اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق و بررسی در مورد وظایف رئیس جمهور در قانون اساسی

اختصاصی از اس فایل تحقیق و بررسی در مورد وظایف رئیس جمهور در قانون اساسی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق و بررسی در مورد وظایف رئیس جمهور در قانون اساسی


تحقیق و بررسی در مورد وظایف رئیس جمهور در قانون اساسی

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه

 11

برخی از فهرست مطالب

 

 

بخش مهمی از مسؤولیت‏ها و وظایف دولت و رئیس دولت در نظام اسلامی در قانون اساسی آمده است . در این مقال نگاهی گذرا به این وظایف از دریچه قانون اساسی داریم تا از سویی حد و مرز انتظار امت اسلامی از کارگزاران دولتی و رئیس قوه مجریه روشن شود . و از دیگر سو فهرستی از وظایف مهم رئیس جمهور برگزیده، در دیدرس یاران و همکاران و وزیران و مشاوران و معاونان ایشان و همه امت قرار گیرد . این فهرست فقط شامل وظایفی است که در یک مرور سریع از قانون اساسی کنونی مصوب ششم مرداد ماه 1368 هجری شمسی استخراج شده است .

سی وظیفه قانونی

1- پاسداری از مذهب رسمی کشور «در برابر تشکیک و تحریف و تحقیر و تعطیل قوانین دینی .»

2- پاسداری از نظام جمهوری اسلامی با همان تفسیر که در اصل دوم قانون اساسی آمده است .

3- پاسداری از قانون اساسی به عنوان میثاق مورد توافق همه شهروندان کشور .

4- به کارگیری همه استعداد و صلاحیت‏ها در راه ایفای مسؤولیت‏های قانونی .

5- وقف خود برای خدمت‏به مردم، اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق .

6- پشتیبانی از حق و گسترش عدالت .

7- پرهیز از خودکامگی .

8- حمایت از آزادی و حرمت اشخاص و حقوق قانونی آنان .

9- حراست از


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق و بررسی در مورد وظایف رئیس جمهور در قانون اساسی

پاورپوینت اکسی توسین درتولید مثل مرد

اختصاصی از اس فایل پاورپوینت اکسی توسین درتولید مثل مرد دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

پاورپوینت اکسی توسین درتولید مثل مرد

32اسلاید

هیپوفیز غده کوچکی است در زیر مغز و درون حفره استخوانی قرار دارد  وزن  گرم دارد  0/5تا 1/5 از ازنظر جنینی دارای منشا دو گانه عصبی و سلول‌های پوششی است.

دو هورمون هیپوفیز پسین عبارتند از:
هورمون آنتی دیورتیک (به معنای ضد ادرار یا کم‌کننده ادرار که موجب افزایش تراوایی نفرون‌های کلیه نسبت به آب و افزایش بازجذب آب می‌شود)
üهورمون اکسی توسین (به معنای تسهیل کننده زایمان به وسیله تحریک انقباض ماهیچه‌های رحم و تحریک ترشح شیر از غده‌های شیری)

این هورمون در جسم سلولی نورون‌های هیپوتالاموس ساخته می‌شود و سپس از راه آکسون‌ها به هیپوفیز پسین می‌آید و از آنجا به خون می‌ریزد.

پس در عمل، هیپوفیز پسین وظیفه‌اش  ذخیره‌سازی و ترشح این هورمون است و ساختن آنها در نورون‌های (سلول های عصبی) هیپوتالاموس صورت می‌گیرد..

 


دانلود با لینک مستقیم


پاورپوینت اکسی توسین درتولید مثل مرد

تحقیق و بررسی در مورد وکالت

اختصاصی از اس فایل تحقیق و بررسی در مورد وکالت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق و بررسی در مورد وکالت


تحقیق و بررسی در مورد وکالت

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه

 17

برخی از فهرست مطالب

 

وکالت در دعاوی

سابقه تاریخی

وکالت در اسلام

وکالت دعاوی در فقه و قانون

وکالت در دعاوی ،
تالیف : حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای سید محمد خامنه ای
به نقل از کتاب « علم قاضی » ، چاپ اول ۱۳۸۲ انتشارات تولید کتاب ( تک )
مولف محترم ، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران ، از تدوین کنندگان بخش اصول مربوط به قوه قضائیه ، رئیس کمیسیون قضائی دو دوره مجلس شورای اسلامی و دارای تحصیلات فقهی و حقوقی و تجربیات در امور قضائی می باشد .
ایشان در مقاله وکالت در دعاوی ، به این مهم از دیدگاه تجویز ، رحجان یا لزوم فقهی ، پرداخته است . لذا جهت انعکاس موضوع ، به همراه پیشگفتار تحلیلی کتاب مذکور ( نتایج تغییرات نسنجیده ساختارهای قضائی ) ، مراتب جهت اطلاع رسانی ، تقدیم می گردد .
سایت irbar.ir ، جهت بیان و درج هر گونه مقالات تکمیلی یا انتقادی همکاران یا سایر حقوق دانان ، در این خصوص اعلام آمادگی می نماید .

  * پیشگفتار ( کتاب علم قاضی )

دادگستری و دادرسی یا دستگاه قضا در ایران وقایعی را از سرگذرانده و حوادثی را بر خود دیده است .

در دوران پیش از تاسیس دادگستری ، قضا و دادرسی حقوقی بصورت قضاوت یا داوری نزد فقهای معتبر مستقل و یا مراجعی که بعنوان قاضی از طرف حکومتها تعیین می شدند انجام می شد ، احکام فقهای معتبر ، که از روی اجتهاد صادر می شد نوعا شرعی بود و انتساب آن به شرع صحیح می نمود .

با تاسیس دادگستری در ایران – که در درجه اول برای منزوی و بیکار کردن فقها وسلب مرجعیت و مقبولیت آنان بود – در شکل ظاهری سازمانی اداری و منسجم ، کوشش بعمل آمد که حتی الامکان از قوانین و تجربیات اروپایی استفاده شود .

آئین دادرسی و قوانین کیفری و تجارت و نظایر آن – بجز قانون مدنی – همه ترجمه و اقتباس از اروپا – و بخصوص فرانسه – بود .

دادگستری و آئین دادرسی و قوانین جاری آن با وجود غرابت و دور بودن ظاهری از اسلام ،
این حسن مسلم را داشت که بر اساس قواعد عقل پسند صحیحی بنا شده بود و حتی برخی قوانین آیین دادرسی پیشرفته آن با اسلام ناسازگاری نداشت

یا اگر داشت در برخی از کشورهای مسلمان دیگر مانند حکومت عثمانی ترکیه ( در حول کتاب مجله الاحکام ) یا در برخی از کشورهای عربی ، به بحث و بررسی تطبیقی گرفته شده و فی المثل در مسئله « مرور زمان » بحثهای خوبی انجام گردیده بود .

با انقلاب اسلامی عظیم و تاریخی ایران نوعی دگرگونی ظاهری در قوانین و سازمانها بوجود آمد . از جمله دادگستری و بخش قضا ، یا باصطلاح امروزی آن « قوه قضائیه » تغییراتی ظاهر شد ،

که بجز قوانینی که از طرف مجلس در سالهای نخستین تصویب گردید ، نوعا تغییرات و تصرفاتی دور از تخصص و تدبر بود که متاسفانه به نام اسلام و فقه انجام می شد .

از جمله این نسبتهای ناروا به فقه ، انکار حق تجدیدنظر احکام قضائی ، اعتبار بخشیدن مطلق به علم قاضی ، طرد مقوله وکالت در دعاوی و دادگاه ها و چندین موضوع دیگر بود .

بعدها همین خودسریهای مسئولین ، کار را به جایی رساند که وجود دادسرا در سازمان قضا را خلاف فقه و شرع دانسته و علی رغم آنکه این نهاد را اساسا غرب از نهاد « حسبه » در اسلام گرفته بود ، آنرا باافتخار تمام حذف کردند

و رعایت تخصص را در امر پیچیده قضائی – که به تاسیس دادگاه های پیش از انقلاب انجامیده بود – بالکل کنار گذاشته و دادگاه هایی بی یال و دم و اشکم ، بنام « دادگاه عام » تاسیس کردند که تماما ناشی از عوام بودن بانیان و مجریان آن بود .

این عوامیگری حتی در نام دستگاه قضائی اثر گذاشت و نام دادگستری به قوه قضائیه تبدیل شد و حال آنکه تا آنجا که حافظه و مدارک نشان می دهد و از آنجا که این نگارنده در کمیسیون قضائی مجلس خبرگان موسسان قانون اساسی اول ، مشارکت فعال داشت و شخصا بیاد دارد ،

این کلمه برای اشاره به تفکیک قوای سه گانه مقننه و مجریه و قضائیه نوشته شده بود نه تعیین نام ، و همانطور که با وجود فصول قانون اساسی ( مثلا فصل ششم ) از قوه مقننه نام برده اما نام آن از مجلس شورای اسلامی به قوه مقننه تغییر نکرد ،

یا با وجود فصل نهم که مربوط به قوه مجریه است همچنان هیئت دولت نامیده می شود ، اما با وجود ذکر دادگستری در اصل شصت و یکم ، این موضوع رعایت نگردید و نامی نامتناسب و نامتجانس با دیگر قوا در کنار آنها قرار گرفت و لوح آن بر روی هر کوی و برزن نصب شد .

طرح این مطالب از آنروست که صرف انکار و رد نهادها و سازمانهای تجربه شده و امتحان داده با ادعا و استناد به فقه ، کاری ناصحیح بوده که شده و بسا در آینده نیز بشود ، ولی نباید به اینگونه ادعاهای نسنجیده اعتناد نمود ،

چه فقه – بخصوص فقه شیعه – بیاری اجتهاد و رد فروع بر اصول این امتیاز را دارد که روز آمد شود و با حفظ محتوای خود ، شکل و صورتی را ، که برای اجرای عدالت یا فصل و قضا مفید است ، بپذیرد .

در یک دوره انتقال از یک نظام غیر دینی غربی ، که سالها تجربه شده و توسعه یافته ، به نظام اسلامی در شکل شیعی آن – که در امر حکومت و قضای متناسب چندان تجربه ای نداشته و کتاب « القضاء » آن مناسب قضات منفرد ، محاکم شهری و جمعیتی محدود و محیطها و دعاوی ساده قرون پیشین بوده – دقت بسیار لازم است .

قرآن و دین به ما حکم می کند که « به گفتار دیگران گوش فرا دهیم و بهترینها را پیروی نمائیم » .
صحیح نیست که از تجربه ای که دیگران کسب کرده اند چشم بپوشیم و سودمند و بیفایده را با هم و یکجا از خود برانیم ، بویژه که این کار ضایعاتی مادی و معنوی را ببار بیاورد و حقوق مردم و عدالت را که حکمت قضا و دادگستری حفظ آنست در خطر زوال بیندازد . بخصوص اگر این تغییرات ، من درآوردی و عوامانه و بر خلاف فقه و احکام مسلم اسلامی باشد .

دقت و اجتهاد عمیق در فقه و آیات و روایات – که منابع آن هستند – و حکم عقل که در کنار آندوست و بانص و نقل همراه و همگام است ، نشان می دهد که نه فقط مدعیات اولیه مسئولین قضا ناصحیح و مردود بوده ، بلکه بسیاری از نظاماتی که عقل مصلحت اندیش بشری – که به آن بنای عقلا می گویند – با موازین فقهی اجتهادی کنونی موافقت دارد و باید در فکر کمال بخشید به آن نظام و افزودن به آن بود ، نه در هم فروریختن ، و دربنای جدید آن حیرت زده ، عاجز ماندن .

متاسفانه گاهی نیز کارهایی در دفاع مطلق از نظام غربی صورت گرفته که آنهم خلاف مصلحت بوده است و نباید چشم بسته تسلیم ساخته و پرداخته بیگانگان شد .

در میان این افراط و تفریطها ، راهی میانه و خدا و عقل پسندانه هست که باید به آن رسید . برای دوری از اشتباهاتی

ادله رجحان یا لزوم وکالت دعاوی

وکالت بدون فسخ( وکالت بدون فسخ و وکالت بدون استعفا


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق و بررسی در مورد وکالت

پاورپوینت-نگرش سنت گرایی و تجددگرایی در زندگی بهمراه متن ورد- در21اسلاید-powerpoin-ppt

اختصاصی از اس فایل پاورپوینت-نگرش سنت گرایی و تجددگرایی در زندگی بهمراه متن ورد- در21اسلاید-powerpoin-ppt دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

پاورپوینت-نگرش سنت گرایی و تجددگرایی در زندگی بهمراه متن ورد- در21اسلاید-powerpoin-ppt


پاورپوینت-نگرش سنت گرایی و تجددگرایی در زندگی بهمراه متن ورد- در21اسلاید-powerpoin-ppt


در مورد پایان و زوال عمر مدرنیته و تمدن مدرن نیز آرا مختلف و متفاوتى ارایه شده است. برخى از محققان غربى، بحران هاى جدى و نابسامانى هایى را که امروزه، روند تجدد - عملا و نظرا - با آن ها مواجه شده است، را نشانه هاى کهولت و بلکه احتضار و رو به زوال رفتن آن تلقى کرده از به وجود آمدن دوران جدیدى به نام پسامدرن، یا پست مدرن (postmodern) خبر مى دهند. کسانى نیز باپذیرفتن بسیارى از بحران ها و چالش ها معتقدند: تمدن مدرن قادر است با بازنگرى و بازسازى مؤلفه هاى فکرى و تمدنى اش، خود را از ورطه بحران و هلاک برهاند. «هابرماس » یکى از اندیشمندان مشهور معاصر، طرفدار جدى این تفکر بوده و براى نجات ایده و فرهنگ مدرن تاملات فراوانى دارد. کسانى نیز اساسا دوره پست مدرن و اندیشه پست مدرنیسم را مولود و زاییده مدرنیته و مدرنیسم - و لازمه نوآورى و باز اندیشى آن - تلقى مى کنند و با در مقابل قرار دادن آن دو با هم مخالفند. بدین حساب پست مدرنیته، یا پست مدرن، شکل و شمایل جدید و سازوکارى نوین از مدرنیته و مدرنیسم خواهد بود.

عرصه هاى تجدد
اگر مدرنیته و تجدد را نامى براى خصایص و ویژگى هاى تمدن و فرهنگ جدید غرب بدانیم، پس مى توان نتیجه گرفت که تمامى عرصه هاى حیات غربى در واقع جزو قلمرو و حوزه استحفاظى مدرنیته است؛ به عبارت دیگر فرآیند مدرنیته تمام عرصه هاى زندگى و تمدن جدید را تا آن جا که توانسته فتح کرده است. در واقع عرصه و سیطره مدرنیته شامل حوزه هاى گوناگون فکرى و عملى؛ از قبیل فلسفه، علم، معرفت شناسى، جامعه شناسى، روان شناسى، دین، اخلاق، سیاست، هنر، ادبیات و... مى شود. از این رو پروژه و طرح مدرنیته مدعى بوده است که در همه این حوزه ها، و همه عرصه هاى زندگى فردى و اجتماعى بهترین تفکر و «بهترین شیوه زندگى » را به ارمغان خواهد آورد. در واقع نوید قطعى و جازم تمدن متجدد، از ابتدا این بوده است که با زدودن خرافات، موهومات، سنت ها، اسطوره ها و... و با پیروى از عقل و خرد (reason) و با اتکاى به علم (science) انسان را به آرمان شهر، مدینه فاضله (utopia) و به امنیت، رفاه، نیک بختى و سعادت خواهد رساند.

تجددگرایى (مدرنیسم)
در مورد معناى این واژه نیز اختلاف نظرهاى فراوانى وجود دارد. هم چنین باید دانست که این مفهوم در حوزه هاى مختلفى به کار مى رود، در یک معناى عام - صرف نظر از معانى خاص آن - مى توان گفت: تجدد گرایى، یا مدرنیسم عبارت است از «فرهنگ و فلسفه تمدن مدرن »، یا به تعبیرى مى توان آن را «جهان بینى، یا شیوه نگرش و گرایش انسان متجدد و عصر جدید» دانست.
در واقع مدرنیته یا تجدد، تبلور عینى و تجسم یافته دنیاى جدید است و مدرنیسم یا تجدد گرایى، تبلور عقیدتى و احساسى این دنیاست.
مدرنیسم، ایده ها و تئورى هاى خود را جهان شمول دانسته و آن را براى سعادت بشریت، لازم و با کفایت تلقى مى کند. به عبارتى، این تفکر، تحقق مدرنیته غربى در سراسر جهان را، ممکن، یا ضرورى و به هر حال مطلوب مى شمارد. به همین خاطر است که از ابتدا داعیه هاى جهانى و جهان شمولى را در سر مى پرورانده است.

متجددسازى (مدرنیزاسیون)
متجدد سازى، یا مدرن سازى (modernization) عبارت است از سیاست و فعالیتى اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى که به طور آگاهانه و با هدف تشابه و نزدیک سازى جوامع غیر مدرن به اوصاف جوامع مدرن صورت مى گیرد. به عبارت دیگر، مدرن سازى عبارت از فرآیندى است که بر اساس آن جوامع سنتى به سوى همه، یا بعضى از شاخص هاى جوامع مدرن (مانند پیشرفت علمى، رشد اقتصادى، توسعه هاى سیاسى و تحولات فرهنگى و فکرى) حرکت مى کنند. بنابراین اگر فرآیند متجدد سازى بخواهد به صورت تام و کامل صورت پذیرد، مسلما با غربى سازى (westernization) مساوى و هم معنا خواهد شد.

زمینه هاى شکل گیرى تمدن متجدد
ناگفته پیداست که زمینه ها و بسترهاى متعددى لازم است تا تحول بزرگ تمدنى به وجود آید، از عوامل و زمینه هاى فکرى و فلسفى گرفته، تا عوامل اجتماعى و سیاسى. با این حال مى توان همه این عوامل و زمینه ها را در چهار رویداد بزرگ خلاصه کرد:
1. جنبش و عصر رنسانس (نوزایى)؛
2. جنبش اصلاح دینى (رفرماسیون)؛
3. جنبش و دوره روشنگرى ؛
4. انقلاب صنعتى.
در واقع این چهار رویداد هم عامل شکل گیرى پروژه و پدیده تجدد بوده اند و هم عامل تثبیت، تداوم و تکامل آن.

1. جنبش و عصر رنسانس:
این جنبش تقریبا از قرن 14 و در واکنش به تفکرات، رفتارها و سنت هاى قرون وسطایى شکل گرفت. در اواخر قرون وسطا، روحیه و رویه اصحاب کلیسا، دنیا طلبى و فساد آنها و نیز خشونت گرایى و فشارهایى که بر اندیشمندان مى آوردند، زمینه را آماده بروز یک انقلاب سهمگین فکرى و فرهنگى کرده بود. از همین رو از قرن 14 گرایش شدیدى به فرهنگ انسان گرایانه یونان باستان پیدا شد که این گرایش با عناصر و آموزه هاى مسیحیت اولیه نیز پیوند خورد و فرهنگى نوین و عصرى جدید بنام رنسانس را به وجود آورد. خصیصه بسیار مهم این دوران - که جزو مبانى و عناصر مدرنیته و جهان مدرن تا به امروز مى باشد - بروز جنبش و تفکر انسان گرایى، یا اومانیسم (humanism) بوده است.
بر این اساس در جهان جدید «انسان » و حقوق او در مرکز تاملات و تلاش ها قرار مى گیرد.
عصر رنسانس تا قرن 16 ادامه یافت و میراث فراوانى براى دوره هاى بعد و تمدن جدید باقى گذاشت.

2. جنبش اصلاح دینى: (reformation)
این جنبش در قرن 16 به رهبرى «مارتین لوتر» آغاز شد. در واقع این جنبش با انگیزه هاى دینى و براى اصلاح کلیسا سر بر آورد و با عقاید رسمى کلیسا؛ از جمله معصومیت پاپ ها و مرجعیت کلیسا - براى تفسیر دین، متون دینى و نیز با مسائلى چون فروش عفو و بخشش الهى و فروش غرفه هاى بهشت، و با فساد موجود در میان اولیاى کلیسا - در افتاد. نتیجه این نهضت منجر به تشکیل مذهب پروتستانتیسم (protestantism) و کلیساى پروتستان شد.

3. جنبش و دوره روشنگرى: (enlightenment)
باید مهمترین عامل در تثبیت و تئوریزه شدن مدرنیته و تمدن مدرن را در همین دوره؛ یعنى قرون 17 و 18 دانست. و در واقع به نظر بسیارى، شروع رسمى مدرنیته و حتى اوج آن از همین دوره به حساب مى آید.
جنبش و دوره روشنگرى، یا عصر خرد، ادامه منطقى دو جنبش پیشین است. این جنبش عمدتا جنبه فکرى، فرهنگى، علمى و فلسفى دارد. اومانیسم که از دوره رنسانس شروع مى شود، در این دوره صبغه فلسفى و تئوریک مى یابد و تمامى عروق و شریان هاى فکرى، فرهنگى، اجتماعى و سیاسى تجدد را مشروب مى کند.
دو شاخصه اصلى این دوره تاکید و تکیه مصرانه بر عقل و علم است که از آن با عنوان عقل گرایى و عقل بسندگى، یا راسیونالیسم ( rationalism) و علم گرایى و علم زدگى، یا سیانتیسم (scientism) یاد مى شود. در این دوران انسان مدرن، با نخوت و غرور زاید الوصفى مدعى مى شود که دو عنصر «عقل و علم » براى رساندن بشر به سر منزل مقصود و وصول به امنیت و سعادت (بهشت زمینى) کفایت تام دارند و نیاز به هیچ نیروى بیرونى؛ از قبیل وحى نیست. در این عصر دین خدا و خداشناسى نیز در ابتدا به صورت یک خداشناسى عقلانى و غیر وحیانى (الاهیات طبیعى) در مى آید و در مقطعى نیز به طور کلى حذف و طرد مى شود (ماتریالیسم.)اکثر اندیشمندان و معماران فکرى و اندیشگى مدرنیته مربوط به همین دوره اند که از جمله این متفکران مى توان به دکارت، هیوم، لامارک، لکلرک، دیدرو، دالامبر، روسو، آدام اسمیت، جان استوارت میل، هولباخ و کانت اشاره کرد.

4. انقلاب صنعتى:
تحولات برق آساى صنعتى - که در طول یک قرن؛ یعنى از 1750 تا 1850 به طول انجامید - به قدرى چشمگیر و پرگستره بود که از آن با عنوان انقلاب یاد مى شود. تحولات صنعتى در واقع نمود عینى علم جدید است. البته این تحولات تنها مربوط به حوزه تکنولوژى نمى شود، بلکه تمامى حوزه ها و عرصه هاى زندگى فردى و اجتماعى را دچار دگرگونى و تحولات مهیب ساختارى کرد؛ در واقع اختراعات جدید و نیل به ابزار آلات پیشرفته صنعتى و گسترش کارخانه هاى بزرگ و... موجب بروز لوازم و پیامدهاى فرهنگى عظیمى شد که خود را در زیرو روشدن ساختارهاى جمعیتى، و در شهر نشینى، ارتباطات، مناسبات انسانى، سبک زندگى اخلاقى، خانوادگى دینى و... نشان داد. به نظر پژوهشگران على رغم دستاوردهاى عظیم این تحولات بحران ها و خسارت هاى جبران ناپذیر فراوانى را نیز در پى داشت.

مهمترین عناصر و مؤلفه هاى اندیشه مدرنیسم عبارتند از:

1. علم گرایى، علم گرایى یا علم زدگى (scientism) :
علم گرایی را نباید با علم و علمى بودن یکى دانست. علم گرایى؛ یعنى الگو قرار دادن روش هاى علوم تجربى، مانند مشاهده و آزمون، در تمامى عرصه هاى زندگى. در واقع مدرنیسم مى خواهد روش علمى و تجربى را - که مربوط به حوزه جهان طبیعت است - به تمامى معارف انسانى سرایت دهد. پس جهان بینى مدرنیستى، یک جهان بینى علمى و مبتنى بر روش ها و محک هاى تنگ تجربى است که نتیجتا منجر به تردید و انکار در تمام آن دسته از معارف و عقایدى مى شود که تن به حواس ظاهرى نمى دهند.

2. عقل گرایى، یا عقل بسندگى (Rationalism):
یکى از مهمترین عقاید جهان مدرن، ارادت وافر به عقل و اعتقاد به کفایت و بسندگى آن است. عقل (reason) دوران مدرن که میراث عصر روشنگرى است با مفهوم سنتى، دینى و فلسفى عقل تفاوت دارد.
عقل مدرن با عناوینى چون «عقل ابزارى »، «عقل جزئى » نیز مطرح مى شود. این عقل و عقلانیت، صرفا مربوط به امر «معاش » و قلمرو عالم طبیعت و زندگى مادى است و از آنجا که تنها شان و توانایى این عقل، نتیجه گیرى از مواد تجربى است، مى توان آن را خادم علم جدید دانست.
3. پیشرفت باورى (progressivism):
بنا به اندیشه هاى مدرنیستى، قافله بشریت در طول تاریخ در حال پیشرفت بوده است. مدرنیته در طرح خود پیشرفت قطعى و مسلم انسان معاصر را بر اساس دو عنصر علم و عقل وعده و نوید داده بود.

4. مادى گرایى (materialism):
ماده گرایى یا ماتریالیسم؛ یعنى اعتقاد به اصالت ماده و امور مادى و تقدم آنها بر امور غیر مادى. بى تردید اصرار بر علم گرایى و پافشارى بر محک تنگ علوم تجربى براى نگریستن و داورى در مورد جهان، یک جهان بینى ماده گرایانه را به دنبال خواهد داشت.

5. انسان گرایى (humanism):
تفکر تجدد گرایانه، به مرکزیت و محوریت انسان قائل بوده و انسان را در جایگاهى مى نشاند که همه چیز باید در خدمت او قرار گیرد. اومانیسم افراطى نتیجتا براى انسان - از نظر اخلاقى - شان خدایگانى قائل مى شود؛ به این معنا که همه چیز در خدمت انسان و انسان در خدمت هیچ چیز؛ یا به عبارتى حق منهاى تکلیف.

6. فردگرایى (individualism):
فردگرایى در واقع قرائتى از انسان گرایى است ( در مقابل قرائت جمع گرایانه) که اصالت را نه فقط به انسان، بلکه به فرد انسانى مى دهد. بنابراین فردگرایى؛ یعنى تقدم فرد بر جامعه. در این نوع مکتب طرز تلقى، امیال و خواست هاى فرد را نمى توان به نفع جمع محدود و مسلوب کرد.

7. برابرى گرایى (egalitarianism):
برابرى گرایى؛ یعنى اعتقاد به این که همه انسانها از هر نژاد، جنس، دین و... که باشند از حیث آرا و نظریات، حقوق، حرمت، آزادى و... با هم برابرند. بر اساس این تفکر، نظر هر کس تنها به عنوان یک فرد مورد پذیرش است ؛ پس - بر خلاف دوران سنتى قرون وسطا - راى هیچ فردى بر فرد دیگر حجیت و سندیتى ندارد. این مؤلفه یکى از مبانى دموکراسى در غرب بوده است.

8. آزاداندیشى و آزادى خواهى (لیبرالیسم):
در غرب اعتقاد به اصل آزادى در ساحت اجتماع و سیاست، خود را به صورت فلسفه لیبرالیسم (liberalism) نشان مى دهد. لیبرالیسم مکتب افزایش آزادى فرد در مقابل جامعه و دولت است. این نوع مکتب در واقع جوهره سیاسى مدرنیسم است و اساسا مى توان آن را به عنوان روح حاکم بر جهان جدید به حساب آورد. تحقق عینى لیبرالیسم در جهان غرب عمدتا در شکل دموکراسى (دموکراسى لیبرال) بوده است.

9. سنت ستیزى (antiraditon): سنت ستیزى؛
یعنى مخالفت با احترام گذاردن و مقدس دانستن سنت ها، و معارضه با حجیت قائل شدن براى رفتارها و آداب و رسوم دیرینه و کهن. برخلاف اندیشه هاى سنتى که براى تجربه متراکم و فشرده نسل ها نوعى مرجعیت قائل است، اما مدرنیسم این گونه تفکر را واپس گرایى خوانده و اساسا هویت خود را در معارضه با باورهاى سنتى بدست مى آورد.

تذکر:
باید دانست، اصول و مؤلفه هایى که برشمردیم، اولا: بعضى از آنها مربوط به ناخودآگاه انسان و جامعه مدرن بوده و ممکن است تصریح و اصرار خودآگاهانه اى بر آن وجود نداشته باشد و ثانیا: این اصول مربوط به جنبه هاى عقیدتى و احساسى طرح مدرنیته است و لزوما بر مصادیق و تک تک افراد خارجى صادق نیست. به عبارتى باید بین مدرنیته در مقام طرح، با مدرنیته در مقام اجرا تفاوت نهاد. پس با این توضیح اگر استثنائات فراوانى در جوامع غربى نسبت به تطبیق این مصادیق مشاهده مى کنیم، نقضى به کلیت و صدق این مؤلفه ها نخواهد بود.

چالش ها و بحران ها
على رغم تمامى وعده ها، نویدها، آرمان ها و تلاش هاى تمدن مدرن در راستاى نیک بختى و بهزیستى انسان، و با وجود توفیقات فراوانى که این تمدن سخت کوش، خصوصا در راستاى تامین و تهیه اسباب و ابزار عیش و رفاه انسان ها داشته - که به هیچ وجه مجال انکار آنها نیست - اما امروزه ایده مدرنیسم و پروژه مدرنیته به شدت در محاصره بحران و چالش است. آنتونى گیدنز، در کتاب «پیامدهاى مدرنیته » مدرنیته را به عنوان پدیده اى «دو دم، یا دولبه » توصیف مى کند که از یک سو روند توسعه و تکامل نهادهاى اجتماعى آن، فرصت ها و موقعیت هاى گسترده اى را براى انسان ها به ارمغان آورده است و از سوى دیگر مدرنیته داراى وجه تاریک و حزن انگیزى نیز هست. در واقع تمدن جدید دو ویژگى متضاد را همزمان آبستن بوده و علاوه بر ارمغان هاى مثبت، پیامدهاى منفى آن نیز کم نیستند که از جمله بحران ها و نابسامانى هاى دنیاى جدید و تمدن مدرن مى توان به خلاهاى عاطفى، بحران هاى روانى، فروپاشى خانوده ها، گسست هاى اجتماعى، بحران هاى نگران کننده زیست محیطى، بحران هاى سیاسى، استثمار، جنگ هاى جهانى و کشتارهاى عمومى، فاصله هاى طبقاتى و... اشاره کرد.
خصوصا پس از جنگ هاى جهانى اول و دوم تا به امروز، آرمان ها، ایده ها و تئورى هاى مدرنیته دچار چالش هاى تئوریکى و مشکلات عملى بوده اند. این بحران ها و نقدها تا به امروز به طور فزاینده اى رو به گسترش بوده است، به گونه اى که بسیارى از اندیشمندان، مکاتب و نحله هاى غربى، پروژه مدرنیته را یک پروژه شکست خورده و رو به زوال مى دانند. از جمله منتقدان مشهور روند مدرنیته و اندیشه مدرنیسم، پست مدرنیست ها هستند. پرسش پست مدرن ها این است که اگر وعده صلح و سعادت، امنیت و عقلانیت راست است، پس چرا انسان حتى بیش از دوره هاى قبل تهدید مى شود و پیوسته در بحران و رنج است؟ و چرا سرمایه دارى براى سود بیشتر خود به تخریب طبیعت مى پردازد؟
شکست در بسیارى از آرمان هاى مدرنیته، موجب نوعى روحیه یاس و سرخوردگى در میان عده کثیرى از پست مدرنیست ها شده است، تا جایى که این تفکر نسبت به هرگونه نظریه پردازى و طرح و پیشنهاد کلان و هرگونه داعیه اى در راستاى تامین سعادت و پیشرفت، به شدت بدبین و بیزار شده است.
متفکران و منتقدان مذهبى در غرب و شرق، مشکلات و بحران هاى کنونى جهان مدرن را ناشى از تعالیم اومانیستى و غفلت انسان جدید از درون خویش و بیگانه شدن او با خودش مى دانند.
در واقع تمدن اومانیستى مدرن، تمام نیک بختى، کامروایى، فلاح و صلاح انسان را صرفا در جهان بیرون و در برخوردارى از تنعمات آن جست وجو مى کرده و از این طریق مى خواسته است او را به شکوفایى برساند. اما مغفول گذاردن اخلاق و به طور کلى ناآبادانى درون، باعث شده است تا این انسان هم براى رابطه برقرار کردن با خویش و هم براى رابطه با انسان هاى دیگر و هم در رابطه با محیط زیست و محل زندگى خود، دچار مشکل و ستیز و ناسازگارى شود. از نظر این منتقدان، این «خودفراموشى » و بحران ها و معضلات ناشى از آن نیز، همگى نهایتا با فراموشى مبدا و مقصد آدمى (خدا فراموشى) و با عدم توجه به تکالیف و مسؤولیت هاى انسان در قبال او در ارتباط تام است.

برخى از منابع
1. «درآمدى بر مکاتب » مفاهیم نوین، عبدالرسول بیات با همکارى جمعى از نویسندگان ( در دست چاپ).
2. «مدرنیته و مدرنیسم »، حسینعلى نوذرى، انتشارات نقش جهان.
3. «صورتبندى مدرنیته و پست مدرنیته »، حسینعلى نوذرى، انتشارات نقش جهان.
4. «پست مدرنیته و پست مدرنیسم »، حسینعلى نوذرى، انتشارات نقش جهان.
5. «پیامدهاى مدرنیته »، آنتونى گیدنز، ترجمه محسن ثلاثى.
6. «لیبرالیسم و محافظه کارى »، حسین بشیریه، نشر نى.
7. مجله نقد و نظر شماره هاى 9 الى 19.
8. فرهنگ واژه توصیفى، بیات، عبدالرسول. براى اطلاع بیشتر به مقاله «مدرنیته و مدرنیسم » از کتاب فرهنگ واژه توصیفى اثر مؤلف مراجعه فرمائید.

در نوشتار پیش رو، نخست مفاهیم محوری سنت و تجدد و سپس پیشینه تاریخی این جدال که ابتدا در غرب مسیحیت و کمی دیرتر بریده از جایگاه واقعی خود، در شرق اسلامی مطرح شده در معرض نقد و بررسی قرار گرفته و در حد بضاعت از نظرات ارزشمند شهید مطهری بهره برده ایم.
کنفوسیوس، حکیم باستانی، گفته است: هر ظلمی در جهان از ظلم بر کلمات آغاز می شود. لفاظی، آفت عقلانیت است و برای پرهیز از آن، وارسی مفاهیم که موضوع تفکر هر پژوهشگری واقع می شود، از بنیادی ترین، اقدامات است. این مهم در موضوعات جدال برانگیز علوم انسانی اهمیتی مضاعف می یابد. در سیره سلف صالح ما نیز تعریف اصطلاحات جایگاه شایسته ای داشته است. در نوشتار پیش رو، نخست مفاهیم محوری سنت و تجدد و سپس پیشینه تاریخی این جدال که ابتدا در غرب مسیحیت و کمی دیرتر بریده از جایگاه واقعی خود، در شرق اسلامی مطرح شده در معرض نقد و بررسی قرار گرفته و در حد بضاعت از نظرات ارزشمند شهید مطهری بهره برده ایم.
زمان که فهم هرگونه رابطه بین مفاهیم زمانمند و مکانمند سنت و تجدد - به معنایی که به زودی به آن می پردازیم
- بی شناخت ماهیت و واقعیت وجودی آن، ناممکن و در بیشتر مباحث جدال برانگیز معمول، مغفول واقع می شود; شاید از کلیدی ترین مفاهیمی باشد که حل بسیاری از معضلات فکری و عقیدتی، به ویژه کثیری از مسایل فرا زمانی و فرا مکانی مابعدالطبیعه، را در بازنمایی و وارسی خود مقید نموده است. نخستین و برجسته ترین ویژگی وحی الهی که بدون بهره وری از نور پر فروغ آن، عقل و حس و تجربه در مجرای صحیح خود به کار نمی افتند، فرازمانی و فرامکانی بودن آن است. با تغییر در نگرش هر فیلسوفی درباره زمان، کل دستگاه فلسفی او با چهره ای نو رخ نمایی کرده; مبانی مورد نظر او توضیح می یابند یا خود را از تیررس بررسی های زمانمند و مکانمند بشری دور می سازند; و نیز اصول زیربنایی و کلیدی آن در چالشی بزرگ با سایر اجزا به سبک و روش جدیدی نظم و نسق می یابند.
تو گویی زمان چون روحی است در کالبد هر دستگاه فلسفی. چه بسیار اذهان که تحت سیطره آن در فهم ابتدایی ترین مسایل مابعدالطبیعه سر به آستین می سایند; و با رهایی از قید و بند آن به نظاره حقیقت هستی می نشینند و در قله های رفیع وجود، فارغ از هر وسوسه ای از عدم و نیستی سکنی می گزینند; تا آن جا که حتی کروبیان نیز از مجد و عظمت او انگشت تعجب بر دهان می گیرند و از همراهی او به اشاره «لودنوت انمله لا حترقت» باز می مانند.
زندان زمان از مخوف ترین و وحشتناک ترین زندان های عالم طبیعت است و آزادی از آن از لذت بخش ترین وارستگی ها. رهایی از زندان زمان، در فرار و نفرت از آن نیست; بلکه در قبول واقعیت های وجودی آن است. از این منظر، هم نفرت و بیزاری و انکار واقعیت وجودی زمان (جمود) زیانبار است و هم شیدایی و روی آوری مفرط و بر صدر نشاندن آن (جهالت). چه گرفتاری ها و حوادث خشونت باری که نفرت از زمان یعنی نفرت از نو شدن و نوگرایی در طول تاریخ برای انسان زمانمند به وجود آورده; و چه وانهادگی ها و سرگشتگی هایی که از شیدایی به آن، برای انسان «فرا زمان گوهر» حاصل آمده است.
تحولات اساسی در بنیان های فکری بشر در طول تاریخ فرهنگ و تمدن، مدیون و وامدار و ریشه در تحول فهم زمان داشته است. شیرین ترین و پیچیده ترین یافته های متفکر و فیزیکدان بزرگ معاصر، انیشتین، زیرمجموعه آموزه فضا - زمان است. جوهره تفکر ملاصدرا - فیلسوف عالم اسلام - در نظریه محوری حرکت جوهری، به مسئله زمان تعلق دارد. فلسفه کانت - فیلسوف شهیر غرب - که آبشخور بسیاری از نحله های فلسفی قرون اخیر است، با بازنگری در مقوله های زمان و مکان، متولد شده است. انسان در فلسفه کانت از دو منفذ زمان و مکان به عالم هستی می نگرد و به همین لحاظ از درک مسایل مابعدالطبیعه با عقل نظری عاجز است.
آن جنبه از بحث حاضر که با نگرش درباره زمان پیوند می خورد این مسئله مهم است که زمان، آن چنان که در بینش های سطحی بر آن تاکید می شود، به سه بخش گذشته، حال و آینده قابل تفکیک نیست. بنابراین، تحلیل آسان وار و بی پروای جنبه های مختلف امور زمانمند به «کهنه» و «نو» و تقدم بخشیدن به هر یک از این دو، ناشی از سطحی نگری و آسان اندیشی است. حال و گذشته و کهنه و نو در هم تنیده است; و هر کس گذشته را به بهانه آینده نفی می کند حقیقت وجودی خود را انکار می کند; و با گذاشتن داغ بی هویتی بر پیشانی خود، از حظ عمیق ترین زوایای وجودی خود محروم می شود. نفی حال و ماندن در گذشته نیز نفی زوایای دیگری از وجود انسان است; و مشتمل بر تبعات ویرانگر دیگر. همچنین زمانمند و مکانمند بودن که از ویژگی های امور مادی است، قابل اطلاق بر همه وجوه هستی، از جمله وجه ماورا» زمانی و مکانی موجودات مابعدالطبیعی، نیست.
سنت (ترادیسیونالیسم): در لغت به معنای شیوه، روش فکری و قالب عملی مع


دانلود با لینک مستقیم


پاورپوینت-نگرش سنت گرایی و تجددگرایی در زندگی بهمراه متن ورد- در21اسلاید-powerpoin-ppt

دانلود داستان اما و هاوس

اختصاصی از اس فایل دانلود داستان اما و هاوس دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

دانلود داستان اما و هاوس


دانلود داستان اما و هاوس

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه

 40

برخی از فهرست مطالب

 

 

اما و هاوس زیبا، با هوش و ثروتمند با خانه ای راحت و سرشتی شادمان که به نظر می رسید برخی از بهترین برکات وجودی در او جمع شده اند و با سنی حدود 21 سال و کمترین خشم و آزردگی در جهان زندگی کرده بود.

 کوچکترین در میان  دو دختر پدر آسانگیرش و در نتیجه پس از  ازدواج خواهرش خانم خانه به حساب می آمد.

 مادرش مدتها پیش فوت کرده بو خیلی پیش از آنکه بتواند خاطره دقیقی در نوازش هایش را به یاد بیاورد. جای خالی ادر را یک خانم معلمه سرخانه عالی پرکرده بود که تقریباض خیلی زود تأثیر خود را بجا گذاشت.

خانم تایلور مدت شانزده سال را در میان خانواده های وودهاوس نه بعنوان معمله سرخانه بلکه بیشتر بعنوان یک دوست برای دو دختر و بیشتر برای اما سپری کرده بود. بین این دو بیشتر صمیمت دو خواهر وجود داشت.  حتی پیش از آنکه نقش خانم تایلور بعنوان معلمه کمرنگ شود طبع آرامش مانع از این بود که مجازات یا قیدو بندی برای آنها ایجاد کند استفاده از قدرت را مدتها قبل کنار گذاشته بود. انها مدت مدیدی بود مانند دوستان یکدیگر بودند و در بین دوستان وابستگی متقابل وجود دارد. اما نیز هرآنچه خانم تایلور دوست داشت انجام می داد و به شدت به قضاوتهای او اهمیت می داد و البته کار خودش را هم می کرد. ثر واقعی در وضعیت اما این بود که او بیشتر روش خودش را داشت با سرشتی که بیشتر به خودش فکر می کرد. این مشکلی بود که لذت او را کم می کرد. اما این خطر در شرایطی فعلی قابل درک نبود وبه هیچ شکلی بعنوان مفهومی از بداقبالی برایش به حساب نمی آمد.

باری یکبار ناراحتی پیش آمد غم کوچکی البته نه به شکلی که از نظر ذهنی قابل قبول باشد. خانم تایلور ازدواج کرد. در درجه اول چیزی که مایه تأسف فکر از دست دادن خانم تایلور بود اولین بار در روز عروسی دوست عزیز تر از جانش بود که اما به افکار ملول ادامه زندگی بدون او مشغول بود. مراسم عروسی به پایان رسید میهمانان رفتند و اما و پدرش برای شام با هم تنها شدند بدون هیچ چشم اندازی برای اینکه  نفر سومی به جمع شان برای شادی بخشیدن به آن غروب طولانی بپیوندد.


دانلود با لینک مستقیم


دانلود داستان اما و هاوس