اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد ترانسفورماتور سه فاز

اختصاصی از اس فایل تحقیق در مورد ترانسفورماتور سه فاز دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد ترانسفورماتور سه فاز


تحقیق در مورد ترانسفورماتور سه فاز

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه:20

 

 

 فهرست مطالب ندارد.

 

 

 

مقدمه

 

 

مقدمه

قسمت اعظم انرژی الکتریکی مورد نیاز انسان در تمام کشورهای جهان ، توسط مراکز تولید مانند نیروگاههای بخاری ، آبی و هسته‌ای تولید می‌شود. این مراکز دارای توربینها و آلترناتیوهای سه فاز هستند و ولتاژی که بوسیله ژنراتورها تولید می‌شود، باید تا میزانی که مقرون به صرفه باشد جهت انتقال بالا برده شود. گاهی چندین مرکز تولید بوسیله شبکه‌ای به هم مرتبط می‌شوند تا انرژی الکتریکی مورد نیاز را بطور مداوم و به مقدار کافی در شهرها و نواحی مختلف توزیع کنند.


در محلهای توزیع برای اینکه ولتاژ قابل استفاده برای مصارف عمومی و کارخانجات باشد، باید ولتاژ پایین آورده شود. این افزایش و کاهش ولتاژ توسط ترانسفورماتور انجام می‌شود. بدیهی است توزیع انرژی بین تمام مصرف کننده‌های یک شهر از مرکز توزیع اصلی امکانپذیر نیست و مستلزم هزینه و افت ولتاژ زیادی خواهد بود. لذا هر مرکز اصلی به چندین مرکز یا پست کوچکتر (پستهای داخل شهری) و هر پست نیز به چندین محل توزیع

کوچکتر (پست منطقه‌ای) تقسیم می‌شود. هر کدام از این مراکز به نوبه خود از ترانسهای توزیع و تبدیل ولتاژ استفاده می‌کنند.

بطور کلی در خانواده و توزیع انرژی الکتریکی ، ترانسفورماتورها از ارکان و اعضای اصلی هستند و اهمیت آنها کمتر از خطوط انتقال و یا مولدهای نیرو نیست. خوشبختانه به دلیل وجود حداقل وسایل دینامیکی در آنها کمتر با مشکل و آسیب پذیری روبرو هستند. مسلما‌ این به آن معنی نیست که می‌توان از توجه به حفاظتها و سرویس و نگهداری آنها غفلت کرد. در این مقاله نخست مختصری از تئوری و تعاریفی از انواع ترانسفورماتورها بیان می‌شود، سپس نقش ترانسفورماتورها در شبکه تولید و توزیع نیرو و در نهایت شرحی در مورد سرویس و تعمیر ترانسها ارائه می‌شود.

تئوری و تعاریفی از ترانسفورماتورها

ترانسفورماتورها به زبان ساده و شکل اولیه وسیله‌ای است که تشکیل شده از دو مجموعه سیم پیچ اولیه و ثانویه که در میدان مغناطیسی و اطراف ورقه‌هایی از آهن مخصوص به نام هسته ترانسفورماتور قرار می‌گیرند. مقره‌ها یا بوشینگها یا ایزولاتورها و بالاخره ظرف یا محفظه ترانسفورماتور. کار ترانسفورماتورها بر اساس انتقال انرژی الکتریکی از سیستمی با یک ولتاژ و جریان معین به سیستم دیگری با ولتاژ و جریان دیگر است. به عبارت دیگر ترانسفورماتور دستگاهی است استاتیکی که در یک میدان مغناطیسی جریان و فشار الکتریکی را بین دو سیم پیچ یا بیشتر با همان فرکانس و تغییر اندازه یکسان منتقل می‌کند.


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد ترانسفورماتور سه فاز

دانلودمقاله حجاب در ایران

اختصاصی از اس فایل دانلودمقاله حجاب در ایران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

این بخش متشکل از سه مبحث می‌باشد؛ در مبحث اول به تشریح مقام و حرمت دختران و زنان از دیدگاه اسلام و اقوام دیگر خواهیم پرداخت، در مبحث دوم پیشینۀ حجاب را در میان اقوام باستان تاکنون بیان می‌کنیم و در مبحث سوم نیز چگونگی نفوذ بی‌حجابی را در ایران بررسی خواهیم کرد:
مبحث اول: مقام و حرمت دختران و زنان از دیدگاه اسلام و اقوام دیگر
شایسته است که قدر و منزلت دختران و زنان از منظر شارع مقدّس احراز گردد و انصاف نیست که قبل از مطالعه و تعمّق در احکام الهی و ارشادات قرآنی و نیز بررسی وضع گذشتۀ زن در اعتقادات پیشین مردم ماقبل (تا زمان) مبعث رسول اکرم(ص) مبادرت به نتیجه‌گیری نمود. قبل از ظهور اسلام، اعراب جاهلیت رسم زشتی داشتند که به موجب آن دختران خود را زنده‌ به گور می‌کردند، این رسم ناپسند ریشه در ننگ شمردن فرزند دختر داشت، اما بعد از طلوع خورشید اسلام در شبه جزیرۀ عربستان، قرآن این رسم را جاهلانه دانسته و آن را تقبیح نمود:
«وَاِذا بُشِّرَ اَحَدَهُمْ بَالْنثی ظَلَّ وَجْهُهُ مِسْوَدّاً وَ هُوَ کَظِیم یَتَواری مِنَ الْقَومِ مِنْ سُوء ما بُشِّرَ بِهِ اَیُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ اَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ اَل سآءَ مایْحکُمُون.»
ترجمه: «و آنگاه که یکی از ایشان را (مردم دوران جاهلیت را) به دختری مژده میدادند، رویش از فروخوردن غیظ سیاه می‌گردید، خود را از مردم پنهان میکرد، از شرمندگی و زشتی امری که از باب مژده به او می‌دادند. از این رو نمی‌دانست که باید او را با قبول ذلّت و زبونی نگه داشته، بزرگ کند یا او را مثل سنّت دیرینه‌ایکه مرسوم بوده، زنده به گور نماید. به هر صورت آگاه باشید که چه غلط حکم می‌کردند.»
در قبائل ابتدایی (که نمونه‌های آن تا به امروز موجود است) زن را چون حیوانات به پلیدترین کارها وامی‌داشتند، از نفس کشیدن در کنار زن احتراز می‌کردند، به بهای اندک ایشان را می‌فروختند. در روسیه تازیانه‌ای به داماد می‌دادند تا همسر خود را بزند. همه جا ارزش زن خیلی کمتر از مرد بود. در آتن، زنان در اموالی که بیش از بیست من جو بود حقّ خرید و فروش نداشتند. زن یونانی حق عقد قرارداد نداشت، نمی‌توانست بیش از مبلغ ناچیزی وام بستاند، اقامه دعوی در محکمه برای او ممکن نبود. در قوانین سولون اعمالی که تحت تأثیر زنان صورت گرفته بود اعتبار قانونی نداشت، زن پس از مرگ شوهر از ارث او سهمی نمی‌برد. در اسپارت وقتی از پسر زائیدن زن مأیوس می‌شدند او را به مرگ محکوم می‌کردند. از جمله امثال رومیان این بود: «زن را نمی‌توان انسان نامید.» در ایران وضع بهتر بود، عزّت و کرامت زن را بیشتر در پرده داشتن او نشان می‌دادند از این جهت در نقش‌های ایران باستان کمتر به صورت زن برخورد می‌کنیم، با این وجود در قوانین ساسانی زن دارای شخصیت حقوقی نبود (از اشیاء بود). در هند و دیگر جاهای آسیا، بسیاری از معبدها زنانی به نام زنان مقدّس داشتند که روسپی بودند می‌رقصیدند، نیازهای جنسی راهبان و افراد دیگر را ارضاء می‌کردند و پول می‌گرفتند و به راهبان می‌دادند، گاهی افراد محترم یکی از دختران خود را وقف معبد می‌کردند. چینی‌ها زن را مصدر ناپاکی و مصیبت می‌دانستند، در چین غالباً نوزادان دختر را کشته یا به صحرا می‌افکندند، خویشان برای تولّد دختر تسلیت می‌گفتند.
در شریعت موسی دختر با بودن پسر ارث می‌برد و هر گاه ارث می‌برد نمی‌توانست با سبط دیگر ازدواج کند، درآخرین بند از وصایای دهگانه تورات زنان در ردیف چهارپایان و اموال منقول به حساب آمده‌اند، مادر اگر دختر به دنیا می‌آورد واجب بود دو بار غسل کند، از دعاهای یهودیان این است: «تبارک الله خالق و سلطان عالم که مرا زن نیافریدی.» در مجمع لاهوتی ماکون بحث بود که آیا زن جسمی بی‌روح است یا دارای روح می‌باشد؟ و در نهایت به این نتیجه رسیدند که زن دارای روح نمی‌باشد. در تعلیمات سن پول به زنان اجازه خواندن، نوشتن و آموختن داده نشده است. در اسپانیا فقط مریم قدّیسه را انسان می‌دانستند و سایر زنان را برزخی میان انسان و حیوان می‌دانستند. تا سال 1900 میلادی زن به‌ندرت دارای حقّی بود که مرد ناگزیر به ادای آن باشد. زنان آفریقا تا قرن نوزدهم هم‌چون بردگان و ابزار کشاورزی خرید و فروش می‌شدند. در تاهیتی زنان مجبور بودند بچه خوکان را از سینه خود شیر دهند، در آئین برهمنی و هند جامعه به چهار کامت (طبقه) تقسیم می‌شد و آن طبقه‌ای که به حساب نمی‌آمدند «باریا» خوانده می‌شدند و زنان در بسیاری از تکالیف مانند باریاها بودند. قانون مانو مقرر می‌دارد که زن باید در طول زندگی زیر قیمومیّت مرد باشد، اول پدر بعد همسر و سپس شوهر، باید مرد را ارباب و خدا خطاب کند، همدوش او راه نرود، باید کارها را انجام دهد و پس‌مانده غذای همسر و پسر را بخورد، زن از کسب دانش محروم بود. عقاید تحقیرآمیزی بسیاری نسبت به زن وجود داشت از قبیل: «زن انسان کاملی نیست.»، «زن هرگز به بهشت راه نخواهد یافت» و نظایر آنها که نتیجه آن غرور مردان سطحی‌نگر و حقارت زنان جاهل به امر الهی بود. و اینک به مقام زن در اسلام می‌پردازیم:
پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: «دختران فرزندانی هستند که جوهره مهربانی، کمک، انس، برکت و آرامش در آنان است.» امام صادق(ع) فرموده‌اند: «دختران حسنه و پسران نعمت هستند، حسنه رحمت است و سؤال ندارد ولی از نعمت سؤال می‌گردد که آیا شکر واقعی و عملی آن به جا آورده شده است یا خیر؟» پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «هر کس دختری دارد خداوند آماده یاری کردن و برکت دادن به او و آفریدن اوست.»

 

قرآن کریم می‌فرماید:
«وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوف»
ترجمه: «و برای زنان است حقّی از معروف و خوبی همانند آنچه که برای مردان حقّی برایشان هست.»
مقام زن در اسلام چنان است که در قرآن، سومین سوره مفصّل به «النساء» نامیده شده است و در ده سوره دیگر از قرآن کریم مسائلی مربوط به حقوق وکرامت زن آمده است. همه جا در خطابات عامّ قرآن، زنان مورد خطابند و غیر از این موارد، از بسیاری از مفاهیم قرآن می‌توان مطالبی درباره حقوق و منزلت زن استنباط نمود. پیش از اسلام در هیچ قانون از قوانین اجتماعات متمدّن و بزرگ، درباره ارزش واقعی زن، اثر وجودی او و نیز فقط کرامت و حقوق او، نفصیلات فلسفی، روانی و نیز مواد قانونی وجود ندارد. در نظر اسلام زن، عضو جدانشدنی اجتماع است که تا ارزش انسانی و مسؤولیت‌های ویژه خود را نشناخته و به کار نبندند و همچنین تا زمانی که اجتماع ارزش و مقام زن را درنیابد آن اجتماع به تکامل نخواهد رسید، زن در اسلام موجودی زیبا، ظریف، مستقل و آرامش‌بخش است با تقدس دختری، همسری، مادری، خواهری. پیامبر(ص) فرمودند: «از دنیای شما سه چیز را دوست دارم. بوی خوش، زنان و نور چشم نماز را.»

 

خداوند متعال درباره چگونگی رفتار با زنان می‌فرماید:
«وَ عاشِروُهُنَّ بِالْمَعْرُوف»
ترجمه: «با ایشان با روشهای معروف و نیک رفتار کنید.»
در اسلام زنان همچون مردان مستحق ارث هستند (آیه شریفه 17 از سوره مبارکه نساء)، در بهره‌مندی از کسب و تلاش و پاداش عبادات و نیز الزام به وظائف و مسئولیتها مساوی هستند (آیه شریفه 32 از سوره مبارکه نساء)، زنان نیز همچون مردان استعداد تحصیل معارف، فضیلت و رسیدن به کمالات و نیز استحاق امر صواب و پاداش ثواب را دارند (مستفاد از آیات شریفه 190 الی 195 از سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 135 از سوره مبارکه احزاب و نیز آیات شریفه 12 و 18 از سوره مبارکه حدید). پیامبر(ص) در آخرین دقایق حیات، به سه چیز سفارش فرمودند که زنان از آن جمله‌اند. پیامبر اکرم(ص) مهربانترین مردم بود به زنان و کودکان. از پیامبر(ص) پرسیدند: حقّ زنان بر مردان چیست؟ فرمودند: «جبرئیل چندان سفارشی زنان را به من می‌نمود به طوریکه فکر کردم که در هیچ موردی شوهر نمی‌تواند حتی نسبت به زن اخم کند.» کنایه از آن است که همواره زن به رفتار مرد اتکاء دارد و عدم توجه همسرش به او باعث فرو ریختن اعتماد به نفس زن می‌شود این نتکه از جهت روان‌شناسی به اثبات رسیده است. قرآن کریم در کنار هر مرد بزرگ و قدیسی از یک زن بزرگ و قدیسه یاد می‌کند، از همسران آدم و ابراهیم، از مادران موسی و عیسی و از زن فرعون در نهایت تجلیل یاد می‌کند. قرآن وجود زن را مایه خیر، سکون تو آرامش برای مرد می‌داند. کمتر مردی است که به پایه خدیجه(س) برسد و هیچ مردی به جز پیامبر(ص) و علی (ع) به مقام حضرت زهرا(س) نمی‌رسد، حضرت زهرا بر فرزندان خود که امامند و بر پیغمبران به غیر از خاتم‌الانبیاء برتری دارد. اسلام دوست داشتن زن را از اخلاق انبیاء دانسته و می‌فرماید:
«مِنْ اَخْلاقِ الْاَنْبیاءِ حُبُّ النَّساء.»
«بود زن نور چشم اهل بینش که زن باشد جمال آفرینش»
خلاصه اینکه اسلام هرگز درصدد تحقیر و تضعیف زن نبوده بلکه با وضع احکام و قوانین مختلف در جهت حمایت از شأن انسانی زن برآمده است مثلاً حکم تکلیفی «پوشش اسلامی» (حجاب) برای بانوان در جهت تأمین امنیت، حفظ ارزشهای انسانی و کرامت بخشی به زن و ... می‌باشد. در دین مبین اسلام تنها ملاک برتری انسانها به یکدیگر میزان تقوی آنهاست نه جنسیت.

 

مبحث دوم: پیشینه حجاب در میان اقوام باستان تاکنون
با مطالعه آثار تمدنهای مختلف، چنین به نظر می‌رسد که حجاب زنان از عادات قدیمه تمدنهای بشری بوده است. زنان یونانی حجابی داشتند که در جزیره خیوس تا مدتها رواج داشته است. اغلب مؤلفین یونانی از حجاب صحبت کرده‌اند از جمله نوشته‌اند «بین لوب» دختر «اولیس» پادشاه یونانی حجاب داشته است. زنهای شهر تب حجاب خاصی داشته‌اند که مقابل دو چشم سوراخی داشته برای اینکه چشمها بتوانند ببینند (نظیر روبند). دختران اسپارتی پس از شوهرکردن حجاب می‌گرفتند. نقوش تاریخی نشان می‌دهد که زنان اسپارتی سر را می‌پوشاندند ولی صورتشان باز بوده است و موقعی که به بازار می‌رفتند حجاب داشته‌اند. در کیش آرایی زنان محترم و اشرافی محبوب بوده‌اند. زنان محترم ایرانی برای حفظ حیثیت طبقه ممتاز و ایجاد حدودی که آنها را از زنان عادی و طبقه چهارم امتیاز دهد صورت خود را می‌پوشاندند و گیسوان خود را دراز نگاه می‌داشتند.
قدر مسلم این است که در ایران باستان، در میان قوم یهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آنچه که در اسلام آمده است سخت‌تر و شدیدتر بوده است، اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در میان اعراب پیدا شده است. در ایران باستان، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می‌شده‌اند. در هند حجاب سختی وجود داشته است ولی به درستی روشن نیست که سابقه رواج حجاب در میان زنان هندی به قبل از نفوذ اسلام در این کشور برمی‌گردد یا پس از نفوذ اسلام در آن، هندوهای نامسلمان تحت تأثیر مسلمانان و خصوصاً مسلمانان ایرانی حجاب زن را پذیرفته‌اند. به هر حال آنچه مسلم است این است که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست، اما اینکه حدود حجاب اسلامی با حجابی که در ملل باستانی وجود داشت یکی است یا خیر؟ و اینکه علت و فلسفه‌ای که از نظر اسلام حجاب را لازم می‌شمارد همان علت و فلسفه‌ای است که در جاهای دیگر جهان منشاء پدیدآمدن حجاب شده است یا خیر؟ بحث خاص خود را می‌طلبد ولی بحث ما وجود اصل حجاب و پوشش است.
مبحث سوم: چگونگی نفوذ بی‌حجابی در ایران
یکی از ثمرات شوم هجوم فرهنگی غرب به ایران تغییر لباس و رواج بی‌حجابی (البته بی‌حجابی درجات متفاوتی دارد) در میان قشرهایی از جامعه می‌باشد و از آن در رژیم طاغوت تحت عنوان «کشف حجاب» و در این اواخر «رفع حجاب» یاد می‌شد و در حقیقت چیزی جز مبارزه با پوشش اسلامی (حجاب) و ترویج لباس‌های غربی نبود. اجرای این برنامه محتاج دو شرط بود: اول: یک زمینه فرهنگی و اجتماعی برای پذیرش لباس غربی و در نتیجه برداشتن حجاب اسلامی، دوم: یک عامل اجرا که زور و قدرت داشته باشد و به اسلام معتقد نباشد. عامل اجرا، رضاخان، مأمور و سرسپرده دولت استعمارگرانگلیس بود که وظیفه داشت «ایران را هر چه زودتر از حضیض ذلّت به اوج عزّت برساد و از گمراهی به شاهراه ترقی هدایت نماید!» و در پی اجرای همین مأموریت موظف بود به زور لباس مردان را متحدالشکل کند و بر سر همه‌ی آنها کلاه پهلوی بگذارد و چادر را نیز از سر زنان بردارد. اما شرط اول، یعنی زمینه فرهنگی و اجتماعی پذیرش لباس غربی را، غربزده‌ها تأمین کردند، آنان اسلام را نمی‌شناختند و به غرب خوشبینی مطلق داشتند. در واقع این قشر معدود، همان قشری بودند که قبل از فرو رفتن در لباس غربی، فرهنگ غرب را پذیرفته بودند و تغییر لباس، آخرین و بیرونی‌ترین پوسته‌ای بود که در وجود آن‌ها تغییر می‌کرد.
در سالهای قبل و بعد از 1314، آنها که تغییر لباس را پذیرفتند، همان کسانی بودند که فرهنگ غربی را پذیرفته بودند و آنها که آن را نپذیرفتند دقیقاً همان کسانی بودند که آن فرهنگ را نپذیرفته بودند و گول به اصلاح «ترقی»، «آزادی» و «تساوی حقوق» را نخورده بودند و همان کسانی بودند که در برابر آن همه زور و فشار مقاومت کردند. رضاخان می‌خواست زنان را از کیسه چادر بیرون آورد. و آنان را وارد دنیای پرنور و مترقی جدید کند، ولی اکثریت عظیم این مردم در برابر این پیشنهاد به ظاهر ساده و منطقی، تا سرحد جان مقاوم تکردند و حتی حاضر شدند کفن بپوشند اما لباس غربی نپوشند. ماجرای دردناک مسجد گوهرشاد مشهد و آن جمع کثیری که در مخالفت با بی‌حجابی رضاخانی با دست خالی در برابر اسلحه ایستادند و کشته شدند، سند افتخار ملتی است که تا پای جان می‌کوشد از معنویت و فرهنگ الهی خود دفاع کند. رضاخان و مزدوران او با تمام قوا کوشیدند چادر را از سر زنان بردارند، پاسبانهای آن زمان موظف بودند هر کجا زنی را با چادر دیدند او را دنبال کنند و چادر و روسری او را بکشند و پاره کنند. اما مردم ما ایستادند و مقاومت کردند و دستگاه حکومتی پهلوی علی‌رغم همه زورها، فشارهای اجتماعی و تبلیغاتی خود روز به روز خود را در این مساله شکست خورده‌تر دید. بالاخره همان زنانی که اجازه ندادند رضاخان با برداشتن حجاب آنان، پرچم بیگانه را بر تن آنان بپوشاند، چهل و چند سال بعد، با همان چادرها، دوش به دوش برادران خود در یک انقلاب خونین با برانداختن دودمان پهلوی، به سلطه فرهنگ رضاخانی خاتمه دادند.
امروزه به اصطلاح روشنفکرانی (در داخل یا خارج کشور) وجود دارند که الزام زنان و دختران جوان را به رعایت حجاب اسلامی، خلاف دموکراسی و حقوق و آزادی‌های فردی می‌دانند. حال ما از همین افراد می‌پرسیم که آیا پاره کردن چادر و روسری زنان و دختران و برداشتن حجاب مطلوبشان در زمان رضاشاه خلاف اصول دموکراسی و حقوق و آزادیهای فردی نبود؟
نتیجه:
برخلاف اقوام و تمدنهای گوناگون که زن را تحقیر کرده و حتی او را انسان ندانسته و در ردیف اشیاء و اموال قرار می‌دادند و حقوقی هم برای او قائل نبودند. اسلام زنان را تکریم کرد و آنان را در کنار مردان و مایه آرامش مردان قرار دارد و تنها ملاک برتری انسان را نسبت به یکدیگر میزان تقوای آنها دانست و برای زنان حقوقی مشخص را تعریف کرد.
آنچه مسلم است این است که حجاب قبل از اسلام، در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست.
رضاخان پهلوی با حمایت بیگانگان برای برداشتن حجاب و عفت بانوان ایرانی تمام تلاش خود را به کار بست اما با مقاومت ایرانیان غیور، این طرح شوم شکست خورد.

 

 

 

بخش دوم

 

بررسی شرعی و فرهنگی حجاب (پوشش اسلامی)

«زن بدون حجاب همچون خانه‌ای است بی‌حصار»

 

این بخش متشکل از دو مبحث است؛ در مبحث اول به بررسی ابعاد شرعی و فقهی «حجاب» خواهیم پرداخت و در مبحث دوم از رابطه لباس و «حجاب» با فرهنگ سخن خواهیم گفت:
مبحث اول: بررسی شرعی و فقهی حجاب (پوشش اسلامی)
این مبحث دربردارنده دو گفتار است؛ در گفتار اول به تعریف اصطلاح «حجاب» ، تعیین حدود و ثغور آن و نیز بیان احکام و فتاوای مرتبط با موضوع خواهیم پرداخت، در گفتار دوم از فلسفه‌ی حجاب، دلایلی بر لزوم آن و ایرادات و اشکالات وارده بر آن سخن خواهیم گفت:
گفتار اول: تعریف حجاب و تعیین حدود آن
در این گفتار به تعریف «حجاب»، تعیین حدود آن و نیز بیان احکام و فتاوای فقهی مربوط با موضوع خواهیم پرداخت:
بند اول: تعریف «حجاب»
حجاب در لغت و همچنین در اصطلاح عرفی و شرعی معانی دقیقی دارد:

 


الف: تعریف لغوی
در بحث حجاب، اولین گام روشن شدن معنای لغوی «حجاب» است که در عصر ما این کلمه برای پوشش زن معروف شده است. کلمه حجاب در لغت به معانی پرده، چادر، روپوش، روبند، آنچه که با آن چیزی را بپوشانند و چیزی که مانع بین دو چیز دیگر باشد، است. جمع آن «حُجب» است. به معنی «پوشیدن» نیز می‌باشد، که البته بیشتر به معنی «پرده» استعمال می‌شود. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‌دهد که پرده وسیله‌ی پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششی حجاب نیست، آن پوشش حجاب نامیده می‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.
ب) تعریف عرفی
برای دانستن معنای عرفی حجاب، باید به عرف منطقه مورد نظر رجوع کرد. در چنین مناطقی معنای عرفی حجاب تحت تأثیر شرایط خاص جغرافیایی، اقلیمی، سبک زندگی و آداب و رسوم خاص آن منطقه می‌باشد. برای مثال نوع پوشش و حجاب زنان عشایری، ترکمنی، جنوبی، شمالی، کردی و ... تحت تأثیر عرفهای محلی‌شان می‌باشد. اما در کل، معنای عرفی حجاب متأثر از معنای شرقی آن می‌باشد، عرف پوششی را حجاب می‌نامد که ویژگی‌های پوشش اسلامی را دارا باشد، تمام بدن زن را بپوشاند و محرک برای مردان نباشد.

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  119  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله حجاب در ایران

دانلود مقاله بررسی و مطالعه بازیافت باطله های قدیمی معدن آهنگران

اختصاصی از اس فایل دانلود مقاله بررسی و مطالعه بازیافت باطله های قدیمی معدن آهنگران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

مقدمه
معدن آهنگران ملایر از معادن سرب و نقره کشور می باشد که از سال 1337 تولید سرب و نقره در این معدن شروع شده است و در سال 1351 یک کارخانه فلوتاسیون با ظرفیت تولید 3000 تن کنسانتره در سال احداث شده است.
با توجه به کار کارخانه در طول 20 سال ذخیره باطله های کارخانه فلوتاسیون به رقم قابل توجهی حدود یک میلیون تن رسیده است.
بار ورودی با عیارهای مختلف از11% تا 4% به کارخانه داده شده است که به توجه به راندمان طراحی کارخانه 75% و 4%عیار خاک ورودی لذا باطله ها دارای عیار متوسط 5/1%سرب می باشند.
نزدیکی محل دپوی این باطله ها به کارخانه و دانه بدی زیر110 این باطله ها که قسمتی از هزینه های حمل و آتشکاری و خردایش را کاهش میدهد ما را بر آن داشت تا اطلاعاتی در خصوص فعالیت های انجام شده دراستفاده مجدد این باطله ها بعنوان خوراک اولیه کارخانه جمع آوری شود که این پایان نامه به همین منظور تدوین شده است امید است که مورد استفاده قرار بگیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


فصل اول
کلیات مربوط به سرب و روی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلیات

 

1-1 سرب و سابقه تاریخی
سرب که به عربی رصاص اسودودر اوستا سرو یا سروه ودر زبان پهلوی سرب گفته میشود از هزاره چهارم قبل از میلاد مورد مصرف قرار گرفته است در ابتدا سنگهای معدنی مس که دارای سرب بوده و در اثر حرارت تولید همبسته ای مینموده اند مورد استفاده قرار گرفته و سپس بتدریج از سنگهای معدنی سرب بهره برداری بعمل آمده است.طبق باستانشناسان قدیمی ترین قومی که سرب را مورد استفاده قرار داده اند مصریهای باستان بوده اند که این فلز رابرای لعاب ظروف بکار برده واز کانیهای سرب نقره دار نقره استخراج نموده اند.
در ایران سرب از اواخر هزاره سوم شناخته شده و چون ذوب کربناتهای سرب آسان بوده بهره برداری از معادن کربنات سرب زودتر شروع شده و دیده می شود در معادنی که سولفور و کربنات تواما وجود داشته فقط از سنگهای معدنی کربناتی بهره برداری نموده اند.
دردوران قبل ازاسلام ازسرب بعنوان ملات در کارهای ساختمانی سدسازی و پل سازی استفاده می شده و بعلاوه ازآن برخی از ظروف ساخته شده است. از ترکیبات سرب نیز برای ساختن رنگها نقاشی و مواد دارویی استفاده میشده است.
در دوره بعد از اسلام بهره برداری معادن سرب بیشتر به جهت بدست آوردن نقره بوده است و در اغلب کتب این معادن را معادن نقره نامیده اند. تا قبل از جنگ جهانی دوم مصرف سرب در ایران ناچیزبودواز معادن سرب بهره برداری چندانی بعمل نمی آمد ولی بعد از جنگ بهره برداری از معادن سرب بیشتر به منظور صادرات افزایش یافته است.

 

 

 

 

 

 

 


2-1-خواص فیزیکی:
سرب خالص خواص فیزیکی به این شرح میباشد: وزن اتمی 9/207 عدد اتمی 82 نقطه ذوب c5/327 نقطه جوشc1744 وزن مخصوص35/11 گرم بر سانتی متر مکعب درc20 سختی 1/5 در اشل موس رنگ آبی خاکستری.
فلز سرب در سیستم مکعبی و رده هگزا اکتائدرال متبلور می شود و دارای جلای فلز میباشد سرب شامل چهار ایزوتوپ206pb و 204pb و 207pb و 208pb است و جزء فلزات رادیواکتیو بشمار می رود.

 


3-1-خواص شیمیایی:
سرب در گروه 4 و در دوره 6 جدول تناوبی عناصر قرار دارد و دارای دو نوع ظرفیتمی باشد.(دو ظرفیتی و چهار ظرفیتی). علامت شیمیایی آن pb است. یکی از خواص مهم آن مقاوم بودن در مقابل خوردگی می باشد. این فلزدر مقابل اسیدسولفوریک مقاوم است این مقاومت در مقابل اسید کلریدریک کمتر و در مقابل اسید نیتریک مقاومتی نداشته ودر آن حل میشود اسید فلوئوریدریک در حالت رقیق بر سرب اثری ندارد. اسید تارتاریک و اسید استیک به کندی سرب را حل می کنند.
اکسید اسیون سرب در هوا و در دمای معمولی بعلت وجود لایه اکسیدی و کربناتی نازک برروی سطح آن انجام نمی گیرد. سرب مذاب در دمای بیش از 500 درجه سانتی گراد به سرعت اکسیده شده به pbo تبدیل می گردد که اصطلاحا این اکسید را لیتارژ میگویند
لیتارز در حالت مذاب با مواد قلیایی ترکیب شده و تولید پلومبایت(Na2Pb2) میکند.
اکسیدهای سرب (سرنجی یا می نیم) و PbO2 می باشند اکسیدها و سیلیکاتهای سرب در دمای 700-600 درجه سانتی گراد توسط منو اکسید سرب احیا می شوند. کلیه ترکیبات سربی مسموم کننده هستند.

 

 

 

 

 

مصارف صنعتی
مصارف سرب و ترکیبات آن را می توان به دو دسته تقسیم بندی کرد:

 

الف) مصارف فیزیکی و مکانیکی
سرب و ترکیبات آن در حال حاضر برای آلیاژ سازی وسایل تسلیحاتی غلاف پوششهای کابلها ورق پروفیل یاتاقان سازی پوششهای اسپری لوله های نرم لحیم کاری، صنعت چاپ و نوار و سیم کاربردهای وسیعی دارد.
مهمترین آلیازهای سرب عبارتند از:
1- آلیاژ سرب آنتیموان قلع آرسنیک و کلسیم که دارای خواص مکانیکی خوبی هستند.
2- آلیاژ سرب و قلع برای استفاده در لحیم کاری.
3- آلیاژ سرب قلع و آنتیموان با 8 تا 12 در صد قلع برای حروف چاپی در صنعت چاپ.
4- آلیاژ سرب قلع و آنتیموان با 8 تا 12 در صد قلع برای چاپی در صنعت چاپ.
5- آلیاژ سرب و بریلیم برای استفاده در پریزهای برق.

 

ب) مصارف شیمیائی
سرب و ترکیبات آن در صنایع شیمیائی مصارف عمده ای دارند:
1- سفید آب شیخ 2(Pbco3)Pb(OH)2 که ماده اولیه رنگسازی است،
2- اکسید سرب قرمز یا منواکسید سرب Pboکه اکسید کننده ای قوی است و به عنوان کمک ذوب استفاده می شود،
3- PbO2 نیز اکسید کننده ای قوی می باشد و در صنایع کبریت سازی کاربرد دارد،
4- Pb(C2H5)4 یعنی تترااتیل سرب که باعث اشتغال بهتر نفت و بنزین می شود و کاربرد وسیعی در صنایع نفت و پتروشیمی دارد،
5- استفاده از فلز سرب در صنایع گوناگون بعنوان محافظ در مقابل خوردگی،
6- Pb3O4 و PbO در صنایع لعابکاری برای تولید لعاب،

 

 

 


ترکیبات شیمیائی و موارد مصرف آنها:
1- منواکسید سرب (لیتارژ) به فرمول PbO موارد مصرف آنها عبارتنداز:باطری سازی کلروسرب،سرنج و آستررنگها،سرامیک لعاب،پیگمانهای کروم،لاستیک سازی سیمان سخت،تهیه دی سولفیدها، پالایش روغن،کبریت سازی.
2- دی اکسید سرب به فرمول PbO2 موارد مصرف آن عبارتنداز:نساجی،باطریهای خشک و الکترود،الاستولرهای پلی سولفید،کبریت سازی،مواد منفجره،آنالیزهای شیمیائی.
3- تری اکسید سرب (سرنج یا سرب قرمز) به فرمول Pb3O4 موارد مصرف آن عبارتنداز: باطری سازی،سرامیک و لعاب،کبریت سازی،ترکیبات سرب و فریت،الکل،روغن جلا،رنگ فلزی،بست اتصالات لوله،شیشه.
4- کربنات بازیک سرب به فرمول 2PbCO3Pb(OH)2 موارد مصرف آن عبارتنداز:تهیه آب ورنگهای روغنی،سرامیک،کاغذ سازی،دباغی.
5- نیترات سرب به فرمول Pb(NO3)2 موارد مصرف آن عبارتنداز:تهیه سیمان رنگی،تهیه رنگینه های زرد،نارنجی و سبزکرم،رنگینه سفید سرب و رنگینه نارنجی مولیبدات باطری سازی،تهیه نمکهای سرب،فتوگرافی،نساجی ورنگسازی،کبریت سازی،حکاکی ولیتوگرافی.
6- استات سرب به فرمولPb(C2H3O2)2.3H2Oموارد مصرف آن عبارتنداز:رنگرزی پارچه ضدآب جلا،خشک کننده های سربی،رنگینه های کرم،حشره کش،رنگ،رنگ مو،معرف آنالتیک.
7- الکیل سرب به فرمولPb(CH3)4،Pb(C2H5)4 موارد مصرف آن عبارتنداز: بهبود خاصیت خوش سوزی سوخت.
8- آنتی مونات سرب به فرمول Pb3(SbO4)2موارد مصرف آن عبارتنداز:شیشه رنگارنگ سفال و چینی.
9- ارسنات سرب به فرمول Pb3(AsO4)2مصارف آن عبارتنداز:حشره کش و علف کش.
10- ارسنیت سرب به فرمول Pb(AsO2)2موارد مصارف آن عبارتنداز:حشره کش.
11- آزید سرب به فرمول Pb(N3)2موارد مصرف آن عبارتنداز:مواد منفجره.
12- برای سرب به فرمول Pb(BO2)2.H2O موارد مصرف آن عبارتنداز:جلاو خشک کن رنگ،رنگ ضدآب،پوشش سرامیکهای هادی الکتریسیته.
13- کلرید سرب به فرمولPbCL2 موارد مصرف آن عبارتنداز:تهیه نمکهای سرب،معرفهای آنالتیک،رنگینه های کرومات سرب.
14- مخلوط کلروسیلیکات سرب با نام تجارتی Lectro-60مواردمصرف آن عبارتنداز:عایق ها و نوارهای وینیل.
15- کرومات سرب به فرمول PbCro4موارد مصرف آن عبارتنداز:رنگینه های صنعتی،لاستیک،پلاستیک،پوششهای سرامیکی،آنالیزآلی.
16- سیانیدسرب به فرمول Pb(CN)2موارد مصرف آن عبارتنداز:متالورژی.
17- دی متیل دی تیوکربامات سرب به فرمولPb[SCSN(CH3)2]2،موارد مصرف آن عبارتنداز: ولکانیزاسیون لاستیک.
18- فلورید سرب به فرمول PbF2موارد مصرف آن عبارتنداز:الکترونیک واپتیک،قطعه برای رشد کریستال،ماده روان کننده.
19- فلوئوسیلیکات سرب به فرمول PbSIF6.2H2Oموارد مصرف آن عبارتنداز:محلول تصفیه الکتریکی سرب.
20- فرمارات سرب تترابازیک با نام تجارتی Lectro-78موارد مصرف آن عبارتنداز:عایق الکتریکی،ساخت صفحات گرامافون.
21- فرمات سرب به Pb(CHO2)2موارد مصرف آن عبارتنداز:مصرف درشیمی تجزیه.
22- هیدرواکسیدسرب به فرمولPb(OH)2-Pb2O(OH)2موارد مصرف آن
عبارتنداز:نمکهای سرب،دی اکسید سرب.
23- یدید سرب به فرمول PbI2موارد مصرف آن عبارتنداز:برنزسازی،چاپ،فتوگرافی.
24- لیتولئات سرب به فرمول Pb(C18H31O2)2مواردمصرف آن عبارتنداز:صنایع دارویی،خشک کننده رنگ و جلا.
25- مالئات سرب تری بازیک،مواد مصرف آن عبارتنداز:ولکانیزه کردن پلی اتیلن،پایدارکننده وینیل.
26- مولیبدنات سرب به فرمول :PbMoO4 موارد مصرف آن عبارتنداز:شیمی تجزیه،رنگینه(نارنجی مولیبدات)،الکترونیک واپتیک.
27- نفتات سرب،موارد مصرف آن عبارتنداز:خشک کننده رنگ وجلا،محافظ چوپ،حشره کش کاتالیست روغنهای روان کننده،تهیه صابون.
28- نیتریت سرب به فرمول 2PbO.N2O3.H2Oموارد مصرف آن عبارتنداز:جلاءخشک کن،رنگ روان کننده،تبلور.
29- پرکلرات سرب به فرمول Pb(CLO4)23H2Oموارد مصرف آن عبارتنداز:اکسید کننده قوی.
30- فسفات سرب دی بازیک به فرمول PbHPO4موارد مصرف آن عبارتنداز:مقاومت حرارتی پلاستیکهای پلی استیرین و کازئین.
31- فسفیت سرب دی بازیک به فرمول 2PbOPHO1/2H2Oموارد مصرف آن عبارتندازپلاستیکهای وینیل رنگ.
32- فنالات سرب دی بازیک به فرمول C6H4(COO)2Pb.PbOموارد مصرف آن
عبارتنداز:پایدار کننده حرارت و نور برای مصارف عمومی وینیل.
33- وزینات سرب به فرمول Pb(C2OH29O2)2موارد مصرف آن عبارتنداز:خشک کننده رنگ و جلا نساجی و ضد آب.
34- سالیسیلات سرب به فرمول Pb(OOCCH4OH)2.H2Oموارد مصرف آن عبارتنداز:پایدارکننده ترکیبات وینیل.
35سیلیکات سرب به فرمولPbSiO3مصرف آن عبارتنداز:سرامیک،قطعات ضدحریق.
36- سسکو اکسید سرب به فرمول Pb2O3Lموارد مصرف آن عبارتنداز:سرامیک،سیمان سرامیک،متالورژی،جلا.
37- سیلیکات بازی سرب،موارد مصرف آن عبارتنداز:رنگینه در ساخت رنگهای صنعتی.
38- سیلیکوکرومات سرب،موارد مصرف آن عبارتنداز:رنگینه زرد،بازدارنده خوردگی برای پوششهای محافظ لعابهای صنعتی.
39- سدیم تیوسولفات سرب به فرمول PbS2O3.2NA2S2O3موارد مصرف آن عبارتنداز:کبریت سازی.
40- استانات سرب به فرمول PbSnO3.2H2Oموارد مصرف آن عبارتنداز:خازنهای سرامیکی.
41- استارات سرب به فرمول Pb(C18H35O2)2موارد مصرف آن عبارتنداز:خشک کننده جلا و لیکو،روان کننده،روانسازدر فرآیند اکتسروژن،پایدارکننده پلیمرهای وینیل،بازدارنده خوردگی برای نفت،تهیه روغن،واکس و رنگ.
42- اکسید سیاه سرب به فرمول PbO2موارد مصرف آن عبارتنداز:باطریهای انباره ای.
43- سولفات سرب به فرمول PbSO4مورد مصرف آن عبارتنداز: انباره های سربی،رنگینه.
44- سولفات بازیک سرب به فرمول PbSO4.Pboمورد مصرف آن عبارتنداز:رنگسازی،سرامیک،رنگینه.
45- سولفات آبی بازیک سرب (سرب آبی)،موارد مصرف آن عبارتنداز:رنگهای پوشش اولیه ساختمان فلزی،ضدزنگ،روان کننده،پلاستیک وینیل،لاستیک.
46- سولفات تری بازیک سرب به فرمول 3PbO.PbSO.H2O موارد مصرف آن عبارتنداز:صنایع الکتریک،ترکیبات وینیل.
47- سولفید سرب به فرمول PbSموارد مصرف آن عبارتنداز:سرامیک،نیمه هادی،لعاب سرامیک.
48- فلورید سرب به فرمول PbTeموارد مصرف آن عبارتنداز:فتوهادیها و نیمه هادیها در ترموکوپلها.
49- تالات سرب در مخلوطی از سرب و روغن Tallمی باشد موارد مصرف آن عبارتنداز:تهیه صابون.
50- تترااستات سرب به فرمول Pb(CH3COO)4موارد مصرف آن عبارتنداز: اکسید کننده در سنتزهای آلی،معرف آزمایشگاهی.
51- تیوسیانات سرب به فرمول Pb(SCN)2موارد مصرف آن عبارتنداز:کبریتهای ایمن،رنگرزی.
52- تیتانات سرب به فرمول PbTiO3موارد مصرف آن عبارتنداز:رنگینه صنعتی.
53- تنگستات سرب به فرمول PbWO4موارد مصرف آن عبارتنداز:رنگینه.
54- وانادات سرب به فرمول Pb(VO3)2موارد مصرف آن عبارتنداز: رنگینه.
55- نمک سرب اسید اتیل هگزوئیک با نام تجارتی L.26موارد مصرف آن عبارتنداز:رنگهای سیلیکون و جلاهای عایق.

 

 

 

 

 

کانیهای سرب
تا کنون نزدیک به 130 نوع ماده معدنی سرب شناخته شده است که از میان آنها سولفورسرب (گالن) مهمترین و اقتصادی ترین نوع کانه سرب است و 90% از تولید فلز سرب از این ماده می باشد.
گالن یا سولفور سرب PbSسیستم مکعبی خاکستری تیره تا خاکستری روشن،جلای فلزی،همواره با مقدار نقره 1-0.01% در صد،گالن خالص 6/86%سرب دارد.سختی 5/2 و وزن مخصوص 5/7.
سرزویت یا کربنات سرب PbCO3سیستم اورتورومیک،بی رنگ شفاف با جلای چرب و الماسی در صورت ناخالصی به رنگ سفید،خاکستری و یا قهوه ای مایل به زرد،سختی 3و وزن مخصوص 5/6 در سروزیت عیار سرب 5/77%می باشد.
آنگلزیت یا سولفات سرب PbMoO4،سیستم تتراگونال،سفید مایل به زرد و قهوه ای مایل به نارنجی و گاهی نیز خاکستری تیره،جلای مومی و نیمه شفاف سختی3و وزن مخصوص 9/6 و دارای سربی با عیارهای 4/61%کانیهای دیگر سرب عبارتنداز:زامزونیت[Pb4(Sb.Fe)7s4] بولانرژیت(Pb5Sb4S)
زینکیت(PbSb2S4) پیرومرفیت(Pb5(PO4)CL) متیزیت(Pb5(ASO4)CL)
وانادینیت(Pb5(VO4)CL3)،دیسکلوزیت(Pb(OH{VO4}(Zh-cu))،
مایسکوتPbO مینیوم(Pb3o4)،پلاتنریتPbO2،فسژنیت(Pb2cl2(CO3))
کوتونیتPbCL2.

 

نقره
نقره یکی از فلزات قدیمی بوده و بعضی از خواص آن از دیرباز برانسان آشکار بوده است در این قسمت به شرحی گذرا بر خواص و کانیهای نقره از آن جهت که در باطله ها بعنوان عنصر همواره مفید وجود دارد می پردازیم.
این فلز از طلا سخت تر واز مس نرمتر است.دانستیه آن 55/10 گرم بر سانتی متر مکعب بوده و از چکش خواری تورق و قابلیت مفتول شدن پس از طلا رتبه دوم را دارا می باشد نقطه جوش و ذوب آن به ترتیبo961سانتی گراد و o1955 سانتی گراد از نقطه نظر هدایت گرما و الکتریسیته درجه اول را بین فلزات دارا می باشد و میزان این خواص را در فلزات دیگر نسبت به نقره می سنجند،هنگامیکه دمای نقره قدری بالاتر از نقطه ذوب آن برسد حالت فرار به خود می گیرد و این حالت در صورتیکه نقره محتوی ناخالصیهایی نظیر سرب،روی،آرسنیک و آنتیموان باشد شدت میگیرد.
نقره اکثراً به صورت یک ظرفیتی در ترکیبات وجود دارد البته نقره دو ظرفیتی و سه ظرفیتی نیز در ترکیبات وجود داردکه البته پایدار نبوده و بعنوان ترکیبات اسید کننده قوی بکار می رود. بهترین حلال نقره اسید نیتریک است علاوه بر این نقره در اسید سولفوریک غلیظ و جوشان بکندی حل می گردد،در حالیکه اسید سولفوریک رقیق چندان بر نقره موثر نیست،اسیدهای دیگر نظیر اسید کلریدریک نیز بسیا ر کند برنقره اثر میکند.
الکترو پتانسیل نقره مثبت بوده E=0/799V و Ag Ag+e و بهمین دلیل است که نقره در حضور اکسید کننده ها با اسید کلریدریک و سولفوریک واکنش نشان می دهد تشکیل لایه AgCL بر روی نقره یکی از دلائل کند حل شدن نقره در اسید کلریدریک است.
با حل شدن نقره در اسید نیتریک گرم و غلیظ AgNo3،No،No2 تولید میشود نقره در شرایط عادی در هوا اکسید نمی شود.
در دمای پایین انرژی آزاد استاندارد Ag2O منفی و برابر (-2/6Kcal) می باشد،نقره بصورت ذرات ریز بتدریج در محلول سیانور پتاسیم و یا سدیم حل می گردد در استحصال نقره بشمار می رود. در دمای محیط،هوای خشک یا مرطوب تاثیری بر نقره ندارد و اگر دیده می شود که سطوح اشیاء نقره ای پس از مدتی در مجاورت هوا سیاه می گردند علت این است که سطوح آنها بوسیله قشری از Ag2S پوشیده می شود . نقره در محلول هیپوسولفیت دو سود حل شده و تولید هیپوسولفیت سدیم و نقره می کند،نقره فلزی است که بسهولت با جیوه تولید ملقمه کرده که از این خاصیت برای سفید کردن و آینه سازی استفاده می شود. نقره در حالت مایع می تواند تا 22 برابر حجم خود اکسیژن در خود حل کند ولی در حین انجماد این اکسیژن از نقره خارج می شود.
نقره با بیشتر فلزات آلیاژ گردیده که مهمترین آنها از نقطه نظر متالورژیکی آلیاژهای نقره با فلزات طلا،سرب،مس و روی است،پاره ای از مشخصات فیزیکی نقره به شرح زیر است:
هدایت حرارتی درoC096/1 سختی در مقیاس موس7/2
نقطه ذوب c o961 چگالی:55/10 رنگ:سفید
نقطه جوش:oc1955 گرمای ویژه در oc556/0%
گرمای گداز:cal5/23 مقاومت مخصوص: 51/1
وزن اتمی:10788 هدایت الکتریکی:(cu=100)6/104

 

علاوه بر این مقاومت کششی نقره در حالت ریخته شده و کشش سخت به ترتیب معادل
40000 و 51000Psi می باشد.

 


ترکیبات نقره:
یکی از ترکیبات مهم نقره Ag2S (آرژانیت) با رنگ خاکستری آبی می باشد نقره میل زیادی برای ترکیب شدن با گوگرد دارد و بسهولت بشکل سولفور و سولفات در می آید،این ترکیبات در مواد قلیایی و کربناتی غیر قابل حل بوده ولی در اسید نیتریک و املاح سیانور قلیایی حل می شوند همچنین نقره در سولفورهای آهن،مس و سرب حل شده که از این پدیده نیز در استحصال نقره از بعضی از مواد اولیه استفاده می شود.جیوه سولفور نقره را تجزیه کرده و با نقره آزاد شده تولید ملقمه می کند،مانند مس،سولفات نقره بر سولفور نقره آزاد می کند. Ag2S+Ag2SO4=4Ag+2SO2
کلرور نقره از نقطه نظر عملیات ذوب فلزات اهمیت دارد زیرا در بسیاری از روشهای مختلف استحصال تشکیل شده و در قشر زمین نیز بحالت طبیعی یافت می شود و در اصطلاح کانی شناسی به سرارژریت معروف است این ترکیب در محلول گرم هیپوسولفیت سدیم(Na2S2 3) و کلرور منیزیم و کلسیم و سیانورهای قلیایی واسید کلریدریک حل شده و فلزات روی و آهن نیز AgCL را تجزیه نموده و آزاد می گردد.
Ag+2znCL 2Agcl+Zn 2
سولفات نقره در حین عملیات جدا کردن نقره از شمش طلا و تصفیه آن تولید می گردد،این ترکیب شیمیائی در اسیدهای معدنی قوی و غلیظ حل شده ولی بهترین حلال آن اسید سولفوریک می باشد نقره را می توان توسط فلزاتی از قبیل مس،آهن،روی،قلع و سرب از محلول ترکیبات آنها رسوب داده و ته نشین نمود.

 

 

 


کانی های نقره
در قشر زمین نقره به دو حالت آزاد و ترکیب یافت می شود. نوع آزاد آن نسبتاً کمیاب بوده و بشکل ورق های نازک و باریک یا بشکل توده های مجتمع می باشد. گاهی قطعات یافت می شود که دارای نقره بسیار زیاد بوده و حتی نمونه ای یافت شده است که حاوی kg700 نقره آزاد بوده است. مهمترین مینرال نقره ،سولفور آن مرسوم به آرژانیت یا Ag2S می باشد که معمولا در سنگهای معدنی سولفاتی یافت می شود.
مینرال مهم دیگر سرارژریت با فرمول
AgcLیا نقره شافی است که معمولا همراه با سنگهای معدنی اکسید شده یافت می شود. مینرالهای دیگر نقره که در درجه دوم اهمیت قرار دارند عبارتنداز:
پروستیت 2S-AS2S3(proustite)Ag3
استفانیت 5Ag2S-Sb2S3(stephnite)
پیسکراسیتAg3Sb(pyserasite)
پیرارژریت 3Ag2S-Sb2s3(pyrgyrite)
مینرال های بالا باسانی تولید ملقمه و سیانید نمی کند.
پولیباسیت9(Ag2Cu)S.(Sb.As)2S3(polybesite)
پسیکراسیت4CuFeAg2(Hg.Zn).S(Sb.As)S3(Tetra hed rite)
که در دو ترکیب اخیر بهیچ وجه در محلول سیانید حل نمی گردند.
نقره در بسیاری از سنگهای طلا دار و مواد اولیه آن یافت می شود و این دو فلز گرانبها را با هم استخراج کرده و سپس از یکدیگر جدا می سازند. نقره بشکل محصول فرعی و درجه دوم از سنگهای سولفور سرب و روی و مس استخراج می گردد،هر ساله مقدار متنابهی نقره از این راه بدست می آید،معادن مهم نقره دنیا در ایالات متحده آمریکا،مکزیک،کانادا،آمریکای مرکزی و در درجه دوم در آلمان،اسپانیا،هندوستان و استرالیا واقع هستند در ایران نقره عمدتاً بعنوان محصول فرعی همراه سرب یافت شده است.

 

 

 


موارد استعمال نقره
نقره خالص تنها در موارد بخصوص بکار می رود و مهمترین مواد استفاده نقره در تولید آلیاژهای Ag-Au.Ag-Cu جهت مسکوکات و ساخت ظروف تجملی می باشد.
نقره به میزان زیادی در تولید فیلم های عکاسی که امروزه از صنایع بزرگ بشمار میآید بکار می رود در صنایع مختلف و امور مهندسی نقره به شکل لحیم نقره و پوشش درونی ماشینها و دستگاههای مختلف یا تاقانها استفاده می شود. نقره خالص بیشتر در اتصالات الکتریکی بکار می رود،همچنین از این فلز در ساخت آلیاژهای مناسب برای لحیم کاری استفاده می شود،موارداستفاده دیگر این فلز در ساخت لوازم جراحی و نیز پاکتهای مخصوص بسته بندی مواد می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم
مشخصات کانسار آهنگران

 

 

 

 

 

2- مشخصات کانسار آهنگران
کانسارهای سرب و روی از لحاظ منشاء با همدیگر چنان بستگی دارند که همیشه نام انها را با هم ذکر میکند،هر دو فلز میل ترکیبی شدیدی با یکدیگر داشته و قسمت اعظم توده های دو فلز در حوزه حرارتی متوسط تا ضعیف (هیدروترمال) یا گرمابی تشکیل می شوند.
در صد گالن غالبا در اعماق کمتر و با کاهش درجه حرارت و در صد روی در اعماق بیشتر و با افزایش درجه حرارت افزایش می یابد.
تغییرات ثانوی در کانسار فوق در منطقه اکسید اسیون و سپس بوسیله آبهای گازکربنیک دار بصورت زیر می باشد:
(سروزیت) Co3Pb = (انگلزیت)PbS-So4Pb(گالن)
میزان تقریبی سرب در پوسته زمین 002/0 در صد می باشد.
حداقل در صد فلز بصورت متعارف و عمومی برای قابلیت استخراج کانسار سولفور سرب 3 و در بعضی موارد 1 در صد و سولفور روی 6 و در بعضی موارد3-2 در صد می باشد و در مورد سرب و روی 6-5 در صد می باشد.

 

کانسارهای سرب و روی

 

بطور کلی کانسارهای سرب وروی به سه گروه اصلی و چند گروه فرعی تقسیم
می شوندکه عبارتنداز:
1- کانسارهای رسوبی:
این کانسار بسیار نادر هستند و در برخی رسوبات مناطق خشک حداکثر 1% یافت شده است غنی ترین سنگ رسوبی در مانسفلد با در صد روی9% و سرب 5% یافت شده است که ذخایر آن به حد قابل استخراج نرسیده است البته نظیریه جدیدی نیز مطرح است که جلبکهایی در محیطهای رسوبی زندگی می کرده اندکه جاذب سرب بوده اند و بسیاری از کانسارها را نتیجه انباشت چنین جلبکهایی می دانند که هنوز درستی یا نادرستی این نظریه به اثبات نرسیده است.
2- کانسارهای دگرگونی سرب وروی
احتمالاً در اثر دگرگونی ناشی از ذوب مجدد و یا وجود محلولهایی که در زمان تشکیل دگرگونی حضور نداشته اند بوجود آمده اند. اغلب در مناطق کریستالین مخصوص مسیرهای قدیمی زمین یافت می شوند در برخی از آنها کانیهایی یافت می شوند که از لحاظ پاراژنتیک غیر عادی هستند و علت امر مربوط به دو مرحله متوالی کانی سازی است که مستقل از یکدیگر تشکیل شده است ضمناً بهمراه این کانسارها کانیهای نادر و منحصر بفردی در حد قابلیت استخراج تشکیل گردیده است.

 

3- کانسارهای گرمابی (هیدروترمال) سرب و روی
این کانسارها بلحاظ آنکه اکثر کانسارهای موجود سرب و روی ازاین نوع می باشد از اهمیت بالایی برخوردار است و خود به سه گروه فرعی تقسیم می شود که این گروها نیز به نوبه خود قابل تقسیم به گروههای فرعی تر می باشند که تنها به سه گروه فرعی می پردازیم:

 

الف) کانسارهای رگه ای سرب و روی
فراوانترین کانسار سرب و روی به شمار می رود و از لحاظ جهانی سرب و روی بعد از کانسارهای دگرسانی قرار دارد. این رگه ها از حوزه پایین ترین تا بالا ترین درجه حرارت گرمابی تشکیل می شوند و اصولا از رگه های سایر فلزات معدنی فراوانتر می باشند مواد معدنی اصلی این رگه ها همواره گالن و یا بلند و غالباً هر دو آنها است اکثراً پیریت و مقدار کمی کالکوپیریت بورنیت نیز همراه آنها تشکیل می گردد. مقدار کانی های دارای ترکیب پیچیده آرسنیک آنیتموان و کانی های نقره در این رگه ها بیشتر از کانسارهای دگرسانی سرب و روی می باشند.

 

ب) کانسارهای دگرسانی سرب و روی در سن های آهکی:
مشخصه اصلی این کانسارها حضور در سنگ های واکنش پذیر آهکی می باشد و به سه گروه اصلی تقسیم می شوند:
1- کانسارهای دگرسانی پنوماتولوتیک مجاورتی – گرمابی
2- کانسارهای دگرسانی کاتاترمال تا مزوترمال
3- کانسارهای دگرسانی اپی ترمال تا تله ترمال
4- کانسارهای اشباعی سرب و روی
این کانسارها در سنگهای سیلیکاته تشکیل می شوند و از نظر اقتصادی از اهمیت کمتری برخوردارند،این کانیها بصورت اکسیدی هستند و اغلب بصورت پراکنده و یا بشکل کنگلومرا در داخل کوارتز و همواره دولومیت قرار دارند.

 

موقعیت کانسارهای سرب و روی در ایران
الف) کانسارهای سرب و روی در ایران از نظر پاراژنتیک
برنول (1968) کانسارهای ایران را از لحاظ پاراژنتیک به چهارگروه اصلی تقسیم نموده است:
1- کانسارهای بلند- گالن- پیریت،کالکوپیریت و کانیهای گرمابی حرارت بالا،ویژگیهای مهم این کانسارها بشرح زیر می باشد:
الف) کانی گانگ آن سیلیس و بصورت کوارتز همواره با مقدار کمی از مواد و دیگر نظیر بارتین و دولومیت،
ب) کانی بصورت انباشتگی (فیلون) وجود دارد،
ج) کانی های حرارت بالا نظیر پیروتین و موادی نظیر پیریت و کا لکوپیریت بصورت ذراتی در آن قرار دارد.
د) سنگهای در بر گیرنده آنها تجزیه شده است.
ه) تبلور در مراحل مختلف انجام گرفته است.
2- کانسارهای گرمابی بلند گالن پیریت کالکوپیریت بدون کانیهای گرمابی حرارت بالا این کانسارها به دو گروه فرعی تقسیم می شوند.
الف) کانسارهای آتش نشانی رسوبی باگانگ فرعی نظیر کوشک و چاه پیله.
در رابطه با کانسارهای نوع (الف) این ویژگیها مطرح است:
1- کانسار بصورت انباشتگی شکستگی است.
2- گانگ اصلی از سیلیس می باشد بهمراه کربناتها
3- تبلور در یک مرحله با توالی معمولی انجام گرفته است.
3- کانسارهای گالن و بلند همواره ویا بدون گانگ
الف) اغلب کانسارهای ایران و حداقل 32 کانسار از این نوع می باشد این کانسارها اغلب تک فلزی گالن یا بلند و یا یکی بیشتر از دیگری و یا همواره یکدیگر یافت می شوند.
ب) مقدار گانگ بسیار کم و در مواردی اصلاً وجود ندارد گانگ اغلب از کوارتز- کلسیت بارتین می باشد،این کانسارها اغلب بصورت لایه ای می باشند.
4- کانسارهای گالن (با و یا بدون) بلند،بر حسب فراوانی و نوع گانگ به سه گروه فرعی تقسیم می شوند:
الف) کانسارهای سیلیس گالن(همواره و یا بدون بلند)
ب) کانسارهای فلوئورمارفیک گالن(همواره یا بدون بلند) مثلاً فخود و قمشه
ج) کانسارهای مارفیک گالن (همواره و یا بدون بلند)مثلاً مهدی آباد.
بطور کلی کانسارهای سرب و روی ایران از لحاظ جغرافیایی به چهار ناحیه تقسیم شده است،این تقسیم بندی توسط برتول در سال 1968 صورت پذیرفته است.
1- ناحیه اصفهان- اراک
2- ناحیه انارک- یزد
3- ناحیه طبس- فردوس
4- ناحیه آذربایجان- البرز
در این تقسیم بندی کانسارهای قره داغ آذربایجان،کانسارهای سرب و روی بین سمنان و دامغان و سرب و فلورین میانا،سرب اسفند قه و دونا منظور نشده است.
به علاوه از کانسار سرب و نقره آهنگران در گزارش برنول آورده نشده است موقعیت کانسارهای مهم سرب و روی کشور در شکل 1 نشان داده شده است.
طبق آمار منتشره سال 1359 در ایران پنجاه معدن سرب و روی فعال بوده است که در سال 1361 تنها 16 معدن فعال بوده است.
طبق گزارش معادن ایران (سا ل 1364) لیست معادن سرب و روی کشور اعم از فعال و غیر فعال مطابق شکل 1 و جدول 1 بوده است.
در کشور ما کانسارهای نقره معمولا همواره با کانسار فلزات مختلفی نظیر سرب،مس و غیره یافت می شوند و نقره بصورت محصول جانبی از کانسار فلزات استخراج می شود.از کانسارهای مس نقره دار کشور می توان از کانسارمس پر فیری سرچشمه با عیار ppm10 نقره و یا کانسار از نوع رگه ای قلعه زری با عیار ppm30 نقره نام برد(8).
کانسار آهنگران یکی از کانسارهای فعال سرب و نقره کشور می باشد که عیار نقره موجود در آن به طور متوسط ppm1300 دریک تن کنسانتره گالن 60% می باشد واز این نظر یکی از کانسارهای انگشت شمار کشور به حساب می آید،عیار سرب در این کانسار به طور متوسط 6% می باشد به علت تغییرات شدید عیار نقره در این کانسار برای تعیین عیار نقره احتیاج به تعداد زیادی تجزیه می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نام معدن استان محل موقعیت ذخیره(تن)
احتمالی-قطعی عیار
درصد مشخصات کانسار
انگوران زنجان 110کیلومتری جنوب غرب زنجان 13میلیون 9میلیون Zn=24
Pb=6 کانسار از نوع ماسیو سولفید در سنگهای آتشفشانی و کربناته
ایرانکوه اصفهان 23 کیلومتری جنوب غرب اصفهان 10میلیون 7میلیون Zn=11
Pb=2/5 کانسار از نوع توده ای در شیست ماسه سنگی و آهک دولومیتی
تلخک اصفهان 240 کیلومتری شمال شرق اصفهان 51 کیلومتری نخلک 2میلیون 600میلیون Pb=5-8 کانسار از نوع رگه ای به ضخامت5/0 الی 5 متر.
کوشک یزد 42 کیلومتری شمال شرق بافق 3میلیون 1800هزار Zn=15
Pb=3 کانسار از نوع ماسیوسولفید درسنگهای آتشفشانی زیر دریایی تشکیل شده است.
آهنگران همدان 20کیلومتری شرق ملایر 1میلیون 500هزار Zn=1
Pb=6 کانسار به شکل عدسی در داخل آهک ماسه ای بطول 165مترعمق100 متروعرض متغیر.
الیکاء مازندران 42کیلومتری شمال شرق گچسر 1میلیون 500هزار Pb=6 کانسار از نوع رگه ای در ضخامت6/0متر تا 2متردر آهک دولومیتی در مجاورت دیاباژتشکیل گردیده است.
هفت ده تمارت مرکزی 46کیلومتری جنوب شرقی اراک 700هزار Pb+zn=8 کانسار از نوع رگه ای در داخل طبقات شیل وآهک به ضخامت 2 الی 4 متر.
منصور آباد یزد 100کیلومتری جنوب غربی یزد 500هزار 240هزار Zn=14
Pb=9 از نوع رگه ای درکنتاکت آهک با توده های نفوذی تشکیل شده است.
رآویج مرکزی 8کیلومتری جنوب شرقی قم 700هزار 35هزار Pb=3-9
Ag=? به شکل عدسی درون سنگ آهک
انجیر تهران اصفهان 55 کیلومتری غرب اصفهان 500هزار Zn=8
Pb=1/5 از نوع پراکنده و رگه ای در سنگ آهک

 


جدول1-معادن یا کانی سازی سرب و روی ایران (گزارش معادن ایران 1364)(سمینار1367)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


شکل1: موقعیت جغرافیایی 50 کانسار مهم سرب و روی کشور نقل از رایت(1965)
تقسیمات زمین شناسی ایران
ایران سرزمین پهناوری است که از نظر ساختمانی دارای تنوع فراوان می باشد.بخاطر اینکه بتوان تا حدودی در مورد وضعیت زمین شناسی هر منطقه اظهار نظر کرد،ایران به چندین زون از نظر زمین شناسی تقسیم شده است.
این زونها عبارتنداز:
1- زون زاگرس که شامل دشت خوزستان،زاگرس چین خورده و زاگرس مرتفع
می باشد.
2- زون سنندج- سیرجان
3- زون ایران مرکزی
4- زون شرق و جنوب شرق ایران که شامل زون فلیش،زون نهبندان خاش،بلوک لوت وزون مکران می باشد.
5- زون البرز که شامل البرزشرقی،کپه داغ،البرز مرکزی،البرز غربی و آذربایجان است.

 

زمین شناسی ناحیه آهنگران
ناحیه آهنگران بخشی از قسمت جنوب شرقی نقشه زمین شناسی همدان با مقیاس 1:25000 که توسط امیدی و مجیدی و همکارانش تهیه شده است،می باشد.
این منطقه از لحاظ تقسیم بندی زونهای زمین شناسی ایران در زون سنندج سیرجان قرار می گیرد و اختصاصات زمین شناسی این زون را دارا می باشد.
به علاوه این ناحیه جزء ایالات متالوژی ملایر- اصفهان نیز می باشد.
چینهای تا قدیسی و ناودیسهای باروند شمال باختری- جنوب خاوری و گسله های
قائم و معکوس گوناگون و چینه شناسی یکنواخت،و طبیعت استراتی فرم و استراتاباند لایه های کانه دار و تو پوگرافی نسبتاً شدید از اختصاصات این منطقه می باشد.
روند کلی ساختمانهای ناحیه امتدادی با جهت 120 درجه می باشد،عوارض ساختمانی با روند شمال غرب،جنوب شرق از ویژگیهای حرکات گسلهای بلوکی این ناحیه هستند.
زون سنندج سیرجان به صورت یک نوار طویل به موازات روراندگی زاگرس قرار دارد،این زون فعالترین زون ساختمانی از نظر فعالیت های ماگمائی و دگرگونی در ایران می باشد.
از نظر رسوبگذاری این زون دارای شباهتهای زیادی نسبت به زون ایران مرکزی می باشد و در اصل جزئی از زون ایران مرکزی به حساب می آید معذالک این زون دارای ویژگیهای خاص خود می باشد که آن را از ایران مرکزی متمایز می سازد،که عبارتنداز:
1- جهت و امتداد کلی این زون و امتداد رشته کوه های آن از امتداد پیروی می نماید.
2- فعالیتهای آتشفشانی دوران چهارم در بخش شمالی آن و تشکیلات رسوبی در این زون گسترش چندانی ندارند.
3- دگرگونی حرارتی و دینامیکی دوران مزوزوئیک تا حدودی مختص این منطقه و فعالیتهای ماگمائی این زون قدیمی تر و شدید تر از ایران مرکزی می باشد.
این زون دارای وجوه تمایزی با زاگرس می باشد از آن جمله دگرشیبیهایی که در این زون وجود دارد در زون زاگرس ناشناخته می باشد.

 

جغرافیا و راههای دسترسی
کانسار سرب و نقره آهنگران در 23 کیلومتری خاور تا جنوب خاوری شهرستان ملایرقرار دارد(شکل شماره 2). در کیلومتر 23 جاده ملایر-اراک جاده ای فرعی و شوسه به طول تقریبا سه کیلومتر تا معدن،راه ارتباطی آن با جاده اصلی است. بدلیل موقعیت ویژه جغرافیائی شهرستان ملایر راه های دسترسی متعددی مانند جاده اصلی تهران-اراک-ملایر با تهران-ساوه-اراک-ملایر و همچنین همدان بوده که مرکز آن شهرهمدان است. نزدیکترین و پر جمعیت ترین شهر به این کانسار شهرستان ملایر است که حدود 105000 نفر جمعیت دارد.
آب و هوای این منطقه در فصول بهار و پائیز معتدل و در تابستان نسبتاً گرم است و در زمستان سرد می باشد. میزان بارندگی در این ناحیه معمولاً بیش از 300 میلیمتر در سال است که بیشترین آن مربوط به فصل زمستان و بصورت ریزش برف می باشد.
بلند ترین نقطه در محدوده کانسار آهنگران چکادکوه آهنگران است که حدود 2750 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. بین بلند ترین و پست ترین نقطه آن (2045متر) 700 متر اختلاف وجود دارد و ارتفاع متوسط را می توان 2400 متر در نظر گرفت.
منطقه مورد بررسی با طول و عرض های جغرافیائی زیر مشخص می گردد:
طول جغرافیائی" 58 َ59 o48
عرض جغرافیائی " 11َ10o 34
شرایط مناسب اقلیمی می تواند باعث رونق کشاورزی و دامداری در این منطقه گردد،محصولات،گندم جو،چغندر،کشمش،حبوبات و غیره000000 می باشند.
میزان پراکندگی جمعیت در گذشته متعادل بوده ولی به علت مهاجرت های بی رویه در سالهای اخیر اکثر روستاها جمعیت فعال خود را از دست داده اند.

 

پیشینه معدنکاری در منطقه
بر اساس مشاهدات و اسناد موجود در شرکت سرمک که بهره برداری از معدن آهنگران را به عهده دارد،پیشینه معدنکاری در آهنگران را می توان به شرح زیر ارائه داد:
وجود کارهای شدادی بصورت حفرات و غارهای در دل کوه های منطقه آهنگران،و آثار و ابزارهای قدیمی بر جای مانده در تولنهای قدیمی همگی نشانگر پیشینه کهن معدنکاری در معدن آهنگران می باشد.
این معدن در تاریخ13/7/1338 با رای شورای عالی معادن به شرکت معدنی سیما با مسئولیت محدود و به موجب رای 6/7/1349 به آقای محمود رضائی و در تاریخ 2/5/1351 به شرکت سرمک واگذار شده است.این شرکت در سال 1357 ملی اعلام شده است و تحت نظارت و پوشش وزارت معادن و فلزات قرار گرفته است. بهره برداری از این کانسار تا قبل از 1352 به طریقه سنگ جوری بوده است. از این زمان به بعد با ایجاد یک واحد پرعیار سازی (کارخانه فلوتاسیون) با ظرفیت اسمی 250 تن در روز،با بهره گیری از باطله ها و نهشته هایی با عیار کمتر از 5 در صد که گاهی به 5/2 نیز میرسد،آغاز گردید.
در سال 1365 به علت عدم شناخت ذخیره کافی، معدن در آستانه تعطیل شدن قرار گرفت.
طرح اکتشافات معدن که بر اساس کارهای شدادی استوار بود در سال 1365 جای خود را به یک طرح اکتشافی برنامه ریزی شده و هدفدار سپرد.
که پی آمد آن تهیه نقشه های 1:500 و 1:1000 زمین شناسی معدن و نقشه های زمین شناسی 1:500 و 1:200 تونلها است که در نهایت امر باعث شناسایی ذخائر جدیدی جهت فعالیتهای استخراجی گشته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


فصل سوم
سدهای باطله معدن آهنگران

 

 

 

 

 


سدهای باطله معدن آهنگران
با توجه به اینکه در معدن آهنگران از بدو راه اندازی مجدد(1337) استخراج سرب و نقره رواج داشته است،همچنین در سال 1352 کارخانه فلوتاسیون راه اندازی شده است تا کنون 5 سد باطله کاملا پر شده است و سد جدیدی نیز جدیداً راه اندازی شده است،عمق ماکزیمم سدها 18 متر می باشد و طول و عرض متوسط به ترتیب 150 و 70 متر می باشد لذا با توجه به قابل توجه بودن مقدار باطله ها همچنین با توجه به عیار ورودی کارخانه که در سالهای متفاوت از 4% تا 12% در تغییر بوده است همچنین با در نظر گرفته راندمان 75% به نظر می رسد عیار سرب سدهای باطله از 1% تا 3% در تغییر باشد که به نظر می رسد با توجه به نداشتن خرج معدنکاری اقتصادی باشد،لذا ابتدائاً تصمیم گرفته شد نمونه برداری همه ذخیره انجام شود تا بتوان برنامه ریزی کرد.

 

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 66   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بررسی و مطالعه بازیافت باطله های قدیمی معدن آهنگران

دانلودمقاله لباس درقرآن

اختصاصی از اس فایل دانلودمقاله لباس درقرآن دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 
کلام جاویدان الهی بشر را به سوی محکم ترین و استوار ترین روشها و مسلک ها سوق می دهد.1 قرآن کتابی است که برای هدایت بشر در تمام عصرها و نسلها نازل شده است و بطور یقین جامع ترین دستورات را برای سعادت و خوشبختی انسان تدوین نموده است. نگاه تازه به جایگاه قرآن و تبیین وظایف امت اسلامی در برابر این معجزه الهی و بررسی آثار و برکات محوریت قرآن در سیمای الگوها و اسوه ها می تواند گامی هرچند ناچیز در جهت تبیین این کتاب آسمانی بوده، ما را به صراط مستقیم الهی رهنمون سازد.

امام العارفین در نهج البلاغه می فرماید:
فأسألوا الله به و توجهوا الیه بحبه.2
آنچه می خواهید بوسیله قرآن بخواهید و با عشق به قرآن به خدا توجه کنید.

بنابر آموزه های علوی قرب الرحمان در سایه حب القرآن محقق می شود.

علامه طباطبائی می فرمایند: رابطه مخصوصی که ما آن را حب و علاقه می نامیم تأثیر خاصی در فاعل دارد، بطوریکه قوه فاعلی مزبور همواره متوجه و خواهان انجام خود فعل است و در صورتیکه به آن نائل گردد باز خواهان حفظ و نگهداری آن است. حب یک نوع تعلق و ارتباط محب و محبوب است.3

وقتی کنش وﻳﮊه عاطفی بین انسان و کمالش ایجاد شود، محبت پیدا شده است و هرچه این مغناطیس قوی تر باشد جذب بیشتر می شود، هر چه قدر بتوانیم رابطه قوی تر با قرآن برقرار کرده و در اعماق وجود خود بذر محبت این گنجینه بیکران را بکاریم، گامی در جهت رسیدن به قرب الهی برداشته ایم.


گام اول: شناخت قرآن
علی - علیه السلام- می فرمایند:
«المعرفه نورالقلب.»4
شناخت روشنائی دل است.

آن گاه که قلب جلا یابد، نور قرآن در آن تجلی پیدا می کند و معرفت و شناخت آن ممکن می شود. البته شناخت لفظی هرگز نمی تواند ما را به دوستی و عشق کلام الله مجید رهنمون شود، بلکه این معرفت حقیقی است که محبت را به دنبال می آورد. برای رسیدن به شناخت واقعی باید طهارت دل کسب کنیم چرا که قرآن کریم قابل مس و لمس نخواهد بود مگر آن که تطهیر جسم و جان صورت گرفته باشد. چنانچه ذات اقدس اله خود در آیه شریفه می فرماید:
و لایمسه الا المطهرون.5

انسانی که به پلیدی شهوت و گناه آلوده و به هوی و هوس مبتلا است و موانع شناخت را از خود دور نساخته است از قرآن بهره ای نمی برد. آدمی باید از انواع آلودگی در علم وعلل پاک باشد تا بتواند در قرآن اندیشه کرده و حقیقت آن را دریابد.

یکی از صفات قرآن، هادی بودن آن است. چنانچه در نهج البلاغه آمده است.
«الهادی الذی لایضل.»6

هدایت قرآن شامل حال کسانی می شود که قابلیت و شایستگی را دارند، کسانی که شهوت و غضب حیوانی خود را بر فطرتشان حاکم ساخته چون حق را انکار می کنند و در برابر آن می ایستند گمراهی و ضلالتشان بیشتر می شود. هدایت یعنی راهنمایی و دستگیری مؤمنان و خارج کردن آنها از ظلمات احتجاب از شهود خدا به سوی نور مشاهده الهی.7

کوتاه سخن اینکه برای دست یافتن به هدایت قرآن، شناخت قرآن را لازم داریم و جهت شناخت حقیقی تطهیر جسم و جان را باید کسب کنیم.


گام دوم: مجالست با قرآن
در بهشت اندیشه علوی به جمله ای زیبا از امام العارفین پیرامون قرآن برخورد می کنیم. حضرت می فرمایند:
وما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزیاده و نقصان: زیاده فی هدی او نقصان من عمی.8
احدی با قرآن ننشست جزاینکه به فزونی یا کمی از پیش آن برخاست: فزونی در هدایت، کم شدن در کوردلی.

بنابر فرمایش حضرت، ریزش و رویش در پرتو قرآن صورت می گیرد. نشستن در محضر قرآن زنگار جهالت را از صفحه دل می زداید و به قلب جلاء و روشنی می دهد. به همین دلیل ایمان افزایش می یابد. چنانچه در صفات مؤمنان به این معنا اشاره شده است.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   20 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله لباس درقرآن

دانلودمقاله انسان و کرامت او

اختصاصی از اس فایل دانلودمقاله انسان و کرامت او دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 



 

 

 


آفریده ها ، همه کریم هستند ( 1 ) . کرامت هر پدیده به برخاستن از هستی و اتصال به هستی هوشمند است . (2 ) بنا بر این اتصال، هر پدیده ای آزاد است و تا وقتی از ، خدا، از آزادی خویش، غافل نمی شود، کریم است . صفت کریم که انسان جسته است، به ورود در ابتلی (3 ) و به تسلیم حکم زور نشدن است (4 ) ، به همه پدیده های هستی را کریم دانستن و کرامت هر آفریده را رعایت کردن است ( 5 ) . انسان کریم می ماند و اکرم می شود به تقوی (6 ) . و تقوی تحقق پیدا می کند به « آزاد و آزادتر شدن از راه رشد » ( 7) ، به پیشی گرفتن در علم ، در دادگری، در خدمتگزاری ، در دوستی و... و به عمل به همه حقوق انسان (8 ) و افزودن بر کرامت خویش به تکریم همه پدیده ها و بر انگیختن آفریده ها بر افزودن بر کرامت ، تحقق پیدا می کند. از آن رو فرمود « در دین اکراه نیست » که هم دین روش زور و خشونت زدائی است و هم بکار بردن هر اکراهی ، کرامت را با خواری جانشین کردن است. به سخن دیگر، کریم صفت خداوند است و همچون صفات دیگرش، در انسان ، هست ׃ حقوق و استعدادها ذاتی انسانند. اما چنان نیست که اگر آدمی از آنها غافل شد، اگر راه رشد را باز گذاشت و در بیراهه ویرانگری افتاد، استعدادهای او تباه نشوند و زندگی که نه عمل به حقوق شد، ویرانی بر ویرانی نیفزاید و زندگی انسان و محیط زیست او را تباه نگرداند.
کرم خداوند در حق انسان و همه آفریده ها ، آزاد و کریم آفریدن آنها است : او، داستان آفرینش انسان را در قرآن ، این سان آغاز می کند : به فرشتگان می گوید قصد دارد بر روی زمین خلیفه ای قرار دهد . فرشتگان می پرسند آیا می خواهی کسی را قرار بدهی که در آن فساد کند و خونها را بریزد ؟ خداوند به آنها پاسخ می دهد آنچه را من می دانم شما نمی دانید (9) بدین سان انسان با حق خلیفة اللهی آفریده شد و بر زمین قرار گرفت :

 

خلیفة الله :
تاریخ از دیدگاه قرآن ، یک رشته جانشین شدنها است : هر نوبت قومی از خود بیگانه می شود و به بیراهه تخریب خود و طبیعت می افتد . قومی دیگر به حق خلافت خویش عارف می شود و ، به بعثت، انسان را از بیراهه مرگ و ویرانی . به راه زندگی و رشد در آزادی باز می آورد . بدین قرار ، جریان تاریخ هستی ، جریان رشد است. کرامت انسان به ایفای نقش رهبری در این جریان است. اما، بسا انسانها از فطرت خویش غافل و، در روابط قوا ، از خود بیگانه و آلت قدرت ویرانگر می شوند. با وجود این ، بنا بر فطرتی که انسان را است ، جریان تاریخ گذار از انحطاط به رشد است . چنانکه اگر قومی به بیراهه انحطاط افتاد ، قوم دیگری به انقلاب روی می آورد و راه رشد را بر انسانیت می گشاید . ( 10 ) حتی وقتی تمامت یک قوم به بیراهه ستم می روند ، اندک شماری از آنها که راه هدایت جسته اند و به راه زیستن در آزادی و کرامت افزائی از رهگذر رشد بازآمده اند ، برحق و مقام خلیفة اللهی بر روی زمین ، عارف ( 11 ) و بانی انقلاب می شوند و حیات انسانها در آزادی و رشد ادامه می یابد:
جدا کننده راه زندگی از بیراهه مرگ در ویرانگری چیست ؟ تکرار کنیم که انسان آزاد کریم است. پس کرامت او در گرو تکریم خود و همه پدیده های هستی است . غفلت از کرامت هر پدیده ای غفلت از کرامت خویش است. اما این غفلت فرآورده تسلیم شدن به حکم زور است . وقتی غفلت همگانی می شود، فساد جهان شمول می گردد (12 ) . به سخن دیگر ، قهر و فقر زندگی اکثریت بزرگ انسانها و محیط زیست آفریده ها را تباه می کند. انسانها نه تنها هستی را شئی می گردانند که خود نیز جریان شئی شدن را شتابان به پیش می روند. بارز ترین نشانه آن جانشین کردن کرامت فطری با کرامت صوری است. ضابطه تکریم قدرت مداری است . لذا، هر استکباری با استضعافی و هر بزرگ نمائی با تحقیری همراه می شوند. چون بدون تخریب قدرت نیست ، پس بدون تحقیر ، تکبیر نیست . نه تنها در این معنی که هرکس بزرگی جستن خویش را در گرو خوار کردن دیگری می بیند که، وخامت بارتر ، او در نمی یابد که گم کردن کرامت از بیمقدار شدن در جریان اینهمانی جستن با قدرت و آلت آن گشتن است . او تجسم خواری گشته و می پندارد بزرگی جسته است. رها شدن از خواری همگانی و از قهر و فقر بر خود افزا، موکول به باز شناختن فطرت خویش یا پیروی از قاعده « تغییر کن تا تغییر دهی » است. (13 )
بدین انقلاب ، انسان کرامتی را باز می یابد که ویژه او است : امانت خداوندی به همه آفریده ها پیشنهاد شد و تنها انسان بود که آن را پذیرفت ( 14 ) . این امانت مسئولیت امامت رشد در آزادی است ( 15 ) . نه تنها تصدی رشد خویش که رهبری رشد آفریده ها و عمران طبیعت . بدین قرار، رشد انسان و آفریده ها در آزادی - نه چون رشد قدرت که خشونت بر خشونت و ویرانی بر ویرانی و فقر بر فقر و نابرابری برنابرابری می افزاید - واقعیت پیدا می کند : جریان رشد تمامی پدیده های هستی ، یک جریان است. اگر بخشی غنی شد و بخشی دیگر فقیر گشت ، اگر انسانها گمان بردند ثروت بر ثروت می افزایند اما طبیعت ویران شد، جریان ، جریان رشد نیست، جریان بندگی قدرت را به پیش رفتن است . پس، جدا کننده مشی زندگی در آزادی ، از مشی مرگ در ویرانگری، لااکراه است :
در حقیقت، برای آنکه همه پدیده ها کرامت خویش را از دست ندهند و در جریان رشد، بر آن بیفزایند، بر انسان است که نقش خویش را ، بعنوان خلیفه خدا ، ایفا کند. غفلت از این حق و نقش، انسان را رهبر مشی مرگ در ویرانگری همه پدیده ها می کند. در جهان، خواری بر خواری افزوده می شود . لحظه مرگ، لحظه تهی شدن از کرامت می گردد ׃ انسانها بر فطرت آفریده می شوند و با صفت و حق خلیفة اللهی آفریده می شوند . اما آنکس که توحید را بمثابه اصل راهنما گم می کند و بر این یا آن ثنویت در بیراههِ قدرتمداری می شود ، از فطرت بیرون می رود ، خلیفه اللهی را از دست می دهد و آلت کفر یا باورهایی می شود که ترجمان اصالت زور هستند. او کرامت از دست می دهد و خواری می یابد ( 16 )
" او شما را خلیفه بر روی زمین قرار داد . هر کس کفر می ورزد ، به کفر خویش تباه می شود ...کفر کافران تنها زیانهای آنها را افزون می کند "
بدین قرار، هشدار خداوند صریح است ׃ کفر ورزیدن ، خلیفة اللهی را از یاد بردن ، از آزادی خویش غافل شدن ، صفت کریم را از دست دادن و خوار شدن و زیان دیدن و زیان رساندن است ( 17 )

 

تاریخ با پیروزی زورپرستان پایان نمی پذیرد :
جریان تاریخ ادامه می یابد . در پی هر انحطاطی ، قیامی به حق و برای حق روی می دهد . سر انجام توحید اصل راهنمای همه انسانها می شود . حق می آید و باطل می رود . و اهل توحید ، خلیفه های خدا بر روی زمین می شوند : ( 18 )
" و خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و عمل صالح می کنند ، وعده کرده است آنها را خلیفه های روی زمین بگرداند . "
این قاعده عمومی تنها ترجمان تجربهِ تاریخ نیست : هر چند قاعده نسبت به گذشته صدق می کند . توضیح اینکه اقوامی از میان رفته اند . اما انسانها ، به یمن بعثت ها ، به حیات خویش ادامه داده اند . حیات ادامه یافته است اما از کجا بدانیم که قاعده نسبت به آینده نیز صدق می کند . به سخن دیگر از کجا آدمیان طبیعت و انسانها بر جا بمانند ، تا مؤمنان نیکوکار خلیفه های خدا بگردند ؟
سرنوشت انسان و مسئولیت امانتی که پذیرفته است ؟ :
انسان از گلی سرشته شد که مجموعه حیات پذیر کاملی بود . روح خدا در او دمیده شد ( 19 ) و فطرتی پیدا کرد که خدائی است ( 20 ) در متناسب ترین اندازه ها ساخت گرفت و زیباترین صورت را یافت ( 21 ) و خدا آفرینش او را به خود تبریک گفت ( 22 ) او را بر فطرت آفرید ، چرا که فطرت توحید است ( 23 ) و حیات بدون توحید در وجود نمی آید . در بهترین اندازه ها آفرید و آفرینش او را بخود تبریک گفت . زیرا تمامی هستی را در وجود کوچک او خلاصه کرد ( 24 ) و خلیفه خود بر روی زمین گرداند و هدایت شدن را در عهده خود او نهاد . او و همه پدیده ها را کریم آفرید و او را به تکریم خویش و همه پدیده ها خواند. انسان خود داوطلب این مسئولیت شد. پدیده های دیگر تن به این مسئولیت ندادند ׃
اما اگر قرار باشد در جریان زمان ، زمین از خلیفه های خدا - کسانی که به حق خلیفة اللهی عارف هستند - خالی نشود ، باید آفریده ها یی مسئولیت این امانت را بپذیرند . خدا امانت را به همه آفریده ها پیشنهاد کرد و انسان بود که آن را پذیرفت :
" همانا امانت را به آسمانها و زمین و کوه ها پیشنهاد کرد . همه بیم کردند و از بر دوش گرفتن آن خود داری کردند . انسان بر دوش گرفت و همانا با نادانی و ستم "
این " امانت " نوعی رهبری ( امامت ) ، به یمن عقل ﺁزاد، است. رهبری بیانگر خلیفة اللهی و تضمین کننده تداوم آن است . از آنجا که انسان عهده دار این رهبری و با تمام اعضای خویش مسئول ﺁن می شود ( 25 ) پس باید صفات خدائی و بعد معنوی داشته باشد . توانائی های خویش را بپرورد و موجودی نسبی و فعال باشد که در پهنه ای گسترده تا بی نهایت ، در صیرورت است . در این پهنه گسترده ، نقش امامت را برای همه پدیده ها بر عهده گرفتن، نیاز به داشتن استعدادها و حقوق دارد. استعدادهای او، صفات ثبوتیه خداوندند :
خدا به انسان اسماء آموخت ( 26 ) بدو آنچه نمی دانست و بیان و کتابت آموخت ( 27 ) استعداد دانش جویی داد . به او هوش و عقل داد و صاحب بصیرت بر خویشتن گرداند و قوه تمیز عمل نیک از عمل زشت داد. نشانه های خود را بر او بنمود تا عقل را بکار اندازد ( 18 ) . او را قوه ابداع و خلاقیت و صنعت و استعدادهای دیگر بخشید . اما از انسان ها، یکی کار پذیر ، دیگری فعال شدند . یکی استعدادها را در رشد بکار برد و دیگری، به ساختن دروغ و زور، استعدادهای خویش را تباه گرداند ( 29 ) . به انسان فطرت عدالت جو داد او را به عدالت و قسط خواند . ( 30 ) بدو، استعداد رهبری داد و او را امام و آزاد و هدف دار آفرید . ( 31 ) راه رشد را از راه سرکشی جدا کرد ( 32 ) و هدایت خویش را به مؤمن و کافر داد . به انسان هشدار داد اگر از راه رشد بیرون برود ، به بیراههِ زیادت طلبی ( 33 ) می افتد و آن را تا مرگ و ویرانی پیش میرود .
با اینهمه این انسان کامل نیست . او می تواند از فطرت خویش بدر رود . انسانی است که ضعیف و بی قرار آفریده شده است ( 34 ) . اگر بر فطرت بماند از ضعف به قوت می رسد و بر کرامت خویش می افزاید . اما اگر، در پندار و گفتار و کردار توحید را با ثنویت جانشین کند، عقل او از ﺁزادی که دارد غافل می شود و با راهنما کردن ثنویت ، قدرتمدار می شود و نیروهای حیاتی را به زور مرگ آور بدل می کند و ستمکار می شود و بیراههِ ضعف را تا مرگ و ویرانی می رود .
قرآن در تشریح چگونگی از خود بیگانه شدن انسان ، واقعیتی را خاطر نشان می کند که انسانها همچنان از آن غفلت می کنند :

حقوق انسان ذاتی او و سلب نکردنی هستند :
هر انسانی خلیفهِ خدا ، امام و آزاد بدنیا می آید . پیش از آنکه به دینی یا مرامی در آید ، صاحب حقوق و مسئول دفاع از حقوق خویش و حقوق هر فرد دیگری با هر دین و مرام و هر نژاد و رنگ و ملت و قوم و قبیله و مسئول کرامت خویش و تمامی پدیده ها است . به سخن دیگر حقوقی که او دارد ، اعطائی نیستند . تابع در آمدن او به این یا آن دین نیستند . بهر دینی در آید ، این حقوق را از دست نمی دهد . چرا که در دین اکراه نیست ( 35 ) و گرویدن به دین ، حقی از حقوق او است . همانطور که در حقوق بشر در قرآن می خوانید ، شرط برخورداری از این حقوق این نیست که مسلمان بشود و نیز نمی گوید اگر اسلام نپذیرفت یا بدان در آمد و سپس آن را ترک گفت ، حقوق خود را از دست می دهد .
اما آن واقعیت که قرآن می آموزد و این آموزش را انسان ها از یاد میبرند ، اینست : تا وقتی انسانها بخواهند آزاد بمانند، هیچ قدرتی پدید نمی آید تا بتواند آزادی و حقوق آنها را سلب کند . زمانی هم که بیشتر انسانها از خود بیگانه می شوند و آزادی و حقوق و بنا بر این کرامت خویش را از یاد می برند و قدرت را پدید می آورند، این قدرت نمی تواند کسانی را از آزادی و حقوق خویش محروم کند که آنها را از یاد نمی برند . کرامت هر انسان را هیچ موجود دیگری، هیچ قدرتی نمی تواند از او بستاند. تنها خود او است که می تواند کرامت خویش را از یاد ببرد و خواری گزیند. انسان خلیفهِ خدا و امام خلق شده است . وقتی از توحید بدر می رود ، خلیفه زور و امامِ شرک می شود و حقوق خویش و انسانهای دیگر را از یاد می برد ׃ خوار می شود و خوار می کند.
بدین قرار هیچ انسانی نمی تواند خود را از مسئولیت رعایت نشدن حقوق خویش مبری کند . و نیز ، به این عذر که تنها است و بر جهان قدرتهای ستمگر حاکمند ، نمی تواند وظیفهِ خویش را در دفاع از حقوق خود و حقوق فرد فرد انسانها و همه پدیده های هستی بر زمین بگذارد .( 36 ) وقتی انسانی به دفاع از حقوق بر می خیزد ، خلیفهِ خدا در روی زمین می شود و چون فطرت انسان را باز می گوید ، بگونه ابراهیم ( 37 ) ، سخنگوی تمامی انسانیت می شود . و چون خلیفهِ خدا است ، تنها نیست ، خدا با اوست و سر انجام پیروز می شود . خدا با او است وقتی او از بیان آزادی غافل نشود و بدین غفلت، بیان آزادی را در بیان قدرت از خود بیگانه نکند و راهبر عقل خود نگرداند و پندار و گفتار و کردار خویش ترجمان قدرت نسازد .
اما چرا آزادی و حقوق ذاتی انسان هستند ؟ زیرا آزادی و حق را جز بر اصل توحید نمی توان در تصور آورد و تعریف کرد . بر اصل ثنویت ، حق و آزادی به لباس باطل در می آیند . برای مثال بر اصل ثنویت می گویند : آزادی هر کس آنجا تمام می شود که، از ﺁنجا، آزادی دیگری شروع می شود . اما آیا دانش هر کس هم آنجا تمام می شود که دانش دیگری ، از ﺁنجا، شروع می شود ؟ آیا ابداع و خلاقیت هر کس هم جائی تمام می شود که ابداع و خلاقیت دیگری ، از ﺁنجا، شروع می شود ؟ آیا خدمتگزاری ، عدالتخواهی ، دوستی و عشق و ... هر کس هم آنجا تمام می شود که خدمتگزاری ، عدالتخواهی ، دوستی و عشق و ... دیگری، از ﺁنجا، شروع می شود ؟ پس تعریف آزادی باید در برگیرنده زور و بکار بردن آن نیز باشد ، تا بتوان گفت : آزادی هر کس آنجا تمام می شود که آزادی دیگری ، از ﺁنجا، شروع می شود . اما زور نبود آزادی است و با جبر ملازمه دارد . اگر آزادی عبارت شود از بکار بردن زور ، پس هر فرد در زندانی که «آزادی» فردهای دیگر است ، زندانی می شود . رابطه ها ، رابطه قوا می گردند و بدیهی است ، که قوی ترها وارد قلمرو "آزادی " ضعیف ترها می شوند . بر اصل روابط قوا ، آزادی و حقوق انسانی و حیات انسان و طبیعت هستند که قربانی می شوند .
آزادی و حقوق بر اصل توحید تعریف دقیق خویش را پیدا می کنند : آن آزادی که به تعریف نمی آید اما چون نسیم می توان حسش کرد، آزادی است که عقل ، در لحظه خلق، در لحظه اینهمانی جستن به هستی ، می یابد. از این رو، اندیشه و عمل خالی از زور ، صفت آزاد می جویند ( 38 ) . از این رو، آزادی حدگذار نیست ، حد و مرز بردار است : آزای هرکس مرز آزادی دیگری نیست ، فراخنای آزادی دیگر است. بدین قرار ، وقتی هستی بر فطرت آفریده شده است و فطرت توحید است ، آزادی و حقوق ترجمان توحید و بنا بر این ذاتی انسان و غیر قابل سلب هستند .
آفرینش انسان گزارشگر کرم بی پایان کردگار است چرا که هم بی کران هستی را فضای عقل او کرده است و هم این آزادیها را درونی او گردانده است . درونی او گردانده است چرا که از بیرون، قابل سلب و کاست و افزود نیستند :
1 - آزادی انتخاب اصل راهنما که هر انسان از آن برخوردار است . به این دلیل که از بیرون نمی توان کسی را ناگزیر کرد اصل راهنمای ترجمان قدرت ( ثنویت ) و یا اصل راهنمای بیانگر آزادی (موزانه عدمی = رهائی عقل از هر محدود کننده ای ) را برگزیند.
2 - آزادی بر قرار کردن رابطه آزاد : اگر انسانی بخواهد با انسانهای دیگر، با پدیده های هستی رابطه قوا بر قرار نکند، از بیرن نمی توان او را مجبور کرد رابطه قوا بر قرار کند. ابراهیم در آتش ، آزادی عقل خویش را از دست نداد. روشی در پیش گرفت که آتش بر او سرد شد. بدین قرار، ولو تمامی دیگر انسانها زور را روش کنند، انسان مسئول آزادی خویش است و تا وقتی خود به مدار بسته زورمداری در نیاید، می تواند الف - آزادی عقل خویش را حفظ کند و ب - می تواند با زورمدارها رابطه آزاد برقرار کند : آزاد ماندن و عارف گرداندن دیگران بر آزادی خویش : پیامبری آزادی، ابلاغ بیان آزادی است.
3 - آزادی انتخاب اطلاع ها و اندیشه و بیان ها ( بیان آزادی یا بیان قدرت ) . این آزادی نیز درونی است . از بیرون نمی توان عقل کسی را مجور کرد ، اطلاعی ، اندیشه ای ، بیانی ، باوری را بپذیرد.
4 - آزادی تحصیل دانش . استعداد آموختن از استعدادهای انسان و دانستن حقی از حقوق انسان است . از این رو، از بیرون نمی توان کسی را از دانستن بازداشت.
5 - آزادی ابداع و ابتکار و خلق : نه تنها از بیرون نمی توان عقل را از این آزادی محروم کرد که آن آزادی که، بسان هستی، بی کران است و عقل آدمی، بگاه خلق ، حس می کند، آزادی اصیل ، این آزادی است.
6 - آزادی گزینش هدف نیز درونی است . از بیرون نمی توان عقل را از گزینش هدف بازداشت. این آزادی بکار آن می آید که عقل ، میزان آزادی خویش را، بدان، محک بزند. چرا که هر حقی خود روش خویش است . چنانکه روش آزادی ، آزادی است، روش علم ، علم است ، روش عشق ، عشق ورزی است و... و چون ، روش قدرت نیز زور است، پس هربار که هدف برگزیده نیازمند بکار بردن شکلی از اشکال قدرت شد، عقل در می یابد که آزادی خویش را از دست داده است. چرا که قدرت را محور فعالیت خویش کرده است.
7 - آزادی رهبری : از استعدادهای انسان ، یکی استعداد رهبری است. این استعداد، با اصل راهنما و اندیشه راهنما، فعالیتهای استعدادهای آدمی را همآهنگ می کند. تا وقتی آدمی خود نخواهد، از بیرون نمی توان استعداد رهبری او را از آزادی عملش محروم کرد. خداوند اگر می خواست همه را هدایت می کرد اما به کرم خود، (39 ) چنین خواست که
« هرکس خود خویشتن را رهبری می کند » و خطاب به (پیامبر )، فرمود : «آیا می پنداری می توانی هرکس را خواهی هدایت کنی؟ »
8 - آزادیهای استعدادهای دیگر، چون استعداد انس و عشق و استعداد هنر و استعداد اقتصاد ( تنظیم فعالیت همآهنگ استعدادها در جریان رشد ) ، آزادیهای درونی هستند.
این آزادیها را آدمی خود نیز نمی تواند سلب کند. این تصور نادرست که گویا قدرت می تواند آزادی را بگیرد یا بدهد، وزنی بیشتر از خیال ندارد. آزادی ذاتی حیات است و دادنی و ستاندنی نیست. تنها کاری که انسان معتاد به زور می کند ، غافل شدن از آزادی است.
این تصور همسنگ خیال حاصل بکار بردن منطق صوری است . توضیح این که فضای باز پندار و گفتار و کردار آدمی ( = آزادی منفی ) را آزادی گویند و از آنجا که قدرت می تواند این فضا را به مدار بسته ای تبدیل کند، پس برای قدرت ، توانائی سلب و ایجاد آزادی را قائل شده اند. حال ﺁنکه ، خداوند، به کرم خویش، فضای پندار و گفتار و کردار عقل انسان را بی کران لااکراه و بیان آزادی را ، روش رشد در آزادی گرداند. از این رو، مسئولیت او ، هم از لحاظ غافل نشدن از آزادیهای درونی خویش و هم از نظر بی کران لااکراه و از خود بیگانه نشدنش در فضای بسته اکراه، کامل است. بر او است که زور در کار نیاورد و در رویاروئی با زور است که می باید وارد مدار بسته زورمداری نشود و بگاه رویاروئی با زور، کرامت خویش را به یاد آورد و زدودن زور را روش کند .
بدین سان، فضاهای بسته اکراه ، از جمله، مرزهای نژادی و قومی و ملی و ... را زور در میان آورده است . این مرزها حاصل از یاد بردن این واقعیت هستندکه انسانها از یک گوهرند. غفلت از این واقعیت سبب از خود بیگانه شدن انسان ، بر اثر اعتیاد به قدرت طلبی، است . اگر انسان به فطرت خویش باز خوانده نشود ، در تولید و مصرف قهر، به راه افراط می رود و حیات خود و طبیعت را به خطر می افکند . در جریان باز یافتن فطرت است که او می پذیرد ، با دیگری ، از هر نژاد و قوم و فرهنگ از یک گوهر است :

 

انسانها از یک گوهرند :
آدم وقتی از بهشت رانده شد ، توبه کرد و توبه او پذیرفته شد . پس نه مرد و نه زن با گناه بدنیا نمی آیند . بر فطرت خدائی بدنیا می آیند . زن را که " دون انسان و عامل فریب مرد " بشمار می آمد ، قرآن با مرد برابر کرد ( 40 ) . زن و مرد را از یک نفس دانست ( 41 ) و به آنها گفت : از یکدیگرند و یکی دیگری است . هر یک از مرد و زن فضل ها دارند . زن که در باورهای دینی و فلسفی ، عامل فساد و مرگ بود ، این فضل ها را دارد :
1 - زن کوثر و مزرعه حیات است ( 42 ) مزرعه ایست که وقتی در فطرت خویش است ، هرگز خشکی نمی پذیرد . در این مزرعه ، بذر به عشق کاشته می شود و میوه نیز به عشق زاده و پرورده می شود .
2 - او را آموزگار عشق گرداند . این او است که زناشوئی را کانون عشق می کند تا مرد را از رفتن به بیراهه خصومت ها و از پا بدر آمدن به تنش ها ، به مزرعه عشق باز آورد . ( 43 )
3 - زن را هنرمند آفرید : بیرون نهادن پا از دایره ای که طرز فکرها و باورهای هر عصر دایره ممکن ها می شمارند و پیشی جستن در فراخنای ناممکن ها ، هنری است که بیشتر زنان خلق می کنند . بنا بر قرآن، در جریان مداوم زمان ، هر بار عصری آغاز می شود ، هنر به بیرون از دایره ممکن ها پا نهادن و بدان عصری را با عصری جدید جای گزین کردن ، هنر زن و از او است : هاجر، زن برده ای که مزارش ، در مکه ، قبله گاه مسلمانان است ، به ابراهیم (ع) ، در پیری ، فرزند می دهد ( 44 ) . به عشق مادری، در شن زار سوزان ، از زمین آب می جهاند . چشمه زمزم پدید می آید که در شوره زار همچنان نشانه دوام حیات است . مادر موسی (ع) او را به آب می دهد و همسر فرعون او را از آب می گیرد و ، هم در خانه فرعون ، جباری که فرمان داده بود نوزادان پسر بنی اسرائیل را بکشند ، می پرورد ( 45 ) . مریم ، بدون شوهر ، عیسی (ع) را به دنیا می آورد ( 46 ) و محمد (ص) در آغوش خدیجه (ع) ، از اضطراب و فشار مسئولیت سنگین پیامبری ، آرام می گیرد . هم او می گوید : " خدیجه نیمی از نبوت بود " ( 47 ) . و ...
4 - زن را فضل مادری است : قرآن به فرزندان خاطر نشان می کند که به مادر ، احترامی فزونتر کنند ( 48 ) و پیامبر بهشت را زیر پای مادران دانست .
5 - زن میزان کرامت و فراخوان مرد به کرامت است : خواری زن گزارشگر واپسگرائی و انحطاط جامعه است. هرچند پیامبر (ص) تکریم زن را نشان سلامت اخلاقی و کرامت مرد شمرد ( 49 ) ، اما حافظ کرامت زن، خود او است و او با افزودن بر کرامت خویش است که مرد را به تکریم زن و به تکریم همه آفریده ها باز می خواند ( 50 ) :
و مرد را نیز فضلها است. بر میزان عدالت، فضلهای زن با فضلهای مرد زوجی را می سازند که این دو را به کرامت جوئی و کرامت بخشی توانا تر می کنند :
1 - فضل پدری که وقتی با فضل مادری جمع می شود، رهبری و فضای آزاد رشد را گسترده تر می کنند .
2 - فضل قوام بودن و اعتماد بخشیدن . توان اعتماد بخشیدن وقتی با فضل زن که برانیگختن اعتماد به نفس در مرد است - هر بار که او این اعتماد را از دست می دهد - ترکیب می شوند، پایه استوار عشق پایدار می گردند.
3 – فضل خطر پذیری و ابتکار و ورود در ابتلا :
فضل هنرمندی زن که جرأت بیرون رفتن از دایره ممکن ها و گشودن فضاهای باز به روی اندیشه و عمل با فضل خطر پذیری و ابتکار و ورود در ابتلی ، ترکیبی را می سازند که رشد زوج زن و مرد را میسر می کنند. ابتلی را راه رشد انسان گرداندن، کرم خداوند در حق انسان است. آن سان که اریک فروم می پندارد، انسان از آزادی نیست که می ترسد ، از ابتلی است که می ترسد . او می ترسد آنگاه که دو فضل زن و مرد، ترکیبی درخور برای پذیرفتن خطر ورود در ابتلی را بوجود نمی آورند. بدین خاطر است که انسانها چون از زوجیت فضلها غافل می شوند، از ورود در ابتلی می ترسند. در نتیجه، از کرامت و آزادی خویش غافل می شوند و از رشد می مانند .
4 – زن میزان کرامت است و مرد از رهگذر تکریم زن بر کرامت خویش عارف می ماند. بدین سان ، زن، به وجود خویش، فراخوان مرد است به غافل نشدن از کرامت خود . و تقوی حق کرامت یکدیگر و آفریده ها را به جا آوردن است . پس هر کوشش در تکریم زن، افزودن بر کرامت مرد است. ترکیب این دو فضل به زوج زن و مرد امکان می دهد از راه تکریم آفریده ها، بر کرامتهای خود و آفریده ها بیفزایند.
5 - زن آموزگار عشق است و مرد را فضل دفاع از استقلال و آزادی زن ، در برابر تجاوز است. هرچند ، مدافع اول زن از استقلال و آزادی خویشتن، خود او است، اما ترکیب این دو فضل است که خانواده را کانون عشق و اعتماد متقابل می کند و رابطه ها میان انسانها را از زور تهی می گرداند. از این رو فرمود ( 51) :
« فضل میان خود را فراموش نکنید. همانا خداوند بدانچه می کنید همواره بینا است »

بدین سان، هر مرزی میان زن و مرد، نه تنها ترکیب فضلهای آنها را ناممکن می کند، که خود گویای غفلت زن و مرد از این فضلها است : زناشوئیها که فرآورده ترکیب فضلها نیستند، رابطه قوا میان زنها و مردها هستند. رابطه قوا زناشوئی را نه کانون عشق که کارگاه تولید قدرت ویرانگر می کند. و نخستین آفریده ای که، به قدرت باوری، قیاس صوری را روش کرد و به اختلاف جنس استناد کرد ، شیطان شد ( 52 ) . خدای به انسانها گفت : از شیطان پیروی نکنند و، به قدرت باوری، مرزهای جنسی و نژادی و قومی و ملی و... را پدید نیاورند . به آنها خاطر نشان کرد : به رنگ های مختلف آفریده شده اند و هیچ رنگی را بر رنگ دیگر ، امتیازی نیست ( 53) و قرار گرفتن ﺁنها در قبیله ها و ملت ها ، برای اینست که از یکدیگر باز شناخته شوند : ( 54 )
" ای مردمان همانا شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا از یکدیگر شناخته شوید . همانا بزرگوارتر شما نزد خدا ، پرهیزکارتر شما است . خدا همواره دانا و آگاه است . "
بدین قرار ، در آزاد زیستن و در نژاد و رنگ و معیشت مادی و در حقوق و وظایف و در شرکت در مسئولیت رهبری اصل بر برابری است . قرآن عدالت را که تا آن زمان ، در نحله های فلسفی و دین ها ، بر نابرابری تعریف می شد ، خط جدا کننده « بودها » یا آفریده های آزاد از « نبودها » یا فرآورده های زور گرداند : زور نمی سازد ، ویران می کند . بنا بر این ایجاد حق نمی کند . پس هر نابرابری سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی که زور ایجاد می کند ، خلاف عدالت و مایه ویرانی طبیعت و تباهی انسانها و دیگر جانداران می شود . حال آنکه ناهمسانی های زوجیت پذیر (فضلهای زنان و مردان ) نه بر نابرابری که بر برابری و از یک گوهر بودن شهادت می دهند ( 55 ) . و آن نابرابریهای اکتسابی بر میزان عدالتند که از راه مسابقه در امامت، در علم ، در دادگری ، در خدمتگزاری ، در پرورش اندیشه و تن و در هر آنچه معنوی است ( 56 )، حاصل شوند و پیشی گیرندگان ، موقعیت خود را مجوز سلطه طلبی و ایجاد نابرابریها نکنند و کرامت خویش را در گرو تکیریم بجا ماندگان از راه کوشش در بر کشیدن آنها کنند. بدان مسابقه و این کرامت است که پیشی گیرندگان ، هشدار و انذار می شوند( 57 ) ، الگو می شوند و امام رشد پس افتادگان می گردند . چنان که یک رشته گذار ها از نابرابری ها به برابریها ، انسانها را در افق باز معنویت به پیش می برند : ( 58 )

 

کرامت انسان تحقق پیدا می کند به :
اینک آنچه را پیرامون تکریم کرامت افزا نوشتیم و آنچه را که پیش از این ننوشتیم ، به نگارش آوریم ، با تفصیل و ترتیب :
1 - خدا ، در طبیعت ، از هر چیز به اندازه آفریده است ( 59 ) پس ندرت ، را انسانها بوجود می آورند . چرا و چگونه ندرت را بوجود می آورند ؟ با از یاد بردن کرامت خویش و کرامت آفریده ها ، در نتیجه، برگرداندن نیازهای غیر مادی به نیازهای مادی و اصالت دادن به زور و زور را اساس رابطه ها ، با خود ، با دیگران و با طبیعت کردن :
* هیچ نیاز طبیعی را نمی توان با فرآورده ای بر آورد که مصرف آن غیر طبیعی است . بدن انسان نیازهایی دارد . اما فرآورده هایی که برای برآوردن آن نیازها مصرف می کنیم ، نباید با بدن رابطه قوا برقرار کنند . بدین قرار، تولید و مصرف فرآورده هایی که اثر تخریبی بر بدن دارند ، غفلت از کرامت خویش و طبیعت است ( 60 )
* اما امر واقع مهمتری که قرآن بدان توجه کرده و توجه اهل خرد را نسبت به آن جلب می کند ، اینست : وقتی ثنویت اصل راهنمای اندیشه و عمل می شود ، مدار باز مادی ↔ معنوی به مدار بسته مادی ↔ مادی بدل می شود . در این مدار بسته ، نیازهای معنوی را نیز باید با فرآورده های مادی برآورده ساخت . معنوی ها مادی ها می شوند و برآوردن این نیازها به تولید و مصرف انبوه ممکن می شود . در نتیجه ، زمان به زمان نیازها بیشتر و منابع طبیعت کمتر می شوند . برای مثال ، عشق میان زن و مرد ، معنوی است . چرا که دوست داشتن حقی معنوی است . اما اگر در " حب شهوات " از خود بیگانه و در این « حب» خلاصه شد ، زمان که در عشق بی نهایت است ، در شهوت گرائی ، کوتاه می شود . پس زمان مصرف فرآورده ها کوتاه می شود . در عشق نیازها را فرآورده های معنوی برآورده می کنند . در « حب شهوت » ، نیازها را فرآورده های مادی رفع می کنند . و چون زمان ارضاع شهوت کوتاه است ، پس زود به زود نیاز به فرآورده های مادی تجدید می شود . بدین سان در مدار بسته مادی ↔ مادی ، تولید و مصرف با اسراف و تبذیر همراه می شود ( 61 ) . اما از آنجا که تمامی انسانها نمی توانند در مسابقه مصرف انبوه شرکت کنند ، فقر در جامعه های انسانی و در طبیعت گسترش می یابد . اکثریت بزرگی را فقر و اقلیت کوچکی را مصرف انبوه می فرساید .
آن روز که ، در شبه جزیره عربستان ، جامعه فقیری می زیست ، دیدن امروز که تولید و مصرف انبوه کار را به اینجا رسانده است که بیش از دو سوم تولید کشورهای صنعتی ویرانگر هستند وکه تولید و مصرف انبوه فرآورده ها انسان و طبیعت را به نیستی تهدید می کند ، کاری بیش از معجزه است .
از این رو ، قرآن دوگانگی میان انسان و طبیعت و انسانها و دیگر زیندگان را الغا می کند و هشدار می دهد : خداوند طبیعت را مسخر انسان کرد ( 62 ) و انسانها را به تکریم همه آفریده ها و عمارت طبیعت گماشت ( 63 ) و برای حیوانها نیز حقوق و کرامت قائل شد ( 64 ) .

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   21 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله انسان و کرامت او