) نیز آن شهر را به قصد مصر ترک گفت.

تولد حضرت اسماعیل(ع)

ابراهیم(ع) به همراه همسر و کنیز همسر خود، هاجر از مصر به فلسطین بازگشت. ابراهیم(ع) به داشتن فرزند بسیار علاقه‏مند بود و از خدا خواست فرزندى شایسته بدو عنایت کند: <رَبِّ هَبْ لِى مِنَ الصّالِحِینَ».

گویى ساره همسرابراهیم(ع) احساسات آن حضرت را درک کرد و بدو گفت: خداوند مرا ازداشتن فرزند محروم ساخته، به نظر من شما با هاجر کنیزکم ازدواج کن، شاید خداوند از او به تو فرزندى عطا کند. ساره زنى سالخورده و نازا بود که به فرزنددار شدن او امیدى نبود. از این رو ابراهیم(ع) با هاجر ازدواج کرد و اسماعیل از او متولد شد. تورات، در سفر پیدایش، اسماعیل را این گونه وصف کرده است:

<و أمّا إسماعیل فقد سمعتُ قولَکَ فیه و هاء نذا أُبارکَه و أَنمیه و أَکثرهُ جدّاً جدّاً وَیلِدُ اِثْنَى عَشرَ رئیساً وأجعله أمةً عظیمةً؛(2)

گفته‏ات را در باره اسماعیل شنیدم و من اینک او را برکت داده و به رشد و کمال مى‏رسانم و نسلش را فزونى بخشیده و از او دوازده رئیس به وجود مى‏آید و او را امتى بزرگ مى‏گردانم.

این روایت مژده‏اى است به امت حضرت محمد(ص)، زیرا آن حضرت و نیز اعراب حجاز، از نسل اسماعیلند و این وعده، درنسل حضرت ابراهیم(ع) به دست حضرت محمد(ص) و امت آن حضرت، عملى شده است.

هجرت ابراهیم و اسماعیل به مکه

پس ازآن‏که ابراهیم(ع)، از هاجر داراى فرزندى به نام اسماعیل شد، هاجر در اثر آن دچار غرور و مباهات شد و همین سبب حسرت و رشک در درون ساره گشت. از این رو از ابراهیم(ع) خواست تا آنها را از وى دور کند، چه این‏که زندگى با هاجر براى او طاقت فرسا بود. ابراهیم(ع) براى فرمانى که خدا اراده فرموده بود، خواسته ساره را اجابت کرد. خداوند به ابراهیم(ع) وحى کرد تا هاجر و اسماعیل را که دوران شیرخوارگى را مى‏گذراند به مکه ببرد.

ابراهیم(ع) با رهنمون اراده الهى، کودک و مادر او هاجر را همراه خود برد و پس از طى مسافتى طولانى خداوند بدو فرمان داد تا در بیابانى دور از آبادى، همان‏جا که بعدها در آن کعبه بنا مى‏گردید، درنگ کنند.

ابراهیم(ع) هاجر و کودک او را در آن سرزمین بى‏آب و علف فرود آورد و سپس آنها را ترک گفت و بازگشت. هاجر در پى او راه افتاد و بدو گفت: به کجا مى‏روى؟ چرا ما را در این بیابان وحشتزاى بى‏آب و علف رها مى‏سازى؟ وى چند بار این مطلب را تکرار کرد تا شاید ابراهیم برگردد، ولى او به راه خود ادامه داد.در این هنگام بود که هاجر از او پرسید: آیا خدا به تو چنین فرمان داده؟ ابراهیم(ع) گفت: آرى. هاجر اظهار داشت: حالا که این گونه است خداوند به ما توجه و عنایت خواهد داشت و سپس به مکانى که ابراهیم، او و کودکش را در آن‏جا قرار داده بود، بازگشت.

ابراهیم(ع) در حالى که در فراق و جدایى همسر و کودک خود سخت پریشان بود،به راه افتاد، ولى اراده خدا بر اراده او چیره گشته و تسلیم پروردگار خویش شد و در حالى که به نزد پروردگار خود تضرع و زارى مى‏کرد، بازگشت و با این کلمات که قرآن آنها را براى ما بیان کرده است، خداى خود را مى‏خواند:

رَبَّنا إِنِّى أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِى بِوادٍ غَیْرِ ذِى زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِى إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ * رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِى وَما نُعْلِنُ وَما یَخْفى‏ عَلىَ اللَّهِ مِنْ شَى‏ءٍ فِى الأَرضِ وَلا فِى السَّماءِ؛(3)

پروردگارا، من برخى از اعضاى خانواده‏ام را در منطقه‏اى بى‏آب و علف نزدیک خانه محترم تو سکونت دادم. پروردگارا، این کار را انجام دادم تا نماز را به‏پا دارند. دل‏هاى مردم را متوجه آنها گردان و بدان‏ها نعمت عنایت کن، شاید سپاسگزار شوند. پروردگارا، تو از آشکار و نهان ما خبر دارى. هیچ چیز در آسمان و زمین بر خداوند نهان نیست.

مفهوم این آیه این است که خدایا، برخى از فرزندان خود را در سرزمین مکه که منطقه‏اى بى آب و علف بوده و در کنار خانه‏ات که آن را براى تو بنا خواهم کرد و خانه‏اى که تعرّض و اهانت به آن را حرام خواهى ساخت، سکونت دادم، خداوندا، من آنها را در این سرزمین سکنا دادم تا در کنار خانه‏ات نماز را به پا دارند و وظایف عبادت و بندگى را تنها براى تو به‏جا آورند، بارخدایا، دل‏هاى مردم را متوجه آنها نما و بر آنان نظر لطف و رحمت داشته باش، و در این مکان دور دست آنها را ازانواع نعمت‏ها بهره‏مند گردان تا نعمت‏هایت را سپاس گویند. پروردگارا، تو بر نهان و آشکار ما آگاهى و از حزن و اندوهى که در فراق زن و فرزندم دارم با خبرى، هیچ چیز بر تو پوشیده نیست، هر چند کوچک و بى‏مقدار و یا در زمین و آسمان باشد.

پیدایش زمزم

هاجر، فرمان خدا را گردن نهاد و صبر پیشه کرد و در مدت اقامت خود، از خوراک و آبى که ابراهیم(ع) برایشان تهیه کرده بود، استفاده کرد تا آنها تمام شده و خود و فرزندش تشنه گردیدند، او به کودکش که از تشنگى به خود مى‏پیچید، نگریست و نتوانست آن منظره دردناک را تحمل کند.از این رو سراسیمه به‏پا خاست و سرگردان و متحیّر وشتابان به این سو و آن سو، مى‏دوید به گونه‏اى که در آستانه از هوش رفتن قرار گرفت.

هاجر از تپه‏اى بلند به نام <صفا» بالا رفت و از آن‏جا نظاره کرد شاید آبى بیابد، ولى چیزى ندید، از آن‏جا پایین آمد و چون انسانى خسته و مانده شتابان به حرکت در آمد تا بر بلندى دیگرى به نام <مروه» بالا رفت و نگاهى کرد، باز چیزى نیافت، دیگر بار به <صفا» بازگشت و نگاهى انداخت و چیزى نیافت و این عمل را هفت بارتکرار کرد و آخرین بار که گذار او به <مروه» افتاد، صدایى شنید، متوجه آن شد. ناگهان فرشته‏اى را در محل زمزم دید که با بال‏هاى خود زمین را مى‏کاوید تا این‏که آب پدیدار شد.(4) وقتى هاجر این منظره هیجان‏انگیز را دید، شادى و خوشحالى سراسر وجودش را فراگرفت و سپس از آن آب برگرفته و کودک خود را سیراب ساخت و خود نیز از آن نوشید.

هنگامى که آب جوشید، پرندگان بدان سو به رفت و آمد پرداختند، گروهى از قبیله‏جُرهُم که از نزدیکى آن‏جا مى‏گذشتند، وقتى رفت و آمد پرندگان را پیرامون آن منطقه‏دیدند، از یکدیگر سؤال کردند که این پرندگان اطراف آب به پرواز در مى‏آیند، آیا دراین منطقه آبى سراغ دارید؟ پاسخ دادند: خیر. یکى از افراد خود را فرستادند تا براى ایشان‏کسب اطلاعى کند و او با مژدگانى وجود آب، به سرعت نزدشان بازگشت. آنها نزد هاجر آمده و گفتند: اگر میل دارید ما در جوار شما بوده و یاورتان باشیم و آب از خود شماباشد. هاجر نیز آنان را پذیرا شد و در همسایگى وى اقامت گزیدند تا این‏که اسماعیل به‏سن جوانى رسید و زنى را ازقبیله جُرهُم به ازدواج خویش در آورد و عربى را از آنان‏آموخت.

ذبح اسماعیل

ابراهیم، فرزندش اسماعیل را در مکه رها کرد، ولى او را به فراموشى نسپرده و از او غافل نگشت، بلکه هر چند گاه به دیدار وى مى‏رفت. در یکى از دیدارها ابراهیم(ع) در خواب دید که خداوند به او فرمان مى‏دهد تا فرزندش اسماعیل را ذبح کند. البته خواب پیامبران حق بوده و به منزله وحى الهى است، به همین دلیل ابراهیم(ع) تصمیم به اجراى فرمان الهى گرفت و به بهانه این‏که اسماعیل، تنها پسر او بوده و خود به سن پیرى رسیده است، از تصمیم خود برنگشت. این ماجرا را قرآن برایمان چنین بازگو مى‏کند:

وَقال إِنِّى ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّى سَیَهْدِینِ * رَبِّ هَبْ لِى مِنَ الصّالِحِینَ * فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ * فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ قالَ یا بُنَىَّ إِنِّى أَرى‏ فِى المَنامِ أَنِّى أَذبَحُکَ فَانْظُرْ ماذا تَرى‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصّابِرِینَ * فَلَمّا أَسْلَما وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ * وَنادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنّا کَذلِکَ نَجْزِى المُحْسِنِینَ * إِنَّ هذا لَهُوَ البَلاءُ المُبِینُ * وَفَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ * وَتَرَکْنا عَلَیْهِ فِى الآخِرِینَ * سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِیمَ * کَذلِکَ نَجْزِى المُحْسِنِینَ * إِنَّهُ مِنْ عِبادِنا المُؤْمِنِینَ * وَبَشَّرْناهُ بِإِسْحقَ نَبِیّاً مِنَ الصّالِحِینَ؛(5)

ابراهیم گفت: من به پیشگاه پروردگار خویش مى‏روم و او مرا هدایت خواهد کرد، پروردگارا، فرزندى شایسته به من عنایت فرما. ما او را به پسرى بردبار و شکیبا مژده دادیم. آن‏گاه که او به سن رشد رسید و با پدر به کار و تلاش پرداخت، ابراهیم گفت: پسرکم در خواب دیدم که تو را ذبح مى‏کنم نظرت چیست؟ اسماعیل گفت: پدرم آنچه را بدان مأمور شده‏اى انجام ده و ان‏شاءاللَّه مرا از بردباران خواهى یافت. آن‏گاه که تسلیم امر خدا شد و او را به صورت خوابانید. به او خطاب کردیم اى ابراهیم، مأموریت خوابت را عملى ساختى و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم. این امتحانى آشکار بود و با ذبحى بزرگ او را فدا دادیم و قدردانى و ثناى او را به آیندگان واگذاردیم. سلام و درود بر ابراهیم، این گونه نیکوکاران را پاداش عطا مى‏کنیم؛ زیرا او از بندگان مؤمن ما بود و وى را به اسحق، که پیامبرى شایسته بود، مژده دادیم.

خداوند در این آیات در باره حضرت ابراهیم(ع) مى‏فرماید: وقتى ابراهیم از سرزمین قوم خود هجرت کرد، از خداى خود فرزندى شایسته خواست و خداوند دعایش را مستجاب گرداند و وى را به پسرى بردبار به نام اسماعیل که نخستین فرزند او بود مژده داد.

زمانى که اسماعیل نشو و نما کرد و به سنّى که قادر بر تلاش و فعالیت بود رسید، ابراهیم(ع) در خواب دید که خداوند بدو فرمان مى‏دهد فرزندش اسماعیل را که در آن زمان تنها فرزند او بود، ذبح کند. ابراهیم(ع) ماجرا را بر پسرش عرضه کرد تا ایمان او را بیازماید و با آرامش دل بیشتر او را ذبح کند و این قضیه بر او دشوار نیاید. اسماعیل(ع) پاسخ داد: پدرجان آنچه را خداوند به تو فرمان داده، عملى کن. ان‏شاءالله مرا از بردبارانى که راضى به قضاى خدایند، خواهى یافت.

چون اسماعیل تسلیم قضاى الهى شده و آنان تصمیم بر اجراى فرمان الهى گرفتند، ابراهیم(ع) فرزندش را به صورت خوابانید که از قفا او را ذبح نماید، هنگام ذبح، صورت او را نبیند. کارد را بر گردنش کشید امّا نبُرید، در این هنگام خداوند او را مخاطب ساخت. اى‏ابراهیم، از ذبح فرزندت خوددارى کن، زیرا هدف از آزمایش و امتحان تو، حاصل گردید، ما اطاعت و اقدام به اجراى فرمان پروردگارت را در تو یافتیم و این آزمایشى بزرگ و آشکار بود تا ما به واسطه آن ایمانت را بیازماییم و تو در این آزمون پیروز گشتى. اینک این قوچ را گرفته و به جاى فرزندت ذبح نما.

ذبیح کیست؟

قرآن به طور صریح بیان مى‏کند که ذبیح اسماعیل(ع) بوده است، زیرا قرآن ماجراى ذبیح را نقل کرده و پس از آن خداوند، ابراهیم(ع) را به فرزند دیگرى به نام اسحاق مژده داده است: <وَبَشَّرْناهُ بِإِسْحقَ نَبِیّاً مِنَ الصّالِحِینَ». بنابراین مژده به تولد اسحاق بعد از ذکر سرگذشت ذبح، صراحت دارد که اسحاق غیر از فرزندى بوده که ابراهیم به وسیله ذبحِ او مورد آزمایش قرار گرفته است.

یهودیان ادعا مى‏کنند که ذبیح همان اسحاق است، سِفر پیدایش تورات به بیان سرگذشت ذبیح مى‏پردازد و در ابتدا هویّت او را آن گونه که پروردگار به ابراهیم گفته است، عنوان مى‏کند: <اسحاق تنها فرزند خود که وى را دوست دارى برگیر و به سرزمین موریا ببر».(6)

ابن کثیر با ردّ این ادعا مى‏گوید: <کلمه‏اسحاق در اینجا اضافه است؛ ...زیرا او تنها فرزند ابراهیم و نخستین آنها نبود، بلکه او اسماعیل بود و یهود به جهت حسادت با اعراب، چنین گفته‏اند، چرا که اسماعیل پدر اعراب حجاز، از جمله رسول خدا(ص) است و اسحق پدر یعقوب است که نام وى اسرائیل بوده و یهودیان به او منسوب هستند، به همین دلیل آنها با این سخن خواسته‏اند خود را صاحب مجد و شرف بدانند، از این رو کلام خدا را تحریف نموده و بر آن افزوده‏اند.(7)

ابراهیم و همسر اسماعیل

روزى ابراهیم وارد مکه شد و به منزل اسماعیل رفت، ولى اسماعیل را ندید و تنها همسرش در خانه بود. آن زن نمى‏دانست که این مرد، پدر شوهر اوست. ابراهیم حال اسماعیل را از وى جویا شد، او گفت: اسماعیل براى شکار بیرون رفته است. سپس از وضعیت زندگى آنها پرسید، همسر اسماعیل گفت: ما در تنگناى زندگى هستیم و وضعیت غیر مناسب خود را به سمع ابراهیم رساند. پس از آن ابراهیم بدو گفت: آیا میهمان مى‏پذیرى و خوراک و آشامیدنى در اختیار دارى؟ او پاسخ گفت: چیزى ندارم و کسى نزدم نیست.

وقتى ابراهیم دید که این زن نسبت به آنچه خدا روزى آنها قرار داده و نیز از زندگى با همسرش ناخرسند است، او را زنى محترم ندید و آن‏گاه که احساس کرد او در اثر بخل، از میهمان خود پذیرایى نکرد، بدو گفت: وقتى همسرت آمد بدو سلام برسان و به او بگو: حتماً آستانه خانه‏اش را عوض کند.

ابراهیم بازگشت و اسماعیل به خانه آمد و گویى احساس کرد در غیاب او حادثه‏اى رخ داده است. از همسرش پرسید: آیا کسى نزدت آمده؟ گفت: آرى، پیر مردى با این خصوصیات نزدمان آمد و در باره تو از من پرسید و من واقعیت امر را بدو گفتم. اسماعیل گفت: آیا به چیزى تو را سفارش کرد؟ گفت: آرى، به من دستور داد که به تو سلام برسانم و از من خواست که به تو بگویم آستانه خانه‏ات را تغییر دهى. اسماعیل گفت: آن مرد پدرم بوده و به من دستور داده تا از تو جدا شوم. اینک به نزد خانواده‏ات برگرد. و بدین سان او را طلاق داد و زن دیگرى اختیار کرد.

ابراهیم مدتى از اسماعیل دور بود و سپس نزد او آمد، ولى او را به گونه‏سابق ندید. همسر جدیدش در خانه بود، او از ابراهیم استقبال نموده و بدو خوش‏آمد گفت. ابراهیم از او پرسید آیا میهمان مى‏پذیرى؟ گفت: آرى، و او را به میهمانى پذیرا شد و از او به خوبى پذیرایى کرد. ابراهیم از وضعیت زندگى آنها پرسید، او در پاسخ گفت: ما وضعیت زندگى خوبى داریم و خدا را سپاس گفت. ابراهیم بدو فرمود: وقتى شوهرت آمد، سلام به او برسان و بگو: آستانه خانه‏اش را نگاهدارد، و سپس رهسپار گردید.

اسماعیل شبانگاه به خانه بازگشت و همسرش او را در جریانِ آمدنِ پیرمردى در غیاب او با خصوصیاتى که گفت، قرار داد و سفارش او را به اطلاع وى رساند. اسماعیل بدو گفت: آن مرد، پدرم بوده و به من دستور داده که تو را نگاهدارم و از تو جدا نگردم. از این رو اسماعیل در تمام مدت عمر با او بود و پسرانش همه از آن زن بودند.

بناى کعبه توسط ابراهیم و اسماعیل

ابراهیم(ع) مدت زیادى از فرزندش دور بود و سپس براى انجام کارى مهم نزد او آمد. خداوند به ابراهیم دستور بناى کعبه را در مکه داده بود تا نخستین خانه‏اى باشد که براى پرستش خدا بنا مى‏گردد.

ابراهیم از حال پسرش اسماعیل جویا شد، او را نزدیک زمزم ملاحظه کرد که مشغول تراشیدن تیر بود، به سمت او رفت و اسماعیل به استقبال پدر آمد. آن دو با یکدیگر معانقه کردند و هر یک نسبت به دیگرى اظهار عشق و علاقه نموده و بسیار شادمان گشتند.

پس از آن‏که ابراهیم از دیدار با فرزند شادمان گشته بود بدو اعلان کرد که خداوند به او فرمان داده تا خانه‏اى براى پرستش مردم در این مکان بنا نماید و به محل آن، که برفراز تپه‏اى بلند نزدیک آنها قرار داشت، اشاره کرد. اسماعیل به پدر گفت: آنچه را خداوند به تو فرمان داده انجام بده و من در این کار بزرگ و مهم تو را یارى خواهم کرد. بدین ترتیب ابراهیم(ع) مشغول بناى خانه شد و اسماعیل سنگ بنا را در دسترس او قرار مى‏داد. پس از آن ابراهیم به اسماعیل فرمود: سنگى مناسب برایم بیاور تا آن را بر رکن قرار دهم تا براى مردم نشان و علامتى باشد... جبرئیل او را به حجرالاسود رهنمون شد و آن را برگرفت و در جایگاهش قرار داد. آن دو هرگاه مشغول بنا مى‏شدند خدا را مى‏خواندند: <رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ» و آن‏گاه که بناى خانه بالا رفت و براى آن پیرمرد بالا بردن سنگ‏ها دشوار آمد، روى سنگى ایستاد که همان مقام ابراهیم است(8) و چون قسمتى از دیوار به پایان مى‏رسید در حالى که روى آن سنگ قرار داشت، به سمت دیگر منتقل مى‏شد و هر زمان از بناى دیوارى فراغت مى‏یافت، سنگ را به ق

سمت دیگر منتقل مى‏ساخت و به همین ترتیب بود تا دیوارهاى کعبه به پایان رسید. این سنگ از دیر زمان تا دوران عمربن‏خطاب به دیوار کعبه متصل بود و او سنگ را اندکى از خانه کعبه فاصله داد تا نمازگزاران را به خود مشغول نسازد.

قرآن با این آیات بینات به بناى کعبه اشاره مى‏کند:

وَإِذ جَعَلْنا البَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلّىً وَعَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَإِسْمعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِىَ لِلطّائِفِینَ وَالعاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ * وَإِذ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللَّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ قالَ وَمَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النّارِ وَبِئْسَ المَصِیرُ * وَإِذ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ القَواعِدَ مِنَ البَیْتِ وَإِسْمعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ؛(9)

و آن‏گاه که خانه کعبه را ملجأ و جایگاهى أمن براى مردم قرار دادیم و مقام ابراهیم را محل پرستش و عبادت خود قرار دادند و از ابراهیم و اسماعیل پیمان گرفتیم که خانه‏ام را براى طواف کنندگان و معتکفان و اهل رکوع و سجود، از پلیدى‏ها پاکیزه گردانند و آن‏گاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، این سرزمین را امنیت ببخش و به کسانى که در این سرزمین به خدا و روز جزا ایمان آورده‏اند، نعمت ارزانى بدار. خداوند فرمود: و آنان را که کفر ورزیدند، اندکى از نعمت بهره‏مند گردانم و سپس آنان را به آتش دوزخ که بدترین جایگاه است گرفتار سازم. و زمانى که ابراهیم و اسماعیل دیوارهاى خانه کعبه را بالا مى‏بردند، عرضه داشتند: خدایا، این خدمت را از ما بپذیر، به راستى که تو شنونده و دانایى.

خداوند در این آیات، این نعمت را به مسلمانان عرب یادآور مى‏شود و آن این‏که خانه کعبه را ملجأ و مرجع مردم قرار داد تا براى انجام عبادت، آهنگِ آن نمایند؛ همان گونه که خداوند آن را براى هر فرد بیمناکى جایگاه أمن قرار داد. بنابراین کسى که داخل حرم شود، هیچ کس حق آزار و اذیّت او را ندارد. این موضوعى است که از قدیم‏الایام نسبت به حرم پذیرفته شده بوده و از قداستى برخوردار است که کسى حقّ تعرض به آن را ندارد.

در باره <مَقامِ إِبْراهِیمَ» که خداوند فرمان داد محل آن را جایگاه نماز انتخاب کنند، گفته‏شده که این مقام، سنگى است که ابراهیم(ع) هنگام بناى کعبه روى آن مى‏ایستاده و نیز نقل شده که مقام، عبارت از تمام حرمى است که پیرامون کعبه قرار دارد و خداوند به سفارش خود به ابراهیم و اسماعیل اشاره مى‏کند که بدان‏ها فرمود: خانه کعبه را از پلیدى‏هاى ظاهرى، مانند آلودگى‏ها و پلیدهاى معنوى، چون شرک و بت‏پرستى پاک گردانند تا براى طواف کنندگان پیرامون آن و معتکفان، یعنى کسانى که براى عبادت، در آن اقامت مى‏گزینند و آنان که براى خدا رکوع و سجود مى‏کنند، پاکیزه باشد.

چنان‏که قرآن به دعاى ابراهیم(ع) اشاره دارد، آن‏جا که از خداى خود خواست، سرزمینى را که خانه کعبه در آن بنا خواهد شد، أمن قرار دهد و کسانى را که در آن سرزمین به خدا و روز جزا ایمان آورده‏اند، از میوه‏ها و نعمت‏هاى زمین بهره‏مند سازد. خداوند دعاى او را مستجاب گرداند و او را آگاه ساخت که خداوند هرگز در این دنیا از دادن نعمت به کسانى که کفر ورزیدند، بخل نمى‏ورزد، ولى روز قیامت آنها را به آتش دوزخ که بدترین جایگاه است کیفر مى‏دهد.

آرى خداوند دعاى ابراهیم(ع) را مستجاب گرداند و مکه را سرزمین أمن قرار داد و هر کس که متعرض این شهر شد، خداوند او را به هلاکت رساند، هم‏چنان که دعایش را مستجاب گرداند و نعمت را بر اهالى آن فزونى بخشیده و انواع میوه‏ها (نعمت‏ها) از کلیه نقاط جهان بدان شهر وارد مى‏شود.

خداوند در پایان، به بناى خانه کعبه و بالا بردن دیوارهاى آن توسط ابراهیم و اسماعیل اشاره مى‏کند که آن دو با تضرّع و زارى از خدا خواستند که این کار بزرگ و مهمّ را از آنان بپذیرد.

 

1- ممتحنه (60) آیه 4.
2- سفر پیدایش، فصل 17، آیه 20.
3- ابراهیم(14) آیات 37 - 38.
4- گفته شده که، اسماعیل با پاها و دست‏هایش به زمین مى‏کشید تا این‏که آب از زیر پاهایش جوشید.
5- صافات(37) آیات 99 - 112.
6- سفر پیدایش، فصل 22، آیه 2. ذبیح کیست؟اظهر روایات اهل بیت، قول دوم، یعنى اسماعیل است چنان که آیات 102 تا 111 سوره صافات همین نظریه را تأیید مى‏کند؛ چه این که در این آیات، مأموریت ابراهیم و موضوع ذبح را بیان مى‏فرماید و پس از آن به بیان بشارت خدا به ابراهیم راجع به پیدایش اسحاق مى‏پردازد و بدیهى است که اسحاق در آن تاریخ وجود نداشته و خدا از پدیدآمدنش، به ابراهیم بشارت مى‏دهد لذا او نمى‏تواند ذبیح باشد.
دلیل دوم آن که، در آیه دیگر خدا ابراهیم(ع) را به ذریّه اسحاق بشارت مى‏دهد و از پدید آمدن حضرت یعقوب (فرزند اسحاق) سخن مى‏گوید، بنابراین چگونه تصور مى‏شود که خدا از پدید آمدن اولاد و احفاد اسحاق به ابراهیم بشارت دهد و در عین حال او را مأمور به ذبح اسحاق کند؟
به علاوه در حدیث صحیح از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: <أنا ابن الذبیحین؛ من فرزند دو ذبیحم» و جاى تردید نیست که رسول‏اکرم(ص) از فرزندان اسماعیل است که یکى از آن دو ذبیح تلقى مى‏شود و ذبیح دوم حضرت عبدالله والد ماجد پیامبر(ص) است.
گذشته از این عبارات تورات بهترین دلیل بر این است که ذبیح، اسماعیل است نه اسحاق، زیرا در عدد دوم از فصل 22 از سفر تکوین تورات، بیان مى‏کند که خدا ابراهیم را مأمور فرمود تا پسر یگانه‏اش را قربان کند. هم‏چنین در شماره‏هاى 16 و 17 از همان سفر، از قول فرشته در مقام خطاب به ابراهیم مى‏گوید: خداوند مى‏فرماید: به ذات خود سوگند مى‏خورم چون این کار را نمودى و یگانه پسرت را از من دریغ نداشتى، تورا برکت خواهم داد و ذریّه تو را مانند ستاره‏هاى آسمان و شن‏هاى کنار دریا فزونى خواهم بخشید.
با توجه به این بیان تورات، به خوبى روشن است که ذبیح، اسماعیل است و دست تحریف‏گران تورات، کلمه اسحاق را به جاى کلمه اسماعیل در تورات وارد کرده است. زیرا این سند مسلّم است که اسحاق هیچ‏گاه یگانه نبوده و او به تصدیق تورات چندین سال پس از اسماعیل متولد شده و اسماعیل تا پایانِ عمرِ ابراهیم، حیات داشته است.
بنابر آنچه ذکر شد جاى تردید نیست که ذبیح، اسماعیل است، ولى چون یهود از قدیم با فرزندان اسماعیل کینه و عناد و دشمنى و حسد داشته‏اند، کوشیده‏اند تا هرگونه افتخارى را از ایشان سلب کنند، و به خود نسبت دهند و چون داستان ذبح و تسلیم جان در پیشگاه خدا برتر از هر افتخارى است، لذا یهود خواسته‏اند آن را به اسحاق، جدّ خودشان نسبت دهند. تورات، سفر تکوین، شماره 25 از فصل 17 <ج».
7- ابن کثیر، بدایه و نهایه، ج‏1، ص‏159.
8- ابن اثیر، ج‏1، ص‏46.
9- بقره(2) آیات 125 - 127.

 

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد حضرت اسماعیل

بررسی مقایسه ای احکام نکاح از دیدگاه قرآن کریم و کتاب مقدس (عهدین)

اختصاصی از اس فایل بررسی مقایسه ای احکام نکاح از دیدگاه قرآن کریم و کتاب مقدس (عهدین) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

بررسی مقایسه ای احکام نکاح از دیدگاه قرآن کریم و کتاب مقدس (عهدین)


بررسی مقایسه ای احکام نکاح از دیدگاه قرآن کریم و کتاب مقدس (عهدین)

 پایان نامه کارشناسی ارشد فقه و مبانی حقوق

گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی

111 صفحه

چکیده:

ازدواج پدیده ای است که ماهیت آن در بیشتر ادیان الهی مشترک است.

یکی از بهترین راههای شناسایی این پدیده، مطالعه فرانگر و بررسی آن در محمل های گوناگون است. و یکی از ابعاد مؤثر و حائز اهمیت آن بررسی تطبیقی و مقایسه ی احکام نکاح در سه آیین آسمانی یهود، مسیحیت و اسلام است. که این پایان نامه عهده دار آن گردیده است.

بررسی وجوه اشتراک و افتراق احکام نکاح بر اساس کتاب مقدس و قرآن کریم، اصلی ترین هدفی است که مد نظر می باشد در این راستا مهمترین یافته های پژوهش عبارتند از: عدم توصیه به نکاح از منظر عهد جدید که عکس نظرعهد قدیم و قرآن کریم می باشد، اتفاق نظر قرآن کریم و کتاب مقدس(عهدین) در موضوع پرداخت مهریه و نفقه، شرطیت رضایت زوجه در ازدواج از منظر قرآن کریم و عدم شرطیت آن از منظر عهد قدیم.

مسأله ازدواج امری است که قرآن و عهدین هر کدام به نوعی به آن توجه دارند اما اهمیت این مسئله در میان یهودیان بیشتر بدان جهت بوده که آنان پیوسته آرزوی ازدیاد تکثیر نسل خویش را داشتند از طرفی در عهد جدید ازدواج اهمیتی نداشته و به مسائل مربوط به ازدواج چندان توجهی نشده است اما قرآن کریم با توجه به اینکه یکی از مهمترین راههای مبارزه با فحشا، ازدواج و ارضاء غریزه جنسی از راه مشروع است به ازدواج اهمیت می دهد همچنین قرآن کریم به ازدیاد نسل هم توجه دارد.

در زمینه ازدواج با محارم در کتاب مقدس (عهدین) ازدواج با بعضی افراد به صراحت تحریم شده از جمله "خواهر، زن برادر، زن پدر و..." و یا زناشویی با همخون گناه شمرده شده، حتی با ازدواج دختر عمو و پسر عمو ها مخالفت شده، اما قرآن کریم ازدواج با محارم اعم از نسبی و سببی را صریحاً تحریم کرده است.

یهودیان ازدواج با غیر یهودی را منع می کنند زیرا آنها معتقد اند که یک همسر غیر یهودی قادر نیست به یک فرزند یهودی کمک کند تا سرنوشت و نقش اساسی خود را که گسترش یهود و زنده نگهداشتن میراث یهود است ایفاء نماید. دو نظریه درباره ازدواج با غیر همکیش بین مسیحیان وجود دارد ولی طبق یک نظریه ازدواج با غیر همکیش باطل و طبق نظریه دیگر صحیح است.

واژه کلیدی: قرآن، عهدین ، زن، ازدواج، خانواده


دانلود با لینک مستقیم


بررسی مقایسه ای احکام نکاح از دیدگاه قرآن کریم و کتاب مقدس (عهدین)

تحقیق حسین فرزند علی پسر ابوطالب و فاطمه دختر محمد پیامبر اسلام و امام سوم شیعیان است

اختصاصی از اس فایل تحقیق حسین فرزند علی پسر ابوطالب و فاطمه دختر محمد پیامبر اسلام و امام سوم شیعیان است دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق حسین فرزند علی پسر ابوطالب و فاطمه دختر محمد پیامبر اسلام و امام سوم شیعیان است


 تحقیق حسین فرزند علی پسر ابوطالب و فاطمه دختر محمد پیامبر اسلام و امام سوم شیعیان است

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه101

 

فهرست مطالب ندارد 

حسین فرزند علی پسر ابوطالب و فاطمه دختر محمد پیامبر اسلام و امام سوم شیعیان است. حسین ۳ شعبان ۴ هجری قمری زاده شده و در ۱۰ محرم ۶۱ در کربلا کشته می‌شود.

 

زندگی

 

هنگام زمام‌داری پدرش با او در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال ۵۰ هجری هنگام مرگ برادرش حسن پسر علی، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. بر پایه قرارداد صلح با حسن، معاویه نمی‌بایست برای خود جانشینی انتخاب کند[نیاز به ذکر منبع]. ولی معاویه سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید رابه جانشینی انتخاب کرد. حسین از همان ابتدا بیعت وی را نپذیرفت. یزید نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند.

 

در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌های زیادی برای حسین نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه بامسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه پسر زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

 

در نتیجه عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به قتل رسانید. حسین با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزدیکی کوفه بود که خبر پیمان شکنی مردم کوفه و قتل مسلم را آوردند. عبیداللّه که بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر پسر یزید ریاحی را برای دستگیر کردن حسین و همراهانش فرستاد. و سپس عمر پسر سعد را با سی هزار نفر به کربلا اعزام نمود. این امر موجب شد تا تعداد زیادی از افرادی که با حسین بودند او را رها کنند وتنها حدود ۷۰ تن با او باقی بمانند. عبیداللّه به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر حسین را به شهادت برساند او را حاکم ری خواهد کردولی پس از این ماجرا این کار را نکرد.

 

عمر دستور داد حسین و همراهانش را محاصره کنند و آب را بر روی آنان ببندند. سرانجام حسین را روز عاشورا، ۱۰ محرم سال ۶۱ در کربلا شهید کردند.

 

 

 

سوم شعبان سال 4 هجری دومین سبط وریحانه‌ی رسول اکرم (ص) و سومین پیشوا و امام معصوم و پنجمین چهره‌ی درخشان آل عبا حضرت ابا عبدالله الحسین در خانه علی و فاطمه (س) متولد شد و جهان از ولادت آن حضرت روشن و منور گشت.
حضرت امام حسین(ع) در آغوش پیامبر بزرگ اسلام (ص) به مدت 7 سال تربیت یافت و درباره امام حسین(ع) پیامبر مکرر فرموده است: خدایا من حسین را دوست می دارم پس دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و در جای دیگر مقام آن حضرت را به قدری بالا برده است که می فرماید:
حسین منی و انا من حسین، حسین از من است و من از حسینم، و پیامبر امام حسین را احیاء کننده شریعت خود و نگه دارنده‌ی قرآن و مکتب خود می داند و این مقام را بدست نیاورد جزء با پاسداری خالصانه‌ی حضرتش از اسلام و قرآن و نثار خون پاک و مقدسش در احیای دین جدش رسول الله (ص)، درود خدا بر او و اهل بیتش باد.
امام حسین (ع) جلوه اوصاف پیامبران است وجود مبارک امام حسین (ع) که در آیینه‌ی قرآن و در عرصه گاه وجود پیامبر اسلام و در صفحه‌ی روشن بصیرت و بینش خود همه پیامبران را با ارزش های وجودی آنان می دید سرا پا عاشق آنان شد و در دنیای باطنش همراه و همراز آنان گشت و از ارزشهای وجود آنان به شدت رنگ گرفت تا جایی که وارث آنان شد.
هنگامی که می گوییم حسین وارث پیامبران است به این معنا نیست که آن حضرت از آن بزرگواران ارث مادی برده است بلکه به این معنا است که آن جلوه‌گاه حقیقت همه‌ی ارزشهای الهی و معنوی آنان را به ارث برده است.
پربارترین و سنگین ترین ارثی که از پیامبران برای پس از خودشان باقی ماند ارزش های الهی و انسانی و فرهنگ ثمر بخش و پاکشان بود که هر انسانی با نشان دادن لیاقت و شایستگی و از طریق حسب و نسب معنوی می توانست از آن بزرگواران ارث ببرد و در میان همه سهم ارث بری امام حسین (ع) به خاطر بستگی روحی به آنان، سهم فوق العاده ای بود.
امام حسین (ع) از حضرت آدم (ع) مقام خلافت، مقام علم همه‌ی اسماء، مقام هدایت و مقام کرامت را به ارث برد و از حضرت نوح مقام تبلیغ و صبر و استقامت و دلسوزی و مهرورزی به بندگان خدا و از حضرت ابراهیم مقام دوستی و دعا و تسلیم و امامت و از حضرت موسی مقام پایداری و مبارزه سخت بر ضد ستمگران و از حضرت عیسی مقام معنوی و باطنی و از پیامبر اسلام همه‌ی ارزش های الهی و از امیر المومنین علی (ع) همه‌ی حقایق را به‌میراث برد و از طریق این ارث بری و همنشینی باطنی به جایی رسید که در زیارت وارث به آن حضرت خطاب می شود.
 « اشهد انک الامام البر التقی الرضی الزکی الهادی المهدی »
گواهی می دهم که تو یقینا پیشوا، نیکوکار، اهل رضایت از حق، و پاک و پاکیزه، هدایت کننده، هدایت شده ای
امام حسین هنگام زمام‌داری پدرش با او در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال ۵۰ هجری هنگام مرگ برادرش حسن پسر علی، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. بر پایه قرارداد صلح با حسن، معاویه نمی‌بایست برای خود جانشینی انتخاب کند[نیاز به ذکر منبع]. معاویه در سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید رابه جانشینی انتخاب کرد. حسین از همان ابتدا بیعت وی را نپذیرفت. یزید نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند.

 

 

در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌های زیادی برای حسین نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه بامسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه پسر زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

 

در نتیجه عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به قتل رسانید. حسین با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزدیکی کوفه بود که خبر پیمان شکنی مردم کوفه و قتل مسلم را آوردند. عبیداللّه که بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر پسر یزید ریاحی را برای دستگیر کردن حسین و همراهانش فرستاد. و سپس عمر پسر سعد را با سی هزار نفر به کربلا اعزام نمود. این امر موجب شد تا تعداد زیادی از افرادی که با حسین بودند او را رها کنند وتنها حدود ۷۰ تن با او باقی بمانند. عبیداللّه به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر حسین را به شهادت برساند او را حاکم ری خواهد کرد ولی پس از این ماجرا این کار را نکرد.

 

امام حسین در روز دوم محرم سال ۶۱ هجری قمری همراه کاروانش به کربلا رسید و پس از اطلاع از نام آن سرزمین گریه کرد و گفت: «به خدا سوگند، این زمین زمین کربلا است.» سپس گفت: «این خاکی است که جبرئیل از جانب پرودگار برای جدم، رسول خداآورده و گفته است که حسین در آن مدفون می‌شود.»

 

روز نبرد

 

روز عاشورا، حمله‏ای سراسری و شدید از سوی سپاه عمر سعد به اردوگاه‏امام حسین‏ انجام گرفت. این حمله که با تیراندازی عمر سعد به طرف اردوگاه امام‏حسین ‏شروع شد[نیاز به ذکر منبع]، با تیرهای نیروهای سعد ادامه یافت. حسین گفت: این تیرها، پیک‌ها و قاصدهای دشمن به سوی شماست. شمر هم به نیروهای خود دستور داد که حمله ‏گروهی انجام دهید و افراد حسین‏ را بکلی نابود سازید. همه گردان‌های سپاه کوفه در این حمله شرکت داشتند. یاران حسین هم در مقابل این هجوم سعی کردند که از خود دفاع کنند [نیاز به ذکر منبع]و نیمی از یاران‏ امام (غیر از بنی هاشم) در این حمله نخست کشته شدند. عده کشته شدگان این حمله را ۴۱ نفر گفته‏اند. تعدادی از آنان (غیر از ده نفر از غلامان حسین و دودمانش و دو تن ازغلامان علی‏)، عبارت‌اند از:

 

نعیم بن عجلان، عمران بن کعب، حنظله، قاسط، کنانه، عمرو بن مشیعه، ضرغامه، عامربن مسلم، سیف بن مالک، عبدالرحمان درجی، مجمع عائذی، حباب بن حارث، عمرو جندعی، حلاس بن عمرو، سوار بن ابی عمیر، عمار بن ابی سلامه، نعمان بن عمر، زاهر بن‏عمر، جبلة بن علی، مسعود بن حجاج، عبدالله بن عروه، زهیر بن سلیم، عبدالله و عبیدالله ‏پسران زید بصری بررسی‌ زندگی‌ امام‌ حسین‌(ع) (از ولادت‌ تا شهادت‌)

 

اِن‌َّ الحُسین‌َ مِصْباح‌ُ هدی‌ و سَفینَهٔ‌ُ نَجاهٔ‌ِ

 

تاریخ‌ گذشته‌، تومار بازی‌ است‌ در برابر تومار بسته‌ آینده‌. به‌وسیلهٔ‌ این‌ تومار باز،باید بخش‌ بسته‌ را گشود و خطوط‌ حرکت‌ آینده‌ را ترسیم‌ کرد، و از زندگانی‌ گذشتگان‌درس‌هایی‌ فراوان‌ آموخت‌.

 

امام‌ حسین‌(ع) از جهات‌ فضیلت‌ و کمال‌ اخلاقی‌ بر همه‌ کس‌ برتری‌ و رجحان‌داشته‌ است‌. عشق‌ و اراده‌، صبر و فداکاری‌، حسن‌ خلق‌، تواضع‌، ادب‌، بخشش‌، صله‌ رحم‌،راستی‌، درستی‌، عبادت‌، فراست‌ و ذکاوت‌، شجاعت‌ و شهامت‌، آزادی‌ و سعادت‌، فداکاری‌ وگذشت‌، امیدواری‌ و آرزو، شرافت‌ و عشق‌، مرام‌ و مسلک‌، سیاست‌ ملی‌ و مظلومیت‌اجتماعی‌، بر همه‌ کس‌ صراحت‌ دارد که‌ اگر حسین‌(ع) نبود این‌ کلمات‌ معنا نمی‌شد.

 

حسین‌(ع) از جهت‌ امامت‌ و ولایت‌ با پدر و برادرش‌ در یک‌ سطح‌ قرار داشته‌اند وسایر ائمه‌ هدی‌ هم‌ در همان‌ صف‌ بوده‌اند ولی‌ هر یک‌ از آنها در بروز خصال‌ و مکارم‌شخصی‌ یک‌ اهمیت‌ و مزیت‌ خاصی‌ داشته‌اند و از میان‌ همه‌ آنها حسین‌(ع) ویژگی‌خاصی‌ دارد، زیرا او مکتب‌ تربیتی‌ خاصی‌ گشود و در مکتب‌ عملی‌ خود درس‌ فضیلت‌ واخلاق‌ داد و روش‌ اخلاقی‌ او و پرورش‌ تربیتی‌ او چنان‌ بود که‌ پیغمبر(ص) و علی‌(ع) و خلفاو اصحاب‌ همه‌، در اکرام‌ و احترام‌ او تأکید و مبالغه‌ داشتند و حتی‌ معاویه‌ که‌ رقیب‌سرسخت‌ او، پدرش‌ و برادرش‌ بود حضوراً و غیاباً نسبت‌ به‌ حسین‌ نهایت‌ احترام‌ می‌کرد واعتراف‌ به‌ مقام‌ و فضیلت‌ او می‌نمود.

 

مقدمه‌

 

ای‌ گشته‌ فلک‌ منور از رأی‌ حسین ‌افتاده‌ ملک‌ چو سایه‌ در پای‌ حسین‌

 

شد رنگ‌ قمر عارض‌ زیبای‌ حسین ‌طوبی‌ خجل‌ از قامت‌ رعنای‌ حسین‌

 

 

 

ای‌ گشته‌ عیان‌ بنزد اقبال‌ حسین ‌دانسته ‌زقول ‌نبوی ‌حال ‌حسین‌

 

خواهی‌ که‌ خداوند تو را دارد دوست ‌در دل‌ جا ده ‌محبت‌ آل‌ حسین‌

 

 

 

ملل‌ پیشرفتهٔ‌ جهان‌ ملتی‌ هستند که‌ برای‌ آینده‌شان‌ از گذشته‌ سرمشق‌ گیرند ومسیر بزرگان‌، آباء و اجداد و اقوام‌ خود را انتخاب‌ کنند تا به‌ مطلوب‌ خود برسند. ملت‌رستگار آن‌ است‌ که‌ اخبار تاریخی‌ ـ ملی‌ خود را حفظ‌ و در آن‌ سیر کند تا به‌ سرحد کمال‌نائل‌ گردد.

 

جالب‌ترین‌ صفحات‌ اوراق‌ گذشته‌ تاریخ‌، شرح‌ حال‌ رجال‌ و پیشوایان‌ جامعهٔ‌بشری‌ است‌ که‌ برای‌ سعادت‌ خانواده‌ یا ملت‌ خود قیام‌ کرده‌ و گام‌های‌ بلند برداشته‌ و باخطرات‌ خانمان‌ برافکن‌ مبارزه‌ کرده‌اند و در نتیجه‌، نسل‌ آینده‌ و اخلاف‌ آن‌ها از این‌مجاهدت‌ برای‌ پیشرفت‌ و ارتقاء فردی‌ و جمعی‌ استفاده‌ نموده‌اند. بهره‌گیری‌ از سیرهٔ‌بزرگان‌، سنت‌ بشری‌ است‌ که‌ هر قوم‌ و ملتی‌ آداب‌ و عادات‌، حرکات‌ و سکنات‌، کردار وگفتار بزرگان‌ خود را به‌ عمل‌ گذاشته‌ و به‌ صورت‌ شئون‌ ملی‌ و رسوم‌ اجتماعی‌ درآورده‌است‌. پس‌ مجموعهٔ‌ اندیشه‌ و گفتار و کردار بزرگان‌ یک‌ قوم‌ آداب‌ ملیت‌ و شئون‌ قومیت‌آن‌ جامعه‌ را تشکیل‌ می‌دهد.

 

هرکه‌ ناموخت‌ از گذشت‌ روزگارهیچ‌ ناموزد زهیچ‌ آموزگار

 

میلاد سید الشهدا

 

اشعهٔ‌ آفتاب‌ وجود مبارک‌ «با سوابقی‌ که‌ جبرئیل‌ به‌ پیغمبر خدا از مولود او خبرداده‌بود» روز پنج‌ شنبه‌ سوم‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجرت‌ در مدینه‌ از مشرق‌ دامان‌فاطمه‌ زهرا۳ در خانهٔ‌ امیرالمؤمنین‌(ع) پرتو افکن‌ گردید. او دومین‌ ثمرهٔ‌ پیوند فرخندهٔ‌علی‌(ع) و حضرت‌ فاطمه‌۳ بود.

 

حسین‌ بن‌ علی‌(ع) در دوران‌ خود به‌ شجاعت‌ و آزادگی‌ و ایستادگی‌ در برابر ستم‌شهرت‌ داشت‌. میلادش‌ مانند زندگانی‌ و شهادتش‌ شگفت‌انگیز است‌. حضرت‌ در مدت‌زندگی‌ خود در کنار جدش‌ رسول‌ خدا(ص) با آن‌ حضرت‌ مأنوس‌ بوده‌ و حتی‌ وقت‌ نماز از آن‌حضرت‌ جدا نمی‌شد. رسول‌ خدا(ص) سخت‌ به‌ او و برادرش‌ اظهار علاقه‌ کرده‌ و با جملاتی‌که‌ دربارهٔ‌ آنها فرمودند، گوشه‌ای‌ از فضایل‌ آنها را برای‌ اصحاب‌ بازگو کردند. اکنون‌ در آثارحدیثی‌، شمار زیادی‌ فضیلت‌ برای‌ امام‌ حسین‌(ع) نقل‌ شده‌ که‌ بسیاری‌ از آنها نظیرحدیث‌ «الحسن‌ والحسین‌ سیدا شباب‌ أهل‌ الجنهٔ‌» متواتر بوده‌ و یا فراوان‌ نقل‌ شده‌ است‌.

 

بعد از تولد حسین‌(ع)، بی‌درنگ‌ او را که‌ شش‌ ماهه‌ به‌ دنیا آمده‌ بود، به‌ حضورپیغمبر خدا(ص) بردند. به‌ اتفاق‌ تمام‌ مورخان‌ رسول‌ خدا کام‌ کودک‌ را با آب‌ دهان‌ خودبرداشت‌ و زبان‌ در دهان‌ او گذاشت‌ و او را از شیرهٔ‌ جان‌ خود سیراب‌ کرد و فرمود: «حسین‌منی‌ و انا من‌ حسین‌» و آن‌ طور که‌ میل‌ داشت‌ حسین‌ را پرورش‌ داد و تربیت‌ کرد تابزرگ‌شد. ابن‌ اثیر می‌نویسد: در زمان‌ تولد امام‌ حسین‌(ع)، رسول‌ خدا(ص) در گوش‌راست‌ او اذان‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌ و اسراری‌ را به‌ گوش‌ او خواند و اماناتی‌ به‌ اوتحویل‌ داد. حسین‌ هم‌ اسرار و امانت‌ جدش‌ را بهتر از هر کس‌ حفظ‌ کرد و به‌ عمل‌گذاشت‌.

 

در مسیر تاریخ‌ سه‌ نفر شش‌ ماهه‌ به‌ دنیا آمدند

 

آنچه‌ از تاریخ‌ به‌ دست‌ می‌آید، سه‌ نفر شش‌ ماهه‌ به‌ دنیا آمده‌اند:

 

یحیی‌ بن‌ زکریا، عیسی‌ بن‌ مریم‌ و حسین‌ بن‌ علی‌ (ع)

 

عالمان‌ طبیعی‌ اروپا از روی‌ موازین‌ علمی‌ تکامل‌ ثابت‌ کرده‌اند که‌ جنین‌ آدمی‌شش‌ ماهه‌ کامل‌ نمی‌شود و زیست‌ نمی‌کند. هر مولود شش‌ ماهه‌ ناقص‌ الخلقه‌ می‌شود؛زیرا مقدار تکامل‌ سلول‌های‌ او به‌ حد زیست‌ نرسیده‌ و می‌گویند هر مولودی‌ باید کمتر از۲۵۰۰ گرم‌ وزن‌ نداشته‌ باشد و حد کمال‌ جنینی‌ او در نه‌ ماهگی‌ است‌ و حال‌ آن‌که‌ حسین‌شش‌ ماهه‌ به‌ دنیا امد و این‌ قول‌ مورد انفاق‌ فریقین‌ است‌ و از نظر صورت‌ وسیرت‌ هم‌زیباترین‌ و کامل‌ترین‌ افراد بشر بود. نه‌ تنها نقصی‌ در او دیده‌ نشد بلکه‌ به‌ کمال‌ جسمانی‌و رشد کامل‌ روحانی‌ خود رسید. قیام‌ عاقلانه‌ و حکیمانه‌ او مثل‌ اعلای‌ کیاست‌ و سیاست‌ونشانهٔ‌ جرئت‌ بود. نباید حساب‌ زندگانی‌ ابی‌ عبدالله را با سایر مردم‌ عادی‌ مقایسه‌ نمود.حسین‌ مرد آسمانی‌ بود و از آب‌ و خاک‌ِ دیگر عجین‌ شده‌ و نشو و نما یافته‌ و سیر فکری‌ اوباعث‌ نجات‌ بشر از نابخردی‌ است‌.

 

ابن‌ شهر آشوب‌ می‌نویسد: پس‌ از تولد حسین‌، فاطمه‌ مریض‌ شد و رسول‌ خدا(ص)دایه‌ خواست‌. حسین‌ از پستان‌ احدی‌ شیر نخورد مگر آن‌ که‌ چهل‌ شبانه‌ روز از انگشت‌وزبان‌ پیغمبر(ص) تغذیه‌ کرد تا بزرگ‌ شد.

 

دوران‌ کودکی‌ سیدالشهدا(ع)

 

امام‌ حسین‌(ع) تا هفت‌ سالگی‌ زیر نظر مقام‌ نبوت‌ و رسالت‌ سایه‌وار حرکت‌می‌کرد و در کنار مهد عصمت‌ و طهارت‌ بود. تا سی‌ وهفت‌ سالگی‌ در حجر ولایت‌ مطلقه‌الهیهٔ‌ پدرش‌ و تا چهل‌ وهشت‌ سالگی‌ در کنار مهر و عاطفهٔ‌ امامت‌ برادرش‌، حضرت‌مجتبی‌ عمر گذرانیده‌ و یازده‌ سال‌ هم‌ دورهٔ‌ امامت‌ و ولایت‌ مطللقه‌ خود او بود. بنابراین‌دوران‌ِ کودکی‌ و جوانی‌، کمال‌ و امامت‌ او در مهبط‌ نزول‌ وحی‌ و مهد عصمت‌ و دامان‌ ولایت‌و ساحل‌ امامت‌ و مکتب‌ ولایت‌ ادامه‌ داشته‌ تا عاشورا که‌ سن‌ او پنجاه‌ وهفت‌ سال‌ سال‌ وهفت‌ ماه‌ بود.

 

در تربیت‌ حسین‌ اسرار شرافت‌، پاکیزگی‌، فضیلت‌، سعادت‌، سیادت‌، شهامت‌،شجاعت‌، استقامت‌ و پافشاری‌ در راه‌ دین‌، عزت‌ و حمیت‌، حفظ‌ ناموس‌ و حقوق‌ دیگران‌،دستگیری‌ از بینوایان‌، احقاق‌ حق‌ مستمندان‌، تسلیم‌ نشدن‌ و زیر بار زور نرفتن‌،طرفداری‌ از حق‌ و حقیقت‌، نهفته‌ است‌.

 

سجایایی‌ که‌ حسین‌ از جد و پدر و مادرش‌ به‌ ارث‌ برد برای‌ احدی‌ امکان‌پذیر نبود.در پرورشگاه‌ محمدی‌ شخصیت‌ حسین‌ عامل‌ مؤثری‌ در احیاء شریعت‌ اسلام‌ بود و مثل‌اعلای‌ درس‌ فضیلت‌ و اخلاق‌ گردید.

 

دوستی‌ حسین‌ برای‌ پیغمبر نه‌ تنها از راه‌ عاطفهٔ‌ فرزندی‌ بود، بلکه‌ برای‌سفارشاتی‌ بود که‌ از زبان‌ وحی‌ گرفته‌ و حسین‌ را سبب‌ِ جاودانگی‌ و استمرار رسالت‌ و نبوت‌خود شناخت‌.

 

حسین‌، احیاگرِ مجد و عظمت‌ اسلام‌ و سبب‌ ابقاء حیات‌ اجتماعی‌ مسلمین‌ برای‌همیشه‌ گردیده‌ و نقش‌ او فراموش‌ شدنی‌ نیست‌.

 

حسین‌ و نسب‌

 

امام‌ حسین‌ از حیث‌ نسب‌ ممتازترین‌ انسان‌ است‌؛ زیرا جدش‌ رسول‌ خدا(ص)،مادرش‌ فاطمه‌ زهرا، پدرش‌ علی‌ مرتضی‌، برادرش‌ حسن‌ مجتبی‌، خواهرش‌ زینب‌ کبری‌و همسرش‌ دختر یزدگرد پادشاه‌ ساسانی‌ است‌ و این‌ نسب‌ برای‌ احدی‌ نیست‌

 

حسین‌ و صورت‌ و سیرت‌

 

خواند میر از شواهد النبوه‌ نقل‌ می‌کند که‌ امام‌ حسین‌(ع) صورتی‌ زیبا و جمالی‌منور داشت‌ که‌ چون‌ در خانه‌ تاریک‌ می‌نشست‌ از سفیدی‌ رخسار مبارکش‌ محیط‌ اطراف‌روشن‌ می‌شد و همه‌ می‌دانستند امام‌ حسین‌(ع) است‌.

 

حسین‌ بن‌ علی‌ شخصاً داری‌ مزایایی‌ بود که‌ دیگران‌ فاقد آن‌ بودند وسرتاسرزندگیش‌ عجیب‌ بود؛ یکی‌ آن‌ که‌ شش‌ ماهه‌ به‌ دنیا آمد و دیگر آن‌ که‌ شهادتش‌بی‌نظیر بود. در قیام‌ خونین‌ او بسیاری‌ از کلمات‌ عملاً ترجمه‌ شد که‌ اگر حسین‌(ع) نبوداین‌ کلمات‌ معنا نمی‌شد: عشق‌ و اراده‌ و صبر و فداکاری‌ از جمله‌ آن‌ موارد است‌. سالارشهیدان‌ در حسن‌ خلق‌، تواضع‌، ادب‌، بخشش‌، صله‌ رحم‌، راستی‌، درستی‌، عبادت‌،فراست‌ و ذکاوت‌، شجاعت‌ و شهامت‌، آزادی‌ و سعادت‌، فداکاری‌ و گذشت‌، امیدواری‌ وآرزو، شرافت‌ و عشق‌، مرام‌ و مسلک‌، صبر وبردباری‌، سیاست‌ ملی‌ و مظلومیت‌ اجتماعی‌دارای‌ نبوغ‌ فکری‌ بود. این‌ کلمات‌ را چنان‌ معنا کرد که‌ تاکنون‌ کسی‌ چنین‌ معنانکرده‌است‌.

 

امام‌ حسین‌(ع) سرباز با شخصیت‌ و فداکار اسلام‌ است‌ که‌ درس‌ آزادی‌ و فداکاری‌و مجد و عظمت‌ را به‌ مسلمین‌ آموخت‌ و در صورت‌ و سیرت‌ بی‌نظیر و ممتاز بود.

 

 

 

دوران‌ کودکی‌ سیدالشهدا(ع)

 

امام‌ حسین‌(ع) تا هفت‌ سالگی‌ زیر نظر مقام‌ نبوت‌ و رسالت‌ سایه‌وار حرکت‌می‌کرد و در کنار مهد عصمت‌ و طهارت‌ بود. تا سی‌ وهفت‌ سالگی‌ در حجر ولایت‌ مطلقه‌الهیهٔ‌ پدرش‌ و تا چهل‌ وهشت‌ سالگی‌ در کنار مهر و عاطفهٔ‌ امامت‌ برادرش‌، حضرت‌مجتبی‌ عمر گذرانیده‌ و یازده‌ سال‌ هم‌ دورهٔ‌ امامت‌ و ولایت‌ مطللقه‌ خود او بود. بنابراین‌دوران‌ِ کودکی‌ و جوانی‌، کمال‌ و امامت‌ او در مهبط‌ نزول‌ وحی‌ و مهد عصمت‌ و دامان‌ ولایت‌و ساحل‌ امامت‌ و مکتب‌ ولایت‌ ادامه‌ داشته‌ تا عاشورا که‌ سن‌ او پنجاه‌ وهفت‌ سال‌ سال‌ وهفت‌ ماه‌ بود.

 

در تربیت‌ حسین‌ اسرار شرافت‌، پاکیزگی‌، فضیلت‌، سعادت‌، سیادت‌، شهامت‌،شجاعت‌، استقامت‌ و پافشاری‌ در راه‌ دین‌، عزت‌ و حمیت‌، حفظ‌ ناموس‌ و حقوق‌ دیگران‌،دستگیری‌ از بینوایان‌، احقاق‌ حق‌ مستمندان‌، تسلیم‌ نشدن‌ و زیر بار زور نرفتن‌،طرفداری‌ از حق‌ و حقیقت‌، نهفته‌ است‌.

 

سجایایی‌ که‌ حسین‌ از جد و پدر و مادرش‌ به‌ ارث‌ برد برای‌ احدی‌ امکان‌پذیر نبود.در پرورشگاه‌ محمدی‌ شخصیت‌ حسین‌ عامل‌ مؤثری‌ در احیاء شریعت‌ اسلام‌ بود و مثل‌اعلای‌ درس‌ فضیلت‌ و اخلاق‌ گردید.

 

دوستی‌ حسین‌ برای‌ پیغمبر نه‌ تنها از راه‌ عاطفهٔ‌ فرزندی‌ بود، بلکه‌ برای‌سفارشاتی‌ بود که‌ از زبان‌ وحی‌ گرفته‌ و حسین‌ را سبب‌ِ جاودانگی‌ و استمرار رسالت‌ و نبوت‌خود شناخت‌.

 

حسین‌، احیاگرِ مجد و عظمت‌ اسلام‌ و سبب‌ ابقاء حیات‌ اجتماعی‌ مسلمین‌ برای‌همیشه‌ گردیده‌ و نقش‌ او فراموش‌ شدنی‌ نیست‌.

 

حسین‌ و نسب‌

 

امام‌ حسین‌ از حیث‌ نسب‌ ممتازترین‌ انسان‌ است‌؛ زیرا جدش‌ رسول‌ خدا(ص)،مادرش‌ فاطمه‌ زهرا، پدرش‌ علی‌ مرتضی‌، برادرش‌ حسن‌ مجتبی‌، خواهرش‌ زینب‌ کبری‌و همسرش‌ دختر یزدگرد پادشاه‌ ساسانی‌ است‌ و این‌ نسب‌ برای‌ احدی‌ نیست‌

 

حسین‌ و صورت‌ و سیرت‌

 

خواند میر از شواهد النبوه‌ نقل‌ می‌کند که‌ امام‌ حسین‌(ع) صورتی‌ زیبا و جمالی‌منور داشت‌ که‌ چون‌ در خانه‌ تاریک‌ می‌نشست‌ از سفیدی‌ رخسار مبارکش‌ محیط‌ اطراف‌روشن‌ می‌شد و همه‌ می‌دانستند امام‌ حسین‌(ع) است‌.

 

حسین‌ بن‌ علی‌ شخصاً داری‌ مزایایی‌ بود که‌ دیگران‌ فاقد آن‌ بودند وسرتاسرزندگیش‌ عجیب‌ بود؛ یکی‌ آن‌ که‌ شش‌ ماهه‌ به‌ دنیا آمد و دیگر آن‌ که‌ شهادتش‌بی‌نظیر بود. در قیام‌ خونین‌ او بسیاری‌ از کلمات‌ عملاً ترجمه‌ شد که‌ اگر حسین‌(ع) نبوداین‌ کلمات‌ معنا نمی‌شد: عشق‌ و اراده‌ و صبر و فداکاری‌ از جمله‌ آن‌ موارد است‌. سالارشهیدان‌ در حسن‌ خلق‌، تواضع‌، ادب‌، بخشش‌، صله‌ رحم‌، راستی‌، درستی‌، عبادت‌،فراست‌ و ذکاوت‌، شجاعت‌ و شهامت‌، آزادی‌ و سعادت‌، فداکاری‌ و گذشت‌، امیدواری‌ وآرزو، شرافت‌ و عشق‌، مرام‌ و مسلک‌، صبر وبردباری‌، سیاست‌ ملی‌ و مظلومیت‌ اجتماعی‌دارای‌ نبوغ‌ فکری‌ بود. این‌ کلمات‌ را چنان‌ معنا کرد که‌ تاکنون‌ کسی‌ چنین‌ معنانکرده‌است‌.

 

امام‌ حسین‌(ع) سرباز با شخصیت‌ و فداکار اسلام‌ است‌ که‌ درس‌ آزادی‌ و فداکاری‌و مجد و عظمت‌ را به‌ مسلمین‌ آموخت‌ و در صورت‌ و سیرت‌ بی‌نظیر و ممتاز بود.

 

حسین‌ بر دوش‌ پیغمبر(ص)

 

شیبانی‌ از عبدا.. بن‌ شداد روایت‌ می‌کند که‌ پدرش‌ گفته‌ در یکی‌ از اوقات‌ نمازهای‌جماعت‌ خدمت‌ پیغمبر بودم‌ ایشان‌ حسن‌ و حسین‌ را بر دوش‌ خود سوار کرده‌ بود و چون‌نزدیک‌ شد، آنها را بر زمین‌ گذاشت‌. آن‌ گاه‌ برای‌ نماز جماعت‌ تکبیر گفت‌. هنگام‌ سجودخیلی‌ طول‌ کشید. من‌ سر خود را بلند کردم‌، دیدم‌ حسین‌ بر پشت‌ پیغمبر(ص) سوار شده‌.من‌ دوباره‌ به‌ سجده‌ رفتم‌. چون‌ نماز تمام‌ شد، بعضی‌ گفتند: یا رسول‌ الله میان‌ دو سجده‌آنقدر طول‌ دادی‌ که‌ ما گمان‌ کردیم‌ امری‌ حادث‌ شده‌ و یا وحی‌ بر تو نازل‌ شده‌، فرمود:هیچ‌ کدام‌ از آنها نبود، فقط‌ پسرم‌ حسین‌ سوارم‌ شده‌ بود و من‌ نخواستم‌ او را پایین‌ آورم‌صبر کردم‌ تا خود فرود آید.

 

ابوسعید خدری‌ روایت‌ کرده‌ که‌ حسین‌ را دیدم‌ دوان‌ دوان‌ نزد پیغمبر آمد. رسول‌خدا نماز می‌خواند و حسین‌ به‌ گردنش‌ آویخت‌ و پیغمبر با دست‌ او را گرفت‌ و تا به‌ رکوع‌رفت‌، او را نگاه‌ داشت‌.

 

بخاری‌ از ابوهریره‌ نقل‌ می‌کند که‌ حسین‌ و حسن‌ نزد پیغمبر(ص) و در دامان‌ مهر وعطوفت‌ او بودند که‌ هوا تاریک‌ شد. پیغمبر(ص) فرمود بروید به‌ حجرهٔ‌ مادرتان‌. گفتندتاریک‌ است‌ ما می‌ترسیم‌. ناگاه‌ نوری‌ ظاهر شد یا برقی‌ زد و فضا را روشن‌ کرد. حسنین‌ به‌خانهٔ‌ مادر رفتند.

 

ابو عمر بن‌ عبدالله قرطبی‌ نقل‌ می‌کند که‌ با چشم‌ خود دیدم‌ پیغمبر(ص) حسین‌ راصدا می‌کرد و او از دامان‌ رسول‌ الله بالا می‌رفت‌. آن‌ گاه‌ دهان‌ حسین‌ را می‌بوسید ومی‌گفت‌: خدایا من‌ حسین‌ را دوست‌ دارم‌ تو نیز او را دوست‌ دار.

 

حسین‌ و فدایی‌ شدن‌ ابراهیم‌

 

در ترجمه‌ المستقصی‌ نقل‌ کرده‌اند که‌ پیغمبر(ص) امام‌ حسین‌ را بر زانوی‌ راست‌ وابراهیم‌ را بر زانوی‌ چپ‌ خود نشانیده‌ بود که‌ جبرئیل‌ نازل‌ شد و گفت‌: خدایت‌ سلام‌می‌رساندو می‌فرماید این‌ دو فرزند را برای‌ تو جمع‌ نخواهد کرد و یکی‌ را از تو باز خواهدگرفت‌، اینک‌ بیندیش‌ و هر کدام‌ را خواهی‌ اختیار کن‌.

 

پیغمبر(ص) بر چهرهٔ‌ حسین‌ و ابراهیم‌ نگریست‌ و فرمود: اگر حسین‌ وفات‌ کند ازمفارقت‌ او دل‌ من‌ و علی‌ و فاطمه‌ هر سه‌ خواهد سوخت‌، ولی‌ اگر ابراهیم‌ وفات‌ یافت‌ اکثردرد و حزن‌ نصیب‌ من‌ خواهد شد و انتقال‌ ابراهیم‌ را قبول‌ نمود و او را فدای‌ حسین‌ کرد وپس‌ از سه‌ روز ابراهیم‌ مریض‌ شد و وفات‌ یافت‌.

 

حسین‌(ع) و لباس‌های‌ مختلف‌

 

لباس‌، معرف‌ فرد و اجتماع‌ است‌ و با لباس‌ می‌توان‌ افراد و قبایل‌ و ملل‌ را از هم‌تشخیص‌ داد. سادگی‌ و بی‌آلایشی‌ لباس‌ نمونهٔ‌ سادگی‌ و بی‌آلایشی‌ روح‌ است‌.

 

در روایتی‌ مجلسی‌ نقل‌ می‌کند که‌ در روز عید حسنین‌ لباس‌ رنگارنگ‌، تن‌ کودکان‌مردم‌ دیدند و از جدشان‌ لباس‌ خواستند، جبرئیل‌ لباس‌ حریر سفید آورد و آن‌ گاه‌ آنان‌لباس‌ رنگین‌ خواستند. طشتی‌ آوردند جبرئیل‌ آب‌ ریخت‌ و لباس‌ حسن‌ سبز و لباس‌حسین‌ سرخ‌ شد در این‌ موقع‌ حسین‌ پنج‌ ساله‌ بود.

 

حسین‌(ع) دارای‌ لباس‌های‌ بهشتی‌ بود؛ یعنی‌ لباس‌ مخصوص‌ پیغمبر ازتافته‌های‌ نرم‌ بود که‌ فاطمه‌۳ تهیه‌ کرده‌ بود و بر او می‌پوشانید و می‌فرمود لباس‌بهشتی‌است‌. نماز گزاردن‌ِ حسین‌ بر پدر و برادر و خواهرش‌

 

طبری‌ در تاریخ‌ کبیر می‌نویسد: چون‌ امیرالمؤمنین‌(ع) از جهان‌ درگذشت‌. حسن‌و حسین‌ و عبدالله بن‌ جعفر عامل‌ غسل‌ و کفن‌ و دفن‌ او شدند و او را در پارچه‌ای‌کفن‌کرده‌، دفن‌ نمودند و بر او نماز خواندند و حسن‌(ع) نُه‌ تکبیر بر جنازهٔ‌ پدر گفت‌.

 

حسین‌(ع) و حج‌ خانه‌ خدا

 

مورد اتفاق‌ مورخان‌ است‌ که‌ حضرت‌ حسین‌(ع) بیست‌ وپنج‌ سفر پیاده‌ از مدینه‌ به‌مکه‌ برای‌ حج‌ رفته‌ است‌؛ یعنی‌ در مدت‌ عمر، که‌ بیشتر سنوات‌ آخر زندگی‌ آن‌ حضرت‌بوده‌، بیست‌ وپنج‌ بار به‌ خانهٔ‌ خدا رفته‌ است‌.

 

حسین‌(ع) و کمک‌ به‌ مستمندان‌ و صفات‌ ممتاز ایشان‌

 

باری‌، حسین‌ بن‌ علی‌(ع) ظروف‌ چوبی‌ و قدح‌ از پوست‌ کدو داشته‌اند که‌ در آن‌ غذامی‌خوردند.

 

آن‌ حضرت‌ دارای‌ این‌ صفات‌ ممتاز بوده‌: مهمان‌ را گرامی‌ می‌داشت‌، سائل‌ رامحروم‌ نمی‌کرد و آنقدر می‌داد که‌ بی‌نیاز می‌شد. صله‌ ارحام‌ می‌نموده‌ و به‌ تمام‌ ارحام‌مقرری‌ می‌داد تا بی‌نیاز گردند. با فقرا مجالست‌ و معاشرت‌ داشت‌ و به‌ درد دل‌ آنهامی‌رسید. پیاده‌ها را سوار می‌کرد. ارباب‌ حوائج‌ را به‌ حاجت‌ خود می‌رسانید. برهنه‌ها رامی‌پوشانید. گرسنه‌ها را سیر می‌کرد. قرض‌ مقروضین‌ را ادا می‌نمود. پشتیبان‌ ضعفا بود.دوست‌ و شفیق‌ ایتام‌ بود. محتاجان‌ را ضمانت‌ و اعانت‌ می‌کرد. هر مالی‌ که‌ برای‌ اومی‌رسید یک‌ جا به‌ سائل‌ می‌داد تا دیگر گدایی‌ نکند.

 

امام‌ حسین‌(ع) به‌ سائلی‌ که‌ از راه‌ دور سراغ‌ خانهٔ‌ کریم‌ آمده‌ بود، از پشت‌ در چهارهزار درهم‌ یا دینار داد و از این‌ که‌ اندک‌ است‌، عذر خواست‌. با این‌ اخلاق‌ و بخشش‌حسین‌(ع) تمام‌ فامیل‌ و اقارب‌ و عشیره‌ و همسایگان‌ و اهل‌ مدینه‌ و قبایل‌ بدوی‌ و ارباب‌حوائج‌ دور دست‌ را فریفتهٔ‌ ملکات‌ اخلاقی‌ خود نمود.

 

در زیر آسمان‌ مردی‌ شجاع‌تر از حسین‌ نبود، زیرا شرایط‌ ابراز شجاعت‌

 

در مواقع‌ ابراز شجاعت‌ِ پیغمبر(ص) و علی‌(ع) چنان‌ نبود که‌ در جنگ‌ حسین‌(ع)موجودبود.

 

حسین‌(ع) و شرافت‌

 

امام‌ حسین‌(ع) فطرتاً شریف‌ بوده‌، زیرا برای‌ نجات‌ ملت‌ اسلام‌ از هلاکت‌،اضمحلال‌ و مرگ‌ همیشگی‌ قیام‌ کرد و با بیان‌ حق‌ و حقیقت‌ معانی‌ شرف‌ و شرافت‌ را درخلال‌ مسافرت‌ خود برای‌ مردم‌ ترجمه‌ کرد و اگر حسین‌(ع) با کردار و گفتار خود شرف‌ رامعنا نکرده‌ بود، بسیاری‌ دیگر از الفاظ‌ واقعاً و در حقیت‌ بدون‌ معنا در ابهام‌ می‌ماندند!

 

حسین‌ بود که‌ شرافت‌ محمد(ص) و آل‌ محمد را روشن‌ کرد و با فداکاری‌ و سعی‌ وعمل‌، خاندانش‌ را در نجات‌ بشر و هدایت‌ و ارشاد جامعه‌ با منطق‌ عملی‌ مبرهن‌ و ثابت‌نمودو خطر بزرگی‌ که‌ داشت‌ مسلمین‌ و اسلام‌ را تهدید به‌ مرگ‌ می‌کرد، به‌ شرافت‌ نفس‌خود برطرف‌ فرمود. اقتدار و عظمت‌ و شرافت‌ را برای‌ پیروان‌ اسلام‌ ثابت‌ کرد ودرخشان‌ترین‌ مظاهر صفات‌ فاضله‌ را که‌ به‌ شرافت‌ ترجمه‌ می‌شود، بر مردم‌ بیان‌ فرمود وملیت‌ اسلام‌ را جاویدان‌ فرمود.

 

بزرگی‌ به‌ مردم‌ و آزادگی‌ است‌نه‌ از مال‌ و جاه‌ و ملک‌ زادگی‌ است‌

 

زخوی‌ نکو مرد یابد شرف‌نه‌ از پرتو و دودمان‌ سلف‌

 

که‌ هر نیک‌ و بد زادهٔ‌ آدمندزخوی‌ نکو با شرف‌ مردمند

 

حسین‌(ع) و صبر و شکیبایی‌

 

صبر وحوصله‌ حسین‌ به‌ قدری‌ بود که‌ جبرئیل‌ دربارهٔ‌ صبر و عطش‌ او گفت‌: آسمان‌از صبرش‌ انگشت‌ حیرت‌ به‌ دندان‌ می‌گزد او آنقدر صبر می‌کند که‌ پوست‌ بدن‌ اطفالش‌ ازتشنگی‌ به‌ هم‌ جمع‌ می‌شود و لب‌ هایش‌ از رطوبت‌ خالی‌ و خشک‌ می‌گردد و باز هم‌ به‌دشمن‌ نفرین‌ نمی‌کند، بلکه‌ آنان‌ را به‌ دعا هدایت‌ می‌فرماید و می‌گوید: خداوندا این‌ قوم‌را هدایت‌ فرما. «صغیرهم‌ یمیته‌ العطش‌ و کبیرهم‌ جلده‌ منکمش‌».

 

مورخان‌ نوشته‌اند: به‌ قدری‌ صبر حسین‌ در مصیبت‌ با اهمیت‌ و با عظمت‌ بود که‌در روی‌ کرهٔ‌ زمین‌ مصیبتی‌ چون‌ مصیبت‌ او رخ‌ نداده‌ و بزرگ‌ترین‌ آثار مصیبت‌ او صبرحسین‌ است‌.

 

حسین‌(ع) و علم‌ و دانش‌

 

امام‌ حسین‌(ع) در دانش‌ وارث‌ مقام‌ نبوت‌ و مکان‌ امانت‌ و ولایت‌ و عصمت‌ وطهارت‌ بوده‌، علوم‌ و دانش‌ را از لسان‌ وحی‌ فرا گرفته‌ و آنچه‌ هم‌ اخذ کرده‌ به‌ مرتبهٔ

دانلود با لینک مستقیم


تحقیق حسین فرزند علی پسر ابوطالب و فاطمه دختر محمد پیامبر اسلام و امام سوم شیعیان است