اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

اس فایل

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله توماس ادیسون

اختصاصی از اس فایل دانلودمقاله توماس ادیسون دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 
توماس الوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ (میلادی) - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱ (میلادی)) مخترع و بازرگانی امریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهم‌ترین و معروفترین آنها لامپ الکتریکی است.
ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ امریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به نظر می‌رسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند. دهنی ذغالی تلفن،ماشین تکثیر، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینه‌توسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا اصلاح شدند.
ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.
دوران طفولیت و نوجوانی
توماس ادیسون در شهر میلان ایالت اوهایو متولد شد و سال‌های کودکی را در پورت‌هِرون میشیگان بسر برد.«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. با پس‌انداز پول حاصل از فروش روزنامه، آل توانست یک ماشین چاپ دست دوم خریداری کند. او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شماره‌ی‌ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد.
در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی چندی بعد توانست در ادارهٔ راه‌آهن به‌عنوان تلگرافچی شغلی برای خود بیابد و با تمرین زیاد یکی از چابک دست‌ترین مأموران تلگراف در امریکا شود.
ادیسون هنگامی که فقط بیست و یک سال داشت، اولین اختراع خود را که یک دستگاه الکتریکی شمارش آراء بود عرضه کرد. آن دستگاه فروش نرفت و او تصمیم گرفت که دیگر تا احتیاج و تقاضای عامه ایجاب نکند به فکر اختراع دیگری نیافتد.
سال‌های میانه
نخستین پله‌های ترقی
در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانهٔ پیشرفتهٔ نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد.
منلو پارک
ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند.
تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند.
====گرامافون==== از قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملا ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده از بین می‌رفت.
در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتن دعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتی الکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینر مخترع امریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد.
لامپ الکتریکی

سابقهٔ سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم می‌رسد. در سال ۱۸۵۴ م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور می‌داد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از وی جیمز وودوارد، ویلیام سایر، متیو ایوانز (۱۸۷۵ م.) و جوزف سووان (۱۸۷۸ م.) مدل‌های دیگر چراغ‌های ا لکتریکی را ارائه کردند.
کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصهٔ جدید شود، والیس صنعتگر امریکایی نوعی چراغ برق را روانهٔ بازارکرده بود که نمونه‌ای از آن به دست ادیسون رسید (۱۸۷۸ م.). دستگاه والیس تشکیل می‌شد از چارچوبی با یک حباب و دو میلهٔ فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود .عبور جریان برق از میله‌ها باعث می‌شد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار ‌شود. این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغال‌هایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پی‌برده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال مادهٔ مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.
پس از یک سال تلاش بی‌وقفه و آزمایش صدها مادهٔ گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالی‌شده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده است.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  14  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله توماس ادیسون

دانلود مقاله ایران در ایینه جشن های باستان

اختصاصی از اس فایل دانلود مقاله ایران در ایینه جشن های باستان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 مقدمه:
روزی که معلم موضوعاتی داد و گفت باید تحقیقی ارائه دهید من با توجه به علاقه به ایران عزیز، وطنم، بر آن شرح تا در این رابطه مقاله ای جمع آوری کنم پس گشتم و مطالبی در این باره یافتم که تا حدودی توانست به سوال های درون ذهنم پاسخی دهد و نیز اطلاعات خودم را افزایش دهد.
همچنین جا دارد از دبیر محترممان استاد کاظمی تشکر کنم که دریچه ای به روی تحقیق و پژوهش در ذهن ما باز کردند.
تحقیقی که اکنون پیش روی شماست مطالبی است در مورد جشن های ایران باستان البته بیشتر سعی بر آن شد تا افکار و عقاید مردم و آداب و رسوم آنان توضیح داده شود و همچنین راجع پیرایش جشن ها و نیز مراسمی که در آن انجام می شده و انگیزه های آنان.
جشن های سالیانه عهد ساسانیان عموما دارای صورت دهقانی و روستایی بوده و در اصل با امور کشاورزی بستگی داشته است. چون این رسمی ساسانیان این اعیاد را پذیرفته بود، هنگام جشن از یک طرف دیگر تشریفات و اعمال خاصی انجام می شد. مبدا این اعمال اخیر، اعتقاد به سحر و جادو بوده، اما رفته رفته مبدل به مراسم عادی گشته، تفریحات عامه نیز از هر قبیل در آن وارد شده بود. چنان که رسم عوام الناس است و محققان رسوم عامیانه عامل به خوبی از آن اطلاع دارند، اکثر این جشن های سالیانه را مردمان با یکی از حوادث تاریخ داستانی مربوط می کرده اند. مثلا فلان عید را یادگار فلان واقعه می دانستند، که در عهد جمشید یا فریدون یا پهلوانی داستانی رخ داده بود.
نسل زردشتیان دوازده ماه دارد، که هر یک را نام یکی از ایزدان بزرگ نهاده اند و ترتیب با آن ها از این قرار است:
1- فروردین (فروشی ها) 7- مهر (میثر)
2- اردوهشت (اش و هشت) 8- آبان («آب ها»آناهیتا)
3- خورداد (هورتات) 9- آذر (آتر، آتش)
4- تیر (تشتری) 10- دذو (خالق، اوهرمزد)
5- امرداد (امرتات) 11- وهمن (وهومنه)
6- شهریور (خشترویری) 12- اسپندارمند(اسپنت ارمیتی)
ظاهرا در عید قدیم پیش از ساسانیان، سال از مهرماه شروع می شده و عید مهرگان که جشن پاییزی است، در آن اوقات اول سال به شمار می رفته است، اما از علائمی که در تقویم هست، می توان حدس زد، که در روزگار بعد، وقتی که آغاز سال را در ابتدای فصل بهار قرار دادند، یک سال با ماه دذو(ماه اوهرفرد) شروع شده است.
تاریخ بعضی اعیاد، که بیرونی شرح داده است ما با حوادث طبیعی فصول مربوطه متضاد است و از این جا معلوم می شود چند قسم سال شماری متداول بوده و در حساب افزایش ایام زائده بی نظمی واقع می شده است.
در میان اعیاد، آنکه بیشتر قبول عام داشت، چنان که امروز نیز دارد، نوروز بود که آن را نوگ روز می گفتند. این جشن در آغاز سال بود و در سال دینی بلافاصله بعد از عید فروردیگان می آمد. به موجب روایت دینکرد، هر پادشاهی در این روز فرخنده، رعیت ممالک خویش را قرین شادی و خرمی می کرد و در این عید کسانی که کار
می کرده اند، دست از کار کشیده، به استراحت و شادمانی می پرداخته اند. نوروز عید بهاری است و آثاری از گموک، که جشن با عیان بابلیان بود، در آن باقی است در این روز قانیات های وصول شده را به حضور شاه عرضه می داشتند و شاه به عزل و نصب حکام می پرداخت و نیز در نوروز سکه نو می زدند و آتشکده ها را پاک و طاهر
می کردند و امثال این...
عید نوروز 6 روز متوالی دوام داشت و در این شش روز سلاطین ساسانی با رعام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب منظم می پذیرفتد که به حضار عیدی می دادند. روز ششم عید را سلاطین برای خود و محرومان جشن می گرفتند.(1)
روز ششم فروردین(خورداد فروردین ماه) روز تولد و نیز به پیامبری رسیدن دشورزتشت است. این روز که نزد مقام زرتشتیان عزیز و محترم است، در هر منطقه با مراسم ویژه خود تا امروز برگزار می شود.
در شهرلرکان، بیش از غروب آفتاب، همگی در«شاه ور هرام ایزد» گردهم می آمدند. هر کس زیباترین لباس خود را می پوشید. کودکان حتی لباس عید خود را نگه می داشتند، تا حد این روز، به تن کنند. با حضور موبد و اوستا خوانی، مراسم شروع می شد. بر سر سفره مقابل موبد، گل و شمشاد و عکس اشور زرتشت حتما وجود داشت.
نقل و شیرینی می گرداندند، رئیس انجمن زرتشتیان، خیرمقدم و تبریک سال نو و جشن ششم فروردین را می گفت و پس از آن اجرائی سرودها و نمایش های سنتی و مذهبی، شعرخوانی و موسیقی و... در این جشن مسلمانان نیز می توانستند حضور پیدا کنند و پس از آن مراسم خیرات آش و سیرو و دید و بازدید یکدیگر.
در شب جشن ششم فروردین که به نام شب«هوزه رو- havzaru» خوانده می شد، تمام زرتشتیان در آتشکده جمع می شدند. کوزه سبزی را که قبلا هر کس در آن چیزی انداخت بود، می آوردند و دختر نابالغی می نشست و به ترتیب، اشیا را از کوزه بیرون
می آورد، حاضرین برای هر شی شعری می خواندند و صاحب شعر سی آن شعر را جواب نیت خود می گرفت.
سپس ظرف مسی بزرگی را می آوردند و دستمال ابریشمی سبز رنگ بزرگی روی آن می گستراندند و هر کس که نیتش خوانده می شد، مخفیانه از زیر دستمال، پولی در ظرف می انداخت، کسی که مسئول گرداندن ظرف بود، این پول ها را به فقرا می داد، ولی از آن چه که معمولا کسی نبود که محتاج صدقه باشد، این پول صرف سفید کردن ظروف مسی آتشکده می شده.(1) فی الواقع در روز اول و روز ششم نوروز، همه قسم مراسم متداوله ملی ابرا می شد. در روز اول مردم صبح بسیار زود برخاسته به کنار نهرها و قنات ها رفته، شستشو می کردند و به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند. صبح پیش از آن که کلامی ادا کنند، شکر می خوردند یا سه مرتبه عسل می لیسیدند. و برای حفظ بدن از ناخوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند و خود را با سه قطعه موم دود
می دادند.(2)
اما در کتاب جشن های آب درباره روز ششم فروردین نوشته اند:
"روز ششم این ماه، نوروز بزرگ است که نزد ایرانیان عید بزرگی است و گویند خداوند در این روز از آفرینش جهان آسوده شد، زیرا این روز، آخر روزهای شش گانه است."
در این روز خداوند مشتری را بیافرید و فرخنده ترین ساعت های آن روز با ساعات مشتری است. زرتشتیان می گویند که در این روز، زرتشت توفیق یافت با خداوند مناجات کند(همپرسه شود) و کی خسرو به آسمان در این عروج کرد. و در این روز برای ساکنان کره زمین سعادت را قسمت می کنند و از این جاست که ایرانیان این روز را روز اصل چاروز برات نام نهادند و اصحاب نیرنگ ها گفته کند که هر کس در بامداد این روز پیش از آنکه سخن گوید شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند، در سراسر سال از انواع بلاها سالم و در امان خواهد ماند.
ایرانیان می گویند: در بامداد این روز بر کوه هوشنگ شخصی صامت و خاموش دیده می شود که یک دستم مرو در دست داشته و ساعتی پیداست و سپس از نظر پنهان می شود و تا سال دیگر آشکار نمی گردد.
بیان مطلب آن است که ابلیس تعیین برکت را از مردم زایل کرده بود به قسمی که هر اندازه خوردنی و آشامیدنی تناول می کردند، سیر نمی شدند. و نیز باد را نمی گذاشت بو زده که سبب روییدن اشجار شود و نزدیک شد که دنیا نابود گردد. پس جم به او خداوند راهنمایی او به قصد خانه ابلیس و پیروان او به سوی جنوب رفت(؟- به سوی شمال) و دیدگاهها در آنجا بماند(سیزده زمستان) تا این سفائله را برطرف کرد. آن گاه مردم از نوبه حاقت اعتدال و برکت و فراوانی رسیدند و از بلا رهایی یا متندوجم در این هنگام به دنیا بازگشت و در چنین روزی مانند آفتاب طالع شد و نور از او می تافت و مردم از طلوع دو آفتاب در یک روز شگفت بردند. در این روز هر چوبی که خشک شده بود سبز شد و مردم گفتند«روز نو» یعنی روزی نوین و هر کس از راه تبرک به این روز، در تشتی جو کاشت. سپس این رسم در میان ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت نوع از غلات در هفت ظرف بکارند و از روییدن این غلات، خوبی و بدی زراعت و محصول سال را حدس بزنند.
در این روز بود که جمشید به اشخاصی که حاضر بودند امر نمود و به آنان که غایب بودند نموشت که دخمه های کهنه را خراب کنند و دخمه های تازه ای بسازند. و این کار در ایران باقی ماند و خداوند را پسندید و پاداشی که ایزد تعالی جمشید را برای این کار داد- این بود که رعایای او را از پیری و بیماری و حسد و فنا و غم و مصایب دیگر حفظ کرده و هیچ جانوری در مدت پادشاهی جم نمرد تا اینکه خواهر زاده او پیدا شد و جم را بکشت و به کشور او چیره گشت.
چون در دوران جم هیچ جانوری نمرد و به طوری رو به افزونی گذاشتند که فراخنای زمین با همه پهنایی که داشت بدل به تنگنا شد، خداوند آن گاه زمین را سه برابر آن چه بود، بزرگ کرد و ایشان را امر نمود که با آب غسل نمایند تا از هر گناهی پاک شوند و در هر سال برای این که آفات را از ایشان دور کند این کار را تکرار نمایند. نیز گفته اند سبب این که ایرانیان در این روز غسل می کنند این است که این روز به«هروزا» که فرشته آب است تعلق دارد و آب را با این فرشته مناسبی است و از این جاست که مردم در این روز هنگام سپیده دم از خواب بر می خیزند و با آب قنات و حوض خود را می شویند و گاهی نیز آب جاری برخود از راه تبرک و دفع آفات می ریزند. در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و سبب این کار همان سبب اغتسال است و برخی گفته اند که علت این است که در کشور ایران دیرگاهی باران نبارید و ناگهان بارانی سخت بارید و مردم به این باران تبرک جستند و از این آب به یکدیگر پاشیدند و این کار همین طور در ایران مرسوم ماند.
نیز گفته اند سبب این که ایرانیان در این روز به هم آب می پاشند این است که چون در زمستان تن آدمی به کثافات آتش از قبیل دود و خاکستر آلوده می شود، این آب را برای تطهیر از آن کثافات به هم می ریزند. و دیگر آن که هوا را لطیف و تازه می کند و
نمی گذارد که در هوا تولید وبا و بیماری شود.(1)
اما سایر اعیاد،ما به ذکر مهمترین آن ها اکتفا می کنیم: در هر ماه روزی که اسمش با نام ماه مطابق می شد ما عید می گرفتند. مثلا روز تیر، که 13 تیرماه بود جشم تیرگان گرفته می شد. در آن روز آب تنی می کردند و گندم و میوه می پختند.(2)
عید آذر جشن اول در هفتم شهریور(شهریور روز از شهریورماه) بود. آذرخوش، عید آتش خانه محسوب می شد. در داخل خانه ها، آتش های بزرگ می افروختند و در ستایش خدا و شکر نعم او سعی بلیغ می کردند. مردمان گرد هم فراهم آمده با هم غذا پخته و تفریح می کردند ظاهرا این عید فقط در بعضی نواحی ایران معمول بوده است.
مهرگان ی عید مهر که در 16 مهرماه(روز مهر از ماه مهر) واقع می شد، عیدی بسیار بزرگ به شمار می رفت. در قدیم الایام این عید روز اول سال بود و آثار مبدا سال بودن، در فراهم این جشن هنوز باقی مانده است. عید مهرگان هم مثل عید نوروز، بیانگر حوادثی که در آغاز آفرینش جهان رخ داده و به یاد وقایعی که در تاریخ داستانی مذکور است، وضع شده بود. در این روز پادشاهان ایرانی تاجی بر سر می نهادند که صورت آفتاب مادر میان چزخی گردان، بر آن منقوش بود. هنگام طلوع آفتاب، یکی از سپاهیان، درحیاط قصر سلطنتی ایستاده فریاد می زد:«ای فرشتگان به عالم فرود آیید و شیاطین و بدکاران را بزنید و و از خیادایند!»

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  19  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله ایران در ایینه جشن های باستان

دانلود مقاله بررسی جایگاه توبه در حقوق کیفری

اختصاصی از اس فایل دانلود مقاله بررسی جایگاه توبه در حقوق کیفری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

چکیده
توبه در حقوق جزای اسلامی به عنوان یکی از موارد سقوط مجازات شمرده شده، و از این باب یک تأسیس حقوقی» در حقوق جزای اسلامی است، به گونه‌ای که در سایر مکاتب کیفری امروزی نمونه آن به چشم نمی خورد. در اهمیت آن همین بس که یکی از بهترین شیوه های جلوگیری از جرم و اصلاح مجرمان است. با تأمّل در آیات و روایات و نیز سخنان فقهای اسلام، استنباط می شود که برای توبه، ندامت حقیقی و عزم بر ترک گناه برای همیشه کافی است و انجام آن نیاز به لفظ و اعمال خاصی ندارد. در قانون مجازات اسلامی توبه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و اگر با شرایط کامل انجام شود، یکی از معاذیر قانونی معافیت از مجازات شناخته شده است که در جرایم حق اللّه» پیش از ثبوت جرم به وسیله اقرار یا شهادت شهود، مسقط مجازات بوده، ولی در جرایمی که جنبه حق الناس» دارند موجب سقوط مجازات نیست; زیرا مرتکب علاوه بر اینکه اوامر و نواهی الهی را نادیده گرفته، موجب ضرر و زیان مالی و جسمی یا آبرویی برای دیگران شده و باید جبران کند. البته توبه تنها موجب سقوط مجازات اخروی می شود، اما وضع مجازات دنیوی تابع مجازات اخروی نیست. از جمله نکات قابل توجه در باب توبه ـ به عنوان یکی از معاذیر معافیت از مجازات ـ این است که اگر بزهکار پس از اقرار توبه کند، قاضی می تواند مخیر است که از ولی امر برای او تقاضای عفو نماید یا مجازات را در حق وی اعمال کند. اما توبه پس از اقامه بیّنه هیچ اثر حقوقی ندارد.

 

 

 

مقدمه
یکی از مباحث مهم در آموزه های اسلامی، توبه» است. توبه، عمری همپای عمر انسان دارد; زیرا زندگی حضرت آدم در زمین با آن آغاز می شود و پیامبران توحیدی، مانند: ابراهیم، اسماعیل، یونس، موسیعلیهم السلام و پیامبرگرامی اسلامصلی الله علیه وآله همواره در حال توبه بوده اند.
توبه در قرآن کریم نیز از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و در آیات متعددی به آن اشاره شده است، به گونه‌ای که واژه توبه و مشتقات آن، نود و دو بار و کلمه استغفار» و مشتقات آن، چهل و پنج مرتبه ذکر شده است و در آیات متعدد دیگری نیز بدون ذکر این واژه ها به این مسئله اشاره شده است. توبه و اعتراف به گناه، یکی از 613 فرمان تورا است:
مرد یا زنی که مرتکب هرگونه خطاهای انسانی شود ... به خطایی که انجام داده‌‌اند، اعتراف کنند».
این آیه تورا درباره اعتراف به گناه» است که نحوه معمول آن در برابر خداوند چنین است:
خواهش به درگاه خالق: خطا کرده ام، گناه کرده ا‌م، و به درگاه تو تقصیر ورزیده ام و چنین و چنان اشتباهات شخصی را انجام داده ام و اینک نسبت به اعمال یاد شده پشیمان و شرمنده‌ ام و تا ابد به چنین مواردی بازگشت نخواهم کرد».
دراین متن به سه درجه از اشتباهات شخصی اشاره شده است:
1- حِط- خطا: موردی است که انسان از قانون و حکم شرعی آگاه نیست و به طور ناخواسته و نادانسته، فرمان خداوند را زیر پا می گذارد.
2- عاوُن - گناه : موردی است که انسان از فرمان خداوند نسبت به امر یا نهی در یک موضوع آگاهی دارد، اما سستی اراده یا وسوسه های درونی و تحریک و تشویق دیگران، او را به امری خلاف شرع یا عُرف می‌ راند.
3- پِشَعْ- تقصیر: در این حالت، فرد از فرمان شرع آگاه است و هیچ گونه اجبار و فشاری برای گناه کردن احساس نمی کند، اما به جهت مخالفت و تمرد با دین به کاری خلاف می پردازد.
هرچندکه برای بخشش کامل برخی گناهان، تحمل سختی یا مجازاتهای الهی لازم است، توبه موجب بخشودن یا کاهش همه موارد فوق شده و کامل کننده روند پاک شدن گناهان خواهد بود.
حتی کسانی که برابر دستور خداوند به سبب جرایم سنگین، بِت دین یا دادگاه شرع آنها را محکوم به مجازات کرده بود، در صورتی گناهانشان کفاره و پاک می شد که پیشتر از اعمال خود پشیمان شده و توبه کرده باشند.
توبه»، تنها ویژه گناهانی نیست که به طور عملی انجام می‌ شوند مانند دزدی، ضرب و شتم، خوردن خوراکیهای حرام و.... بلکه افکار، احساسات و عادتهای ناشایست، همه نیاز به توبه و کفاره دارند. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که گناهانی که به‌‌طور عملی انجام می شوند، معمولاً به شرایط و امکانات خاص نیاز دارند و فرو رفتن در چنین معاصی و خطاهایی، بیشتر با هشدارها و توبیخهای مسوؤلان اجتماعی و مذهبی همراه است. همین امر موجب محدود شدن دامنه ارتکاب گناه یا کمک به توبه شخص و ترک خطا می شود.
اما خطاهایی را که مربوط به افکار و احساسات انسان هستند مانند کینه، حسد، نظر داشتن به دارایی همنوعان، نگاه و افکار منافی عفت و... کمتر اطرافیان انسان درک می کنند، لذا فرد بدون هیچ‌‌گونه مانع خارجی در چنین گناهانی غرق می شود و تنها خود اوست که باید بیدار شده و با توبه، زندگی روحی خود را از تباهی نجات دهد.
در این میان، فقها از منظری دیگر به توبه نگریسته اند و با الهام از آیات و روایات، آثار حقوقی آن را مورد بررسی قرار داده اند.
توبه از دیدگاه حقوق جزای اسلامی به عنوان یکی از موارد سقوط مجازات شمرده شده است و از این باب یک تأسیس حقوقی» در حقوق جزای اسلامی است. بر همین اساس، این نوشتار بر آن است که این تأسیس حقوقی» را از جوانب مختلف، به ویژه از منظر فقها و حقوقدانان اسلامی و به عنوان یکی از علل سقوط مجازات در حقوق کیفری اسلام، مورد کنکاش و بررسی قرار دهد.

 

معنای توبه
توبه از مادة توب» به معنای رجوع» یعنی بازگشت است. ابن فارس در معجم مقائیس اللغة می‌گوید: توب، التاء و الواو و الباء کلمة واحدة تدل الی رجوع، یقال تاب من ذنبه ای رجع عنه، یتوب الی الله توبة و متابا».
ابن منظور در لسان العرب، توبه را چنین معنا کرده است: التوبة، الرجوع من الذنب» و راغب اصفهانی می‌گوید: التوبة فی الشرع ترک الذنب لقبحه و الندم علی ما فرط منه». حسین بن محمد دامغانی، معروف به فقیه دامغانی می‌گوید: توبه در کلام الله مجید به معنی پشیمانی و گذشت و عفو و بازگشت از هر چیز به کار رفته است.
در قرآن کریم اصطلاحاً توبه به دو صورت بیان شده است:
1 ـ توبه و بازگشت بنده بسوی خداوند، مثل یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحاً» تحریم / 8 که منظور از توبه انسان، همان بازگشت و ندامت از اعمال خلاف گذشته است.
2 ـ توبه و بازگشتی که مربوط به خداوند متعال است. مثل … علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم فتاب علیکم و عفا عنکم» بقره / 187 که مقصود از توبة خداوند پذیرفتن توبة انسان است که از گذشتة سیاه و تاریک خویش، نادم و پشیمان شده و از انحراف و جهل بازگشته است.
بنابراین در قرآن کریم، هر کجا از توبة انسان بحث می‌شود منظور ندامت و پشیمانی از گناهان و معاصی گذشته است و هر کجا سخن از توبه خداوند است، مقصود پذیرفتن توبه انسان و بازگشت به مغفرت و رحمت اوست.
در ضمن دربارة این دو نوع توبه آیات فراوانی وجود دارد ولی چون موضوع بحث چیز دیگری است فقط به دو نمونه از آیات اشاره شد.
چون توبه اخلاقی، رابطه بین خالق و مخلوق است، هر چقدر سری‌تر باشد بهتر و خالص‌تر است. برخی توبه را به دو قسم باطنی و حکمی تقسیم کرده‌اند، شیخ طوسی در مورد توبه باطنی می‌گوید: باطنه، توبة بینه و بین الله و هی تختلف باختلاف المعصیة» شیخ طوسی، 8/176.
این در زمینة معاصی و گناهانی است که فقط دارای مجازات اخرویند ولی برخی از معاصی علاوه بر عذاب اخروی دارای مجازات دنیوی نیز هستند که مجازات، در مورد این گناهان در اختیار حاکم شرع گذاشته شده است. توبه از چنین گناهانی، در حوزة حقوق کیفری وارد می‌شود و مجازات را با شرایطی که در قوانین موضوعه مقرر شده است ساقط می‌کند. یکی از شرایطی که برای تحقق توبه در نظر گرفته شده این است که برای قاضی مسلم باشد فاعل و مرتکب معصیت و خلاف، واقعاً از کردة خود پشیمان شده است. به نظر نگارنده این قید مناسبی نیست، زیرا یقین قاضی به پشیمانی مجرم با توجه به کثرت مجرمان و وجود سلیقه‌های مختلف در بین قضات و عدم وجود ارتباط مستقیم بین قاضی صادر کنندة حکم و مجرم، تقریباً ناممکن است. پیشنهاد این است که به جای این قید یقین قاضی به توبة واقعی مقرر شود عدم تکرار جرم و عدم اقدام مجرم به اعمال ناشایست در طول مدتی که تحت نظر است». با عنایت به اینکه انگیزة مجازات اصلاح مجرم می‌باشد و وقتی مجرمی بدون اجرای مجازات اصلاح شد، مجازات او تحصیل حاصل خواهد بود مناسب است با اظهار لفظی، توبه او پذیرفته شود. در استفتایی که از برخی مراجع صورت گرفته از جمله آقایان لطف‌الله صافی گلپایگانی، محمد فاضل لنکرانی، عبدالکریم موسوی اردبیلی اظهار توبه به لفظ را برای سقوط مجازات کافی می‌دانند. به نظر آقای مکارم شیرازی باید عملی نیز از او ظاهر شود که دال بر توبه باشد، شاید این نظر برگرفته از آیاتی باشد که به دنبال توبه اصلاح شدن مجرم را بیان کرده‌اند، مثل سورة مائده آیه 39 فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح». اما بنا به ادلّة زیر منظور از اصلاح، انجام عمل نیک توسط توبه کننده نیست آن چنان که آقای مکارم شیرازی معتقدند بلکه مقصود از این قید که در آیات زیادی مطرح شد دوام توبه است.
انجام عمل صالح به چه معنی است؟ آیا خواندن نماز، انجام عبادت که یقیناً توبه کننده سعی در بروز این گونه اعمال خواهد داشت عمل صالح محسوب نمی‌شود؟ با توجه به اینکه عمل صالح دایرة وسیعی دارد و هر کسی بطور نسبی اعمال صالحی را انجام می‌دهد پس گذاشتن چنین شرطی تحصیل حاصل است و وجود چنین شرطی جز دادن بهانه به دست برخی از قضات کم اطلاع از مبانی فقهی موضوع، نتیجه دیگری ندارد.
مقدس اردبیلی در تفسیر آیة مذکور می‌گویند و اصلح امره کانه کنایة عن البقاء علی التوبة» ص 663.
فاضل مقداد نیز اصلاح را به معنی استمرار در توبه دانسته است 2/348 و استمرار نیز با گذشت زمان تحقق پیدا می‌کند بنابراین لااقل با توبه باید موقتاً مجازات اعمال نشود تا معلوم گردد که مجرم توبه کننده اصلاح شده است یا خیر. پس پیشنهاد عدم تکرار اعمال ناشایست در مدت زمانی که تحت نظر است» به جای انجام عمل صالح» مناسبتر است.
به علاوه، طبق یک اصل کلی تحت عنوان ما لا یعلم الا من قبله» هرگاه فردی اظهاراتی بکند یا ادعای حقی بنماید و مطالبه دلیل از اظهار کننده ممکن نباشد و یا موجب عسر و جرح بر او گردد، اگر منازعی در مقابل وجود نداشته باشد، قانون‌گذار مصلحت را در این می‌بیند که به اظهارات او ترتیب ثر بدهد جعفری لنگرودی، 3/1018 و چون در مورد توبه کننده نمی‌توان مطالبة دلیل نمود، زیرا انتظار از فرد تائب آن نیست که هنگام توبه دلیل اثبات آن را مهیا کند و مطالبه دلیل نه تنها موجب عسر و جرح بلکه ناممکن است مخصوصاً در مورد توبه واقعی باطنی که گفته شد هر چه سری‌تر باشد بهتر است پس باید به صرف اظهار لفظی توبه او را پذیرفت. البته اگر بنا به هر دلیل حاکم یقین کند که توبة مجرم واقعی نبوده و در توبه خود دروغ گفته است، توبه او را نباید قبول کند و مجازات را نیز باید اعمال کند.
اصل دیگری که می‌توان در این مورد مد نظر قرار دارد، اصل ترجیح اشتباه در عفو بر اشتباه در کیفر» است عوده، 1/303. بر اساس روایتی از پیامبر اسلام که می‌فرمایند: ان الامام ان یخطی فی العفو خیر من ان یخطی فی العقوبة» پس مواردی که در سقوط و عدم سقوط مجازات شک داشته باشیم، می‌توانیم اصل را بر سقوط عفو قرار دهیم.
حمل فعل مسلم بر صحت» اصل خدشه‌ناپذیر دیگری است که بر اساس آن ما مکلفیم اعمال مسلمانان را حمل بر صحت کنیم، در مورد توبة مجرم نیز اصل را بر صحت توبه او می‌گذاریم و مجازات را ساقط کنیم.

 

توبه از دیدگاه جرم شناسی
توبه از بنیادهای حقوق جزای اسلامی است.2 و در سایر مکاتب کیفری امروزی نمونه آن دیده نمی شود. امروزه، جرم شناسان معتقدند که مجازات و سزادهی مجرم، هدف مطلق نیست، بلکه وسیله‌ای است برای اصلاح و بازپروری و یا ارعاب او. مجازات باید به گونه‌ای باشد که بتواند مجرم را ـ که هر از چندگاهی از ضوابط اجتماعی تخلف می کند و در واقع از جامعه می گریزد ـ به ضوابط اجتماعی آشنا سازد و به او تعلیم دهد که لازمه زندگی جمعی، سر نهادن به پاره‌ای از مقیّدات است و او ناگزیر به پیروی از اوامر و نواهی جامعه خود می باشد. موفقیت در این کار زمانی خواهد بود که این فردِ رمیده از اجتماع، به آغوش جامعه باز گردد و زندگی مسالمت آمیز خود را با سایر افراد جامعه شروع نماید. حال اگر درصدد مجازات مجرمی برآییم که پس از ارتکاب عمل، از کرده خویش به شدت نادم گشته، به گونه‌ای که دچار عذاب وجدان شده و مصمم است دیگر مرتکب چنین عملی نشود و هرگز از قواعد اجتماعی تخلف نکند، دست به کار بیهوده‌ای زده ایم; زیرا اِعمال مجازات در واقع سالبه به انتفاء موضوع شده است و ما بدون اعمال مجازات، به هدف خود رسیده ایم. مکتب حیات بخش اسلام چنین تأسیسی را در حقوق کیفری پیش بینی نموده است و اعمال کیفر را در صورت توبه مجرم تحت شرایطی منتفی می داند و این یکی از امتیازات بارز و منحصر به فرد حقوق جزای اسلامی است.
جایگاه حقوقی توبه
توبه در حقوق کیفری اسلام از معاذیر قانونی معافیت از مجازات محسوب می شود; بدین معنا که جرمِ واقع شده و مجرم دارای شرایط مسئولیت کیفری است، اما رعایت پاره‌ای از مصالح و اعمال سیاست کیفری مناسب، ایجاب می کند که از وی رفع مجازات شود. به عنوان مثال، کسی که عضو گروه های غیر قانونی بوده است و پیش از کشف باندش، خود را تسلیم مراجع ذی صلاح قانونی می کند، یا مأموری که در راستای اطاعت از امر مافوق، به اشتباه امر وی را قانونی تلقّی کرده و در اجرای آن مرتکب جرم شده است، در این صورت، جامعه بنا به دلایل گوناگون از جمله: تشویق افراد عضو گروه های غیر قانونی و برانداز به تسلیم، یا عدم تقصیر مأمور مرتکب جرم، از اعمال مجازات صرف نظر می کند. در مورد شخص تائب نیز قضیه همین گونه است; یعنی با وجود اینکه عمل ارتکابی جرم بوده و مرتکب جرم نیز دارای شرایط مسئولیت کیفری است، ولی قانونگذار به دلیل ندامت و پشیمانی حقیقی مجرم، از مجازات او صرف نظر می کند.

 

حقیقت توبه
انسان گناهکار وقتی از قبح گناه و معاصی آگاه می گردد و متوجه میشود که چه فاصله ای بین او محبوب و خالقش افتاده است پشیمان و متالم می شود و این آتش و پشیمانی و تالم سراسر وجود و روح و جانش را فرار می گیرد و یک انقلاب و دگرگونی در درون او رخ می دهد و تمامی آثار شوم , ریشه های گناه و سیئات توسط این آتش سوزانده شده و ضمیری پاک و نهادی آرام و قلبی مملو از عشق محجوب و مخلوق بجای می ماند چنانکه خداوند می فرماید : الا من تاب و امن و عمل صالحاً فاو لئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفوراً و رحیماً.
در بسیاری از روایات ندامت و پشیمانی از ارتکاب گناه و جرم را توبه دانسته و آمده است که پشیمانی و ندامت واقعی مانع از بازگشت شخص تائب به سوی اعمال مجرمانه و گناه میشود . در حقیقت توبه حقیقی ندامت و پشیمانی خاصی را در پی دارد که مانع از تکرار اعمال سابقه می شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید : الندم توبه یعنی پشیمانی و ندامت توبه است و امیر المومنین علیه السلام در جائی می فرماید : الندم احد التوبتین و نیز امام باقر علیه السلام می فرماید : کفی بالندم توبه و قریب به این مضامین در روایات دیگری نیز بچشم می خورد .
اما در مورد عدم عود بر گناه و جرم که ثمره ندامت و پشیمانی حقیقی است امیر المومنین اینگونه می فرمایند الندم علی الذنب یمنع عن معاودته یعنی پشیمانی بر گناه مانع از بازگشت به گناه میشودو همچنین اقرار حسن اعتراف را نیز توبه و اقرار به گناه را موجب بخشش و غفران دانسته اند.
خداوند تبارک و تعالی در آیه 102 سوره توبه می فرماید و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئاً عسی الله ان یتوب علیهم همچنین امیر المومنین علیه السلام می فرمایند : المقر بالذنب تائب یعنی توبه کننده کسی است که اقرار و اعتراف به گناه می کند امام باقر علیه السلام اثر توبه را که دفع عقاب و رهایی از آثار سو آن میباشد مشروط به اقرار به آن کرده و می فرماید والله ما ینجو من الذنب الا من اقتربه.
در جائی دیگر امام باقر علیه السلام می فرماید : خداوند دو خصلت و ویژگی از مردم می خواهد :
1 _ اقرار به نعمتهای الهی تا آنها را زیاد کند
2 _ اقرار به گناهان تا آنها را ببخشد و مورد غفران خود قرار دهد.
در اینجا ممکن است این سوال مطرح شود که مراد از اقرار آیا اقرار در نزد امام و حاکم و قاضی است که خود مثبت است یا خیر؟ در جواب باید گفت خیر؛ مراد اقرار و اعتراف در نزد خداوند تبارک و تعالی و عذرخواهی و اعتذار از آن حضرت است؛ چه اینکه امیر المومنین می فرماید الاقرار اعتذار.
بیان خواجه عبدالله انصاری در کشف الاسرار در این باب شنیدنی است حقیقت توبه پشیمانی است که در دل پدید آید , دردی که از درون سینه سربزند , آتش خجل در دل وی افتد آب حسرت از دیده فرو ریزد نبینی که شاخی از یک سر آن آتش زنی و از دیگر سو آب قطره قطره می چکد ؛ مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم گفت من اذنب ذنباً فندم علیه فهو توبه فضیل عیاض به راهزنی معروف بود و پیوسته با صد مرد در کمین مکابره نشسته بود شبی بر سنگی نمار می کرد ناگاه از کمین گاه غیب این تیر قهر که الم یعلم بان الله یری بر جان و دل او زدند فضیل را چنان اسیر کرد که در نماز نعره بزند و بیفتاد و کارش بجایی رسید که پیر عالمی گشت.
بنابراین : جان و روح توبه همان سوز درد انقلاب درونی و آتش ندامت است و شرایط و ارکانی که برای آن ذکر شده است از باب مقدمه و یا از آثار شرایط توبه می باشد.

 

ارکان و شرایط توبه
در آیات و روایات شریفه برای توبه ارکانی بر شمرده شده است که بعضی درونی و مربوط به شخص تائب و بعضی بیرونی است ارکان مربوط به شخص تائب را ندامت و پشیمانی قلبی , استغفار زبانی و تصمیم بر عدم بازگشت به گناه بر شمرده اند و عمل با اعضا و جوارح انجام عمل صالح و ادای حقوق مردم را نیز ارکان بیرونی توبه دانسته اند خداوند تبارک و تعالی می فرماید فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح یتوب علیه همچنین خداوند تبارک و تعالی در آیه 54 سوره انعام می فرماید : انه من عمل منکم سو بجهاله ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم که اصلاح را بعد از توبه موجب غفران الهی دانسته است همچنین آیه دیگری غفران الهی را شامل کسانی دانسته است که توبه کرده و ایمان آورد و سپس عمل صالح انجام دهد.
در این زمینه روایات وارده پیامبر اکرم ص و ائمه طاهرین علیهم السلام بصورت روشنتری به بیان ارکان و شرایط توبه می پردازد و به تفصیل آن را بیان می کند پیامبر اکرمص می فرماید. توبه کننده باید اثر توبه را آشکار کند که در غیر این صورت تائب نخواهد بود این آثار عبارتند از :
1 _ اراضی ساختن دشمن و کسانی که با آنها در حال نزاع و درگیری باشد .
2 _ اعاده نمازهای فوت شده .
3 _ تواضع بین مردم .
4 _ دوری از شهوات .
5 _ روزه گرفتن .
به نظر می رسد چهار مورد ذکر شده در حدیث شریف مصادیق اصلاح عمل و عمل صالح باشد که به کرات و آیات شریفه از شرائط پذیرش توبه و صحت آن شمرده شده است همچنین امیر المومنین علیه السلام در بیان حکیمانه اش می فرماید التوبه علی اربعه دعائم : ندم بالقلب و استغفار باللسا و عمل بالجوارح و عزم علی ان لا یعود در این سخن شریف بصورت روشن دعائم و ارکان و ستونهای توبه از سوی امیر المومنین علیه السلام مشخص می شود که ارکان درونی و بیرونی را در بر می گیرد که قبلا به آنها اشاره شد.
در روایت شریفه دیگر امیر المومنین بجای عمل بالجوارح عبارت ترک الجوارح را بکار می برد که کنایه از دوری از شهوات و ترک محرمات و منهیات و هر آنچه که سبب بازگشت به گناه میشود ؛ میباشد در روایت دیگری امیر المومنین علیه السلام استغفار را از درجه علیین دانسته و برای آن 6 مرحله برمی شمارد.
1 _ پشیمانی بر گذشته .
2 _ تصمیم همیشگی بر عدم بازگشت به گناهان .
3 _ ادای حقوق مردم .
4 _ ادای فرائض و واجبات فوت شده .
5 _ گوشتهایی که از گناه روئیده است به حزن و انده آب کند بگونه ای که پوست به استخوان بچسبد و دگر بار گوشت در بین آنها بروید.
6 _ همچنانکه حلاوت و شیرینی کاذب معصیت و گناه را به تنش چشاند , همانگونه نیز الم و سختی طاعت را بر تنش بچشاند در این هنگام می توانی بگوئی : استغفرالله .
موارد شش گاه فوق ارکان یک توبه واقعی است که تا عمق جان و روح گناهکار و مجرم رسوخ پیدا می کند و از او انسانی صالح و پاسک و شایسته و خدوم جامعه درست می کند و اثر ظاهری بیرونی آن نیز نزد همگان آشکار و روشن می شود و این تحول باطنی تنها مرهون احیا گر توبه در مکتب اسلام است که بصورت کمرنگ در بعضی از مکاتب حقوقی بشری نیز دیده می شود و پرواضح است که بین آن دو تفاوتهای فاحشی وجود دارد که مجال بررسی آن در این مقال نیست.
همچنانچه در سطور بالایی گذشت یکی از ارکان توبه ادای حقوق مخلوقین و مردم از سوی توبه آیه شریفه قرآن می فرماید : و ان تبتم فلکم رووس امور الکم و نیز از ابی جعفر علیه السلام نقل شده است که بزرگی از قبیله نخع نزد ایشان رفته و عرض کرد زمان حجاج تاکنون والی بوده ام آیا راه توبه ای برای من است ؟ حضرت ساکت شد. دیگر بار سوال خود را تکرار کرد که حضرت فرمود : خیر , مگر اینکه حق تمام حقداران را به آنها برسانی.
فیض کاشانی در محجه البیضا پیرامون ارکان و شرائط توبه چنین میگوید : توبه دارای چهار شرط است :
1 _ حقوق مردم را که بنا حق ضایع کرده است چه مالی و چه جانی به آنان بر گرداند همانطور که مولا علی علیه السلام می فرماید : ان تودی الی المخلوقین حقوقهم.
2 _ واجباتی را که ترک کرده است قضا نماید علی علیه السلام می فرماید الرابع ان تعمد الی کل فریضه ضعیتها تودی حقها.
3 _ با ریاضت خون و اندوه و چشانیدن درد و الم طاعت , آثار لذت معصیت را از بین ببرد به فرموده علی علیه السلام ان تذیق الجسم الم الطاعه کما اذقته حلاوه المعصیه
4 _ با رضایت و حزن و اندوه باید تمام گوشتهای بدنت را آب کنی تا گوشت جدیدی در بدنت پیدا شود به قول علی علیه السلام : الخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان حتی تلصق الجلد بالعضم و ینشا بینهما الحم الجدید.
خواجه عبدالله انصاری این چنین می گوید : توبه نشان راه است _ اول پشیمانی در دل است پس عذر بر زبان , پس بریدن از بدی و بدان ئر خبر آید که هر که توبه کند … شرط توبه آن است که از همه موجودات دل برگیرد و روی در حق آرد , خون و گوشت که بر هفت اندام دارد به ریاضت فرو گذارد… و هم او در منازل السایرین می فرماید شرایط توبه سه چیز است :
1 _ ندامت و پشیمانی .
2 _ اعتذار و پورشخواهی .
3 _ اقلاع و برکندن .

 

اثر توبه
آثار توبه نه تنها در بعد فردی بلکه در بعد اجتماعی نیز قابل توجه است توبه نه تنها شخص را اصلاح می کند بلکه جامعه را در برابر تکرار جرم و گناه از سوی توبه کار ایمن می کند.
توبه اگر با اخلاص و با شرائط حاصل شود موجب نزول رحمت الهی قلب و شستن گناهان و شفاعت و پوشاندن اعمال سیئه سابقه میشود در حدیث شریفی پیامبر اسلام می فرماید : التائب من الذنب کمن لا ذنب له .
نه تنها توبه موجب محو گناهان می شود بلکه از دیدگاه قرآن و روایات توبه چهره عمل را تغییر داده و سیئات و گناهان را تبدیل به نیکیها و حسنات می کند در این زمینه آیه شریفه قرآن می فرماید الا من تاب و آمن عمل صالحاً فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات در حدیث شریف از امام صادیق علیه السلام نقل شده است اوحی لله عزو جل الی داورد النبی : یا داود ! ان عبدی اذا اذنب ذنباً ثم رجع و تاب من ذالک الذنب و استحیی منی عند ذکره غفرت له و انسته و ابدلته الحسنه و لا ابالی و انا ارحم الراحمین.

 

توبه یکی از روشهای قرآن در روان درمانی
برای ایجاد تعدیل یا تغییر شخصیت و رفتار افراد ضرورت دارد برای ایجاد تعدیل یا تغییر شخصیت و رفتار افراد , ضرورت دارد که ابتدا درباره تعدیل یا تغییر افکار و گرایشهای فکری آنها اقدام شود چرا که رفتار انسان به مقدار زیادی تحت تاثیر افکار و گرایشهای او قرار دارد به همین دلیل هدف اساسی روان درمانی تغییر نوع تفکرات بیماران روانی درباره خودشان ومردم و زندگی و مشکلاتی است که قبلاً از مقابله با آنها عاجز و همین موضوع اضطرابشان می شده است قرآن به یک کتاب جامعه انسان سازی روشهای مختلفی را برای تعدیل یا تغییر افکار و گرایشهای فکری انسانها و در نتیجه تعدیل یا تغییر شخصیت و رفتار افراد معرفی می کند یکی از این روشها روش توبه است.
احساس گناه سبب احساس کمبود و اضطراب در انسان می شود و این احساس به بروز عوارض بیماریهای روانی منجر می گردد روان درمانی _ در چنین مواردی _ به موضوع تغییر دیدگاههای بیمار درباره اعمال گذشته وی که مسبب احساس گناه هستند توجه می کند بیمار در این حالت از دیدگاه جدیدی به اعمال خود می نگرد به طوری که دیگر دلیلی برای احساس گناه و نقص خود نمی بیند. در نتیجه سرزنش وجدانش تخفیف می یابد و برای پذیرش خود آماده تر می شود و سرانجام اضطراب و عوارض بیماری روانی اش را از بین میرود.
قرآن روش توبه را که روشنی بی نظیر و موفق برای درمان احساس گناه است به ما اراده می دهد زیرا توبه بازگشت به سوی خداوند متعال سبب آمرزش گناه و تقویت امید انسان به جلب رضایت الهی است و به همین دلیل موجب کاهش شدت اضطراب انسان می شود علاوه بر این توبه غالباً انسان را به اصلاح و خودسازی وا می دارد و شخصیت او را طوری آماده می کند که بار دیگر در دام خطاها و گناهان گرفتار نشود و همین امر به انسان کمک می کند که ارزش خود را بیشتر بشناسد و اعتماد به نفس و رضایت در وی افزایش یابد و این مسائل به نوبه خود به تثبیت احساس امنیت و آرامش روانی انسان منجر خواهد شد.
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تفنطوا من رحمه الله یغفر الذنوب جمیعاً هو الغفور الرحیم و من یعمل سوا او یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفوراً رحیماً.

 

اهمیت توبه
خداوند سبحان در آیه 222 سوره بقره می فرماید : ان الله یحب التوابین و بدین گونه توبه کنندگان به جمع محبوبین خدا و کسانی که خداوند تبارک و تعالی آنها را دوست می دارد, می پیوندند.
پیامبر گرامی اسلام صلوات الله و سلام علیه می فرماید : لیس شی احب من مومت تائب او مومنه تائبه و بدین گونه پیامبر اسلام ص نیز محبوبترین چیز را در نزد خداوند توبه کنندگان معرفی می کند.
اهمیت و عظمت توبه را اینگونه از زبان شریف امام باقر علیه السلام می شنویم : ان الله تعالی اشد فرحاً بتوبه عبده من رجل راحلته و زاده فی لیله ظلماً فوجدها فالله اشد فرجاً بتوبه عبده من ذالک براحلته حین وجدها.
خوشحالی خداوند نسبت به توبه بنده اش از خوشحالی شخصی که زاد و توشه اش را در شب ظلمانی گم کند و سپس آن را بیابد , بیشتر است.
روایات دیگر نیز به همین مضمون در دریای بیکران کلام معصومین علیهم السلام یافت می شود که همگی دلالت بر اهمیت توبه و قدر و منزلت شخص توبه کننده در نزد خداوند تبارک و تعالی دارد که به نظر می رسد احادیث فوق الذکر جهت نشان داده اهمیت امر کفایت کند.

 

پذیرش توبه
بعد از پی بردن به عظمت و اثر توبه این سوال مطرح میشود که آیا توبه پذیرفته می شود یا خیر؟ در این زمینه آیات شریفه و روایات دیگر روشنگر مساله هستند.
خداوند رحمان در آیه شریفه می فرماید: الم یعلموا ان الله هم یقبل التوبه عن عباده . آیا نمی دانند این خداوند است که توبه بندگانش را می پذیرد از این آیه دو نکته استفاده می شود که اولاً :توبه پذیر خداوند است و ثانیاً خداوند توبه بندگانش را می پذیرد . قریب به همین مضمون در آیه شریفه دیگری نیز وارد شده است که خداوند تبارک و تعالی می فرماید و هو الذی یقبل التوبه عن عباده و بعفوا عن السیئات در همین زمینه حدیثی از امیر المومنین به چشم می خورد که می فرماید : من اعطی التوبه لم بحرم القبول و من اعطی الاستغفار لم یحرم المغفره . بنابراین مسلم است که در صورت ثبوت توبه , قبول آن از سوی خداوند حتمی است کما اینکه این قول الهی نیز موید این معناست : ان الله لا یغفران یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشا.

 

تا چه زمانی توبه پذیرفته می شود؟
بعد از ثبوت قبولی توبه از سوی خداوند رحمان سوالی که مطرح میشود این است که تا چه زمانی توبه پذیرفته می شود و به عبارت دیگر در توبه تا چه زمانی باز است؟ آیه شریفه قرآن در این زمینه میفرماید : و لیست التوبه للذین یعلمون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تنبت الان و لا الذین یموتون و هم کفار. ان الدین کفروا بعد ایمانهم ثم ازداد لن تقبل توبتهم.
آیات فوق به وضوح به سوال فوق پاسخ می دهند و بیان می دارند : تا زمانی که شخص مرگ را به چشم ندیده است توبه پذیرفته می شود کما اینکه پیرامون آیه فوق از امام صادق علیه السلام سوال شد که فرمودند : ذلک اذاعاین امر الاخره همچنین از رسول گرامی اسلام در این باره نقل شده است که ایشان فرمودند : کسی که قبل از معاینه مرگ توبه کند خداوند سبحان توبه او را می پذیرد.
و نیز ابراهیم بن محمد همدانی از امام رضا علیه السلام سوال میکند با اینکه فرعون ایمان به خدا آورده و اقرار به حد انیت او نموده چرا خداوند او را غرق نمود؟ امام رضا علیه السلام در جواب فرمود : او هنگامی ایمان آورد که مرگ و یاس را دید و ایمان هنگام رویت یاس و مرگ مورد قبول واقع نمی شود امام باقر علیه السلام می فرماید اذا بلغت النفس هذه و اهوی بیده الی حنجرته لم یکن للعالم توبه وکانت للجاهل توبه .
بررسی ادله فقهی توبه
لازم به ذکر است که به عنوان نمونه به ادله شرعی که باعث سقوط مجازات می‌شوند اشاره می‌شود ولی در این مقاله در صدد بیان وجوب توبه نیستیم، زیرا ورود به استدلالات فقهی توبه در خور تدوین کتاب مستقلی است.
الف ـ آیات
1 ـ سورة مائده/33 و 34: انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم، الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا ان الله غفور رحیم».
چنانکه می‌بینیم در این آیه، در مورد جرم محاربه، توبه قبل از دستیابی مجازات را ساقط می‌کند.
2 ـ سورة نساء/16 و 17: و الذان یأتیانها منکم فأذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما ان الله کان تواباً رحیما. انما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیماً حکیما».
3 ـ سورة نور/31: و توبوا الی الله جمیعاً ایها المؤمنون لعلکم تفلحون».
4 ـ سورة نور/4 و 5: و الذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئک هم الفاسقون، الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم».
5 ـ سورة مائده/39: فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم».
6 ـ سورة بقره/187: … علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم فتاب علیکم و عفا عنکم».
7 ـ سورة فرقان/70 و 71: الاّ من تاب و آمن و عمل عملا صالحاً فاولئک یبدل‌الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما و من تاب و عمل صالحاً فانه یتوب الی الله متابا».
8 ـ سورة زمر/53: قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمةالله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً، انه هو الغفور الرحیم».
همانگونه که ملاحظه شد، در آیات مذکور آمرزش خداوند شامل حال توبه کنندگان شده و بر عمل صالح و ترک گناه در مقام توبه تأکید شده و نقش ساقط کنندگی توبه نسبت به گناهان به وضوح بیان گردیده است.

 

ب ـ روایات
در کلام معصومان ع نیز از توبه و استغفار بسیار صحبت به میان آمده است. در اینجا فقط به چند نمونه از روایاتی که صراحتاً سقوط مجازات را بیان می‌کنند اشاره می‌کنیم.
1 ـ معتبره طلحة بن زید به نقل از امام جعفر صادق ع امام فرمودند: حدثنی بعض اهلی ان شابا اتی الی امیرالمؤمنین ع فاقر عنده بالسرقة قال: فقال له علی ع: انی اراک شابا لا باس بهبتک فهل تقرأ شیئا من القرآن؟ قال: نعم، سورة البقرة، فقال: قد وهبتُ یدک لسورة اَلبقره. قال: و انما منعه ان یقطعه لانه لم یقم علیه بینه». حر عاملی، ج 8، باب توبه. در ادامه دارد که امیرالمؤمنین وی را عفو کردند و دلیل عفو را توبه سارق عنوان کردند.
2 ـ روایت جمیل از امام باقر یا صادق ع، در مورد مردی که سرقت کرده یا شراب نوشیده و یا زنا کرده است. از حضرت سؤال شد که اگر کسی بر او آگاهی نیابد و او دستگیر هم نشود و توبه کند، آیا اصلاح می‌شود؟ امام فرمودند: اذا صلح و عرف منه امر جمیل لم یقم علیه الحد …» همو، ج 18، باب 16. با توجه به این آیات و روایات فرض بر این است که تائب، اصلاً گناهی مرتکب نشده است. امام باقر ع در روایتی می‌فرمایند: التائب من الذئب کمن لا ذنب که همو، ج 11، ص 359.

 

آثار حقوقی / فقهی توبه
1 ـ بازگشت عدالت و قبول شهادت
همان گونه که در مباحث قبلی بیان شد، به صراحت در متون اسلامی آیات و روایات از توبه به عنوان زایل کنندة گناهان و تبدیل کنندة سیئات به حسنات نام برده شده است. یکی از آثار بارز و نمود خارجی توبه این است که عدالت از دست رفته با توبه بر می‌گردد، چون توبه آثار گناه را نابود می‌کند. نفس انسانی را از آلودگی پاکیزه می‌سازد و دلها را به حالت پیش از گناه بر می‌گرداند، در نتیجه عدالت از دست رفته بازگشت می‌کند. علامه حائری ره در این باره می‌گوید: نعم لو تاب بمعنی انّه ندم و بنی علی عدم العود الی المخالفة، یعود وصف العدالة» حائری، ص 516.
در حدیث معتبری از امام صادق ع نقل شده است که از حضرت سؤال کردند: آیا کسی که حد الهی بر او جاری شد، اگر توبه کند شهادتش مقبول است؟ فرمودند: اذا تاب و توبته ان یرجع مما قال و یکذب نفسه عند الامام و عندالمسلمین فاذا فعل فان علی الامام ان یقبل شهادته بذلک» حر عاملی، ج 8، باب توبه.
توبه گناهان گذشته را پاک می‌سازد و با آن، عدالت از دست رفته باز می‌گردد. البته در خصوص گناهان کبیره از بین رفتن عدالت اتفاقی است بین فقهاء و با توبه عدالت باز می‌گردد ولی به نظر عده‌ای از فقها، عدالت با ارتکاب گناه کوچک از میان نمی‌رود تا با توبه باز گردد. آیت‌الله بروجردی از فقهایی هستند که چنین نظری دارند. ایشان به روایت عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق ع در این زمینه استناد کرد‌ه‌اند. راوی می‌گوید از امام صادق ع پرسیدم: عدالت مردمی که میان مسلمانان است با چه چیزی شناخته می‌شود تا گواهی مسلمانان در سود و زیان او پذیرفته شود؟ امام فرمودند: به این است که او را با ستر، عفاف و نگهداری شکم، عورت، دست و زبان بشناسی و با پرهیز کردن از گناهان کبیره‌ای که خداوند وعدة آتش بر آنها داده است … بروجردی، 2/293.

 

2 ـ سقوط مجازات
توبه یکی از اسباب شرعی سقوط مجازات است، ولی باید دید که توبه چه زمانی مجازات را ساقط می‌کند. به نظر فقیهان امامیه، توبه قبل از اثبات جرم مجازات را ساقط می‌کند، در قانون مجازات اسلامی 1370 و 1375، مصوب در مواد 81 در مورد توبة مرد و زن زناکار، 125 در مورد توبه مرتکبین لواط و تفخیذ، 132 دربارة جرم مساحقه، 181 در زمینة شرب خمر و 200 در مورد توبة سارق صحبت شده است و در تمامی این مواد سقوط مجازات با توبه به قبل از شهادت شهود و قبل از اثبات بر می‌گردد. در مباحث بعدی در این مورد زمان پذیرش توبه بحث خواهیم نمود. با توجه به اینکه گفته شد با توبه مجازات ساقط می‌شود و بر حسب روایات موجود در این زمینه، توبه کننده مثل کسی است که گناهی مرتکب نشده است پیشنهاد می‌گردد در صورت توبة مجرم و سقوط مجازات، سوء سابقه از سجل کیفری او برداشته شود.

 


فقه عامه و مساله سقوط مجازات بوسیله توبه
فقهای اهل سنت بالاجماع توبه محارب را قبل از دستگیری مسقط حد دانسته اند این قدامه در بیان این اجماع اینگونه می نویسد : لانعم فی هذا خلاقاً بین العلما و به قال مالک و الشافعی و اصحاب الرای و ابوثور دلیل آنها نیز آیه شریفه ان الذین تابوا من قبل ان تقدرو علیهم …می باشد.
در غیر محارب فقهای عامه دو نظر دارند:
الف _ سقوط مجازات :
بعضی از فقهای شافعی و نیز پیروان احمدبن حنبل معتقدند مطلقاً موجب سقوط مجازات می شود. زیرا قرآن توبه محارب را قبل از دستگیری مسقط مجازات دانسته است _ با اینکه جرم محاربه جرم سنگینی است بنابراین نسبت به جرم اخف به طریق اولی توبه قبل از دستگیری موجب سقوط مجازات می شود.
دلیل دیگر بر این آیه 16 سوره نسا می باشد این آیه در مورد توبه زانی نازل شده است که در آن حکم به اعراض از مجرمان در صورت وقوع توبه و اصلاح شده است آیه شریفه می فرماید : و اللذان یاتیان منکم فاذواهما فان تابا و اصلحا فاعر ضواعنهما اگر چه تفسیر این آیه اختلاف است که آیا مربوط به لواط است یا زنا ولی در هر صورت جمله فان تابا و اصلحا فاعر ضواعنهما بصورت مطلق می باشد.
همچنین به آیه 39 سوره مائده استدلال شده است آیه شریفه مذکور می فرماید : و فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان یتوب علیه قائلین به نظریه سقوط مجازات همچنین به روایت التائب من الذنب کمن لا ذنب له و روایت ماعز استناد کرده اند.
ب _ عدم سقوط مجازات :
این دسته از فقهای عامه که مالک ابو حنیفه و عده ای از فقهای حنبلی و شافعی را شامل می شود معتقد که توبه در غیر مورد محاربه مسقط حد نمی باشد و در این مساله فرقی بین قبل و بعد از دستگیری نمی باشد.
اینان به عمومات و اطلاقاتی همانند السارقه و السارقه فاقطعوا ایدیهما …و یا الزانی و الزانیه استدلال نموده اند که قابل ذکر است این عمومات و اطلاقات قابل تخصیص می باشند.

 

اعمال صالحه و قبولی توبه
آیا انجام اعمال صالحه برای قبولی توبه و سقوط مجازات لازم است؟ اگر چه مساله اعمال صالحه در قوانین موضوعه پیش بینی نشده است لکن به تبع آیات و روایات در کتب فقهی مورد بحث قرار گرفته است.
در آیات متعددی از قرآن اعمال صالحه بعد از توبه و قرین با آن ذکر شده است که به بعضی از این آیات اشاره می شود فان تابا و اصلحا فرعا ضواعنها اگر توبه کرده و خود را اصلاح نموده اند از آنان اعراض کرده و مجازاتشان نکنید فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه کسی که سارق بعد از ظلم و جرم و توبه کند و عمل صالح انجام ندهد خداوند از او در می گذرد الا من تاب و امن و عملاً صالحاً مگر اینکه توبه کرده و ایمان بیاورد و عمل نیکویی را انجام دهد و نیز درباره توبه قاذف آمده است الا الذین تابوا و اصلحوا … مگر کسانی که توبه کرده و اصلاح کنند .
ذکر این نکته ضروری است که با توبه انسان صالح میشود و لکن اصلاح مربوط به عمل خارجی است به عبارت دیگری علاوه بر حسن فاعلی که نتیجه توبه است نیاز به حسن فعلی و اعمال و فعالیتهای نیک نیز وجود دارد اگر چه ممکن است اصلاح عمل را عطف تفسیری از توبه شخص گرفته و در نتیجه عمل صالح محقق توبه می شود علاوه بر آیات در روایات متعددی اشتراط اعمال صالحه در سقوط مجازات بوسیله توبه به چشم می خورد یکی از این روایات مرسله جمیل بن دراج است که در پی می آید : عن محمد بین یحیی عن احمد بن محمد , علی بن جدید, و ابن ابی عمیر جمیعاً عن جمیل بن دراج عن رجل عن احد همان علیهما السلام فی رجل سرق او شرب الخمر اوزنی , فلم یعلم ذالک منه و لم یوخذ حتی باب و صلح فقال : اذا صلح و عرفه امر جمیل لم یقم علیه احد, قال این ابی عمیر : قلت : قالو کان امراً قریباً لم تقم ؟ قال : لوکان خسمه شهراً واقل و قد ظهر منه امر جمیل لم تقم علیه الحدود.

 

اشتراط اعمال صالحه در فقه عامه
از نظر فقهای عامه نیز مساله اعمال صالحه مورد توجه قرار گرفته است پیروان احمد بن حنیل صرف توبه را مسقط حد می دانند و دلیل آنها آیه سی و نهم سوره مائده در باب توبه محارب است که توب قبل از دستگیری را معیار سقوط حد دانسته است لکن فقهای سایر مذاهب اصلاح عمل را در قبولی توبه و سقوط حد لازم و ضروری دانسته اند.

 


توبه قاذف و اشتراط عمل صالحه در آن
اگر کسی را قذف کند شهادت او قبل از توبه پذیرفته نیست بنابراین اکر قبل از بینه و اقرار توبه کند شهادت او پذیرفته است و براین مطلب در کتب مختلف فقهی استدلال شده است سوالی که در اینجا مطرح است این است که آیا در قبول توبه قاذف عمل صالح شرط است یا خیر؟ در این مساله سه قول از سوی فقها نقل شده است .

 

الف _ اصلاح مطلقا شرط است
بر این قول چند دلیل اقامه شده است.
1 _ اجماع :
مرحوم ابوالمکارم ابن زهره در غنیه بر این مطلب ادعای اجماع کرده و فرموده است : یقبل شهاده القاذف اذا تاب و اصلح عمله… و من شرط التوبه ان یکذب اجماع الطائفه لکن در دلالت عبارت ابه زهره در غنیه بر اعتبار و اصح عمل در پذیرفتن شهادت قاذف از چند اشکال وجود دارد :
اولاً : احتمال دارد که دعوای اجماعی بدلیل اجماع الطائفه به حکم اخیر بازگردد زیرا دلیلی بر رجوع عبارت اخیر به جمله اول در دست نیست.
ثانیاً : عبارت غنیه در صورتی بر اعتبار اصلاح عمل دلالت دارد که شرط از نظر ابن زهره دارای مفهوم باشد.
ثالثاً : محتمل است مراد ابن زهره ره از اصلاح عمل استمرار بر توبه باشد مرحوم علامه در مختلف می فرماید : استمرار توبه با اصلاح عمل یکی است و ابن بحث بیشتر یک بحث و نزاع لفظی است زیرا باقی ماندن بر توبه شرط قبول شهادت می باشد و این در اصلاح عمل کافی است چرا که کسی که بر توبه خود باقی باشد در حقیقت خود را اصلاح نموده است.
لکن مرحوم سید مجاهد می فرمایند : چنین توجیهی از علامه ره با عبارت مرحوم شیخ , ابن ادریس و ابن شهر آشوب سازگار نیست و همچنین از عبارت اصباح و ریاض استفاده می شود که آنان نیز اصلاح عمل را شرط دانسته اند. همچنین در کفایه تصریح شده است که این قول احواط است.
2 _ اصول محققه : اصول پذیرفته شده دلالت دارند که عمل صالح در قبول توبه معتبر است چرا که هرگاه شک کنیم آیا توبه شخصی که از عمل صالح دیده نشده است محقق شده است یا خیر اصل بر عدم تحقق توبه است و در نتیجه عمل صالح معتبر است.
3 _ عمومات ناهیه از عمل به غیر علم :
عمومات متعددی از آیات و روایات ما را از عمل به غیرعلم بازداشته است در اینجا نیز برای اینکه از روی علم بگوئیم فردی توبه کرده و توبه او محقق شده است لازم است تمام شروط توبه در آن جمع شده باشد.
لکن باید گفت در حقیقت عمل صالح مبرز توبه می باشد و راه احراز توبه عمل صالح می باشد .
4 _ عبارت چند از فقها که در پی می آید نیز دلالت بر اعتبار اصلاح عمل دارد :
عبارت زیر از شهید ثانی در مسالک نیز دلالت بر اعتبار اصلاح عمل دارد ذهب بعض الاصحاب الی الاشتراط اصلاح العمل فی قبول شهادت القاذف لقوله تعالی فی حق القاذف و لا تقبلو لهم شهاده ابداً … فاستثنی ممن لا یقبل لهم شهاده الذین تابوا و اصلحو فلا یکفی التوبه لان المستثنی فاعل الامرین.
همچنانکه از آیه فوق استظهار شده است کسانی که توبه کرده و عمل صالح انجام دهند استثنا شده و شهادت آنها پذیرفته میشود, و مستثنی باید هم توبه کرده باشد و هم عمل صالح انجام داده باشد و صرف توبه کفایت نمی کند.
همچنین ابن حمزه می فرماید : یشترط اصلاح

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بررسی جایگاه توبه در حقوق کیفری

دانلودمقاله درباره مطهری

اختصاصی از اس فایل دانلودمقاله درباره مطهری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

دوران کودکی و نوجوانی
او در فریمان واقع در ۷۵ کیلومتری شهر مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می‌گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می‌پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می‌ورزد. در سال ۱۳۱۶ علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می‌شود در حالی که به تازگی موسس آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته‌اند.

 

دوران جوانی
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و امام خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می‌گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد مطهری گاهی به بروجرد می‌رفته و از محضر ایشان استفاده می‌کرده‌است. وی مدتی نیز از آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره‌های معنوی فراوان برده‌است. از اساتید دیگر استاد مطهری می‌توان از آیت الله سید محمد حجت (در اصول) و آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است. در سال ۱۳۳۱ در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می‌رود به تهران مهاجرت می‌کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی می‌پردازد. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می‌گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می‌کند. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می‌شود. استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن می‌باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده‌است.
فعالیت‌های سیاسی
او کنار امام بوده‌است به طوری که می‌توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می‌شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می‌گردد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می‌شود.
پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها می‌گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر می‌شود، ولی از آنجا که قاضی ای که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می‌فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد مطهری از مهلکه جان سالم بدر می‌برد.

 


فعالیت‌های علمی-فرهنگی

 

 

 

 

 


کارت شناسایی مرتضی مطهری به عنوان استاد دانشگاه تهران
در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می‌دهد. به طور کلی او که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود، و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجروی‌ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال ۱۳۴۶ به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می‌توان او را بنیانگذار آن مؤسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تک‌روی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرح‌های استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد، سرانجام در سال ۱۳۴۹ علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.
اقدام علیه اسرائیل
در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.
مبارزه با التقاط
اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می‌رسد. گذشته از امام خمینی، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدین خلق ایران» پی می‌برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می‌دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می‌نماید. در این سالها استاد شهید به توصیه امام خمینی مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته‌ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می‌نماید و همزمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می‌کند. در سال ۱۳۵۵ به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته می‌شود. همچنین در این سال‌ها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان می‌گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.
ارتباط با امام و انقلاب
گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار می‌گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می‌نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می‌کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می‌نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می‌گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود.
شهادت
وی در «ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸» در تاریکی شب -در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود- با گلوله گروه فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می‌رسد.
آثار (به ترتیب حروف الفبا)
• آیینه جام
• اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
• آزادی معنوی
• اسلام و مقتضیات زمان (۲ جلد)
• آشنایی با علوم اسلامی (۳ جلد: منطق و فلسفه، کلام و عرفان و حکمت عملی، اصول فقه و فقه)
• آشنایی با قرآن (فعلا ۱۱ جلد)
• شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی (۵ جلد)
• امامت و رهبری
• امدادهای غیبی در زندگی بشر
• انسان در قرآن
• انسان کامل
• انسان و ایمان
• انسان و سرنوشت
• بیست گفتار
• پاسخهای استاد به نقدهای کتاب مساله حجاب
• پیامبر امی
• پیرامون انقلاب اسلامی
• پیرامون جمهوری اسلامی
• تعلیم و تربیت در اسلام
• تکامل اجتماعی انسان
• توحید
• جاذبه و دافعه علی
• جامعه و تاریخ
• جهاد
• جهان‌بینی توحیدی
• حرکت و زمان در فلسفه اسلامی (۲ جلد)
• حق و باطل
• حکمت‌ها و اندرزها
• حماسه حسینی (۲ جلد)
• خاتمیت
• ختم نبوت
• خدمات متقابل اسلام و ایران • داستان راستان (۲ جلد)
• درسهای الهیات شفا (۲ جلد)
• ده گفتار
• زندگی جاوید یا حیات اخروی
• سیری در سیره ائمه اطهار
• سیری در سیره نبوی
• سیری در نهج‌البلاغه
• شرح مبسوط منظومه (۴ جلد)
• شرح منظومه (۲ جلد)
• شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامی)
• شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)
• عدل الهی
• عرفان حافظ (تماشاگه راز)
• علل گرایش به مادیگری(به ضمیمه ماتریالیسم در ایران)
• فطرت
• فلسفه اخلاق
• فلسفه تاریخ (۲ جلد)
• قیام و انقلاب مهدی (به ضمیمه شهید)
• لمعاتی از شیخ شهید
• مساله حجاب
• مساله ربا (به ضمیمه بانک و بیمه)
• مساله شناخت
• معاد
• مقالات فلسفی (۳ جلد)
• نبوت
• نظام حقوق زن در اسلام
• نظری به نظام اقتصادی اسلام
• نقدی بر مارکسیسم
• نهضت‌های اسلام صد ساله اخیر
• وحی و نبوت
• ولا‌ها و ولایت‌ها

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   15 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله درباره مطهری

دانلود مقاله هیدگر و مساله وجود

اختصاصی از اس فایل دانلود مقاله هیدگر و مساله وجود دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 
مارتین هایدگر، فیلسوف معاصر غرب در سال 1889 در آلمان و در خانواده‌ای کاتولیک متولد شد. در سال 1909 برای آموختن کلام به فرایبورگ رفت، و در سال 1913 نظریه حکم در روان شناسی را نوشت. تدریس وی از سال 1916 آغاز شد و سال بعد ازدواج کرد. در سال 1927 کتاب بسیار مهم «هستی و زمان» را منتشر کرد و در نهایت در سال 1976 وفات یافت.
آثار هایدگر تماماً ناظر به یک مسأله است و همین امر موجب وحدت آنها شده است و آن یگانه مسأله، مسأله وجود است.
هایدگر می‌گوید : فکر کردن، همان محدود ساختن خود به یک فکر است که روزی مانند ستاره در آسمان جهان قرار خواهد گرفت. تفکر هایدگر در جهت وجود، از آن جهت که وجود است، در نظریه‌ای به اوج می‌رسد که نخستین بار به عنوان موضوع تفکر، در کتاب وجود و زمان شرح و بسط می‌یابد. پاسخ هایدگر به پرسش راجع به معنی وجود، این است که وجود در افق زمان حقیقت وجود است. تمام آثار هایدگر با نشان دادن این پیوستگی ناشناخته میان وجود زمان متمایز است.
هایدگر می‌گوید هستی ما ذاتاً سیر و جریانی در زمان است و وجود را از عدم و حیات را از مرگ جدا می‌کند. عدم ورای وجود و نسبت به آن متعالی است و وجود چنان که ما آن را می‌شناسیم به طرف عدم رهسپار است. هایدگر می‌گوید مسأله حقیقی فلسفه، در آخرین وهله، مطالعه اهمیت راز عدم است. زیرا عدم است که گرد وجود را چنانکه ما آن را می‌شناسیم گرفته و آن را محدود کرده است.
زمانی بود که من نبودم و زمانی خواهد آمد که من دیگر نباشم، نبودن چه معنی می‌دهد؟ این معمای سرنوشت انسان است و در تأکید بر این دیدگاه به نظر می‌رسد که هایدگر طرز تلقی جدیدی برای مسائل دیرین ما بعدالطبیعه و دین پیشنهاد می‌کند.
هایدگر انسان را به عنوان چیزی وصف می‌کند که او را به جهانی بی عاطفه افکنده‌اند و او در این جهان می‌کوشد به مقاصدی دست یابد که همه آنها سرانجام در مرگ به پایان خواهد آمد. او ممکن است بکوشد تا از اضمحلال و زوال آینده خود از راه ادامه حیات خود با تعمیات غیر شخصی و رسمی قرار کند، ولی تنها می‌تواند نسبت به خودش از راه زیستن با فکر مرگ نهایی خود صادق بوده باشد. انسان‌ الزاماً معتاد به پاس داشتن خود است و اسیر تقدیر یا سرنوشتی است که نسبت بدان تنها می‌تواند چشمان خود را ببندد ولی از آن فرار نمی‌تواند بکند.
زمان عمده و قالب در اندیشه هایدگر، آینده است. زیرا او انسان را عمدتاً مخلوقی فرا رونده می‌داند. از این رو زمان بر پایه آینده تکوین می‌یابد و آینده بر دو وجه پدیداری زمان یعنی گذشته و حال پیش رود. حال چون امکان به سوی آینده است، برای انسان معنا دارد. حضور نیز در آینده از خود پرده برمی‌گیرد و روشنی می‌دهد. از سوی دیگر عدم انسان را از تنهایی، غربت و بی پناهی نجات می‌دهد.
بدین سان انسان در عدم، محاط شده لذا سربر می‌کشد و آن سوی هستی را شهود می‌کند. در اندیشه هایدگر، فلسفه پاسخی در برابر مرگ است. انسان اگر در مواجهه با مرگ نبود، هرگز به فلسفه نمی‌پرداخت. لذا توصیف هایدگر از مرگ، تصورات عادی ما را معکوس می‌کند. به نظر او مردن هرگز یکی از واقعیت‌های دنیای انسان نیست.
او می‌گوید : «مردن، از آن ماست و هیچ کس نمی‌تواند کسی را از مردن باز دارد.»
رویداد مرگ هر لحظه ممکن است وقوع یابد و به همین دلیل نامتعین است. پس مرگ امکان مطلقاً ویژه، نامشروط و در نگذشتنی انسان است. در این وجه از وجود، مرگ، اجلی است که روزی فراخواهد رسید و تا پیش از آمدن او هنوز تندرست و سالمیم.
هایدگر، انسان را در مصاف با این واقعیت تنها می‌گذارد. واقعیتی که می‌گوید: «روزی خواهیم مرد.» و این نیاز شدیدی در ما به وجود می‌آورد تا معنایی از زندگی بیابیم. اما او کوچکترین راهنمایی به ما نمی‌کند تا معنایی که در جستجوی آن هستیم به دست آید. فرض هایدگر بر این است که دازاین دو جنبه بنیادی دارد : 1- وجود نااصیل که غرق در ابتذال روزمره است. 2- وجود اصیل، که مصمم است تا بر اساس امکان‌های خاص خود، آزاد و نامشروط زندگی کند. وجه تمیز این دو وجه در تلقی دازاین از مرگ است. تلقی اصیل می‌کوشد تا پذیرای مرگ که آخرین امکان پیش روی ماست شود. بنیاد برای مرگ بودگی در دغدغه خاطر ماست. در این حقیقت، دازاین از آغاز، با مرگ خود می‌بالد و کمال می‌یابد. هایدگر به آن سوی جهان «خود» بودن توجهی ندارد. او نه به تحول پس از مرگ و نه به آخرت توجه می‌کند. هایدگر می‌گوید : «تحلیل مرگ در باطن همین جهان محاط است» اگر چه آگاهی به «برای مرگ بودگی» در پرتو هراس اگزیستانس اصیل میسر می‌شود، اما این کل، تمام در افق همین جهان است. هراس، شور برانگیزنده آدمی است و او را با عدم رویارو می‌کند. هراس، فاصله گرفتن است اما نه صورت گریز، آن گونه که در وجه نااصیل اگزیستانس هست، بلکه به گونه‌ای که در آن، ترس مایه فرار و گریختن از میدان می‌شود و به صورت آرامش و فریفتگی است. پس هراس، نوعی واپس زدگی، پیوستن به عدم و نیست شدن است. هراس، جز در لحظه‌هایی نادر، چهره نمی‌نماید. دازاین در پرتو همین هراس به مقام آزادی از مرگ بودگی، به حضور که کلیتی تام است نایل می‌شود.
در اندیشه هایدگر انسان در عین جستجوی حقیقت، از آن می‌گریزد. در هستی انسان، طرحی بنیادی پیوند یافته که در پرتو وجود حی و حاضر بشر، از یکسو عهده‌دار وضع انسانی خود است که در عالمی هبوط کرده که خود آن را انتخاب نکرده و از سوی دیگر به ضرورت وجودی خود، از آینده خویش پیش می‌افتد، حضور او در ضمن حضوری دیگر، روشنی و ظهور یافته است. به نظر هایدگر ذات انسان به معنای برون ایستادگی در هستی است.
او می‌گوید : «انسان ریشه‌های کیهانی خود را از دست داده و از اتصال با کل، جدا شده و از این رو دست به آفرینش زده و اگر مضطرب نبود، چیزی نمی‌آفرید.» لذا اضطراب جزئی از وضع انسان بودن است که از ذات آدمی نشأت می‌گیرد.
خصوصیت بارز اساسی اندیشه‌ هایدگر در این است که او فیلسوفی افزون بر فیلسوفان دیگر که سنت فلسفی غربی را ادامه می‌دهند، یا تکمیل می‌‌کنند، نیست، یا نمی‌خواهد باشد. هایدگر به دور از اینکه درباره آیین جدید فلسفی امعان نظر بکند، یا تعبیر جدیدی از جهان عرضه بدارد، یا صورت تازه‌ای از حکمت نشان بدهد، اولاً و مقدم بر هرامر، در طلب بازکردن فکر است، برای نپوشیدن آنچه از دیرباز خواستار این است که درباره‌اش فکر بشود، اما تاکنون، هرگز حقیقت آن در سنت فلسفی درک بشود، اما تاکنون، هرگز حقیقت آن در سنت فلسفی درک نشده است. این حقیقت درک نشده همان وجود است.
هایدگر تفکری تازه دارد و تفکر تازه خلاف عادت است و تا از عادات فکری آزاد نشویم، نمی‌توانیم با تفکر تازه‌ انس پیدا کنیم. هایدگر یک سیستم فلسفی ندارد، او مثل هر متفکر بزرگی آموزگار تذکر و آماده گر تفکر است. اهمیت هایدگر برای ما بویژه از آن روست که غرب را حجاب غفلت از حق و عالمی می‌داند که در آن بشر از قرب وجود دور مانده و خدا را از یاد برده و لفظ آن را برای توجیه غفلت خود نگاه داشته است. در حقیقت تفکر هایدگر در عالم غرب تفکر آماده گر است. او باطن غرب را به ما می‌نمایاند و ما از هایدگر می‌توانیم شیوه‌های تفکر در امکانات غرب را بیاموزیم. هایدگر در مورد فیلسوفان پیشین فقط سعی نکرده است که آرای آنها را بشناسد، بلکه خواسته است که با آنها هم سخن شود. هایدگر راه تفکر آینده را گشوده است، او در حقیقت آموزگار تفکر آینده است.
انسان تنها موجودی است که پرسش از وجود می‌کند و این پرسش جزء ذات اوست. با این پرسش و در حیرت و هیبت این پرسش است که ما بعد الطبیعه تأسیس می‌شود. هایدگر می‌گوید باید آثار فلاسفه را بخوانیم و در سایه فلسفه سیر کنیم تا حجابی که حجاب غفلت از وجود است، برسیم. فلسفه تنها ره آموز علم نیست، بلکه ما را به حجاب غفلت هم می‌رساند، یعنی می‌تواند ما را به جایی ببرد که از ورای حجاب، آشنای وجود شویم و سخن وجود را بشنویم.
هایدگر تاریخ فلسفه را تاریخ غفلت از وجود می‌داند. با رسوخ در تاریخ فلسفه می‌توان دریافت که این تاریخ، تاریخ واحد است. اما صورتهای مختلف دارد. اما تفکر فلاسفه بسط یک پرسش است و آن اینکه وجود موجود چیست؟ هایدگر می‌گوید : «تفکر آینده فلسفه نخواهد بود، تفکر، تفکر وجود خواهد بود.» در تفکر هایدگر انسان از هستی جدا و نسبت به آن بی تفاوت نیست انسان در هستی غوطه ور است و جزء آن است. هستی از دیدگاه تاریخی و به صورت امر زودگذر در حیات انسان منعکس می‌شود. انسان و هستی مانند موضوع درک کننده و شیء درک شده نیستند. روی این اصیل انسان را نمی‌توان به عنوان یک تماشاچی که هستی را می‌بیند فرض نمود. در عین حال انسان چیزی نیست که در هستی منحل شده باشد. تمایز میان موضوعی شیء در اینجا مطرح نیست. آنچه وجود انسان را متمایز می‌سازد، همان جنبه موقتی آن است. همین امر مسأله مرگ را مطرح می‌کند و سبب اضطراب و ناراحتی انسان می‌شود.
تصور مرگ هیچ بودن یا عدم را نه به عنوان نبود وجود یعنی امری منفی، بلکه به صورت یک واقعیت غیر قابل انکار در حیات انسان برای مرگ است. انتخاب نیز در حیات انسان اهمیتی خاص دارد. در جریان انتخاب فرد به استقبال خطر می‌رود. انتخاب نه تنها در وضع خود فرد بلکه در وضع دیگران و کل جهان نیز تأثیر می‌کند.
هایدگر می‌پرسد آیا واقعاً ما امروز برای آنچه که به آن «بودن» می‌گوییم معنایی جامع داریم. ابداً، پس بر ماست تا مجدداً این پرسش را که متوجه «واقعیت بودن» است تکرار کنیم. تا کنون «برهان وجود» را وظیفه آن بود تا در برابر مسأله وجود اشیاء پاسخ فراخور دهد، اما آنچه هایدگر می‌خواهد، ارائه مفهومی برای «وجود اشیاء» نیست، بلکه قصد او از این پی جویی یافتن معنایی برای «نفس بودن» است و این به گونه‌ای مسأله وجود هایدگر را با مفهومی که فلسفه اسلامی از این موضوع قصد می‌کند ربط می‌دهد.
اختلاف بین وجود اشیاء و وجود فی حد ذات را هایدگر اختلاف برهان وجود می‌نامد. بدین ترتیب در برابر پرسش از «نفس هستی» چه پاسخی می‌توان ارائه کرد. انسان از آن لحاظ که چیزی موجود است به «نفس وجود» متعلق است، به عبارت دیگر از نخستین لحظه‌ای که انسان می‌کوشد تا وضعیت خویش را در جهان ارزشیابی کند، به این حقیقت مسلم واقف می‌شود که زمین «هست» و خلاف تصور نسبیون و شکاکان و به رغم هر نوع اعتقاد لاادری و کنار از هر نوع شبهه که متوجه اشیاء موجود عالم گردد، یک واقعیت لایتغیر دائم و مستقر وجود دارد که عبارت است از همان نسبت وجودی اشیاء یعنی «هستی».
اما یک حقیقت مسلم دیگر در کنار این حقیقت وجودی نیز عرض وجود می‌کند که اساس فلسفه هایدگر است و آن اینکه انسان به عنوان چیز موجودی که در باب «نفس وجود» می‌پرسد «وجود دارد» و در این لحظه و در همین حد از کوشش است که ما باید به «انسان» به عنوان تنها چیزی که می‌توانیم در برابر پرسش از لفظ وجود ارائه دهیم توجه کنیم.
چنین پاسخی به طور جدی دارای یک وضعیت «دو رویه» است از سویی متوجه نفس وجود است و از سویی متوجه انسان، در باب نفس وجود این جمله مؤید آن است که نفس وجود «ماده خام بی تعینی» نیست، بلکه به نحو معینی جاندار و متحرک با لذات است.
هایدگر در این باب می‌گوید وجود موجد ارتقای انسان برای رجعت از برون ذات به درون ذات است .
انسان که جویای نفس وجود است و «وجود فی حد ذاتی» است که از «نفس خود» می‌پرسد خود اوست. بدین روال توجه به انسان حاکی از این حقیقت است که او وجود فی حد ذاتی است که تحقیق از هر «فی حد ذاتی» نقطه عطفش «اوست» .
بررسی وجود به این معنی که ما آنها را در قالب اندیشه‌ هایدگر مشاهده می‌کنیم، در ذهن یکباره دیگر دو بخش عرفان و حکمت اسلامی را زنده می‌کند. بدین لحاظ حقیقت وجود و ادارک آن یک وظیفه و عمل انسانی است. هایدگر می‌گوید حقیقت وجود خود را به انسان می‌نمایاند. بدان منظور تا به وسیله او اندیشیده شود و متکثر گردد. از این مجزاست که الهیات انسانی و علم الاخلاق هایدگر به نحو بارزی آشکار می‌شود. انسان شناسی فلسفی و علم الاخلاق هایدگر هر دو با هم دو رکن اساسی برهان وجودی او را تدارک می‌بیند. هایدگر برهان وجود را آن نوع از اندیشه می‌داند که به درک تکثر وجودی نایل می‌آید و از آن وحدتی را فراهم می‌سازد. وی حقیقت وجود را منشأ همه اشیا می‌شناسد و به آن منشأیی بی منشأ عنوان می‌دهد و به عبارت دیگر حقیقت بسیط وجود را عبارت از علت العلل اشیاء معرفی می‌کند، علتی که خود فاقد هر نوع علتی است.
وجود به ذات هایدگر از لحاظ یک مطالعه تطبیقی در فلسفه مشابه با آن مفهومی است از وجود که فلسفه اسلامی از آن به عنوان حقیقت اولیه واجب بالذات یاد می‌کند. حقیقت اولیه وجود که واجب با لذات و مبدأ کلیه موجودات و قائم با لذات است، از هر گونه تقیید و تحدید و ترکیبی عاری و بری است. اما آنچه که هایدگر را در تحلیل از وجود از حکمای اسلامی جدا می‌کند و به فلسفه یا برهان وجود او جنبه عرفانی می‌دهد، آن است که حکمت اسلامی و فلاسفه مسلمان معتقدند که حق تعالی وجود صرف است. هم منشأ و هم علت همه اشیاء است. خود او وجود صرف و علت بی علت است.
وجود او در مرتبه وجودی زاید و عارض بر ذات نیست، بلکه وجود او عین ذات و عین وجود صرف است، ولی هایدگر از اینکه چنین اصالتی را ذات الهی بنامد ابا دارد

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   20 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله هیدگر و مساله وجود