موضوع :
دانلود حل مشکل گیر کردن روی اکانت جیمیل در سامسونگ n9208 با لینک مستقیم
فایل تست شده می باشد
دانلود حل مشکل گیر کردن روی اکانت جیمیل در سامسونگ n9208 با لینک مستقیم
موضوع :
دانلود حل مشکل گیر کردن روی اکانت جیمیل در سامسونگ n9208 با لینک مستقیم
فایل تست شده می باشد

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه16
محقق طوسى، راه دیگر مانعزدایى از سیر و سلوک را «تقوا» و تقوا را داراى سه ضلع و رکن معرفى کرده است: ترس از خدا و تحاشى از کار زشت و قصد قربت در آن ترس و این تحاشى. در باره تقوا آمده است: «بلى من أوفى بعهده و اتقى فإن الله یحب المتقین» [2]
متقین، محبوب خدا هستند. البته همان طور که تقوا مراتبى دارد محبوبیت الهى هم درجاتى دارد. مهم، آن است که انسان در تقوا سه رکن آن را رعایت کند:
رکن اول: این که از خدا بترسد و این خوف، خوف ساده باشد و بر اساس ترس از خدا تحاشى داشته باشد.
رکن دوم: «تحاشى» از گناه است، بدین معنا که اگر گناه در وسط باشد، انسان خود را به حاشیه بکشد تا به آن آلوده نشود؛ مثل این که، گفته مىشود: «از گناه اجتناب کنید» ؛ یعنى، شما دریک جانب قرار گیرید و گناه در جانب دیگر قرار گیرد؛ یعنى، سعى کنید با پروا از متن که گناه است به حاشیه صفا و نجات قدم بردارید.
رکن سوم: این است که چه در آن ترس و چه در این حاشیه رفتن، منظور، نزدیک شدن به خدا باشد. برخى افراد از ترس زندان یا براى حفظ آبروى خود و هراس از ریختن آبرو، گناه نمىکنند و از آن تحاشى دارند و البته اینها خوب است. چون دورى از گناه، «توصلى» است؛ اما نشانه سیر و سلوک نیست. «سالک الى الله» خود را در مسیر خدا مىبیند و مسیر هم مستقیم و زمام این سالک در این مسیر مستقیم به دست خداست؛ چنانکه مىفرماید:
«ما من دابة إلا هو اخذ بناصیتها إن ربى على صراط مستقیم». [3]
کسى که گفت:
«إیاک نعبد و إیاک نستعین»
قهرا خود را در تحت زمام حق مىبیند:
«یا من بیده ناصیتى، یا علیما بضرى و مسکنتى، یا خبیرا بفقرى و فاقتى». [4]
و مشابه این مضمون در «مناجات شعبانیه» چنین آمده است:
«بیدک لا بید غیرک زیادتى و نقصى و نفعى و ضرى». [5]
بنابراین، انسان سالک خود را در راهى مىبیند که زمام راهیان آن به دست خداست. از این رو پرهیز و ترس او «قربة الى الله» است؛ زیرا اگر چنین نباشد، او براى خود مىترسد؛ نه براى رضاى خدا و بنابراین، اهل سیر نیست.
اگر انسان از گناه توبه کند و به جایى برسد که از توبه نیز توبه کند، در فضایل، مخلص است و هرگز ریا نمىکند. تقوا که از بهترین اوصاف انسان سالک است، گاهى انسان آن را به این انگیزه، تحصیل مىکند که در دنیا و آخرت عزیز باشد. چنین انسانى اخلاص ندارد؛ زیرا کار را براى تحصیل رضاى خود کرده است، نه رضاى خدا و در حقیقت او با تقوا نیست؛ زیرا او لباس تقوا را در بر کرده است تا در قیامت، جامه زرین جاه و عزت را بپوشد.
این که مىگویند صراط مستقیم، از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، نمونههایش در این بحثها ظهور مىکند. گاهى تشخیص وظیفه، از تشخیص یک موى باریک، باریکتر است. آنها که موشکافى مىکنند توان این را دارند که این مسائل را به طور دقیق ارزیابى کنند.
توضیح و تحلیل مطلب این است که مراتب اهل تقوا متفاوت است؛ زیرا:
راههایى را که در شبانهروز به ما ارائه کردهاند، براى رسیدن به این مقصود سهم مؤثرى دارد. نماز تنها کار سلبى به عنوان «نهى از فحشا و منکر» ندارد؛ چنانکه قرآن کریم مىفرماید:
«إن الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنکر». [6]
بلکه آثار اثباتى فراوانى نیز دارد. ما نباید در حدى باشیم که نماز را براى «پرهیز از گناه» بخوانیم، بلکه باید بکوشیم آن را براى «لذت لقاى حق» اقامه کنیم. گرچه توجه به لذت هم نقص است؛ ولى ما را به آن مراحل نهایى، راهنمایى و نزدیک مىکند. نخستین چیزى که در مورد نماز به ما آموختهاند این است که نماز بدون طهارت، نماز نیست:
«لا صلوة إلا بطهور». [7]
و ما هم باید درست تحصیل طهارت کنیم. آنگاه به ما گفتهاند: وقتى وارد نماز مىشوید، چهره جان خود را متوجه ذات اقدس و خداوند کنید تا خداوند نیز به شما رو کند.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«إذا قمت إلى الصلاة فأقبل على الله بوجهک یقبل علیک». [8]
امام صادق ( علیه السلام) نیز فرمودند:
«إنی لاحب للرجل المؤمن منکم إذا قام فی صلاة فریضة أن یقبل بقلبه إلى الله تعالى و لا یشغل قلبه بأمر الدنیا، فلیس من عبد یقبل بقلبه فى صلاته إلى الله تعالى إلا أقبل الله إلیه بوجهه و أقبل بقلوب المؤمنین إلیه بالمحبة بعد حب الله إیاه». [9]
نمازگزارى که به معانى نماز توجه و حضور قلب نداشته باشد، خدا از او، اعراض مىکند. وقتى خدا از نمازگزار اعراض کند، در حقیقت او پشت به قبله نماز مىخواند. بنابراین، به مقدارى که نمازگزار معانى نماز را مىداند و گناهان خود را احضار و از ذات اقدس اله توبه و نزاهت روح، طلب مىکند، نماز او مقبول است؛ زیرا نماز گرچه از نظر فقه اصغر، «واجب ارتباطى» است، لیکن در فقه اکبر با تحلیل هر جزء «واجب استقلالى» خواهد بود.
سفارش پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه ( علیهم السلام) در مورد اصل نماز، نماز جماعت، نماز جمعه، نماز شب و... فراوان است و این نشانه آن است که نماز بهترین راه براى سیر و سلوک انسان به سوى خداست.
امام صادق ( علیه السلام) در بیمارى پیش از ارتحال خود دستور دادند بستگان جمع شوند و پس از اجتماع، به آنان فرمودند:
«إن شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة». [10]
شفاعت ما اهل بیت شامل حال کسى که نماز را سبک بشمارد نمىشود.
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز در بیمارى متصل به رحلت فرمودند: شفاعت من شامل کسى که نمازش را از وقت آن تأخیر اندازد نمىشود:
«لا ینال شفاعتی من أخر الصلاة بعد وقتها». [11]
که این در حقیقت، یکى از مصادیق سبک شمردن نماز است.
نیز رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم هنگامى که مشاهده کردند نمازگزارى در مسجد رکوع و سجودش را با سرعت انجام مىدهد، فرمودند: اگر او با همین وضع بمیرد به دین من، نمرده است:
«دخل رجل مسجدا فیه رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فخفف سجوده دون ما ینبغی و دون ما یکون من السجود، فقال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم نقر کنقر الغراب، لو مات على هذا مات على غیر دین محمد». [12]
در مورد جدا شدن از جماعت مسلمانان نیز امام صادق ( علیه السلام) فرمودند: کسانى که در جماعت شرکت نکنند و به این وسیله، مقدارى از جماعت مسلمین فاصله بگیرند، از بند ایمانى جدا مىشوند:
«من خلع جماعة المسلمین قدر شبر خلع ربقة الإیمان من عنقه». [13]
نیز پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: منافقان که قصد توطئه دارند و هنگامى که اذان گفته مىشود به مسجد نمىآیند، دستور مىدهم على بن ابیطالب ( علیه السلام) خانههاى آنان را ویران کند:
«اشترط رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم على جیران المسجد شهود الصلاة و قال لینتهین أقوام لا یشهدون الصلاة أو لامرن مؤذنا یؤذن ثم یقیم ثم آمر رجلا من أهل بیتى و هو على فلیحرقن على أقوام بیوتهم بحزم الحطب لأنهم لا یأتون الصلاة» . [14]
این نشان دهنده عظمت نماز جماعت است.
درباره نماز جمعه نیز امام باقر ( علیه السلام) فرمودند:
کسى که سه جمعه، پىدر پى بدون عذر در نماز جمعه شرکت نکند، دلش بسته مىشود:
«من ترک الجمعة ثلاثا متوالیات بغیر علة طبع الله على قلبه». [15]
سر عدم تأثیر موعظه در بعضى دلها همین است که عدهاى عمدا با دست خود به وسیله گناه، در دل را بستهاند. چون گاهى دل، قفل مىشود و کلید آن به دست شیطان است:
«أفلا یتدبرون القران أم على قلوب أقفالها». [16]
درباره نماز شب، در حدیثى آمده است که انسان یک یا دو بار در شب، بیدار مىشود و در ذهنش مىگذرد که برخیزد و نماز شب بخواند، ولى شیطان وسوسه مىکند که هنوز زود است. اگر او به وسوسه شیطان فریفته شد گوش وى در اختیار شیطان است، و شیطان آن گوش را آلوده مىکند. [17]
پس اگر تنها حاکم خداست و حکم او هم این است که از غیر او کارى ساخته نیست، این راهى دارد و آن پرهیز و توبه از گناه و آنگاه توجه به عبادات به ویژه نماز است. ما وقتى وارد نماز مىشویم،
«الله اکبر» مىگوییم و این «تکبیرةالاحرام» و به منزله احرام ماست.
نمازگزار با تکبیرة الاحرام احرام مىبندد و بسیارى از امور بر او حرام مىشود؛ اما با سلام نماز، از احرام بیرون مىآید. اصولا نوع عبادتها چنین است. در ماه مبارک رمضان، هنگام اذان صبح، انسان با نیت روزه، احرام مىبندد و هنگام پایان روز که افطار مىکند از احرام بیرون مىآید، چنانکه در عمره و حج معتمران و حجگزاران احرام مىبندند و با تقصیر یا حلق از احرام خارج مىشوند و اگر کسى به جایى برسد که دائما در نماز باشد، او دائما در حال احرام است و «لبیک» مىگوید؛ زیرا دائما توجه به غیر خدا را بر خود، حرام کرده است؛ چون از غیر خدا هیچ کارى ساخته نیست؛ غیر خدا هالک است و تکیه بر هالک، مایه هلاکت است و قرآن مىخواهد ما به هلاکت نرسیم. آنها که به هلاکت رسیدهاند بعد از روشن شدن ادله و براهین بوده است نه قبل از آن: «لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بینه». [18]
قرآن مىکوشد ما را زنده کند و بالاترین زندگى، همان ارتباط با «حى قیوم» است. اگر انسان با حى قیوم رابطه پیدا کند، نه تنها زنده و قائم مىشود بلکه قیوم و برپا دارنده موجودات بهشتى نیز خواهد بود.
برترین مرحله تقوا، تقواى دل و خضوع آن در پیشگاه ذات اقدس خداوند است که از خضوع دل در برابر اوامر و نواهى الهى شروع مىشود و به آ ن جا ختم مىشود که دل فقط در پیشگاه خدا خاضع باشد. وقتى به آن بارگاه امن راه یافت همه آنچه را که خدا تقدیس کرده و بزرگ داشته، مقدس و بزرگ مىشمارد. قرآن کریم مىفرماید: «و من یعظم شعائر الله فإنها من تقوى القلوب». [19]
پرهیزکاران از نظر تعظیم شعایر سه گروهند:
گروه اول: کسانى که در مقام عمل، متقى هستند. اینان از جهنم، نجات پیدا کرده به بهشت مىرسند؛ اما «تقواى دل» چیز دیگرى است. گاهى انسان خود را بزرگ دانسته و محبوب مىدارد و براى نجات جان خود از عذاب، دست به آلودگى دراز نمىکند. چنین شخصى گرچه اوامر الهى را انجام داده، و از نواهى پرهیز کرده اما در حقیقت او خود را بزرگ مىدارد؛ نه دستورهاى الهى را. او متقى است اما تقواى بدنى دارد نه تقواى دل و در مرحله عمل، با تقوا و طهارت است.
گروه دوم: که از گروه اول بالاترند، کسانى هستند که شعایر الهى را بزرگ مىشمارند؛ یعنى آنچه را که خدا به آن امر کرده، چون فرمان الهى است گرامى مىدارند و به آن عمل مىکنند و از آنچه خدا نهى کرده، چون نهى خداست پرهیز مىکنند. این گروه نیز از دوزخ مىرهند و به بهشت مىرسند و تقواى آنان نیز «تقواى قلب» است؛ زیرا دستور الهى را، از آن جهت که دستور الهى است، گرامى مىدارند نه از آن جهت که ضامن نجات از دوزخ و مایه وصول به بهشت است.
کسى که براى نجات از جهنم تلاش و کوشش مىکند «عبدالنجاة من النار» و آن کس که براى رسیدن به بهشت کوشش مىکند «عبدالفوز بالجنة» است نه «عبدالله»! او پس از نجات از جهنم و ورود به بهشت، مانند مزدورى است که اجرتش را بعد از کار از کارفرما مىگیرد، دیگر رابطهاى با کارفرما ندارد.
انسان باید شعایر الهى را، از آن جهت که دستور خداست، بزرگ بشمارد گرچه اجرت مىگیرد ولى احترام امر خدا و تکریم نهى وى مهم است. او مانند اجیرهاى دیگر نیست بلکه بالاتر از آنهاست، ولى بالأخره امر و نهى الهى محدود است. چون بهشت جاى تکلیف نیست، و وقتى تکلیف و امر و نهى نبود، سخن از تعظیم احکام تشریعى الهى مطرح نیست و در نتیجه آن تعظیم براى چنین شخصى حاصل نیست.
گروه سوم: که از گروه اول و دوم بالاترند، کسانى هستند که اوامر و نواهى الهى را تکریم مىکنند، واجبها و مستحبها را انجام مىدهند، حرامها و مکروهها را ترک مىکنند؛ نه براى رهیدن از جهنم و رسیدن به بهشت و نه براى این که امر و نهى خداست، بلکه از این جهت که خدا محبوب بالاصاله و عظیم و اعلاى بالذات است، آنچه از ناحیه او و به او منسوب باشد نیز از عظمت و حرمت، برخوردار است. چنین انسانى که در رکوعش «سبحان ربی العظیم و بحمده».
و در سجودش «سبحان ربى الاعلى و بحمده».
مىگوید در حقیقت، به «الله» تعظیم مىکند؛ او در دنیا، برزخ و قیامت و مراحل نهایى آن، که بهشت است، بنده خداست خدا را بزرگ مىدارد، از این رو دستورهاى الهى را، «بالتبع» و به عنوان «محبوب بالغیر» گرامى مىشمرد تا خود را از هر خطرى برهاند.
چون جان انسان، امانت الهى است و نه از آن خود انسان، همانگونه که انسان حق ندارد به جان دیگرى آسیب برساند، مجاز نیست به جان خود صدمه وارد کند؛ زیرا هیچکس مالک جان خود نیست، چنانکه مالک مال خود هم نیست. اگر مالک مال خود مىبود، مىتوانست در آن، اسراف کرده آن را در راه باطل مصرف کند. او مالک وقت خود هم نیست؛ بلکه فقط امین و وکیل است و نفوذ او وابسته به محدوده وکالت اوست. ذات اقدس خداوند به هر کسى وکالت خاص داده و محدوده وکالت او نیز مشخص است. از این رو تصرفش در جان، عمر، مال و مانند آن در محدوده جواز شرعى است. چنین انسانى همواره به خدا تعظیم کرده به اوج تقوا مىرسد.
تذکر: کسانى مانند جناب خواجه عبدالله انصارى که «منازل السائرین» رانوشته و یا چون مرحوم عبدالرزاق کاشانى که آن را شرح کرده است، معمولا براىسیر و سلوک، نوعى «بدایات» و «اوایل» قایل هستند. البته برهان عقلىبرضرورت و تحتم این روش اقامه نشده چنانکه دیگران، منازل راه را بهگونهاى دیگر ارایه کردهاند، و محور مهم این گونه تبویبها، یا مشاهده سالکاست که سفرنامه خود را تدوین مىکند، یا «استقراء» و «استحسان». به هر تقدیر، این راه براى سالکانى باز است که در مراحل ابتدایى از تقواى تن، به تقواى دل برسند و آنگاه به اوج تقواى دل، که فقط تعظیم خداست، راه پیدا کنند.وقتى خدا پیش آنها عظیم بود، غیر خدا عظیم بالذات نیست.
حضرت على (علیهالسلام) در باره پرهیزکاران مىفرماید:
«عظم الخالق فی أنفسهم فصغر ما دونه فى أعینهم». [20]
غیر خدا هرچه هست در چشمان آنان، عظمتى ذاتىندارد.
براى پرورش انسان، چیزى مهمتر از توجه مستمر، به دل؛ یعنى معرفت، مراقبت و محاسبت نفس نیست. کسى که حقیقت و ارزش خود را بشناسد، مىداند که ارزش جان آدمى به معارف الهى است. دلى که معرفت خدا و اولیاى او در آن نیست، «گل» است نه «دل» ، و آن کس که داراى چنین گوهرى نباشد، انسان نیست.
امام سجاد (علیهالسلام) وقتى انسانیت انسان را تشریح مىکند، ستایش خدا را به منزله فصل مقوم انسان مىداند و مىفرماید: اگر راهنمایى انبیا و اولیاى الهى نباشد، مردم نعمتهاى خدا را بدون حمد و ثناى او مصرف مىکنند و اگر کسى بدون حمد و ثناى خدا زندگى کند، از محدوده انسانیت تنزل کرده به حریم حیوانیت مىرسد و آنگاه مشمول:
«إن هم إلا کالانعام بل هم أضل». [21] خواهد شد. [22] بر این اساس انسان «حیوان ناطق حامد» است نه «حیوان ناطق». پس اگر حقیقت خود را بشناسد چیزى در حقیقت خود جز یاد و نام حق، که ولى نعمت اوست، نمىیابد.
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«من أصبح من أمتى و همه غیر الله فلیس من الله»: [23]
اگر برنامه زندگى انسان، چنین تنظیم شود که آنچه براى او مهم است مسائل غیر خدایى باشد، او از خدا نیست. در نظام تشریع، با خدا رابطه ندارد گرچه در نظام تکوین، همه از خدا و به سوى او روان هستند:
«لله ما فى السموات و ما فى الارض». [24] ولى چنین انسانى، آن شرافتى را که برخى از موجودات دیگر دارند ندارد. از این جا معلوم مىشود که ارزش انسان به همت اوست و هر کسى به جز خدا بیندیشد و همتش جز او باشد، از خدا محسوب نیست؛ پس دیگر بنده خدا نیست آنگاه یقینا بنده غیرخداست.
معناى مقابل حدیث مذکور این است که:
«من أصبح و همه الله فهو من الله»؛
کسى که همتش خدا باشد از خداست و چیزى یا کسى که از خدا بود، هم باقى و هم مؤثر است، باقى است، زیرا:
«کل شىء هالک إلا وجهه». [25] و موثر است، زیرا به قدرت لایزال الهى تکیه مىکند.
در شرح همین مطلب، ابو بصیر که از شاگردان سابقهدار امام صادق (سلامالله علیه) است از آن حضرت پرسید: معناى آیه «اتقوا الله حق تقاته». [26] چیست؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «یطاع فلا یعصى و یذکر فلا ینسى و یشکر فلا یکفر»؛ [27] خدا در بخشهاى عقیده، اخلاق و اعمال، اطاعت شود و معصیت نشود؛ خدا در یاد بنده باشد و بنده وى را فراموش نکند و شکر خدا به جا آورده شود و کفران نعمت او نشود.
ما اگر خواستیم بدانیم وجیه و مقرب «عندالله» هستیم یا نه، و کارهایى که با نیت، «قربة الى الله».
انجام دادیم قبول شده است یا نه؟ راهى دارد که آن را صاحبدلان معصوم (سلام الله علیهم) به ما آموختهاند، چنانکه امام صادق (سلام الله علیه) مىفرماید:
«من أراد أن یعلم ما له عند الله، فلینظر ما لله عنده». [28]
کسى که خواست بداند پیش خدا وجیه و محبوب است یا نه، به آیینه دل خود بنگرد؛ اگر خدا در دل او محبوب و وجیه است، بداند که او نزد خدا محبوب است و اگر خدا در قلب او محبوب نیست، معلوم مىشود عندالله محبوب نیست.
این حدیث، تحلیلى دارد و آن این که همه اسرار و رموز، نزد خدا حاضر و ذات اقدس خداوند هستى محض و شفاف است؛ از سوى دیگر قلب انسان وارسته، به منزله آینه شفاف است. اگر این آینه، روبروى ذات اقدس اله قرار گیرد، آنچه در نزد خدا مربوط به این شخص است در آن منعکس مىشود. شما اگر آینه شفافى را به سمت صورتى نگه دارید، آن صورت با همه خصوصیاتش در آن منعکس مىشود؛ قلب انسان به منزله آینه است و هرآینهاى به اندازه خود، صورتهاى روبرو را نشان مىدهد. طبق این بیان نورانى، امام مىفرماید: قلب شما به منزله آینه شفاف است. بنابراین، اگر شما آن را در برابر شهود ذات اقدس خداوند قرار دهید، به مقدار وسعت آن قلب، اسرار الهى در آن مىتابد.
ایمان، به اعتقاد، و اخلاق و عمل، وابسته است. همه انسانها موظفند این سه رکن اصیل را تحصیل کنند.
قرآن کریم مىفرماید:
«یا بنى ادم قد أنزلنا علیکم لباسا یوارى سؤاتکم و ریشا و لباس التقوى ذلک خیر». [29]
خداوند براى مرغان پر و براى آدمیان جامه پرهیزکارى مقرر کرده است و انسانى که قدرت پرواز ندارد، آیه سوره «فاطر» بر او صادق نیست که: «إلیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه». [30]
اعتقاد خوب، پر و بال انسان صاعد است و او بدون این پر و بال، توان صعود ندارد؛ چنانکه در مورد قربانى در مناسک حج، مىفرماید: «لن ینال الله لحومها و لا دماؤها ولکن یناله التقوى منکم». [31]
گوشت و خون قربانى به سوى خدا صعود نمىکند، بلکه روح این عمل که تقواست بالا مىرود.
پرواز برخى از آدمیان ویرانگرانه و در حد پرواز شاهین و کرکس است؛ نه پرواز طوطى و بلبل. مایه طیران آدمى پرهیزکارى است که بدون معرفت، تخلق و عمل صالح، میسر نیست.
امام صادق (سلام الله علیه) مىفرماید: «لا یقبل الله عز و جل عملا إلا بمعرفة و لا معرفة إلا بعمل فمن عرف دلته المعرفة على العمل و من لم یعمل فلا معرفة له، إنما الإیمان بعضه من بعض». [32]
این حدیث، مشتمل بر چند جمله است:
«إنما یتقبل الله من المتقین». [33] عمل از غیر پرهیزکار پذیرفته نمىشود. به این معناست که معرفت، در متن تقوا نقش تعیین کنندهاى دارد.
از یک نظر، نفى کمال و از نظر دیگر، نفى حقیقت است؛ نفى کمال است، زیرا کمال معرفت در تاثیر گذارى آن در عمل است و نفى حقیقت است، زیرا چنین شخصى در قیامت، در صف جاهلان محشور مىشود.
«الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و عمل بالأرکان». [34]
از همین باب است؛ یعنى حقیقت ایمان چیزى است که هم عقل آن را مىپذیرد، هم نفس به آن متخلق مىشود و هم اعضا و جوارح به آن عمل مىکند.
همچنین از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است:
«لم یکلف الله العباد المعرفة و لم یجعل لهم إلیها سبیلا». [35]
خداوند هرگز کسى را به چیزى که راه شناخت به سوى آن نیست مکلف نمىکند؛ زیرا چنین تکلیفى، «تکلیف مالایطاق» و فوق طاقت بشر است.
قرآن کریم «ثمرات اخلاق» را مانند «مقدمات اخلاق» ، بیان کرده است؛ یک متخلق الهى، مقدمات فراگیرى اخلاق را از قرآن یاد مىگیرد و بهرهها و ثمرات اخلاق را هم از آن استنباط مىکند و بنابراین، مىداند که سیر و سلوک خود را از کجا شروع کند و براى چه هدفى کوشش کند و سرانجام بهرهها و ثمرات آن چیست. ذات اقدس خداوند، ایمان و تقوا را به عنوان اولین سبب و مایه ریزش روزیهاى آسمانى، معرفى مىکند که یکى از بهترین این روزىها معارف الهى است:
«و لو أن أهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض». [36]
اگر مردم منطقهها اهل ایمان و تقوا باشند، درهاى برکات الهى را به روى آنان باز مىکنیم. و در جاى دیگر مىفرماید:
«و لو أنهم أقاموا التوراة و الإنجیل و ما أنزل إلیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم». [37]
اگر آنان کتابهاى آسمانى را برپا دارند روزیهاى خود را از بالا و پایین، دریافت مىکنند. ایمان و تقوا با انجام دادن واجبها و مستحبها و پرهیز از حرامها و مکروهها که در کتاب و سنت معصومان ( علیهم السلام) بیان شده است تحقق مىیابد و این اصلى کلى است و اختصاص به عصر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم ندارد.
پىنوشتها:
[1]. کتاب: مراحل اخلاق در قرآن ص 205.
[2]. سوره آل عمران، آیه 76.
[3]. سوره هود، آیه 56.
[4]. مفاتیح الجنان، دعاى کمیل.
[5]. مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
[6]. سوره عنکبوت، آیه 45.
[7]. بحار، ج 42، ص 245.
[8]. وسائل، ج 5، ص 472.
[9]. وسائل، ج 5، ص 475.
[10]. بحار، ج 47، ص 2.
[11]. بحار، ج 80، ص 20.
[12]. بحار، ج 81، ص 234؛ محاسن برقى، ج 1، ص 159.
[13]. بحار، ج 85، ص 13.
[14]. بحار، ج 85، ص 8.
[15]. بحار، ج 89، ص 192.
[16]. سوره محمد صلى الله علیه و آله و سلم، آیه 24.
[17]. محاسن برقى، ج 1، ص 167.
[18]. سوره انفال، آیه 42.
[19]. سوره حج، آیه 32.
[20]. نهجالبلاغه، خطبه 193، بند 5.
[21]. سوره فرقان، آیه 44.
[22]. صحیفه سجادیه، دعاى اول.
[23]. بحار، ج 67، ص 243.
[24]. سوره بقره، آیه 284.
[25]. سوره قصص، آیه 88.
[26]. سوره آل عمران، آیه 102.
[27]. بحار، ج 67، ص 291.
[28]. بحار، ج 67، ص 22.
[29]. سوره اعراف، آیه 26.
[30]. سوره فاطر، آیه 10.
[31]. سوره حج، آیه 37.
[32]. بحار، ج 1، ص 206؛ محاسن برقى، ج 1، ص 315.
[33]. سوره مائده، آیه 27.
[34]. نهجالبلاغه، حکمت 227.
[35]. بحار، ج 5، ص 222؛ محاسن برقى، ج 1، ص 315.
[36]. سوره اعراف، آیه 96.
[37]. سوره مائده، آیه 66.

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه32
فهرست مطالب ندارذ
پیشگفتار
قران کتابی است که با گذشت زمان و ایام نه تنها از ارزش ان کاسته نمی شود بلکه هر روز که علم پیشرفت می کند اعجاز و ارزش علمی قران بیشتر نمایان می شود و اشکار می کند که این کتاب نمی تواند کتاب عادی باشد.قرآن میتواند پاسخ گوی سؤالات ما در همه زمینهها، اعم از اجتماعی،فرهنگیو علمی باشد.
اگر روانشناسان. دانشمندان و حتی اقتصاددانان در این کتاب بنگرند بهترین قوانین را خواهند یافت !
در واقع قران کتابی است برای عزت و پیشرفت بشر در دنیا و آخرت .
منشاء زندگی در قرآن کریم:
پیدایش وخلقت موجودات خوب تریننکات قرآنی است که بزیبائی شرح داده شده است. آفرینش موجودات زنده از آب و نیز خاک بارها مورد اشاره قرار گرفته است در این میان توجه ویژهای به خلقت انسان از آب و خاک دارد.
{أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السمَوَتِ وَ الأَرْض کانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شىْءٍ حَىٍ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ}[الأنبیاء :30]؛آیا کافران نمی بینند که آسمانها وزمین(درآغاز خلقت به صورت توده عظیمی در گستره فضا،یکپارچه) بهم متصل بوده وسپس آنها را از هم جدا ساخته ایم وهر چیز زنده ای را( اعم از انسان وحیوان وگیاه) از آب آفریده ایم. ایا ایمان نمی آورند؟
{وَ اللَّهُ خَلَقَ کلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ فَمِنهُم مَّن یَمْشى عَلى بَطنِهِ وَ مِنهُم مَّن یَمْشى عَلى رِجْلَینِ وَ مِنهُم مَّن یَمْشى عَلى أَرْبَعٍ یخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى کلِّ شىْءٍ قَدِیرٌ}[النّور:45]
و خداست که هر جنبندهاى را (ابتدا)از آبى آفرید. پس پارهاى از آنها بر روى شکم راه مى روند و پارهاى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار(پا)راه مىروند. خدا هر چه بخواهد مىآفریند. در حقیقت، خدا بر هر چیزى تواناست.
در این دو آیه صراحتاً منشاءآفرینش را آب معرفی مینماید و به پیوستگی آسمان و زمین در پیش از پیدایش آب اشاره دارد. مسلماً آنچه که پیوستگی آسمان و زمین را موجب میشود عدم وجود اتمسفر در اطراف کره زمین بوده است. پس از تشکیل اتمسفر و تمرکز گازهای حیاتی در بخشهای پایینی جو، اتمسفر زمین شکل گرفته و با پیدایش آب و استقرار آن بر روی زمین و پس از تشکیل خاک اولین موجودات حیاتی متابولیسمدار خلق شدهاند.
{فَإِنَّا خَلَقْنَکم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضغَةٍ مخَلَّقَةٍ وَ غَیرِ مخَلَّقَةٍ لِّنُبَینَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فى الأَرْحَامِ مَا نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّى...}[الحجّ:5]؛پس (بدانید) که ما شما را از خاک آفریدهایم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، داراى خلقت کامل و (احیاناً) خلقت ناقص، تا (قدرت خود را) بر شما روشن گردانیم. و آنچه را اراده مىکنیم تا مدتى معین در رحمها قرار مىدهیم...
{وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنْ خَلَقَکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشرٌ تَنتَشِرُونَ}[ الروم:20]؛یکی از نشانه های ( دال برعظمت وقدرت) خدا این است که (نیای) شما را از خاک آفرید وسپس شما انسانها( به مرور زمان زیاد شدید ودر روی زمین برای تلاش در پی معاش) پراگنده گشتید.
{هُوَ الَّذِى خَلَقَکم مِّن تُرَابٍ ثمَّ مِن نُّطفَةٍ ثمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثمَّ یخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثمَّ لِتَبْلُغُوا أَشدَّکمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شیُوخاً وَ مِنکُم مَّن یُتَوَفى مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُّسمًّى وَ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ} [غافر:67]؛خدا کسی است که شما را از خاک می آفریند،سپس(خاک را) به منی تبدیل میگرداند،وبعد( منی را) به ژالو گونه ای تبدیل مینماید،وآنگاه به شکل نوزادی (ازشکم مادرانتان) بیرونتان میاورد. بعد تا میر سید به کمال قوت خود،آنگاه پیر میشوید برخی از شما پیش از آن مرحله میمیرند- و تا به وقت معین میرسید. امید است شما بفهمید.
{هُوَ الَّذِى خَلَقَکُم مِّن طِینٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْترُونَ}[الأنعام:2]؛خدا آن ذاتی است که شما را از گل آفریده است؛( برای زندگی هریک از شما) زمانی را تعیین کرده است(مرگ) وزمان معین را تنها خدا میداند وبس. سپس شما شک وتردید به خود راه میدهید.
}وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن سلَلَةٍ مِّن طِینٍ}[مومنون: 12]؛ما انسان را از عصاره ای از گل آفریده ایم.
{الَّذِى أَحْسنَ کلَّ شىْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانسنِ مِن طِینٍ}[السجده:7]
همان کسى که هر چیزى را که آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.
در این آیات، خداوند پاک منشاء خلقت انسان را از خاک بیان نموده است.
مراد از خلقت اولیه از خاک این است که پدر بزرگ نخستین ما یعنی حضرت آدم علیه السلام از خاک آفریده شده و چون خلقت غیرآدم علیه السلام ( بنی آدم) منتهی به خلقت آدم میشود ، در نتیجه خلقت ایشان هم در اصل از خاک بوده است. چرا که مواد غذایی که وجود انسان و حتی نطفة او را تشکیل میدهد اعم از ماد حیوانی و گیاهی و همچنین عناصر و اجزای سازندة سلولهای بدن موجود زنده، همه از خاک و روییدنیهای زمن نشأت میگیرد.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم صریحاً به غذای انسان و دیگر موجودات اشاره میکند و میفرماید:
به غذایت نگاه کن که از دانهها و حبوبات ، انگور و خرما و زیتون و درخت نخل و از باغهای پر درخت و میوههای تر و خشک درست شده و همة اینها برای شما و حیوانات شما تعیین گردیده است.
اگر در این آیه بیشتر دقت نماییم به نکات بسیار جالب و ارزشمندی برخورد مینماییم . پرورش دادن گیاهانی که یا مستقیماً غذای انسانند یا آنکه به طور غیرمستقیم غذای انسان را فراهم میآورند، نیاز به یک خاک حاصلخیز دارد. حاصلخیزی خاک به عوامل متعددی مربوط است که در مجموع میتوان آنها را به صورت زنجیری مرتبط باهم در نظر آورد. از میان این عوامل به ذکر نمونههایی بسنده میکنیم.
{فَاستَفْتهِمْ أَ هُمْ أَشدُّ خَلْقاً أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَهُم مِّن طِینٍ لازِبِ}[الصافات:11]؛( به منکران بعث وقیامت بگو) از ایشان پرس وجو کن که آیا آفرینش( دوباره) ایشان سخت تر ودشوار تر است یا آفرینش چیز هائی که آفریده ایم؟ ما که ایشان را از گل چسبنده ناچیزی آفریده ایم. {وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن صلْصلٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسنُونٍ}[الحجر:26]؛وما انسان را از گل خشکیده فراهم آمده از گل تیره شده گندیده ای بیافریدیم.
خلقت از (تراب) (طین) و (حَمَإٍ مَّسنُونٍ) سه مرحله از مراحل تکامل خاک در بستر اولیه کره زمین است که بر اثر وجودآب و نیز گازهای تشکیل دهنده سطح زمین و به کمک دیگر کانیهای متشکله سطح زمین، خاک ها تکامل یافته و نهایتاً اولین سلولهای حیاتی از میان خاکهای سیاه و بدبو شکل میگیرند.
با تشکیل اولین سلولهای حیاتی، آنچه از این پس مهم جلوه مینماید تشکیل سلولهای بزرگتر با کارائی بیشتر که امکان ادامه حیات در شرایط زیست محیطی مختلف را دارا باشند. مسلماً شکلگیری و ایجاد گونههای مختلف حیاتی مستلزم رشد و تحولی هدفمند در اشکال اولیه حیات به شمار میآید .
آفرینش انسان جلوهای از قدرت خدا
خبرگزاری شبستان: دیباچه هر کتابی، خلاصه و فشرده آن کتاب است و انسان دیباچه کتاب آفرینش و نشانهای از عظمت و خلاّقیت خداوند بزرگ است. در قرآن مجید که خود معجزه پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله و نشانه عظمت و قدرت پروردگار عالم است، علاوه بر تمام آیات قرآن که هر کدام به نوعی نشانی از خالق یکتاست، آیاتی نیز وجود دارد که اشاره به توحید و یگانگی خداوند متعال دارد و با تعبیر "وَ مِنْ آیاته" آغاز میشود. این آیات عبارتند از آیههای 20 تا 26 سوره روم و همچنین آیه 46 همین سوره و آیههای 37 و 39 سوره "فصّلت" و 29 و 32 سوره "شوری". این آیات یازدهگانه یک دوره کامل توحید میباشد.
هفت آیه از این آیات در سوره "روم" آمده که سه آیه از آنها درباره نشانههایی است که در درون وجود انسان (انفسی) و سه آیه دیگر درباره نشانههایی است که در خارج از وجود انسان (آفاقی) و یک آیه هم درباره "آفاق" و "انفس" هر دو آمده است. نخستین آیه از این آیات، آیه 20 سوره روم است که درباره آفرینش ابتدایی انسان اولیّه یعنی حضرت آدم علیهالسلام است.
***
آفرینش انسان از دیدگاه دانشمندان
درباره آفرینش انسان و مواد اولیّه آن نظریات گوناگونی وجود دارد که دو نظریه از دیرباز بوده است. عدّهای معتقد به تبدّل انواع جانداران از جمله انسان هستند. مانند "چارلز داروین" طبیعی دان انگلیسی که درباره آفرینش انسان معتقد است انسان یکی از انواع موجودات زنده است و با میمون از یک منشأ بوده و این دو دارای اجداد مشترک بودند و انسان تکامل یافته و به صورت کنونی درآمده است1.
خداوند متعال در آیه 59 سوره آل عمران با تشبیه خلقت حضرت عیسی علیهالسلام در خارقالعاده بودن و استقلال آفرینش به آدم علیهالسلام میفرماید:"إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَم خَلَقَهُ مِنْ تُراب." همانا مَثَل آفرینش عیسی در خارقالعاده بودن به امر خدا مانند آفرینش آدم بوده که خدا او را از خاک آفرید پس بدان خاک گفت بشری به حدّ کمال باش، هماندم چنان شد.
"کرسی موریسُن" در انتقاد از نظریه داروین مینویسد: "کشفیّات داروین فقط قدم بزرگی در راه پیشرفت افکار فلسفی بوده است. اما امروز کسی مانند "هِگل" نمیتواند بگوید که با آب و مواد شیمیائی و زمان میتوان آدم آفرید"2. هگل میگوید: "هوا و آب و مواد شیمیایی و زمان به من بدهید و من با آنها انسان خلق کنم"3. با پیشرفت روزافزون علم و دانش، بیپایه بودن این نظریه روشنتر می شود. ما میبینیم در عصر حاضر حتی کسانی که دست به شبیهسازی میزنند، با پیوند سلّول زنده از یک گیاه یا حیوان به یک موجود دیگر مانند خود موجود سلول گرفته شده، جاندار دیگری به وجود میآورند، همانند پیوند گل و گیاه است4. نه این که با یک مشت خاک و هوا و آب بتوان موجود زندهای را خلق کرد. چرا که دمیدن روح و جان خلاّقی قادر و حکیم میخواهد که او تنها خداوند حکیم است که هستیبخش تمام جهان هستی است. و او است که به خاک تیره و خاموش، روح و جان میبخشد چنانکه میفرماید: "...وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی..." و از روح خود در آن دمیدم.. و بعضی دیگر معتقدند که آفرینش انسان مستقل از سایر جانداران میباشد که این عقیده نشأت گرفته از ظواهر دینی و کتب آسمانی میباشد. مخصوصا قرآن مجید هم تأیید میکند. از جمله آیه 20 سوره روم و 59 سوره آل عمران.
"کرسی موریسُن" مینویسد: "حقیقت امر این است که مؤلف این کتاب هم اطلاع صحیحی در این خصوص ندارد اما معتقد است که حیات، نشانهای از قدرت بیچون و چرای الهی است و به هیچ وجه جنبه مادی ندارد"5. "هو الخالِقُ الباریءُ المُصَوِّرُ.."6. او خداوندی است خالق، آفرینندهای بیسابقه و صورتگری بینظیر.... باز در همان کتاب در جواب "هگل" که انسان را موجودی کاملاً مادی و تصادفی فرض میکند، مینویسد: هگل فراموش کرده است که برای این کار نطفه و جرثومه حیات نیز لازم است. ایشان پس از آن که ذرّات نامریی را جمع کردند و برای خلقت انسان آنها را با نظم و ترتیب پهلوی هم چیدند، تازه باید به قالب آن جان بدهند. به فرض آن که به انجام همه این امور خارقالعاده توفیق یافت از بین میلیون ها احتمال فقط به یک احتمال ممکن است جانوری به وجود آید که چشم روزگار غریبتر از آن چیزی ندیده باشد. خوشمزهتر آن که پس از کامیابی در این امر، تازه خود "هگل" نخواهد گفت این موجود عجیب بر حسب اتفاق و تصادف به وجود آمده، بلکه میگوید:«هوش و نبوغ من آن را خلق کرده است».
"راستی خداوند برای ایجاد شگفتیهای خلقت، اسباب و وسایل اسرارآمیزی به کار میبرد که فهم آن از قوّه تعقّل ما خارج است".
***
خصایص انسان از نظر علمی
1. تمام خصایص موجودات آلی را دارد چون از عناصر تشکیل یافته است(خصایص عنصری)= تن.
2. تمام خصایص موجودات زنده و آلی را دارد.
3. تمام خصایص "جانوری" را دارد (خصایص بیولوژیک)= جان. علاوه بر آن، خصایصی مخصوص به خود دارد که در هیچیک از موجودات زنده و جانوران جاندار هم دیده نشده و آن وجود "روان انسانی" با خصائص انسانی است= روان7 .
***
موادّ اولیّه آفرینش انسان از نظر قرآن
نخستین آیهای که خداوند متعال به آن اشاره میکند، و آن را نشانهای از عظمت و خلاّقیت خود میشمارد، آیه 20 سوره روم و اشاره به آفرینش و موادّ اولیه انسان نخستین که مهمترین نعمت و موهبت الهی به انسان است، میباشد. چنانکه میفرماید:"وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ". یکی از نشانههای او این است که شما را از خاک آفرید و سپس شما انسان هایی شدید که در روی زمین پراکنده شدید چرا که دیباچه هر کتابی خلاصه و فشرده مطالبی است که در آن کتاب نوشته شده است. و دیباچه کتاب آفرینش، انسان است که در هر جمله و صفحه آن کتاب، علوم و فنونی نهفته است و هرکدام از آن صفحات، دانش و تخصصّ مخصوص به خود را میطلبد. مثلاً علم طب از نظر جسم و تن و روانشناسی از جهت روان و... انسان را مورد بررسی قرار میدهند. از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نقل شده است که فرمود: "أَتَزعَمُ أنَّک جِرمٌ صَغیرٌ وَ فیک انْطَویَ العالَمُ الأَکْبَر، أنتَالکتابُ المُبینُ الَّذی بِأَحْرُفِه تَظْهَرُ المُضمَرُ8 " ای بشر آیا خیال میکنی که به ظاهر جِسم کوچکی هستی، در صورتی که در وجود تو جهانی پر از رمز و راز نهفته است. تو یک کتاب آشکاری هستی که هر یک از حروف و کلمات آن کتاب آشکار کننده نهان خلقت بزرگ است.
واقعا انسان چه مخلوق عجیبی است که ابعاد گوناگون آن هنوز برای بشر ناشناخته است. چنانکه علی علیهالسلام میفرماید: "مَن عرفَ نَفسَهُ فَقد عرف رَبِّهُ" هرکس خودش را بشناسد، خدای خود را شناخته است. انسانی که کرات مختلف و دریاها و خشکیها را تسخیر کرده و با پیشرفت سریع علمی خود، دنیا را مانند یک دهکده کوچک قرار داده و در یک زمان خیلی کوتاه از تمام گیتی باخبر میشود و اطلاعات علمی خود را در اختیار دیگران میگذارد و اطلاعات دیگران را بلافاصله دریافت میکند؛ چگونه از خاکی آفریده میشود که یک مادّه بیحرکت و خاموش است؟ چه نیرویی غیر از خالق توانا میتواند از خاک تیره، انسان متمدن و سراسر نور و لطافت و زیبایی بیافریند و هوش و ذکاوتی به او عطا کند که دنیا را به استخدام خود درآورد؟
میدانیم که هر سازنده و پدید آورندهای ابزار و ماده اولیه میخواهد اما خداوند متعال همه موجودات از جمله انسان را بدون سابقه و ابزار و ماده اولیه آفرید: "...اِبتدعَ ما خلقَ بِلا مِثالٍ و لا تعبٍ و لا نصَبٍ و کُلّ صانِعِ شَیءٍ فَمِن شَیءٍ صنَعَ و اللّهُ لا مِن شیءٍ صنع ما خلقَ". خدا هرچه آفریده، ابتکاری و بدون سابقه بوده، نقشهای از پیش در میان نبوده و رنج و تلاشی تحمل نکرده9.
خداوند متعال در مورد خلقت اولیّه انسان در آیات متعددی با لفظ "تراب"10 و "طین"11 تعبیر آورده و بیان فرموده است که انسان را ابتداءً از خاک آفریده است. چنانکه در این باره جریان حضرت عیسی علیهالسلام را به آدم علیهالسلام که کاملاً مستقل، و از خاک به وجود آورده، مقایسه میکند و میفرماید: "إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب...". این آیه تصریح دارد بر این که حضرت آدم علیهالسلام مستقلاً از خاک گرفته شده زیرا که قرآن برای آدم نه پدری قایل است و نه مادری و تبدّل انسان از موجودات دیگر را نفی میکند و میفرماید: "بَدأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِین..12. خداوند انسان را ابتداءً از خاک آفرید. حالا خاک چه مراحلی را پشتسر گذاشته در آیات متعدد متذکّر میشود مانند: سورههای سجده:7 - مؤمنون: 12 - حجر: 26 - الرحمان: 14 که حاکی از مراحل خاک، گِل و لای، گِل خشکیده(مانند سفال) و گِل چسبنده است.
آیه 20 سوره روم به دو نمونه از قدرت خلاّقیت خداوند متعال اشاره میکند:
1. آفرینش انسان از خاک ممکن است اشاره به خلقت اولیه انسان که مخلوطی از آب و خاک، آنهم از انواع مختلف خاک های تیره، قرمز، سبز، سخت، نرم، خشن، ملایم و سخت باشد13 یا اشاره به نطفه و غذای انسان است که باز از خاک به صورت میوهجات و سبزیجات به دست میآید و با آن غذاها سلّول به وجود میآید و از آن سلولها نطفه ساخته میشود و از نطفه؛ انسان.
دکتر"الکسیس کارل" میگوید: "عناصر تشکیل دهنده نطفه انسان ابتدا از فرآوردههای خاکی مانند: آهن، مس، کلسیم و ید تهیه میشود که زمین آنها را به صورت میوهها و سبزی ها درمیآورد و گیاهان در بدن دام ها به لبنیات و گوشت تبدیل میشوند و بدن انسان با استفاده از آنها نطفه و اسپرم را میسازد.
2. لفظ "إذا" در آیه "فجائیّه" است و در مواردی به کار میرود که کاری یک مرتبه انجام گیرد یعنی خداوند قدرت انتشار و تولید مثل به انسان عطا کرد و در مدت کوتاهی نسل بشر زیاد شد. که اگر زمینه تولید مثل و توالد و تناسل را در نهاد انسان قرار نمیداد، امکان نداشت نسل بشر رو به افزایش بگذارد.
***
موادّ اولیّه آفرینش انسان از دیدگاه احادیث
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید: "خداوند مقداری خاک از قسمت های سخت و نرم زمین و خاک های مستعد، شیرین و شورهزار آن گرد آورد، و آب بر آن افزود تا گلی خالص14 و آماده شد و با رطوبت، آن را بهم آمیخت تا به صورت موجودی چسبناک15 درآمد و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح، پیوستگی ها، گسستگی ها آفرید، آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت تا وقتی معلوم و سرانجامی معین و آنگاه از روح خود در او دمید و دارای افکاری قرار داد که به وسیله آن در موجودات تصرف کند به او جوارحی بخشید که به خدمتش پردازد و ابزاری عنایت کرد که وی را به حرکت درآورد، نیروی اندیشه به او بخشید که حق را از باطل بشناسد و ذائقه، شامّه و وسیله تشخیص رنگ ها و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد و او را معجونی از رنگ های گوناگون و مواد موافق و نیروهای متضاد و اخلاط مختلف حرارت، برودت، رطوبت، یبوست، ناراحتی و شادمانی ساخت16. عبداللّه بن یزید بن سلام از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در مورد آفرینش آدم و این که چرا "آدم" نامیده شد، پرسید. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: "برای این که از خاک و گرد و غبار روی آن آفریده شده است. گفت: آیا آدم از تمامی خاکها آفریده شد، یا از یک نوع از خاک؟ فرمود: بلکه از تمامی خاکها، زیرا که اگر از یک نوع خاک آفریده شده بود، همدیگر را نمیشناختند، و همه با یک قیافه آفریده میشدند. گفت: آیا در دنیا مَثَلی برای انسان ها هست؟ فرمود: خاک؛ چرا که خاک انواع و اقسامی دارد: خاک سفید، سبز، سرخ مایل به سفیدی، غبارآلود(سفید کدر)، سرخ، صاف، سرد، شورهزار، خشن، نرم. لذا مردم هم مانند خاکها نرم، خشن، سفید، زرد و سرخ به رنگ خاک ها آفریده شدند17. پس حیات و هستی، نشانهای از قدرت بیچون و چرای الهی است و به هیچوجه جنبه مادی ندارد.
درک این جهان عظیم و شگفتی آفرین از جمله انسان با دور پروازی های ذهنش در گذشته اندیشی و آینده نگری عمیق، حمل هستی این جهان بر وجود بخت و اتفاق یا ضرورت کور را امکان ناپذیر می نماید. وقتی که به این شیوه تأمل میکنم، احساس میکنم ناچار به وجود یک علت اولی باشم؛ که ذهن هوشیاری کمابیش شبیه ذهن انسان داشته باشد و سزاوارم که خداشناس نامیده شوم… ولی سپس این شک در خاطرم خلجان میکند که به ذهن انسان که به اعتقاد راسخم از وضعی نظیر ذهن نازلترین حیوانات ارتقاء و تکامل یافته است، اعتماد هست؛ که چنین استنباطهای شکوهمندی به عمل آورد.»
چارلز رابرت داروین (1809-1882) زندگی خود را در قرنی که اوج تکیه بشر بر علم بود سپری کرد. نظریهی او که به «نظریه تکامل» شهرت دارد برخلاف پیش بینی کانت مبنی بر این که در زیست شناسی ، گالیله یا نیوتونی ظهور نخواهد کرد انقلابی در عالم زیست شناسی ایجاد کرد که ابعاد اصلی این انقلاب در حوز دین و جهان بینی الهی بود. نقلی که در ابتدا آورده شد از داروین بود که با نگاهی به این متن میتوان چندی از زمینه های ابعاد این نظریه را دید، آنجا که انسان را تکامل یافته حیوانات میداند، نه موجودی با آفرینشی مستقل. آنجا که به ذهن انسان ، که از گذشته به علت تفکر و انتخاب، خود را از همه چیز برتر میدانست شک میکند که بتواند استنباطها و برداشتهایی سرنوشت ساز بکند. مهمتر و اصلیتر آنچه است که او دربارة خداوند و آفرینش گفته است.
اعتقاد داروین به خداوند در طول عمر او رو به کاهش بوده است به طوری که در ابتدا او نقش خداوند را در خلقت موثر دانسته است، در سالهای اخیر عمرش موضعی بیشتر لاادریگرانه گرفته است و در نهایت در زندگی نامه ی خود که توسط خودش نوشته شده بود و چند دهه پس از مرگش به چاپ رسید، او به وضوح خدا را انکار میکند. ولی باید اشاره کرد که هنگام مرگ او کتاب مقدس را برسینه گذاشته بود.
در این نوشته در ابتدا نظریاتی که در مورد خلقت انسان گفته شده است را بیان خواهیم کرد و گذشته نظریهی داروین و پایه ها و اصول آن را مختصری شرح میدهیم. سپس ابعاد تعارض نظریه داروین و دین و همچنین واکنشهایی که در برابر آن در غرب و در بین علمای اسلامی صورت گرفته است را خواهیم گفت. در انتها به بررسی واکنشها در برابر ابعاد تعارض خواهیم پرداخت.
خلقت و پیدا یش انواع
دربارة پیدایش انواع دو فرضیه وجود داشته است. فرضیه اول، ثبات انواع میباشد که شامل نظریه خلقت و نظریه ثبات انواع براساس قدمت انواع است. نظریه ثبات انواع براساس قدمت انواع که منسوخ شده است میگوید انسان از هیچ نوع دیگر مشتق نشده است و این طور هم نیست که برای مثال صد میلیون سال پیش پیدا شده باشد بلکه قدمت دارد و اگر تا بینهایت به عقب بازگردیم انسان و انواع دیگر وجود داشته اند . این نظریه مورد قبول فیلسوفانی همچون ارسطو و ابن سینابوده است.
نظریة خلقت، ثبات انواع را براساس حدوث انواع می داند . بطوری که یک نوع که تا کنون نبوده است یکباره آفریده شد. این نظریه برداشت عالمان دینی ازکتب دینی بود و بین مردم رواج داشته است.
تبدیل انواع فرضیه دوم میباشد که بر خلاف فرضیه ثبات انواع، خلقت انسان را تدریجی میداند و شامل دو نظریه لامارک و داروین است. نظریه لامارک بیان میکرد که اعضا و اندامهای یک جانور در طی کار و کابرد آنها تحول می یابد و این تحول و تعدیل، اکتسابی و وراثتی است؛ یعنی با توارث منتقل میشود. برای مثال میتوان دراز شدن گردن زرافه را بر اثر گردن کشیدن به سوی برگهای درختان بلند نام برد. نظریه داروین که پس ازچندی از لحاظ علمی بر این نظریه چیره شد و نظریه غالب گشت را بیان خواهیم کرد.
داروینیسم
داروین پیش از آنکه نخستین کتاب خود را منتشر کند؛ بیست و پنج سال به بررسی و آزمایش در زمینه های متفاوت و گوناگون پرداخت و مجموعهی شواهدی حیرت آور را گرد آورد ، آنگاه با ایدهای که از نظریه مالتوس گرفته بود نظریه خویش را بیان کرد. نظریه او از سه مفهوم شکل گرفته است که به این شرح میباشد:
الف) تغییرات تصادفی: داروین شواهدی بدست آورده بود که وجود تغییرات کوچک ، تصادفی و خودبخودی در میان یک نوع را نشان میداد. ویژگی مهم این تغییرات آن بود که آنها وراثت پذیر بودند. یعنی پس از به وجود آمدن میتوانستند به نسل بعدی منتقل شوند.
ب) تنازع بقا: اولاً در میان موجودات زنده تعداد آنهایی که میتوانند به حد تولید فرزند برسند کمتر از کل موجودات زنده است. ثانیاً بعضی از این تغییرات مطلوب بوده است و موجب برتری نامحسوسی در این رقابت و تنازع در بین یک نوع و یا بین انواع گوناگون در یک محیط میشوند و بعضی نامطلوب بوده است. و موجب ضعیف شدن نوع میشود.
پ) بقای انسب : از دو مقدمه بخش قبل میتوان نتیجه گرفت وقتی نوعی این چنین تغییر مطلوبی را بدست می آورد در رقابت و تنازع بقا پیروز میشود و طول عمر بیشتر از حد میانگین خواهد داشت که موجب افزایش زاد و ولد و جمعیت آنها خواهد شد. جمعیت گروه دیگر که تغییرات نامطلوب دارند کاهش خواهد یافت. این روند موجب گسترش نوع اول بر نوع دوم خواهد شد و این سیربه «انتخاب طبیعی» این تغییرات می انجامد و با گذشت زمان طولانی و به طور کاملاً تدریجی و نامحسوس ، تبدیل نوع رخ میدهد.
داروین در کتاب نخست خود که با نام «منشأ انواع» در سال 1859 منتشر شد، نام انسان را ذکر نکرده بود؛ اما در کتاب دوم با نام « تبار انسان» که دوازده سال بعد آن را منتشر کرد، بحثهایی دربارة شباهت نزدیک اننسان به گوریل کرده است و سعی میکند نشان دهد چگونه میتوان ممیزه انسان را براساس تعدیل تدریجی نیاکان آدم نمای او در جریان انتخاب طبیعی توجیه و تعلیل کرد. آن چه در نظر یات او جالب و حائز اهمیت است آن است که او مصر بر آن بود که اخلاق و تواناییهای روانی انسان با قوای دیگر حیوانات، تفاوت درجهای دارند. یعنی تفاوت، نوعی نیست بلکه فقط در شدت و ضعف است و میتوان برای حیوانات نیز قائل به درجات ضعیفی از احساس تفهیم و تفاهم شد.
پس از شکل نظریه، تعارض بین آن و کتاب مقدس دیده شد و سپس ابعاد دیگر نیز خود را نشان داد و سرانجام چهار تعارض پدیدار شد که آنها را ذکر میکنیم.
تعارض با متون دینی
در گذشته نظریاتی علمی، بیان شده بود که با متون کتاب مقدس تعارض داشت، اما از آنجاییکه این متون به مسائل مهمی نمی پرداختند، تعارض خود را بزرگ جلوه نمیداد.اما این بار نظریه علمی نکات مهمی را به زیر سئوال می برد.
تئوری تکامل همانطور که به آن اشاره شد، خلقت انسان را تدریجی و او را تکامل یافته حیوانات پیشتر میدانست. حال آنکه از کتب دینی نظریه ثبات انواع براساس حدوث زمانی برداشت می شد. در تورات به صورت مستقیم به خلقت مستقل انسان اشاره شده است . در مورد انجیل نیز افراد کلیسا این چنین برداشتی را از آن بیان میداشتند.
در مورد قرآن باید گفت تاکنون با نظریه علمی تعارض پیدا نکرده است و در این مورد نیز نصی بر خلقت مستقل انسان در قرآن نیست، ولی تا آن زمان تمامی تفسیرها حاکی از خلقت ثبوتی انواع براساس زمانی بود این اولین بعد تعارض میباشد که مستقیماً از خود نظریه بر میخواست.
تعارض با اشرفیت و قدسی بودن انسان
در تعالیم دینی ادیان مختلف همواره انسان دارای مقام و منزلت ویژه ای بوده است و رابطه بین او و خداوند برقرار بوده است. در تورات آمده است که خدا آدم را به صورت خود آفریده است و نیز در آئین یهود ، یک انسان با همة آفرینش برابر است. در دین زردشت برترین آفریدگان مادی انسان دانسته شده است. در اسلام نیز انسان از جایگاه ویژه ای برخوردار است به طوری که تمام جهان آفرینش در خدمت انسان است تا او در حرکت استکمالی خود به کمال نهایی که مقام قرب الهی است، برسد.
جدا از اشاره های مستقیم که شد، انسان چه در تمدن شرقی و چه در تمدن غربی دارای ویژگی ها و برتریهای انکار ناپذیر و متمایز کننده ای بوده است . این تمدن ها انسان را دارای حسن اخلاقی میدانستند، نظیر وفاداری و ایثار، از خود گذشتگی که همه با حق انتخاب بوده است؛ یعنی میتوان ایثار بکند یا نکند. زیرا در بعضی حیوانات ممکن است این چنین چیزهایی دیده شود ولی همراه با حق انتخاب نباشد. و انسان دارای تفکر برتر بوده است که موجودات دیگر از آن بی بهره بوده اند.
حال آنکه داروین ادعا میکرد که تفاوت اساسی بین انسان و حیوان نیست. هاکسلی به عنوان یکی از طرفداران داروین ادعا میکرد: بین انسان و عالیترین میمونها تفاوت کمتری است تا بین عالیترین و پست ترین میمونها . داروین حسن اخلاقی را نیز به عنوان تغییرات مطلوبی بیان می کرد که موجب برتری قبایلی که آنرا بدست آورده اند بر قبایل وحشی می شد و سرانجام او قبایل بدوی را حلقه مفقوده بین انسان و حیوان می دانست .
تعارض با جهان بینی الهی
مهمترین و حادترین تعارض که پایه نظریه داروین پیش آمد تعارضی بود که بین جهان بینی علمی و جهان بینی الهی پیش آمد . این بار تعارض به طور مستقیم از خود نظریه نبود و با توجه به برداشت از شیوه به وجود آمدن هستی از نظریه داروین بود، که این برداشت در نظر بسیاری از متکلمان مغایر با نظریات دینی دربارة پیدایش جهان بود. بر اساس این برداشت که به نوعی تعمیم نظریه داروین به نظم کل هستی بود، برهان اتقان صنع که یکی از مهمترین براهین اثبات خداوند در بین الاهیون میباشد منفی دانسته میشد. این تعمیم قواعد انتخاب طبیعی را در مورد کل هستی بیان می کند.
این برهان بر دو مقدمه استوار است: اول آنکه ما موجودات را می بیینیم و در آن نظم را مشاهده میکنیم و دوم آنکه این نظم بدون نظم دهند ای مدبر امکان ندارد؛ لذا جهان دارای آفریننده است و ما خداوند را به عنوان آفریننده آن میدانیم. هر آنچه منظم است به چهار علت میباشد. (فاعلی، مادی، صوریی، غایی) و در بین این چهار علت ، علت غایی مبین وجود نظم دهنده ای آگاه و مدبر است. علت غایی بیان میکند که علاوه بر وجود خالقی آگاه و توانا، این نظم دهنده از این نظم هدفی را داشته است که از ابتدا برای رسیدن به آن هستی را خلق کرده است. اما بنا بر تعمیم نظریه تکامل، برای ایجاد این نظم احتیاج به یک شخص مدبر نمی باشد زیرا بر پایه قانون انتخاب طبیعی، جهانن سیر تکامل و انضباط خویش را طی میکیند و نظم در آن ایجاد میشود و همچنین چون نظم ایجاد شده براساس یکی سری تصادف میباشد؛ هرگز نتیجه نهایی را نمیتوان از ابتدا دانست و این نظم را برای رسیدن به آن ایجاد کرد. بنابراین با متزلزل شدن مقدمه دوم ، برهان نیز متزلزل میگردد.
تعارض در نظام اخلاق
بار دیگر نظریه داروین به عنوان پایهای برای یک تعارض شد و برداشتهای عدهای از این نظریه، تعارض را بین علم و دین ایجاد میکرد. از ترکیب و التقاط آراء زیست شناسی و سیاسی، نظریه ی اخلاقی اجتماعی به نام داروینیسم اخلاقی به بارآمد. از آن جا که تنارع برای بقاء و انتخاب اصلح و انسب، ناموس طبیعت است و این روش با توجه به نظریة داروین موجب تکامل طبیعت گشته است، با این عبارت که رقابت ترقی را افزایش میدهد، عده ای الگویی برای نظام اجتماعی و اخلاقی انسانها بدست آوردند که در آن ارزش، حذف ضعیف توسط قوی تر میباشد و هر گونه اقدامی در خلاف جهت سیر تکاملی بقای اصلح، ضد ارزش قلمداد میگردد. در این نظام جایی برای ملاحظه کارهای احساسی برای افراد ضعیف نیست، در این چنینی جامعه ای کمک به تهی دستان ، خدمت به بیچارگان و یاری از درماندگان هیچ معنایی ندارد و مطرود میباشد . پرواضح است چنین نظام اخلاقی کاملاً مغایر با نظام اخلاقی دینی است زیرا هر آنچه آنجا مطرود است در نظام دینی از موجبات سعادت و کمال انسانی میباشد و هر آنچه که در اخلاق دارو نیستی موجب ترقی و تکامل است در اخلاق دینی باعث بدبختی و شقاوت انسان میباشد
بشربودن انسان کامل
انسان کامل موجودی همانند دیگر موجودات و آفریده ای از آفریده های خداوند است. بنابراین انسان کامل ، از دایره آفریده بیرون نمی رود و تحقق و وجود همه کمالات در مصداقی و یا همه مصادیق انسان کامل به معنای خداوندی آنان نیست. تاکید بر بر جنبه هایی چون بشر بودن و آفریده شدن و بندگی از سوی انسان کامل و پیامبر به این معنا و مفهوم است که حضور قوی و شدید جنبه های الهی در آنان به معنای بیرون رفتن از حوزه انس

76 صفحه
چکیده :
تصاویر و مدارکی در چین پیدا شده که نشان می دهد سه هزار سال قبل از میلاد مسیح انواعی از ورزش درمانی وجود داشته است.
در قرون اخیر پرهنریک لینگ، سیستمی طبی برای ورزشهای سبک بوجود آورد که در سال 1884 در ایالات متحده آمریکا معرفی و با استقبال بسیاری روبرو شد.
سیستم پرهنریک لینگ شامل یک سری حرکات موزون، هماهنگ و دقیق بود.
در یونان اولین فردی که موضوع ژیمناستیک و تأثیر آن را مورد توجه قرار داد هرودوت بود.
او در حدود 480 سال قبل از میلاد مسیح مطالب ارزشمندی نوشت و به عنوان یک معلم مجموعه ای از تمرینهایی که مبتنی بر اصول و قواعد هندسه بود به منظور از بین بردن ضعف بدنی شاگردان تدوین کرد.
سقراط در یکی از نوشته های خود به نام ” گفتار استادانه “ که پروفسور لیخت آن را مورد بررسی قرار داده است، مفاهیم مربوط به عضله ها و حرکتهای آنها را بدین نحو بیان می کند :
بیشترین خطر از بین رفتن بخشهایی از عضله ها هنگامی صورت می گیرد که بیماران از عضله ها استفاده نکرده باشند و آنها را تقریباً به حالت غیرفعال نگه داشته باشند.
سقراط راه رفتن را موجب کاهش چاقی و جلوگیری از اضافه وزن می شود توصیه می کند.او تأکید می کند که تمرینهای سخت پس از یک دوره استراحت طولانی باید با احتیاط صورت بگیرد تا سلامتی فرد را تأمین نماید.
ابن خلدون و جرجانی از اندیشمندان اسلامی هستند که عقیده داشتند تحرکات و فعالیتهای بدنی برای موجود زنده از ضروریات می باشد.
در دوران قرون وسطی رهبران کلیسا بر این عقیده بودند که باید زندگی و خواسته های مادی را تقبیح کرد و با دوری جستن از آن به تزکیه روح پرداخت و بدین سبب به پرورش جسم توجهی نداشتند.
بدین سان دور نگاه داشتن جسم از بیماریها به کمک تمرینهای ورزشی به دست فراموشی سپرده شد.
از قرن ششم تا یازدهم میلادی این طرز تفکر که انسان بیشتر برای رنج کشیدن زاده شده حاکم بر جامعه بود حتی دارو برای بیماران به میزان کم تجویز می شد.
با شروع قرن چهاردهم و همزمان با دوره رنساس علاقه توجه به فرهنگ وتمدن یونان و روم نمایان شد و مسائل جدیدی که متناسب با آن دو.ره بود رایج شد که بخشی از آنها از تمدن مشرق زمین گرفته شده بود.
در طول دو قرن بعد از درک اهمیت تمرین های درمانی، رشد و گسترش چشمگیری در چگونگی انواع مختلف تمرینها و درمانها پدیدار شد.
در قرن هفدهم فردریک هافمن بیشترین تأثیر را بر کار درمانی گذاشت.
اومعتقد بود که حرکتهای روزمره زندگی از جمله بریدن درخت، دوختن لباس و غیره خود نوعی تمرین به حساب می آیند و تا اندازه ای باعث افزایش قدرت و حفظ سلامتی می شوند.
در ادامه فعالیتهای هافمن، نیکولاس آندره تمرین هایی برای اصلاح آسیبها و انحرافات ستون مهره ها که باعث غیر طبیعی شدن آن قسمت از بدن می شوند پیشنهاد کرد که مورد بررسی قرار گرفت.
در سال 1879 دادلی سارجنت در دانشگاه هاروارد بخشی به نام تربیت بدنی اصلاحی تأسیس کرد. هدف این بخش اصلاح پاره ای از آسیب دیدگی ها بود.
اندشه استفاده از تربیت بدنی به صورت تمرینهای اصلاحی برای از بین بردن طرز غلط قرار گرفتن بدن و نیز رشد کلی سلامتی تا زمان جنگ جهانی اول ادامه داشت.
سپس بدنبال پیشرفت موفقیت آمیز تکنیکهای فیزوتراپی برای بهبود افراد فلج و سربازان جان به در برده از صدمات جنگ، استفاده از تمرینهای اصلاحی برای دانش آموزان مبتلا به معلولیتهای جسمی مطرح شد .
فهرست مطالب :
فصل اول : تعاریف و دیدگاهها
تعاریف و دیدگاهها
تاریخچه مختصری از درمان بیماران، مجروحان و معلولین به وسیله انواع روشهای درمانی
ماساژ
آب درمانی و حمام درمانی
دست درمانی یا درمان دستی
فصل دوم : انواع حرکت درمانی
انواع حرکت درمانی
حرکت درمانی
مشخصات نیرو
نیروهای مورد نیاز در حرکت درمانی
تکیه گاه (سطح اتکاء)
تعادل
انواع تعادل
بی حرکتی
انواع حرکات
اثرات و فوائد حرکت درمانی
علل وعوامل کلی بروز ناهنجاری ها
فصل سوم : دستگاه عصبی انسان و عملکردهای نادرست آن
عصب
دستگاه عصبی
دستگاه عصبی مرکزی
دستگاه اعصاب پیرامونی
ضایعات نخاعی
فلج سخت
فلج شل
عوامل مؤثر در دوره بارداری بر جنین
نشانه و علائم کودکان مبتلا به ناهنجاریهای حرکتی
بیماریهائی که باعث عدم تحرک اندامهای تحتانی می شود
آسیب دیدگی بر اثر ضربه خارجی
بیماریهائی که جابجائی را محدود می کند
فعالیت پیشنهادی
چه نوع حرکت ورزشی برای معلولان مناسب است
نابینایان و ناشنوایان
فصل چهارم : عوامل روانی – اجتماعی و ناهنجاریهای حرکتی
علل ناهنجاریهای حرکتی از نظر روانی و اجتماعی
افسردگی و انواع آن
روشهای ارزیابی و تشخیص
فصل پنجم : روشهای حرکت درمانی
روشهای حرکت درمانی
حرکت نرمشی مفصل آرنج در دامنه حرکتی خودش
انواع حرکات غیر فعال
فصل ششم : شرایط استفاده از حمامهای سونا
آثار فیزیو لوژیکی حمام سونا
آثار روانی حمام سونا
هدف از انجام حمام سونا
فرآیند فیزیولوژیکی حمام سونا
دستورات انجام حمام سونا
وسایل شخصی مورد استفاده در سونا

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:48
فهرست:
پدیده شهرنشینی و مدیریت آن
طرح مسأله
اهمیت و ضرورت تحقیق
باتوجه به فرآیند شهر نشینی جدید در ایران و روند رو به رشد حرکت به سمت تجدد و مدرنیسم ، شهر گرایی و شهر نشینی فراینده ، تصمیمات عجولانه و فقدان خط و مشی مشخص شهرسازی ، لزوم شناخت ، برنامه ریزی و مدیریت کلان در رابطه با مسائل شهری ، پخش جمعیت و کارکردها و ایجاد ساختار فضایی متعادلی از شهرها در سطوح ملی و منطقه ای امری لازم و ضروری به نظر می رسد .
در حال حاضر مهمترین چالشهای مدیریت در کشور جهان سوم چاره اندیشی در قبال رشد نابرابریهای شهری و بروز مسائل سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ، فرهنگی و حقوق شهری است .[1]
پیچیدگی مسائل و اهمیت آنها نه تنها برنامه ریزان را با واقعیت وجود این پدیده روبرو می سازد بلکه آنها را وادار می نماید که روشهای قدیمی و سنتی مدیریت شهری را رها کرده و با افکار نوین به مقابله با این مسایل بپردازند .
شهرداران که مدیریت شهری آن را در این تحقیق بررسی خواهد شد.روز به روز در حال گسترش در طول جاده اصفهان _ الیگودرزمی باشد . افزایش سریع جمعیت در دهه های اخیر ، مهاجرتها از روستاهای اطراف را به این شهر ، استقرار کارخانه ها و مکان های تجاری در این شهر و در نتیجه به افزایش و وسایل نقلیه و خطر تصادفات و گونه های مختلف زبانی اعم از لر ، ترک ، گرجی ، فارس در این شهر مشکلات عدیده ای را در این شهر نسبتاً کوچک به وجود آورده است در این ارتباط تنها سازمانی که به طور مستقیم با مشکلات ارتباط چند جانبه داشته و در ایجاد یا رفع آن دخالت مستقیم یا غیر مستقیم دارد و سازمان شهرداری داران است شهر شهرداران به علت ناکارآمدی مدیریت شهری و ساختار سازمانی با مشکلات و ناهنجاریهای بسیاری مواجه است که نتیجه آن عدم ارائه خدمات و سرویس دهی مناسب برای شهروندان گردیده است . این ناهنجاریهای پرسنلی شامل :
با توجه به مسائل و مشکلاتی که عنوان شد سئوالات اساسی به شرح زیر مطرح می شود :
1-2- اهداف تحقیق
مهمترین اهداف تحقیق این طور بیان می شود :
در تمام جهان هر جا شهر و شهر نشینی ، مهمترین و اصلی ترین سازمانی که اداره و مسئولیت مدیریت شهری را مستقیماً بر عهده دارد سازمان شهرداری است . سازمان و طرز عملکرد مسئولیت شهرداریها هر گونه ای که باشند نقش آنها در مدیریت شهری اهمیت اساسی خود را دارا می باشد .(نوینی ، منوچهر ، مدیریت شهری و روستایی در ایران و مشکلات و امکانات ، انتشارات وزارت مسکن وشهرسازی ، تهران 1378، ص 48-4)